لومړۍ 200 کرښې.
= قسمت 36 =-
...این دختر واقعا
جانگ یون بی ـه؟
مادر این یعنی این بچه جانگ یون بی ـه
این یعنی چی؟
مامان تو همه چی رو می دونستی؟
که اون یون بی ـه؟
از تو می پرسم
میدونستی دو بوری همون جانگ یون بی ـه؟
چرا چیزی نمی گی؟ چرا؟
مامان ، چی شده؟
بی دان
یه لحظه برو اتاق یون چون باشه؟
همین الان بگو
هر چی رو که در این باره می دونی
...منظورت چیه - ...چطور این اتفاق افتاده -
به صورت یون بی نگاه کن وبگو
تو بیشتر از خود من بچه گیامو یادت میاد درسته؟
برای چی من درست شبیه یون بی هستم؟
چطور ممکنه دو بوری با جانگ یون بی یه نفر باشن؟
من...یون بی ام؟
چطور ممکنه تو یون بی باشی ...تو بوری هستی
حتما اشتباه بزرگی شده
حتما اشتباهی شذده
چطور ممکنه همچین چیز گیج کننده ای اتفاق بیفته
گیج کننده؟
پس تو واقعا چیزی نمی دونستی؟
بدونم؟ چی رو باید می دونستم؟
خدای من ، حتما بعد از ضربه خوردن به سرم اینطوری میشه
سرم داره گیچ میره باید یه کم دراز بکشم
تو هم زیاد نگران این جریان عجیب و غریب نباش
لطفا دیگه اینقدر دروغ نگو
می خوای بازم انکار کنی
چی رو باید انکار کنم؟
ای دختره ای بد ...این چه رفتاریه با مادرت می کنی
تو خیلی بیشتر از من قلب منو شکوندی
می گم خیلی بهم صدمه زدی و دلمو شکستی
درسته ، مثل اینکه واقعا دلت میخواد حسابی منو به یه چیز خیلی وحشتناک متهم کنی
خوبه ! بیا منو تیکه تیکه کن بعدش بخور
اگه خوشحال میشی بزن سر منو دو تیکه کن
بعدش هر کاری دلت میخواد باهام بکن
مامان ! چطوری تونستی این کارو با من بکنی؟
فقط می تونی یک کلمه بگی که متاسفی
این حرف اینقدر سختِ؟
آسمونا می دونن من کاری نکردم که براش متاسف باشم
پس برای چی باید ازت معذرت خواهی کنم ؟ چرا؟
چرا نباید متاسف باشی؟
چند وقت پیش مگه نرفته بودی بی سول چه برای اینکه بگی دختر گمشده شون بزرگ کردی؟
یادت میاد اونروز تو رو بخاطر شهادت دروغ میخواستن بازداشت کنن
مامان این آگهی همونه درسته ؟
شما رفتی برای اینکه عکس منو اینجا دیده بودی
نمی دونم
نمی دونم ، نمی دونم ، من هیچی نمی دونم
چرا تو نمی دونی؟
نکنه این تو بودی که برای خلاص شدن از شر عکسای بچه گی من تمامشون رو از بی سول چه دزدیدی؟
نکنه عکسی رو که توی کیف پول معلم بود اونم تو دزدیدی؟
مگه نمی گم من چیزی نمی دونم؟
فقط با این حرفها می خوای منو دیونه کنی
پس کار مین جونگ بوده؟
پس تمام این مدت مین جونگ میدونسته من یون بی هستم
واسه چی داری پای مین جونگ می کشی وسط؟
برای چی مین جونگ باید بدونه؟ اون هیچی نمی دونه
!تو نمی تونی کاری با مین جونگ دربه در داشته باشی هر کار میخوای با من بکن
بهتره اینو بدونی که اونوقت من ولت نمی کنم
اون به اندازه کافی داره الان تحقیر میشه
اگه تو براش سخت تر کنی امیدوارم بری جهنم
مامان چطوری میتونی این جیزارو بگی؟
چرا نگم؟ بچه ای رو که بیست سال بزرگش کردم نمی تونم بدمش به یکی دیگه
برای چی باید تظاهر کنم که گناهی نکردم؟ الان قلبم
درست مثل اینکه آتیش روش گذاشتن می مونه ، خدای من
