لومړۍ 200 کرښې.
اونجا جزیره هاله اِکالوها هستش؟ - زدی تو خال. -
قرار نيست وايسيم، ها؟ - نخير -
یادته وقتی این کارو قبول کردم، قول دادی تا هفتم ماه برسیم هاله اِکالوها.
خب، الانم هفتمه ديگه.
آقا رو باش. من، بوتس گیلهولی،
بعد خدمت تو نیروی دریایی عمو سم (کشور آمریکا) حالا اینجا دارم بیگاری میکنم؟
فکرشو بکن چه حرفای تو پریل برام درمیارن.
شرط ميبندم وقتي خبرش به ديگو برسه، يکم خنده دار هم ميشه
باز خوبه جنبه شوخیم بالایه، ها؟
اجازه ترک کشتي رو ميخوام.
يکي پرت شد تو آب!
هی، میکنمت خوراک ماهیها.
شوتت میکنم بازداشتگاه، یاغیه کوچولو.
بابايی!
سلام، بابا!
بابا!
سلام پاپا. من يه ماهی گرفتم. - سلام بابا، منم همينطور -
بشين تو قايق. - هو، هو. -
خواهر انجليک، خواهر مری مارگارت.
دکی. - ملوان. -
خواهر انجليک، ميشه اين ماهیهای تازه رو از يه گناهکار قبول کنيد؟
حالا اين حرفاش خوب بود يا بد؟ - خيلی خوب بود، مايکل. -
ممنون.
برگرد تو قايق، دزد دريايی کوچولو. میخوای بری دیگه دکی؟
اول يه چند تا تماس بگيرم. - تا کی نيستی؟ -
يکي دو هفته. روح آدمم خبر نداره تو جزيرههای خارجی چه اتفاقی ممکنه رخ بده.
گهگاهی به بچهها سر بزن.
مگه هميشه نمیکنم؟ خيله خب، سم. راهیمون کن!
به وزير امور خارجه.
از طرف فرماندار هالِ اکالوها، پولینزی فرانسه. (متشکل از پنج آبخست گروه در جنوب اقیانوس کبیر)
موضوع:
درخواست انتقال.
پسر عموی عزيزم ،
يک بار ديگه عاجزانه درخواست انتقالی از اين جزيزه اسفناک را دارم.
اگه ببيني دارم تو چه شرايط ابتدايی زندگی ميکنم.
غذا فاسده،
گرماش غير قابل تحمله، و لوله کشیش هم...
ها... اصلا دیگه نگو.
چجوری ميشه حموم کرد، وقتی اصلا آب گرمی نيست؟
بزار ببينم، کجا بودم؟
آب گرم، قربان.
در نتيجه، پسر عموي عزيزم با احترام درخواست انتقال به...
ساحل ميامی؟ - محشره! ساحل میامی. -
يا اگه شد هالیوود تو کاليفرنيا را دارم.
امضا شده توسط، مارکوييس آندره دلاگا، بارون دفيانا.
افسری از لژیون افتخار، شوالیه مارس و غیره و غیره.
بفرمایید بیرون.
عمو اندی! - مرسی سم. -
سلام، عمو اندی! - سلام، عمو اندی! -
سلام، آندره. بساط قهوت برقراره؟
درست اونجاست، تعارف نکن.
ماهيگيری چطور بود؟ - یه اینقدیشو گرفتم... -
لوکی! - به اين بزرگی... -
و شما ششلول عزیزم. تولدت خيلی خيلی مبارک.
تولد؟ - سورپرايزمونو خراب کردی رفت. -
يه کيک هم پخته بودم! - با صد تا شمع روش! -
با 150 تا! - آه، قربونتون، ممنون. -
تولدمه! این که خودش یه سورپرایزه!
میگم قراره چيکار کنيم.
يه مهمونیه خفن امشب ميگيريم و بساط ليموناد رو هم
راه ميندازيم.
گیلهولیه؟ - گیلهولیه. -
عمو ششلول، تو رو خدا دعوا راه ننداز. اين مهمونی رو خرابش نکن.
تو دخالت نکن. - زود باش، فکشو بيار پايين. -
من فک شما دو تا فسقلی رو میارم پایین. بجنبید، میرید خونه.
خداحافظ، عمو اندی. ممنون.
گیلهولی! گیلهولی!
بجنيد، دخترا! بجنبيد! چه خوشامدگویی!
وای، چه خانمای دوست داشتنی!
