The Blacklist

The Blacklist

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

9 فصل

د خپرونې معلومات

The Blacklist S09E08 WEBRip x264-ION10
The Blacklist S09E08 720p WEB H264-DEXTEROUS
The Blacklist S09E08 1080p WEB H264-DEXTEROUS
The Blacklist S09E08 Dr Razmik Meier 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Blacklist S09E08 Dr Razmik Meier 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
د لخوا تبصره highbury
🅱️2️⃣ Highbury و AbG ســـروش | Bia2Movies.bid ◄Ⓜ️

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2022-01-17
ډاونلوډونه: 55
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫هی! خدای من!

‫سم! هی! ‫منم دوستت دارم!

‫سم!

‫توی مسابقه یکشنبه می‌بینیمت

‫- خیلی لطف دارین ‫- سم! سم

‫هی. رابطه‌تون با رازمیک مایر چطوره؟

‫ببخشید. قبلا در ‫موردش حرف زدم

‫و بابام میگه زیادی پیری ‫تا از گریشاف ببری

‫امیدوارم بابات سر خونه‌ش ‫شرط نبسته باشه

‫وگرنه باید چادر خواب بشین!

‫از کجا اینقدر مطمئنی؟

‫فقط یه کلمه، دوست من. تمرین

‫با دکتر کار می‌کنین؟

‫- می‌دونی دیگه باهاش کار می‌کنه؟ ‫- از همگی ممنونم!

‫- سم! هی! هی! ‫- هی! ممنون!

‫می‌دونی کی دیگه باهاش کار می‌کنه؟

‫سم!

‫می‌دونه. اون خبرنگار

‫نمی‌دونم چطوری، اما می‌دونه

‫یعنی طولی نمی‌کشه ‫همه ازش باخبر بشن

‫مصر اما بی‌اهمیته...

‫چیزی که مهمه تویی...

‫و اهدافی که چیزی ‫نمونده بهشون برسی

‫- یه خبرنگاره! ‫- فقط یه خبرنگاره

‫بقیه فکر می‌کنن مثل ‫یه شراب خوب سن‌ت داره میره بالا

‫بالا رفتن سن برای شراب خوبه...

‫اما وقتی تنیس حرفه‌ای ‫بازی کنی، برای همه سوال ایجاد میشه

‫بذار بپرسن. هیچوقت در ‫آزمایش دوپینگ رد نشدی...

‫و با من هیچوقت نمیشی

‫در موردش حرف زدیم. ‫می‌دونی که چقدر از این وضع ناراحتم

‫از همه‌ش

‫به علاوه، حس خوبی دارم. ‫دارم می‌برم

‫می‌خوام بازم ببری

‫ببین، بابام الانه که برسه، ‫پس نباید اینجا باشی

‫مطمئنم کن خوشحال ‫میشه که به مسابقه نهایی رسیدی

‫وقتی برنده بشی خوشحالتر هم میشه

‫بیا. کلی کار داریم

‫خوبه

‫حالا چشم‌هاتو ببند

‫مسابقه رو تصویرسازی کن...

‫کاری رو بکن که برای بردن لازمه

‫بهترین خودت باش

‫بهترین چیزی که قراره بشی

‫سمی؟

‫سمی! بابام!

‫هی، سم!

‫زود باش، خوابالو. ‫بلند شو ببینم

‫نه! سم!

‫پسرم

‫سم!

:فصل نهم، قسمت هشتم « دکتر رازمیک مایر؛ شمارۀ ۱۶۸ »

:تـــرجـــمـــه « Highbury و AbG ســــروش »

‫این چیه؟

‫مدرکی که ثابت می‌کنه بی‌گناهم. ‫آزمایش خون دادم

‫آزمایشگاه در نتایج اشتباه کرده بود

‫نمی‌خواستم با یه آزمایش ‫دیگه توجه جلب کنم...

‫اما تا همین الان نتونستم تاییدش کنم

‫با جی‌اچ‌بی مسموم شدی

‫خب، این توضیح میده چرا یادت نمیاد

‫دارویی بی‌نقص برای کسی که...

می‌خوای واسه یه قتل بی‌نقص براش پاپوش بدوزی

‫آره. کارآگاه جنایی، هیبر

‫اینو هم دیده؟

‫- نشونش ندادم. نمی‌تونم ‫- چرا؟

‫خودت گفتی بی‌گناهی‌تـو ثابت می‌کنه

‫یادته بهم گفتی یه حقه کوچولو سوار کردی...

‫تا به نظر بیاد از ‫اسلحه سازمانی من...

