لومړۍ 200 کرښې.
پنج سال پیش،
شبحِ غرقشده
اولین قتلش رو انجام داد.
بعدش شایعاتی پیچید دربارهی 'یه جانور گرسنه'...
...'یه شبح آبی'...
...یا یه...
...'روحی که از سرها تغذیه میکنه'.
ولی... همهی جزئیات هنوز مبهمان.
با این حال یه چیزی مشخصه.
اینکه این شرارت داره وحشیانهتر میشه.
تا الان، هشت نفر کشته شدن.
و همهشون بیسر بودن.
بقایاشون
افسون شده و دور از اینجا دفن شدن.
کارآگاه 'کین'،
من دارم مینویسم تا ازت بخوام پروندهی من رو قبول کنی.
منطقهی ما وحشتزده شده، وقتی خواهرزادهم، به اسم 'نگا'،
یهو ناپدید شد.
این دمپایی مال 'نگا'ست.
پس من درست میگفتم! با این حال بهم شک دارین!
هیچکس جرئت نمیکنه 'نگا' رو پیدا کنه. فکر میکنن شبح بردتش.
ولی تا الان، جسدش هنوز پیدا نشده.
دعا میکنم که هنوز بشه پیداش کرد.
زندگیش در خطره.
من ازت کمک میخوام.
کارآگاه 'کین' - وحشت بیسر
نه، آقا!
بهش دست نزنید.
'جستجوی خویشاوند گمشده - تماس با خانم 'مـــــون''
'مـــــون' دنبال خواهرزادهش میگرده.
از اون موقع غرفهش رو بسته!
اون رو میخوای؟
خونهی رئیس منطقه رو امتحان کن.
احتمالا هنوز اونجاست.
دیروز 'مشغول' بود،
امروز 'بیرونه'.
خیلی خوب میدونی که اینا همش بهانهست!
اگه رئیس منطقه کمک نکنه، پس کی کمک کنه؟
این دستور خودش بود.
همهی سوالاتت رو بذار برای فردا.
اگه این اتفاق برای یکی از بستگان خودت افتاده بود،
میتونستی تا فردا صبر کنی؟
لجبازی نکنید، خانم.
رئیس 'لیم'!
میدونم اون تویی!
'نگا' پنج روزه که رفته!
چرا آدمای بیشتری نمیفرستی؟!
من تنهایی نمیتونم کل منطقه رو بگردم!
آقای 'کین'؟
سلام، خانم 'مـــــون'.
فقط 'خانم' کافیه.
'بانو' منو پیرتر نشون میده.
خانم 'مـــــون'.
من با امید بهت نامه نوشتم. ولی حالا، تو اینجایی.
اون فقط یه زنه.
نیازی به خشونت نیست.
رئیس امروز نیست...
درسته، شما دوتا؟
پس ما بعدا برمیگردیم.
درست وقتی خواهرزادهم گم شد، اومدم پیش رئیس.
ولی اون همش میگفت... مقصر 'شبح غرقشدهست'.
برای همین قبول نکرد به افرادش بگه 'نگا' رو پیدا کنن.
همه فکر میکنن کار شبحه...
...ولی تو اینطور فکر نمیکنی، خانم؟
از قدیمالایام،
کسایی که توسط شبح کشته شدن، جسدشون پیدا میشه!
ولی در مورد 'نگا' چی؟ تنها چیزی که دارم دمپاییشه!
'نگا' اینجا با پدرش زندگی میکنه.
من 'کین' هستم. کارآگاه قاضی.
خانم 'مـــــون'؟
از کجا آقای 'کین' رو میشناختی؟
شوهر سابقم...
'کین' به خاطر فساد دستگیرش کرد.
خب، حالا... تو فرماندار 'دوک ترانگ' رو بازداشت کردی؟
خیلی تحسینبرانگیزه!
خیلی لطف دارین.
من داشتم وظیفهم رو انجام میدادم.
من فقط میدونم آقای 'کین' میتونه 'نگا' رو پیدا کنه.
میخواستم بدونم آخرین باری که شما دوتا 'نگا' رو دیدین کی بود؟
حدود پنج روز پیش.
اون روز صبح، اون به من سلام کرد. بعدش رفت بازار.
تو این روزهای اخیر،
رفتار عجیبی داشت؟
نه، قربان.
'نگا' به سن ازدواج رسیده.
حتما خواستگار داره؟
چرا این سوال رو میپرسی؟
من پروندههایی داشتم که...
عاشقا با هم فرار میکنن.
هر چیز دیگهای که نیاز داشتین،
از 'مـــــون' بپرسین.
