Vikings: Valhalla

Vikings: Valhalla

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Vikings Valhalla S01E05 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264
Vikings Valhalla S01E05 WEBRip x264-ION10
Vikings Valhalla S01E05 WEBRip x265-ION265
Vikings Valhalla S01E05 1080p WEBRip x265-RARBG
Vikings Valhalla S01E05 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Vikings Valhalla S01E05 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Vikings Valhalla S01E05 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-GOSSIP
Vikings Valhalla S01E05 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Vikings Valhalla S01E05 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-TEPES
Vikings Valhalla S01E05 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-TEPES
د لخوا تبصره Prolator
█⫸ پرولیتور، ارسـلان هـلاکویی | DigiMoviez.com

تګونه

webrip
web
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
په خپور شو: 2022-02-25
ډاونلوډونه: 67
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫@DigiMoviez

‫اسمت چیه؟

‫فریدیس اریکسداتر

‫اولین باره به اوپسالا میایی؟

‫بله

‫جارل هاکون منو اینجا فرستاد ‫تا در مورد خدایان یاد بگیرم

‫با من بیا

‫اینجا، به معنای حقیقی در محضر خدایان هستی

‫اودین

‫ثور

‫و فریا

‫دلیل دیگۀ اینجا اومدنت چیه؟

‫تا از سرنوشتم خبردار بشم

‫بیا، برادر! بیا تمامش کنیم

‫برو، هارلد. انتقامت رو بگیر ‫این حق مال توئه!

‫با من بیا

‫خدایا. ما رو نجات بده!

‫چرا که همیشه همراه من خواهی بود، خدایا

‫شما ملکۀ انگلستان رو پیدا کردین

‫می‌خوام با کنوت ملاقات کنم

‫من واست کافی نیستم؟

‫اولاف

‫خوش اومدی، سرورم

‫اشراف‌زادگان انگلستان!

‫من هارلد سیگوردسن هستم

‫برادرم، استن

‫از محافظان سابق پادشاه بود

‫مردی که شغلش ‫محافظت تمام و کمال از پادشاه...

‫و خانوادۀ اون در برابر تمامی خطرات بود

‫و چطور پاداش این وفاداری رو دادن؟

‫اینجوری

‫مردان انگلستان، من اینجا نیومدم برای ‫پول یا زمین‌های شما

‫من فقط و فقط برای یک چیز اینجا اومدم

‫اونم سر پادشاه‌ست

‫قبل از اینکه سر پدرت رو از گردن جدا کنم ‫مرگ این فرصت رو از من گرفت

‫ولی سر تو هم واسم کفایت میکنه

‫هارلد، اونو زنده می‌خوام

‫نه، تو بهم قول دادی

‫نظرم عوض شد

‫می‌خوای بگی بهم دروغ گفتی

‫یه ارتش از اونطرف دریا با خودم آوردم ‫برای این لحظه

‫الان نمی‌تونی این فرصت رو ازم بگیری

‫می‌تونم و اینکارو می‌کنم

‫اگر ضربه‌ای با اون شمشیر بزنی...