اگه تو جای من بودی چیکار میکردی؟
اگه امروز مین جونگ بیاد ادعای خواستن بی دان بکنه تو چیکار میکنی
"اوه بله "شما بالاخره اومدین" بفرمایین "اینجاست تقدیم شما
فکر کردی می تونی این کارو انجام بدی؟ حتی اگه تو از شکم من بیرون نیومده باشی
بچه ای رو که برای خودت بزرگ کردی بدی دست یکی دیگه برداره ببره
فکر میکنی تو می تونی این کارو انجام بدی؟
این دروغه
این دلیلش نیست که شما نخواستی من پدر و مادرم پیدا کنم
اینا همه بخاطر یون مین جونگ بود ه برای اینکه فکر کردی من ممکنه سد راه اون بشم
چرا هنوز میخوای به من دروغ بگی؟
کاری کردی من بی دان بزرگ کنم
و هویت واقعی و پدر و مادم و بی سول چه رو از من مخفی کردی
همه اش بخاطر یون مین جونگ بوده
اینا درست نیست؟ هیچی نداری که بگی
تو نباید اینطوری باشی
حتی اگه من از نظر جسمی تو رو آزار داده باشم ولی هرگز شکم تو رو گرسنه نذاشتم
تا حالا گذاشتم لباس کهنه و سوراخ بپوشی
حالا که فهمیدی پدر و مادرت آدمای پولداری هستن از دست من عصبانی شدی؟
اگه به خاطر من و مین جونگ نبود تو سالها پیش از سرما منجمد شده بودی و می مردی
برای همین می گن که هیچ وقت نباید یه دیگران کمک کنی
وای خدا ! این چه بدبختی بود که زندگی من دچارش شد؟
ای خدا دارم می میرم
مامان
مامان؟
مین جونگ برای این گذاشت رفت که من تورو داشتم بزرگ می کردم
من احساس بدی داشتم اگه می رفتم دنبال پدر و مادرت می گشتم
و تو رو می فرستادم پیششون
اما الان مین جونگ اونجاست من چیکار باید بکنم؟
اما حتی مین جونگ هم بخاطر پول با من مثل یک انسان رفتار نمی کنه
ولی تو بهم اهمیت میدی
برای همین
میخواستم برای همیشه با تو زندگی کنم
مامان مامان کافیه
مامان نمی خواد حرف بزنی فقط همینجا دراز بکش
بالاخره اومدی مین جونگ
چی باعث شده بیای خونه خانواده من؟
امروز این خونه خانواده تازه ای رو شروع کرده؟
اما چه میشه کرد وقتی که اونا فرزند خوندگی تورو باطل کنند
سعی داری چیکار کنی؟
خانواده و فرزندان
به راحتی نمی تونن از هم جدا بشن
البته که نمی تونن به راحتی از هم جدا بشن
اما اگه اونا تصمیم برای باطل کردن بگیرن
قرار نیست این مشکل برای هر کسی پیش بیاد وبی برای تو حقته هر چی که پیش بیاد
یه چیزی رو میدونی؟ حتی اگه منو از بی سول چه بندازن بیرن
...بازم همسر جه هی هستم و تو با تمام این حرفا
برادر شوهر بزرگ منی
برو داخل هر بهانه یا عذری که داری باید آماده باشی
تو حتی نمی تونی خودت رو آماده کنی
داری واسه کی موعظه میکنی؟
میخوان منو از شناسنامه شون حذف کنند؟
عزیزم عزیزم لطفا
برو کنار!می خوام الان برم مین جونگ ببینم به هیچ عنوان الان نمی تونم ببخشمش
الان اولین شب ازدواج اونه می خوای الان کجا بری؟مین جونگ هیچ کاری نکرده
اون روز من و تو هر روز اتاق مین جونگ گشتیم
دیدی که هیچی توی کمد قفل شده اش نداشت
اگه اون تصمیم داشته اونارو قایم کنه کارش رو بلد بوده
اگه این کار مین جونگ نبوده واسه چی عکسای یون بی باید توی اتاق مین جونگ بوده باشه؟
اون داره درست میگه
منم میخوام ببینم دلیل اون برای پنهان کردن عکسای یون بی چی بوده