وای، آقا پلیسه اومد. میگم این رفیق قدیمیم گروهبان قندلی نیست!
پاسپورتت، گیلهولی! - بفرما، اینم دو چوق هزینه لنگر زدنم.
سلام، پدر. اوضاع سقف کليسا چطوره؟
گیلهولی! با اولین سخنانش منو خلع سلاح کرد.
اومدم اینجا بندازمت بیرون، اونوقت از احوال پشت بوم خبر میخوای.
چرا نکنم؟ براش پول دادم، مگه نه؟
طبق معمول پولو اهدا کرده. طبق معمول هم سقف کليسا چکه ميکنه.
طبق معمول، بيشتر هم هست. ولي چی کار میتونستم کنم؟
آدما درگیر توفان شده بودن. خیلی این پول لازم بود.
سقف بود در برابر قحطی.
بسه! بس کن!
بیا! باهام به سمت کلیسا.
وایسا پدر. دلت که نميخواد تو کليسايی که چکه ميکنه سرما بخورم.
عمو شش لول، تو قول دادی. - قسم میخورم همه چی روبراه ميشه. -
بچهها رو ببر و پيانو تمرين کنید.
یه تیکه بزرگ کیک رو برام نگه دارید.
لوکی! سالی!
داناوان!
ششلول!
کجاست؟ - رفته ماهیگيری. -
هی، يه آينه جديد گرفتی. برداشتم دو دو تا چهارتا کردم.
و همه آینههای شکسته را شمردم، جنابعالی و داناوان 63 سال بدشانسی بیخ ریشون موند.
هی، این که مال منه.
خرابه.
هنوزم اون خرابه.
زود باش.
داناوان لباساشو کجا ميزاره؟ - جای همیشگی. -
چرا که نه؟ اون کودن يکی بهم بدهکاره. ناسلامتی تولدمه.
لباس سیاه خوشگله رو بردار.
تا برا مراسم ختمتم استفاده بشه!
تامی!
فلیور! ای عزیزم!
راه بدید، راه بدید، زود باشید. آره، میدونم. گیلهولیه.
تامی، برگشتی تا باهام ازدواج کنی.
تو عشق زندگيمی.
تنها خانمی هستی که براش جون ميدم. ولی گفتم که...
...من يه زن تو هوبوکن اختيار کردم.
و هم تو سن ديگو،سن پدرو، نورفولک با ويرجينيا.
میخوای به دو تا زن داشتن متهمم کنی؟ - منو ببخش، فلور. -
گیلهولی، بیا آشتی.
تولدت مبارک.
تولدت مبارک. کت منه که!
ميخواستي مثل يه ولگرد به نظر برسم؟ من مثلا مهمونتم!
شد 22 سال، بوتس، ها؟ عالیه.
22 سال رفیق بودن، ها؟
دعوا معوا نباشه.
پس دعوا معموا نباشه، ششلول؟
22 سال. اونم با یه عقیده. با انبوهی از تحسین کننده.
شایعست. - پس اون جمعیت چی میگه؟
هی، مانک...برا چی این یارو رو نمیندازی تو بازداشتگاهی، زندانی؟
الان ساعت کاریم نیست. - تو که هیچ وقت ساعت کاریت نیست! -
مشروبو ننداز، ای هپروتی! - شرمندت. -
سمت چپشو بپا، آقا ببره، سمت چپشو بپا
وای، نه.
تامي! - خفه شو بابا. -
از اون راه رفتن.
دکتر!
بیخیال. جمع کنید این بساطو. شما دوتا. طبق معمول.
از چند تا بچه کوچولو هم بدترید. طبق معمول. حواسم بهته، گیلهولی.
بگید کی اینو شروع کرد؟ اونم تو روزی که هر دو تاتون بدنیا اومدید.
اجازه صحبت میخوام.
این کله پوک شروع کرد
برداشت تو پاناما یه رقاصه رو ول داد ور دلم.
گیلهولی! خب، حالا مگه مشکلش چیه؟
هیچ چی، فقط یه سند ازدواج با حلقه عروسی، که دیدم آویزونم شدن.
میبِل. چی؟
اسم خانم، قربان، میبِل بود. م -ی -ب -ل
تو کل زندگیم کسیو به اسم مییِل نمیشناسم. - درسته. اسمش میبِل نبود.
بسه ديگه!
معلومه که هيچ کدوم شما يادش نمياد
چی این دعوای مسخره سالیانتون رو تو تولدتون شروع کرده.