‫سر خودت هم در کنار سر اون به زمین میافته

‫اوضاع عوض میشه

‫ما هم باید با اونا عوض بشیم

‫باید انتقام رو فدای قدرت کنی

‫شاهزاده هارلد. من همونی هستم ‫که روز برایس مقدس شما رو نجات دادم

‫لیو، حالت خوبه؟

‫ها؟ بقیه چی شدن؟

‫اونا رو از آب بیرون کشیدم ‫ولی نتونستم بیشتر از این بیارمشون

‫خوبی؟

‫هی

‫نه، نه، نه

‫نه، نه بیا بریم

‫با تیر دو شاخه بهش شلیک کردن

‫اگه از بدنش خارجش کنی ‫بلافاصله می‌میره

‫اگر هم تیر توی بدنش بمونه، ‫عفونت می‌کنه و به آرامی می‌میره

‫اگر از اون طرف بدنش درش بیارم چی؟

‫خیلی ضعیفه که بتونه تحمل کنه

‫همینکار رو بکن

‫اونقدر قوی نیستی ‫اینکار تو رو میکشه

‫بذار خودم تصمیم بگیرم

‫نمی‌تونم تو رو هم از دست بدم، لیو

‫از دست نمیدی

‫- یواش ‫- امم

‫آروم، آروم، آروم

‫خب

‫آروم

‫آروم

‫دست‌بندش رو باز کن

‫تبریک میگم

‫مسخره‌م می‌کنی

‫نه اصلا. تحسینت می‌کنم

‫تو جنگجویی بی‌نظیر ‫و نقشه‌پرداز جنگیِ ماهری هستی

‫شبیخونی توی مارشیس زدید...

‫چه جوری این ایده به ذهنت رسید؟

‫مشخص بود شما به اونجا حمله می‌کنید

‫که اینطور

‫و بکار بردن «دندان اژدها» توی رودخانه؟

‫تا از امواج هم به عنوان سلاح استفاده کنید

‫زیرکانه‌ست

‫ممنون

‫ولی بهترین کارت ‫فرستادن ارتش مرسیا به پشت سربازهای ما بود

‫در حقیقت،

‫اگر دست به حمله میزدن

‫شاید ما رو نابود می‌کردی

‫دقیقا

‫منو بازی نده

‫بچه جون

‫هیچکدوم از اونا نقشۀ تو نبود

‫زنی که روی دیوار قلعه بود کی بود؟

‫اِما اهل نورماندی

‫بیوۀ پدرم

‫الان کجاست؟

‫اصلا نمی‌دونم

‫راحتی؟

‫وقتی مشاور همسرت بودم ‫اینجا اتاق من بود

‫کوچیکه اما دنجه

‫اولاف، از من چی می‌خوای؟

‫شوهرت بود که ایدۀ آوردن مسیحیت...

‫به شمال رو توی سرم انداخت

‫این چالش بزرگ زندگیِ منه

‫فکر می‌کنی ساده‌ست؟

‫که ایدۀ چند صد سالۀ خدایان و افسانه‌هاشون رو ‫در ذهن مردم از بین ببریم؟

‫شجاعت و پشتکار نیاز داره

‫- و... ‫- طلا

‫پس می‌دونی چی می‌خوام

‫گنجینۀ شوهرت

‫اون یه افسانه‌ست

‫نه، من دیدمش

‫یاقوت و زمردهایی به اندازۀ گردو

‫شمش‌های طلا به اون سنگینی ‫که یه نفر به تنهایی نمیتونه بلندشون کنه

‫کپه‌های سکه‌های نقره به ارتفاعی ‫که میشه در اون شنا کرد

‫اگر شوهرم، اونطور که میگی ‫گنجی قایم کرده بود

‫در مورد مکانش چیزی به من نگفته

‫فکر می‌کنم دروغ میگی

‫اِما، از آخرین باری که دیدمت ‫خیلی تغییر کردی

‫از یه دختر اهل نورمندی ‫که نه حقوقی داشت و نه زمینی...

‫فقط قسمتی از داراییِ پدرش بود ‫تبدیل شدی به این

‫ملکۀ انگلستان

‫اینکار مهارت می‌خواد

‫خیلی حیف میشه ‫که دوباره به نورمندی برگردی

‫جایی که دوباره تبدیل به ‫قسمتی از مایملک کسی میشی

‫این یه تهدیده؟

‫نه

‫این تهدیده

‫هالبیورن

‫- ماما! ‫- مامان!

‫ماموریت من قربانی لازم داره

‫اگه اینکارو بکنی ‫دیگه هیچ دلیلی برای همکاریِ من باقی نمی‌ذاری

‫اجازه میدم بهش فکر کنی

‫زیاد بهش فکر نکن

‫اگر بدون کمک تو گنج رو پیدا کنم

‫دیگه به تو یا اونا نیازی ندارم

‫فریدیس

‫- فریدیس! فریدیس! خواهش می‌کنم ‫- فریدیس!