بهتره الان بری باهاش حرف بزنی یا اینکه بیاریش اینجا
امروز روز عروسی مین جونگ و اون با همسرش توی هتل به عنوان ماه عسل رفتن چطوری می تونم باهاش حرف بزنم
و چطوری می تونم بیارمش اینجا؟
مامان ، بابا ، مادر بزرگ
مین جونگ چطوری اومدی اینجا؟ چه اتفاقی برات افتاده؟ کی این کارو باهات کرده؟
توی راه من برادر شوهرم دیدم
چی؟
عالیه
خودم قرار بود بیام ببینمت
عزیزم
بگو ببینم واسه چی عکسای یون بی رو دزدیدی
برای چی به ما دروغ گفتی
این کارو کردی برای اینکه جلوی مارو بگیری تا دیگه دنبال یون بی نگردیم؟
خواهش میکنم عزیزم ما هنوز نتونستیم هیچی رو ثابت کنیم
ما باید حرفهای مین جونگم بشنویم
بگو ببینم چطور این اتفاق افتاده؟
اگه بهتون بگم
باور می کنید؟
اگه من یون بی بودم شما باهام اینجوری رفتار نمی کردین
یون بی ما
اون هرگز کاری نمی کردی که باهاش اینطوری رفتار بشه
بابا شما هر چی دلت خواست بهم گفتی
اما منم خیلی چیزها دارم که بهتون بگم
من بعد از دیدن مسیج مادر شوهرم شوکه شدم تا حدی که سریع خودمو رسوندم اینجا
منم کنجکاو بودم چطور ممکنه عکسای یون بی توی وسایل من
و از توی اتاق من سر در بیاره
چی؟ یعنی تو خبر نداشتی؟
بس کن اینقدر دروغ نگو !وسایل تو توی اتاق شوهرت بوده امکان نداره تو ندونی
به جای دروغ گفتن بهتره التماس کنی تا ببخشیمت
تا اینطوری دیگه ازت متنفر نباشم
بابا
اگه شما هیچ راهی نداری بازم به عنوان دخترت
چطوری میتونی اینقدر عصبانی باشی
اگه من واقعا این کارو کرده بودم ، چطور می تونستم بیام اینجا؟
راست میگه اگه اون واقعا این کارو کرده بود الان باید هر طوری بود از اینجا فرار می کرد
مین جونگ با دقت فکر کن
روزی که داشتی وسایلت جمع می کردی
هیچ چیز عجیبی اتفاق نیفتاد؟
اون روز من خیلی سرم شلوغ بود
یه چمدون بود که من تا حالا ندیده بودمش
درسته ، یادم میاد اون چمدون بوری گذاشت توی ماشین
چی؟ بوری؟
این امکان نداره
هیچ دلیلی وجود نداره بوری این کارو بکنه
معلم کیم حتما دیده بوری اونو گذاشته توی ماشین
مدیر کیم؟
معلم کیم !معلم کیم
بله خانوم
این حقیقت داره که وقتی مین جونگ داشت میرفت بوری اومده بود اینجا
اون میگه بوری یه چمدون گذاشت کنار وسایلش
بله درسته
اون روزی که بوری هانبوک پوشیده بود و با عروس بزرگ اومده بود
چون بوری زودتر رسیده بود توی جابجا کردن وسایل به من کمک کرد
هنوزم باور نمی کنید؟
هنوزم فکر میکنین من دارم دروغ می گم؟
خودتم شنیدی این کار دو بوری بوده
زود باش از مین جونگ عذر خواهی کن
نه
نه واسه چی باید بوری عکسارو قایم کرده باشه؟
اگه اون عکسارو دیده بود حتما تصویری که توی عکس بوده رو شناخته
بابا می دونه
که بوری ، یون بی ـه
شما چی گفتی؟
تصویر اون؟
من مطمئنم تو خودت بهتر میدونی، درسته؟
کافیه اینقدر مین جونگ ناراحت نکن
چطوری میتونی بخاطر اون دختر مبتذل و بی تربیت دختر خودت رو بازخواست کنی؟
عروس مراقب حرف زدنت باش
مبتذل و بی تربیت؟
چیز اشتباهی نگفتم
No comments yet. Be the first to leave one.