Westworld

Westworld

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Westworld S02E08 WEB H264-DEFLATE
Westworld S02E08 720p WEB H264-DEFLATE
Westworld S02E08 1080p WEB H264-DEFLATE
Westworld S02E08 480p WEBRip x264-RMTeam
Westworld S02E08 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Westworld S02E08 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
Westworld S02E08 Kiksuya 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Westworld S02E08 Kiksuya 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Westworld S02E08 Kiksuya 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Westworld S02E08 Kiksuya 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
د لخوا تبصره Ki@rash
█► کـیارش l LiLMedia.TV ◄█

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
2CH
x264
1080
480p
480
په خپور شو: 2018-06-11
ډاونلوډونه: 58
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 190 کرښې.

‫نه!

‫نباید کم بیاری

‫لعنتی نباید کم بیاری

‫اینجا نباید بمیری

‫هنوز زوده

‫زنده‌ای

‫خوبه

‫هیچ وقت یاد نگرفتم

‫زبونی که فورد براتون مناسب دیده رو می‌گم

‫من تو رو یادم میاد

‫اگه می‌خواستی من بمیرم،

‫می‌تونستی به راهت ادامه بدی

‫مرگ درگاهی برای خروج ‫از این دنیای بی رحمه

‫تو لایق این خروج نیستی

‫این عروسک بچه

‫و اینم عروسک مادر. و...

‫این چیه؟

‫روح اینو بهم داد

‫گفت که یک اخطاره

‫گفت که حواسش به ما خواهد بود

‫فقط دووم بیار

‫دووم بیار خب؟

‫فقط دووم بیار

‫هی. نه. دیگه اینجا ‫جسد نیارید. ببرش سردخونه

‫- جاش اونجا نیست. ‫- پس تو راهرو بذارش!

‫اینجا 50 تا میزبان تو صف بررسی هستند

‫بقیه هر چی که باشه، دور ریخته می‌شه

‫شاید بخوای کدش رو ببینی

‫اون بانوی ماریپوساـه

‫- آره؟ خوش به حالش. ‫- نه. نه. اون...

‫من با اون تو پارک بودم

‫و تصمیم گرفتی که برش گردونی؟

‫متوجهی که اون‌ها سعی کردن ما رو آتیش بزنن؟

‫اون می‌تونه میزبان‌های دیگه ‫رو با ذهن لعنتی‌اش کنترل کنه!

‫فقط... جریان داده‌هاش رو بررسی کن

‫نباید بزاری بمیره

‫اینجا رو تمیز کنید

‫برام یه تیغ بیارید و اینجا رو قرنطینه کنید

‫از من می‌ترسی؟

‫اون نمی‌تونه بهت صدمه بزنه

‫تو چیزهایی که دیدی رو یادته، درسته؟

‫تمام لحظاتی که با هم زندگی کردیم

‫من هم یادمه

‫من قبلاً مسیر بسیار متفاوتی داشتم

‫یک خونه‌ی آروم

‫و یک عشق که ‫برای محافظت ازش جونم رو هم می‌دادم

‫وقتی می‌ری، قلبم رو با خودت ببر

‫قلبم رو از سر جاش بردار

‫ما زندگی گرم و راحتی داشتیم

‫خانواده‌ی ما همیشه نزدیکمون بودن

‫همه یکسان و برابر بودیم

‫نمی‌تونستم زندگی بدون اون‌ها رو تصور کنم

‫بعدش من یه چیزی پیدا کردم ‫که زندگی همه‌ی ما رو تغییر داد

‫- چرا اینکارو می‌کنه؟ ‫- متوجه نمی‌شم

‫مرد تو داره عقلش رو از دست می‌ده

‫موقع شکار داشت نقاشی می‌کشید

‫داره همه جا اون نقاشی رو می‌کشه

‫من یک صدای جدید از درون خودم شنیدم

‫ولی قبل از اینکه متوجهش بشم... ‫همه چیزم رو ازم گرفتن

‫و این اولین باری بود که اونو از دست دادم

‫مشکلش چیه؟

‫از زندگی روستاییِ سخت و کسل‌کننده‌اش خسته شده؟

‫فکر کنم این موارد فقط برای نسخه آزمایشی بود

‫اون‌ها برای گشایش بزرگ ‫یک چیز هیجان انگیزتر می‌خوان

‫یک چیزی مثل خون ریزی بیشتر؟

‫فورد یک داستان پردازی جدید می‌خواد

‫شوخی می‌کنی؟

‫تمام شاخه‌های درخت دیالوگ؟

‫یک مدل ساکت ولی قوی می‌خوان

‫یک مدل بی رحم. ‫فاقد احساسات انسانی

‫احتمالاً می‌خوان وقتی مهمون‌ها

‫دهنشون رو سرویس می‌کنن، حس بهتری بهشون بده

‫کی قراره کمکم کنه که پایه ذهنی‌اش رو از نو بسازیم؟

‫حتی یه تیم کامل هم برای اینکار استخدام نکردن

‫فقط خشمش رو زیاد کنید و قسمت‌هایی

‫از ساختار فعلیش که نگه نداشتیم رو غیر فعال کنید

‫و چیزهای قدیمی سر جاش بمونه؟

‫اون‌ها مرد قبلی رو نابود کردن ولی...