‫- نرو ‫- فریدیس!

‫- فریدیس! ‫- برگرد!

‫کمکمون کن!

‫فریدیس!

‫پادشاه کنوت

‫الان، با من تنها بودن ‫در یه اتاق، کار عاقلانه‌ای نیست

‫می‌دونم عصبانی هستی

‫عصبانی؟ من عصبانی نیستم ‫خون جلوی چشمام رو گرفته

‫شاید اینطور باشه، ولی متاسفانه ‫این خطریه که باید به جون بخرم

‫به کمکت نیاز دارم

‫کمک من؟

‫باید قبل از اینکه دربارۀ ادموند ‫بهم دروغ بگی، بهش فکر می‌کردی

‫تو از اول دست راست من بود

‫هنوزم بهت نیاز دارم

‫هیچی نمیتونی الان بگی ‫که باعث بشه بهت کمک کنم

‫اگر بگم می‌تونم تو رو پادشاه نروژ کنم چی؟

‫برای اینکار نیازی به کمک تو ندارم

‫من و برادرم باهم توافق کردیم

‫وقتی بمیره، تاج و تخت به من میرسه

‫یا به پسرش میرسه

‫آه

‫می‌بینم اونقدر که فکر می‌کنی ‫به اولاف نزدیک نیستی

‫اسم پسرش مگنوسه

‫دوازده سالشه و در سلامت کامله

‫و از اونجایی که برادرت تصمیم گرفته ‫در موردش چیزی به تو نگه

‫خیلی احمقی که فکر کنی...

‫تاج و تخت نروژ رو برای پسرش نمی‌خواد

‫تو شانس رسیدن خانوادۀ من ‫به عدالت رو گرفتی

‫حالا هم می‌خوای بینمون تفرقه بندازی

‫اولاف همین الانم داره اینکارو میکنه

‫چرا منتظر بمونی تا نوبتت برسه...

‫اونم زمانی که من می‌تونم سرنوشتت رو تضمین کنم؟

‫دنبال چی هستی؟

‫چرا منو نجات دادی؟

‫کم کم داره برای خودمم سوال میشه

‫سربازهای پادشاه ‫توی لنگرگاه جلوی منو گرفتن

‫و می‌دونستن من کی‌ام

‫با اینحال تو وساطت کردی ‫و اجازه دادی به لندن فرار کنم

‫با اینکه کاملا می‌دونستی وقتی ‫بفهمم چه اتفاقی افتاده...

‫برای انتقام اون قتل عام ‫با یه ارتش برمی‌گردم

‫چرا؟

‫تو رو نجات دادم ‫چون نمی‌تونستم انگلستان رو نجات بدم

‫خونه‌ای که از بنیاد خراب باشه ‫قابل تعمیر نیست

‫باید کاملا تخریب بشه ‫تا بشه خونۀ بهتری به جاش ساخت

‫بذار حدس بزنم...

‫در این خونۀ بهتری که میگی... ‫جایی برای تو هم هست؟

‫شاهزاده هارلد، من یه بازمانده‌م ‫همیشه جایی پیدا می‌کنم

‫کنوت دنبال ملکه اِما می‌گرده

‫نتونستن پیداش کنن

‫اونم یه بازماندۀست

‫احتمالا داره از طلاهاش محافظت میکنه

‫طلاهاش؟

‫ملکه یکی از ثروتمندترین زنان اروپاست. ‫مطمئنا اینو می‌دونستی

‫نه

‫ولی یکی رو می‌شناسم که می‌دونه

‫صبر کن

‫من جونت رو نجات دادم

‫و منم از گرفتن جونت صرف نظر کردم

‫منو پیدا کردی

‫تو کی هستی؟

‫من گذشته، حال و آینده‌م

More Farsi Persian subtitles for Vikings: Valhalla

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left