من کارای دیگهای دارم که باید انجام بدم.
ببخشید.
همونطور که گفتین...
'نگا' خیلی زیباست.
حتما تعقیبکننده داره؟
'نگا' اصلا هیچکس رو نداره!
دشمن چی؟
اون مثل یه فرشته مهربونه!
تو دعواها، ساکت میمونه.
اون اصلا نمیتونه دشمن داشته باشه.
اوه، صبر کن.
دو هفته پیش،
یه نفر به اتاقش دزدی زد!
دزدی زد؟
نجاتم بدین! دزد!
خونه پر بوده، ولی بازم مزاحمت ایجاد کردن.
دزدهای اینجا خیلی پررو شدن.
به جز جعبه جواهرات و سرامیکها،
چیز دیگهای هم گم شده؟
فقط همونا.
وسایل اتاق نشون میده که 'نگا' سادهست.
پس چرا باید پول
این خرت و پرتها رو بخره؟
منم فکر میکنم مسخرهان.
ولی اهمیت نمیدادم...
تا وقتی که خوشحال باشه.
هیچ اثری از غارت تو کمد لباسش نیست.
فکر نمیکنم 'نگا' فرار کرده باشه.
میشه دمپایی 'نگا' رو ببینم؟
هنوز تو دریاچهست.
هوم؟
من راهنماییت میکنم. منطقی میشه.
ممنونم،
ولی تنها میرم.
منظورت چیه؟
'عشق پیدا نمیشه، مگر اینکه محدود بشه'.
اگه ما با هم راه بریم ممکنه شایعاتی درست بشه.
من داشتم قلابم رو میانداختم
که دمپایی رو رو آب دیدم!
طلسم نداری، آقا؟
طلسم؟
پس همینجا بمون.
میوهی 'زانتیم'.
قربانیهای 'شبح غرقشده'
تو این دریاچه پیدا شدن، آقا؟
بله.
مردم باور دارن هر جا آب باشه،
شبح هم هست. تو رودخونهها، تو دریاچهها.
هیچکس نزدیک نمیشه.
ببخشید که بیادبی کردم.
بذارین من انجامش بدم؟
من یه 'شمن' درست حسابی خبر میکنم!
یه کارآگاه دیگه هیچیو حل نمیکنه!
'یه کارآگاه دیگه'؟
رئیس منطقه 'لیم' قبلا یه کارآگاه استخدام کرده.
و بعد از دو روز، رفت!
شنیدم که
شبح تسخیرش کرده بود!
مادر اینجاست. آروم باش! آروم!
آروم باش. من اینجام!
غرق شدن...
حالا چی شده؟
شبح داشت منو میبرد!
داشت این کارو میکرد، مادر!
حالا ببرینش بیرون.
نذارین ارواح اینجا پرسه بزنن!
باشه، عزیزم!
خودم حلش میکنم.
همینجا وای نَستین!
سریع لباس جدید برای خانم 'تویت' بیارین!
بله...
من بارها ازش پرسیدم.
'بکش'.
فقط کشتار میخواد، و هیچ چیز دیگهای نمیخواد.
این شیطان خیلی قدرتمنده.
ولی بخور و طلسم من میتونه ازت محافظت کنه.
مسائل زندهها و مردهها... هیچ وجه اشتراکی ندارن.
چیزهایی هست که فراتر از درکه.
امیدوارم در امان باشی.
ممنون، 'شمن'.
تو باید تو گیاهان وارد باشی...
میخواستم بدونم میوههای 'زانتیم' اینجا کجا رشد میکنن؟
من اونا رو کنار آبشار پیدا میکنم.
این همه روح این اطرافه!
یکی زیر آب.
یکی پشت درختا.
من قبلا بهت گفتم!
'نگا' رو 'شبح غرقشده' نبرده!
پس چرا 'شمن Tinh' رو دیدی؟
به من اعتماد داری؟
پس بذار با روشهای خودم پیداش کنم.
پس چرا منو از اومدن با خودت منع میکنی؟
من شخصیتت رو خوب میشناسم.
دلت رو زبونت.
زیادی رک.
این منم... وقتی 'خانم فرماندار' بودم.
- این روزها، من-- - دقیقا همونی!
چطوره که...
من دلم رو قایم کنم.
بهتر شد؟
خیلی خب پس!
تو روشهای خودت رو داری، منم روشهای خودمو!
صبر کن.
من دارم میرم آبشار 'ووتن'.
حتما راه رو بلدی؟
نه تنها بلدم،
یه راه سریعتر هم بلدم.
خون!
ممکنه...؟
No comments yet. Be the first to leave one.