‫برای کشتن داگ استفاده نشده؟

‫گزارش اسلحه‌شناسی رو ‫گرفتیم. حقیقت رو می‌دونیم

‫اما اونا نمی‌دونن و ‫هرگز نمی‌فهمن

‫ما رو زیرنظر داشتن

‫کوپ، باید به هیبر بگی

‫هر کی داگ رو کشته ‫می‌دونه مدارک رو دستکاری کردی...

‫و می‌‌دونم می‌دونه چون بهم زنگ زد

‫بهت زنگ زد. چی می‌خواست؟

‫نمی‌دونم. اما یه چیزی می‌خواد

‫چون تو و شارلین رو ‫درگیر سرپوش گذاشتن کردم...

‫فکر می‌کنه اهرم نفوذ لازم ‫ برای تاثیر روی من رو داره

‫می‌دونی طرف کیه؟

نه

‫تنها راه بیرون اومدن از ‫چاله‌ای که برای خودمون کندن...

‫پیدا کردن طرف و ثابت ‫کردن کاریه که کرده

‫وقتی این کار رو بکنیم، ‫می‌تونیم بریم پیش پلیس

‫از کجا شروع کنیم؟

‫همه چی مرتبه؟ منتظر تماسی؟

‫این مال مردی بود که ‫به الیزابت شلیک کرد

‫چرا دست توئه؟

‫اون شب، وقتی همه ‫چیز داشت از هم می‌پاشید...

‫فکر کنم حافظه فیزیکی ‫یا غریزه بهم گفت...

‫به یکی که توی ‫سردخونه‌س بگم برش داره

‫چون ممکنه کار ناتمومی وجود داشته باشه

‫- متوجهم ‫- بله می‌دونم که هستی

‫متوجهم چه کار می‌کنی. ‫اما دلیلشو رو نمی‌دونم

‫حالا می‌دونم دمبه قبل از اینکه ‫الیزابت بمیره یه نامه بهش داده...

‫اما در دو سال گذشته اصلا نپرسیدم...

‫اون شب چه اتفاقی افتاد

‫و حالا داری می‌پرسی

‫دوست جوانم تاداشی تا ‫یه ساعت دیگه می‌رسه اینجا

‫و می‌خوام اینو بهش بدی

‫ازش خواستم اینو ‫هک کنه و اطلاعات جی‌پی‌اس...

‫گوشی از اون روز و شب رو پیدا کنه

‫وقتی بفهمم قاتل کجا رفته...

‫می‌دونم که داستان یه جنبه دیگه هم داره

‫اگه خوب بگردی، متوجه میشی...

‫هر داستانی یه جنبه دیگه هم داره

‫اما معناش این نیست ‫که باید بگردی

‫باید به زمان حال توجه کنی، نه گذشته‌ت

‫راست میگی، «میِرسا»

‫اما لطفا بازم بهش بده

‫هارولد؟

‫نتونستم تماست رو جواب بدم. ‫ببخشید که قبلا جوابت رو ندادم

‫به خاطر همین قبلا زنگ زدم

‫از تنیس حرفه‌ای چی می‌دونی؟

‫سم رود. نفر هشتم دنیا

‫در 36 سالگی، داشته بهترین ‫تنیس دوران حرفه‌ای‌شو بازی می‌کرده

‫- حالا مرده ‫- خب، شایعه شده بود دوپینگ می‌کنه

‫- فکر کنم حالا مطمئن شدیم ‫- اینطور که ردینگتون میگه نه

‫پزشکی قانونی گفته رود از یه ماده آزمایشگاهی ‫برای افزایش اکسیژن خون اوردُز کرده...

‫که برای افزایش قدرت ‫بدنی طراحی شده...

‫اما به جاش باعث شده سکته قلبی کنه

‫پزشک قانونی روی چگونگی ‫مرگ رود تمرکز کرده، نه علتش

‫ردینگتون میگه ‫دلیلش به این مرد ربط داره...

‫دکتر رازمیک مایر

‫یه داروساز آلمان که شایعه شده مسئول...

‫دو نسل از بهترین ورزشکارهای دنیا رو...

‫دور از چشم کمیته دوپینگ نگه داشته

‫در طول جنگ سرد به آلمانی‌های شرقی ‫هورمون استرویید می‌داده...

‫به دوچرخه‌سواران آمریکایی ‫در دهه نود ایی‌پی‌او می‌داده...

‫و در ۲۰۱۴ به ورزشکاران روس...

‫هموگلوبین حاوی اکسیژن تزریق می‌کرده

‫اگه مایر هدف کاریش ‫رو گذاشته روی کمک به ورزشکارها...

‫و اگه اونا مشتریش بودن...

‫چرا باید بخواد یهو یکی رو بکشه؟

‫چون بزرگترین مشتریش ‫ازش خواسته این کار رو بکنه

‫کی از بازیکن هشتم دنیا بزرگتره؟

‫سندیکای بازول، یه مرکز شرط‌بندی ‫ورزشی که یه خونواده اداره‌ش می‌کنه...

