Fellini Satyricon

Fellini Satyricon (Fellini – satyricon)

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Fellini Satyricon 1969 1080p BluRay x264-HD4U Persian
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

bluray
په خپور شو: 2025-11-18
ډاونلوډونه: 55
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

اقتباسی آزاد از رمان اثر پترونیوس آربیتِر

زمین مرا به قعر دره نکشانده،

و دریا مرا با طوفان های خروشانش نبلعیده.

من از قانون گریختم و از میدان نبرد فرار کردم.

حتی دستانم را به خون آغشته کردم،

فقط برای اینکه اینجا، بی چیز، سر از کار در بیاورم،

تبعید شده از کشورم، رها شده!

و چه کسی مرا به این انزوا محکوم کرد؟

کسی که نشان هر رذیلت شناخته شده ای را دارد،

کسی که به اعتراف خودش باید تبعید شود - آسکیلتوس!

او آزادی خود را از طریق هرزگی به دست آورد و به همین شکل آن را حفظ می کند.

جوانی‌اش را قمار کرد.

خودش را به عنوان یک زن فروخت، حتی وقتی به عنوان یک مرد به او نزدیک می‌شدند.

و آن گیتون بی‌شرم؟

در روز توگای مردانه شال زنانه پوشید.

مادرش قبلاً او را متقاعد کرده بود که مثل یک مرد رفتار نکند.

در زندان یک فاحشه بود،

قادر به رها کردن قدیمی‌ترین دوستی‌ها.

شرم بر او!

او یک ننگ است!

و حالا، در آغوش یکدیگر پیچیده،

تمام شب را با هم می‌گذرانند...

و به من می‌خندند.

اما این‌جا تموم نمی‌شه، قسم می‌خورم!

گیتون، من عاشقت بودم و هنوزم هستم.

نمی‌تونم تو رو با بقیه شریک شم، چون تو بخشی از وجود منی.

تو خودِ منی، تو روحِ منی.

روح من متعلق به توئه.

تو خورشیدی، دریایی، خدایانی.

اون آسکیلتوسِ از خود راضی با شکارش فرار کرده.

باید پیدات کنم، مهم نیست چی بشه،

وگرنه دیگه مرد نیستم!

آسکیلتوس!

انکولپیوس دنبال من می‌گرده. دنبال انتقامه.

من دوست کوچولوش رو با یه حقه فریبکارانه ازش گرفتم.

خب، اون قاتل کوچه پس کوچه ها لیاقت فریب خوردن رو داشت.

مثل یه پرنده شکاری، هر چیز براقی رو با خودش می‌بره.

وقتی که مست از شراب خوابیده بود،

من گیتون رو از زیر دستش دزدیدم،

و ما شیرین‌ترین شب‌ها رو با هم گذروندیم.

دوستی تا زمانی که به صرفه باشه دوام میاره.

اینطوری من بهش نگاه می‌کنم.

ابتدا پسر سعی کرد گلش را از من دریغ کند.

شاید می خواست بخوابد.

اما شمشیرم را کشیدم و به او گفتم:

“اگر لوکرتیا هستی، تارکوین خودت را پیدا کرده ای!”

امروز یک بازیگر مشهور - مشهور به خاطر این! -

پیشنهاد خرید او را داد،

بنابراین از برده کوچکم دست کشیدم.

سپس، در حالی که در شهر سرگردان بودم،

یک جنتلمن مسن و محترم به من نزدیک شد

و مرا به اینجا، به حمام ها آورد.

در یک گوشه تاریک شروع کرد به نوازش من و دست بردار نبود!

اما انکولپیوس را می بینم که می آید، از خشم کبود شده.

باید از خودم دفاع کنم یا فرار کنم.

دنبال من می گردی، انکولپیوس؟ من اینجام.

گیتون کجاست؟

گیتون کجاست؟

تو رو می کشم، ای فاحشه! - فروختمش.

- کجاست؟ - به ورناکیو، بازیگر، فروختمش.

تشویق کنید، تشویق کنید.

و با این کار، بازوی خطاکارم را مجازات می‌کنم.

چه کسی خوشبخت‌تر است

از ما که می‌توانیم شاهد معجزه جدید سزار الهی‌مان باشیم؟

بیا!

سزار، با روح بزرگش...

و اروس، با هزاران افسونش، به زمین آمدند.

ورناکیو...

من تو را در برابر همه محکوم می‌کنم. باید اجرای خود را متوقف کنی.

اوه، ما یک ارباب جدید داریم!

آن پسر مال من است. باید او را به من پس بدهی.

آیا شما یک شوالیه هستید؟ یک سناتور؟

بیا بالا، جوان خوش‌تیپ. همه در خانه من خوش آمدید.

بیا!

صبر کن.

اول می‌خواهم تو را

با خانواده و بردگانم آشنا کنم.

مراقب سگ باش!

گیتون، زود باش بیا.

اما او زیباست، و گوشتی هم هست!

او برای من ۳۵ دناریوس هزینه داشت.

یک خوک شیرخوار با همین وزن بیشتر هزینه خواهد داشت.

گوش کن، ورناکیو.