داره یادم میاد، قربان. - شک ندارم همینطوره. حالا بزنید به چاک از اونجا. -
سیندی لو نبود؟ - بتی بود اسمش. -
وای، کلوچه شیرینم!
حالا سه تاییمون اینجاییم. اونم رو زیبانترین جزیره این سیاره.
روز محشریه و تولد دو مردیه که افتخار میکنم دوستم هستن.
دوشادوش هم جنگیدیم. اونم تو روزای بد و خونین.
حالا بیاید قال این دعوا رو بکنیم. فلیر، بساط آبجوها رو راه بنداز.
خب دیگه، حالا دست بدید.
آره، دکی از ماه بهترونه!
تولده جنابعالی مبارک!
تولدت مبارک!
تامی! - تولد هر دوتون مبارک! -
بوستون
ادامه بده.
طبق معمول، موقع در هم برهمی، میای سراغ من.
اگه قضیه یه مسیله صاف و پوست کنده باشه،
برمیداری، پنیفدر، پنیفدر و پنیفدر رو استخدام میکنی.
راستیش اینه که، با مرگ خاله بزرگت پریسیلا،
این بابا که یه جایی تو دریاهای جنوبیه،
یعنی دکتر ویلیام ددهم، که میشه پدرت، خانم ددهم...
من هیچ وقت پدرمو ندیدم. اسمش تو این خونواده برده نشده.
شاید همینی که میگی باشه....ا
ولی تا موقعی که نتونی از به ارث بردن این سهم اضافه دورش کنی،
اسمش قراره بیشتر وقتا به گوشت بخوره.
چون قراره بشه کله گنده شرکت کشتیرانیت.
امیدوارم شما خانمها حرفامو توهین آمیز برداشت نکنید.
الان یه بندی تو این وصیت نامه هست، که آدمای دانای بوستون ازش استفاده میکنن،
اگر چه آدمای متمدن دیگه چنین محرکی تو وصیتنامه نمیزارن.
میگه اگه کسی بتونه ثابت کنه وارث از نظر اخلاقی آدم درستی نیست،
طبق استانداردهای بوستون، احتمال داره که از ارثش محروم بشه.
حالا، اگه این دکتر ددهم تو یکی از این جزایر جنوبی زندگی بکنه
اونم با اون دخترای بومیشون
احتمالا رفتارش دقیقا خلاف قوانین بوستونه.
اگه بتونی اینو ثابت کنی. هم میتونی سهامشو دور بزنی و هم پولشو.
کسی مخالفه که از کلمه "دور زدن" استفاده کردم؟
خوب بعدش؟
همین دیگه. صورتحسابمو فردا صبح برات میفرستم.
سفر به سلامت، خانم ددهم. - نظری دارید؟ -
دایی بزرگ سدلی؟ - نظری ندارم. همراه با شک و تردید. -
خرسندم که جلسه تموم شد.
آقایون، دیگه میتونید برید تو.
خانم آمیلیا ددهم، دختر دکتر ددهم، در زتز...
زمان تقریبیه رسیدن... - ممنون. -
در زتز 2 بعد از ظهر خواهند رسید. امضا، کاپیتان مارتین، کشتی آرانر.
همین بود، آقایون.
شما شهروندای خوب آمریکا مختار قضیهایت. تو حیطه کاری من نیست.
سوال من اینه که، این خانم ددهم در مورد قضیه پدرش میدونه؟
منظورت بچههان؟
بزار بفهمه. - پس قبول داری که نمیدونه؟ -
دلیلی نمیبینم که دکی ددهم بخواد قایمشون کنه،
مگه اونا مایه شرمندگین.
من که نمیدونم. اگه جای دکی بودم...
این خانم از بوستونه، یادت هست؟
پدری رو میبینه که هیچ وقت ندیدش، و یدفعه با سه تا بچش روبرو میشه.
اونم بچههایی از یه زن بومی. - زن بومی که میدونستیم کیه! -
مایکلِ بابا! معلومه. مانولانی. همه هم دوستش داشتیم.
ولی چجوری قراره از تو این خر تو خری این دختر قضیه رو بد برداشت نکنه؟
من یه فکری دارم. حال و روزم با زنای هرزه رو که میدونید. پس دعوتش میکنم اینجا.
بعدش چی؟ - بعدش میرم تو کارش دیگه. -
من یک راه حل دارم! آقایان! در راه توضیح خواهم داد.
No comments yet. Be the first to leave one.