‫هوای مجرمان خاصی رو داره...

‫که نمی‌خوان یا نمی‌تونن ‫شرطی رو که سالن‌های شرط‌بندی...

‫وگاس، ماکائو یا موناکو باختن رو بدن

‫و مایر باهاشون کار می‌کنه؟

‫شایعه شده که بازول‌ها، ‫یعنی جیمز و جونیور...

‫پول قابل توجهی به دکتر مایر میدن...

‫تا بهشون اطلاعات محرمانه بده...

‫که دوپینگ می‌کنه ‫و در چه قسمتی از چرخه‌شون هستن

‫دادن اطلاعات محرمانه ‫یه چیزه، کشتن یه آدم یه چیز دیگه

‫یه نسل قبل، بازول‌ها...

‫تمام شرط‌بندی‌های ورزشی ‫این کشور رو کنترل می‌کردن

‫اما از اون موقع به بعد ‫شرط بستن روی ورزش خیلی محبوب شده...

‫چه در کازینو و چه اینترنتی

‫سه سال قبل، دادگاه ‫عالی قوانینی رو وضع کرد...

‫تا شرط‌بندی ورزشی در ‫ایالت‌ها رو ممنوع اعلام کنن

‫در نتیجه، سود هنگفت بازول‌ها...

‫به کلی از بین رفت

‫برای نگه داشتن این ‫تجارت، هزینه‌ها رو کم کردن...

‫اما توانایی‌شون برای ‫زنده موندن در این شرایط...

‫باعث شد کلی ضرر کنن ‫و در خطر قرار بگیرن

‫پس به جای اینکه نتایج ‫رو به نفع خودشون تغییر بدن...

‫بهم گفتن دوست آلمانی‌شونو اوردن...

‫تا از تمام دونسته‌هاش استفاده کامل کنن

‫فرض کنیم دکتر مایر هنوزم...

‫اطلاعات محرمانه به بازول‌ها میده

‫اما ردینگتون میگه در ‫چندین مورد خاص...

‫تصادفی باعث اوردُز یه بازیکن میشه...

‫که عملکردشون ممکنه ‫باعث نابودی بازول‌ها بشه

‫بازیکنانی مثل سم رود ‫که از قبل با مایر کار می‌کردن...

‫راحت میشه کاری کرد ‫که قتل تصادفی به نظر برسه

‫آرام، نظریه ردینگتون ‫رو با پزشک قانونی در میون بذار...

‫ببین منطقی هست یا نه

‫رسلر، پارک، با ‫پدر و مادر رود حرف بزنین

‫ببینین از دکتر مایر چیزی می‌دونن

‫ردینگتون دنبال سرنخ بازول‌ها میره...

‫و ازش خواسته بری پیشش

‫- دلیلش رو گفت؟ ‫- نه، نگفت

‫شاید می‌خواد از روزهای ‫خوب گذشته حرف بزنه؟

‫خب، رفتی دیدن لیز. ‫چطور بود؟

‫خوب بود. خیلی وقت بود نرفته بودم

‫منظورم اینه که می‌دونم ‫هنوز در کشمکش هستی...

‫و امیدوارم رفتن به گورستان...

‫- کمک کرده باشه ‫- می‌دونی چیه؟ کمک کرد

‫فکر می‌کردم تاثیر برعکس داره، اما...

‫خوبم. من...

‫خب، بخوام قلنبه سلنبه ‫بگم، عیارش دستم اومده

‫دارم وابستگی‌مو کم می‌کنم

‫سخته، اما میشه گفت دارم...

‫نور انتهای تونل فرضی رو می‌بینم

‫و قیافه‌ت داره داد می‌زنه

‫خوشحالم اصلاح کردی

‫با این نشونه فرض می‌کنم ‫چیزی برای قایم کردن نداری

‫آنی، یه لحظه وقت داری؟

‫نه، ندارم. برای تو که اصلا

‫نظری در مورد سم رود داری؟

‫جدی میگم. گفتم ‫اینقدر پیگیر من نشی!

‫قبل اینکه یکی دیگه ‫تصادفی بمیره، هر چی می‌دونی رو بگو

‫دوباره تکرار نمی‌کنم

‫دست از سرم بردار. ‫وگرنه به پلیس زنگ می‌زنم

‫بردن تا این حد برات مهمه؟

‫که هوای مایر رو داشته باشی؟

‫دیگه تکرار نمی‌کنم

‫آنی! آنی، بیخیال!

‫زیادی سوال می‌پرسی

More Farsi Persian subtitles for The Blacklist

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left