لومړۍ 35 کرښې.
چرا اینقدر دلت میخواد زود بمیری؟
قسمت 10 : فوکاتانی مال منه
کوجو کون ...
حالت خوبه ، فوکاتانی؟
آره
چی؟
چی شده ، اونی ساما ؟
راهبا میتونن از این حرفا بزنن؟
مجازات میشیا ..
فقط جلوی کسی رو گرفتم که قصد داشت یه زن غریبه رو وسوسه کنه.
چیزه ... من خوبم
هردوتاتون آروم باشین.
ازت خواهش میکنم فوکاتانی
یکم بیشتر بهم وفادار باش.
من ؟
زیاد از حد به غریبه ها اطمینان میکنی.
اما این که داداشته.
غریبه س
اما اگه من نیومده بودم ، معلوم نبود چه اتفاقی میوفتاد.
مایه ناامیدیه که نمیتونم بهت اعتماد کنم .
منظورت چیه ؟
خودم هم خیلی غافلگیر شدم که یدفعه نزدیکم شد.
ترسیدم
اما تو بهم میگی که
من کسی هستم که نمیشه بهش اعتماد کنی.
پس ثابت کن !
بیا جلوی یوکیتاکا سکس کنیم.
چی؟
چی میگی؟
میتونی ، مگه نه ؟
باید ثابت کنی مال کی هستی .
فهمیدی؟
داره نگاه میکنه ...
داره دیدم میزنه ...
اینجات خیلی حساسه ، مگه نه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.