‫اون موقع من دوباره متولد شدم

‫و این دفعه من آتیش تنفس می‌کردم

‫ما اربابی نداشتیم

‫ترسی نداشتیم

‫ما دشمنان‌مون رو نابود می‌کردیم

‫برای سال‌ها، ما جوری ‫حکومت کردیم که از نظر خودمون مناسب بود

‫همیشه دنبال دشمن‌های جدید برای گرفتنشون بودیم

‫به سمت شمال چشمه برید. ‫مُشک‌ها رو پر کنید

‫به سمت قله برید

‫از همون اول، حضور شخص‌های دیگه‌ای رو حس کرده بودم

‫افرادی که جونشون رو نمی‌تونستم بگیرم

‫تازه واردها

‫راه... با من راه بیا رفیق

‫وگرنه من و تو غرق... ‫غرق... چی... چی...

‫لعنتی... خودت... ‫رو... خودت رو...

‫این...

‫این... فقط توهمه. می‌بینی؟

‫این... خراب شده

‫باید... باید راه خروجی... از اینجا باشه

‫در... در کجاست؟

‫در... در کجاست؟

‫باید یه راهی...

‫یه راهی برای خروج باشه

‫این دنیا اشتباهه. من...

‫این این دنیا اشتباهه

‫لطفاً...

‫هم نوع‌هات میان دنبالت

‫می‌دونستم از شدت تابش خورشید، دیوونه شده

‫ولی حرف‌هاش...

‫یک چیزی رو برام مشخص کرد

‫من به افراد و کارهای روزمره‌ی خودمون برگشتم

‫هرگز متوجه نشدم که قبلاً هم اینجا بودم

‫ولی بعدش اونو دیدم

‫اون چشم‌ها

‫به یاد آوردمشون

‫ولی برای اون، من فقط یه غریبه بودم

‫بهش نگاه نکن!

‫بکش کنار، ‫وگرنه زنده زنده پوستت رو می‌کنم

‫هر جا دلم بخواد نگاه می‌کنم

‫اتو، کافیه!

‫برو پیش بقیه افراد

‫با سپری شدن زمان، حسم قوی‌تر می‌شد

‫که من قبل از این زندگی، ‫یک زندگی دیگه داشتم

‫گذشته منو صدا می‌کرد

‫فقط با دسترسی بهش بود ‫که می‌تونستم استراحت کنم

‫بکشیدشون

‫احتمالاً این زندگی واقعی من نبود...

‫این دنیا خونه‌ی واقعی من نبود

‫ولی اون دختر بود

‫دنبال تازه واردی که از خروج حرف می‌زد گشتم

‫ولی اون رفته بود...

‫پس بیشتر از قبل سوار بر اسب رفتم

‫تا اینکه پیداش کردم

‫درگاهی به یک دنیای دیگه

‫یک در

‫این دنیا اشتباهه

‫تصمیم گرفتم از این دنیا فرار کنم...

‫ولی نه بدون اون

‫کوها

‫وقتی می‌ری قلبم رو با خودت ببر

‫قلبم رو از سر جاش بردار

‫آکی؟

‫اوه...

‫آکی

‫این دنیا...

‫اشتباهه

‫این دنیای ما نیست

‫باید از اینجا بریم

‫من فکر کنم راه خروج رو پیدا کردم

‫بزار نشونت بدم

‫الان در برای من پنهان شده بود

‫ولی می‌دونستم که

‫با هم می‌تونستیم پیداش کنیم

‫حس می‌کنم که... اندازه‌ی چندین زندگی دوستت دارم

‫یادم میاد

‫دنیای واقعی نزدیکه

‫می‌تونم حسش کنم

‫داره ما رو صدا می‌زنه

‫اون سمت در چه خبره؟

‫جایی که خاطراتمون

‫امن خواهند بود

‫می‌خوای همچین جایی بری؟

‫بهم اعتماد کن. اون در واقعیه

‫تقریباً آزاد شده بودیم ‫ولی باز هم ما رو پیدا کردن

‫چجوری تونسته تا اینجا بیاد؟

‫اصلاً نباید نزدیک این بخش می‌شدن

‫مشکل از بخش رفتاره

‫به دهکده‌مون برگشتم...

‫امیدوار بودم که اونو برگردونده باشن

‫ولی یک روح تو جاش بود

‫بازم اونو ازم گرفتن

‫من متوجه دروغ‌هاشون شدم

‫می‌دونستم پیداش می‌کنم

‫ولی اول باید با سفری که پیش روی خودم بود رو به رو می‌شدم

‫می‌دونی منظورم چه سفریه

‫باید با تمام وجود جست و جو می‌کردم

‫با تمام قلب و جسمم

‫زمین‌های دوردست رو گشتم...

‫شهرهای دشمن رو گشتم...

‫یک هدف ساده برای صدها دشمن بودم

‫روزهایی باید برای زنده موندن مبارزه می‌کردم

‫می‌ترسیدم اگه بمیرم، حتی خاطراتش...

‫رو هم از دست بدم

‫ولی تور روزهای سخت... تو کمکم کردی

‫تو بهم قدرت ادامه دادن رو دادی

‫تو شخصیت واقعی منو دیدی

‫در آخر، تقدیر منو به خونه برگردوند

‫برگشتم و دیدم که ‫تعداد بیشتری از اعضای خانواده‌ام نیستن

‫ناپدید شدن

‫جایگزین شدن

‫من دیگه تنها کسی نبودم که متوجه این موضوع شده بود

‫از ما چی می‌خوای؟

More Farsi Persian subtitles for Westworld

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left