لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
تنها تجربه ای که من دارم با
یه پسر منزوی توی کلیساس
ارنی فیلیپس رو میگی؟
امشب می خوام نگهبانی رو معرفی کنم
که به این گوشه دنیا رسیدگی می کنه فلیشا پیکارد
باید زیر زمین ولش می کردی
باید راهت رو پیدا کنی
باید حقیقت استیو رو به ادی بگی
سارا چندتا از دفترخاطرات قدیمی استیو رو پیدا کرده
و فکر می کنه تو بودی که نردبان رو نوشتی
ادعا می کنه که استیو مذهب رو از اون دزدیده
ولی واسه این نبود که طردش کردیم
بخاطر وقتی بود که به بچه اش اسیب زد
دختر بیچاره حتما تا اخر عمر زخمش رو داره
من به رابط عرفانی نیاز ندارم
- داری اخراجم می کنی؟ -اره فکر کنم
اون عاشقمه. راه حل اینه که ادمای بیشتری مثل جی پی پیدا کنیم
اونا رو پیروان من کنیم و بعد با خودم ببریمشون
:ترجمه و زیرنویس از ** Mohade$eh **
توی این 8ماه اخیر ما ده برابر شدیم
تا کشورهای دیگه هم پیش رفتیم
پیام ما بصورت دیجیتال در کل دنیا
پخش شده
و اینا خیلی عالیه
!اره
این فرصتی برای کارهای بیشتره
برای تاثیرگذاری بیشتر
ولی رشد مذهبمون می تونه باعث حواس پرتی بشه
می تونه حواستون رو از گسترش چیزی که مهمه پرت کنه
رشد وجودی
می دونی، این چیزیه که من ترسش رو دارم که الان
اینجا داره رخ میده
همه مون
پس این چیزیه که می خوام به همه بگم خب؟
:حکم جدید ا
تهذیب نفس
در ابتدای هفته بعد
هر کدوم از ما، همه مون
باید چیزی مضر رو از زندگیمون استخراج کنیم
و اون رو مقابل روشنایی بذاریم
منظورم این نیست که جین رو ول کنین برین سراغ ودکا * دو نوشیدنی الکلی
دارم میگم عمیق تر پیش برین
چه چیزی توی زندگیتونه که لازم نیست اونجا باشه؟
نباید باشه؟
می تونه یه جسم باشه، یه عادت یه رابطه
ببینین شما اینجایین چون شما
الگوی همه ادمای اینجایید
پس باید خبرا رو پخش کنین
الگو باشید
باشه؟ عمیق پیش برید
چون دارم میگم اگه اینکارو بکنیم
روشنایی اونقدر درخشان می تابه
که هیچ کس نمی تونه انکارش کنه
و تمام کسایی که گمشده ان
راهشون به خونه رو پیدا می کنن
ممنون از همه
قطعا منظورت رو رسوندی
- ...به بهترین شکل یا - نه. به بهترین شکل ممکن
فقط بهت گوش ندادن، کاملا صدات رو شنیدن
اره، خب می دونی، من مطمئنم به این کار نیاز داریم
خب، پیام دریافت شد
جدی
کارهای جسورانه باعث سنجش دوباره میشه و اعضا رو متحد می کنه
حس خوبی داشت حس درستی داره
پیام رو به اعضا می رسونن
اره اینکارو می کنن اینکارو می کنیم
...من متوجه شدم که
سارا اونجا... نبود
اره... سارا
الان اون در سفر شخصی خودشه
نمی دونم چرا یا کجا یا اینکه اصلا قضیه شخصی هست یا نه
می دونی وقت ندارم بهش فکر کنم
می دونی اینکه به اون فکر کنم
...ببین اون
"مسافرخانه توس زرد" فقط همینو برام گذاشته
که اگه موضوع ضروری در رابطه با بچه ها پیش اومد
ببین... اگه چیزی هست که
خودش درست میشه
ولی ممنونم
هی امشب چکار می کنین؟
اگه وقت ازاد داری، می خوای بیای خونه ما
و با ما شام خانوادگی بخوری؟
اره اره عالیه
- عالیه. ساعت7؟ - اره
باشه
هی
یه دقیقه ای میرم
فقط باید چندتا از چیزامو جمع کنم
ببین نمی خوام عجله کنی ...فقط
فقط هیچ وقت فرصت عذرخواهی نداشتم
و کاش اوضاع یه جور دیگه پیش میرفت
...احمق نباش. فقط
این مسئله کاریه
قرار نیست خوب و خوش باشه
تو کارت عالیه
...واقعا نیازی به هندونه زیر بغل گذاشتن
واقعا می گم
تو نسبت به اینده اگاهی
تو به رشد ما کمک کردی
تو ما رو به مرحله بعدی رسوندی ویرا من
واقعا بخاطر این مسئله ممنونتم
من فقط فهمیدم که نظرات تو
تمام رویکرد عرفانی تو به ما و به میریسم
نمی خوره
اره فکر می کنم حق داری
بیشتر از چیزی که بدونی
خدای من باید اینو ببینی
این فوق العاده اس
..اگه یه ویدیوی دیگه اس من
نه. یه ایمیل از جی پی هست
و میگه که خیلی مدیون ماست
بخاطر حکمت و بینش تو
لطف کرده
اره. میگه به زودی نشانه ای از
عزت نفسش رو دریافت می کنیم
فکر می کنی چی باشه؟
هرچی که هست باید محتاط باشیم
این روزا ادی خیلی بهم اعتماد میکنه
و پرورش مشتری های خودمون ...می تونه این مسئله رو تهدید کنه
من چیزی درباره اعتماد ادی نمی دونم
ما رو به این شام دعوت کرد
- ...میدونم نمادینه - اره، شام توی خونه خانواده لین
بالاخره رسیدیم
شایدم دنبال اینن صندلیاشونو پر کنن
ویرا رفته سارا امروز نبود
متوجهش شدی؟
مسافرخانه توس زرد
...سارا اونجاس ، خب
با هرکی که هست
ادی وانمود کرد براش مهم ...نیس ولی
"یه مسافرخانه روستایی در روستای امیش
"که منناسب عاشق پرنده ها
و کسانی است که دنبال یک فرار عاشقانه هستند"
پس این یارویی که داریم میریم
- ...پنسیلوانیا که پیداش کنیم - جان کوردجاک
اره
اسمش رو توی یکی از دفترهای لیلیت دیدی؟ همین؟
- می دونم چطوری بنظر میاد - فکر نکنم بدونی
فکر می کنی دنبال نخودسیاهم
نه. اینطوری نیست من طرف توام
فقط باید یه کم راهنماییم کنی
مثل یه جی پی اس تا داخل مغزت رو ببینم
اسمش رو توی خاطرات موقعی
دیدم که استیو و لیلیت باهم کار می کردن
- ...و منو جذب کرد - این اسم؟ جذبت کرد؟
ببین دیگه بنظر نمیاد طرف من باشی
قسم می خورم طرف توام
تشدید شد و یه جورایی من حس کردم اون برای چیزی که دنبالشم
جواب هایی داره پس رفتم دنبالش
و توی یه بیمارستان همین نزدیکی ها کار می کنه
هیچ وقت حق با من نیست
چیه؟ دارم نفس می کشم خب باید نفس می کشیدم
من اینجام نه؟
میشه بخاطر همین بهم امتیاز بدی؟
اره. خوشحالم اینجایی مرسی
واقعا خوشحالم ازم خواستی بیام
مطمئن نبودم خبری ازت برسه
یعنی با همسر سابقت رفتی فرانسه؟
این بزرگ ترین نشانه نیست؟
سفر کاری بود خب؟ همین
مرسی
برگردید
به جلو فشار بیارید
برگردید. نفس دم
جلو
حالا به سمت مرکز بچرخید زانوهاتون خم باشن
کامل برگردید
- بچرخید بچرخید - جان اونجاس
جلو
برگردید
به جلو
چطور پیدام کردی؟
خب. تو خیلی سختش نکردی
تو داری با اسمی زندگی می کنی
که قبل از پیوستن به جنبش داشتی
من سعی نداشتم قایم بشم فقط می خواستم به خودم برگردم
فردیتی که وقتی به گروه پیوستم ازدستش دادم
باید درباره یه نفر اطلاعاتی گیر بیارم
کسی مرتبط با روزای اول جنبش
اسمش لیلیته
یکی از بیمارای استیو تو می شناسیش
هرچیزی که بتونی درباره اون به من بگی
خیلی برام مفیده
...این بچه ها
اونا ادمای فقیر کشور بزرگ و موفق ما هستن
ما می فرستیمشون بجنگن و اخرش کارشون به اینجا می کشه
شکسته
فراموش شده
من اومدم اینجا بهشون خدمت کنم
و هر روزی که اینجام و به اونا اهمیت میدم
و کنارشونم می دونم که کار خوبی می کنم
سارا بخش زیادی از زندگی من برای پرستش
کسی تلف شد که معلوم شد فقط یه ادم معمولیه
که به اندازه ما فانی و ناقصه
واقعا فکر می کنی وقت تلف کردن بود؟
ازم نخواه به اون روزا برگردم سارا
!خیلی دردناکه
من فقط نیومدم اینجا تا به اونا کمک کنم
سعی دارم خودم هم بهبود پیدا کنم
No comments yet. Be the first to leave one.