می‌دانم که تو یک بازیگر مشهوری،

و من به تازگی مدرکی از استعدادهای فراوان تو دیده‌ام،

اما تکرار می‌کنم: پسر مال من است.

آن حرومزاده‌ای که او را به تو فروخت هیچ حقی برای انجام این کار نداشت.

پس به قانون متوسل نشو. بی فایده است.

گیتون با من می‌آید.

من پسر را به قیمت ۴۰ سسترتیوس می‌خرم.

من ۴۵ تا می‌دهم.

برای ۶۰ تا، پسر را می‌خرم.

آقا، این پسر از یک زن بهتر است،

و کدام مرد آزادی همسرش را می‌فروشد؟

او مرتب و عاقل است.

من همیشه به خانه می‌آیم و آتشی روشن می‌بینم.

من او را در هنر بزرگ صحنه آموزش داده‌ام.

خواهید دید که چقدر خوب نقش‌های زنانه را بازی می‌کند:

هلن منلائوس، پنه لوپه وفادار، کورنلیا.

چنین گنجی قیمتی ندارد.

من همان مبلغی را که برایش پرداختی به تو می‌دهم و نه بیشتر.

گیتون با من می‌رود.

دیگه کافیه!

ورناکیو، رفتارت دیگه غیر قابل تحمله.

به خاطر شوخی در مورد سزار، نیمکت‌هات رو ازت گرفتیم،

بازم داری دردسر درست می‌کنی؟

بذار جوون برده‌اش رو پس بگیره،

وگرنه فردا تئاترت رو آتیش می‌زنم.

این درست نیست -

مراقب باش، ورناکیو. از غرورت خسته شدیم.

رحم کن، قربان. تئاترم رو خراب نکن، التماس می‌کنم!

ورناکیو مطیع و فرمانبردار است.

سزار این رو می‌دونه.

نگاه کن کی اونجاست.

کالپورنیا، کجا بمونیم؟

کجا دیگه؟ اینجا، پسرای خوشگل من.

اونجاست.

بیاین، بریم به خواهرای کوچیک سر بزنیم. بیاین!

بیا اینجا!

روز فرخنده ای رو انتخاب کردی.

عروس بارور می خواستی؟

این رنگ قهوه ای مایل به قرمز جگر

نشون میده که این زن بارداره.

صبر کن، چشم آبی. اسمی از من شنیدی؟

همه جا! خیلی معروفی!

گیتون!

به به، برادر محترم من...

این چیه؟

یه پتو برای دوتاتون؟

آسکیلتوس، احتمال کمی وجود داره که دوباره دوست بشیم،

پس بیا تقسیم کنیم اموال مشترکمون رو

و از هم جدا شیم.

ما هر دو دانشجوی ادبیاتیم،

با این حال تبدیل شدیم به مضحکه کل شهر.

چرا امروز فرار کردی وقتی معلممون داشت صحبت می‌کرد؟

چه کار دیگه‌ای می‌تونستم بکنم؟ داشتم از گشنگی می‌مردم.

من راه خودمو می‌رم تا باهات رقابت نکنم.

خیلی خب! بیا وسایلمونو تقسیم کنیم.

اون مال منه، این هم همینطور.

آینه مال منه.

اون مال منه!

و حالا بیایید پسر را تقسیم کنیم.

- حتما شوخی می کنی. - می گذاریم خودش تصمیم بگیرد.

تو.

گانیمدس...

نارسیسوس...

آپولو، که سایه مرد جوان را به یک گل تبدیل کرد.

تمام اسطوره ها با ما از عشق سخن می گویند...

از پیوندهای بی نظیر.

اما من مهمانی بی رحم را به قلبم راه دادم.

من یک شاعر هستم.

شاید بپرسید، "چرا اینقدر بد لباس پوشیده‌اید؟"

دقیقا به همین دلیل.

اشتیاق به هنر هیچ‌کس را ثروتمند نکرده است.

نمی‌دانم چرا، اما فقر همیشه خواهر نبوغ است.

اسم من اومولپوس است.

شاهکارهای این گالری بی‌حالی فعلی ما را آشکار می‌کنند.

امروز هیچ‌کس نمی‌تواند این‌طور نقاشی کند.

چه چیزی باعث این وضعیت اسفناک شد؟

حرص برای پول!

روزی روزگاری...

آرمان انسان فضیلت ناب و ساده بود.

به همین دلیل هنرهای آزاد شکوفا شدند.

اودوکسوس با مطالعه ستارگان از قله کوه پیر شد.

لیسیپوس تمام عمرش از یک مدل مشابه نقاشی کشید...

و از گرسنگی مرد.

اما ما، با این میگساری و هرزگی،

حتی شاهکارهای پیش رویمان را هم تشخیص نمی‌دهیم.

دیالکتیک الان کجاست؟ ستاره‌شناسی چه شد؟

فلسفه کجاست، که زمانی راه را به ما نشان می‌داد؟

تعجب نکنید که هنر نقاشی مرده است

وقتی امروز زیبایی بیشتری در یک گلدان طلا می‌یابیم

تا در آثار آپلس یا فیدیاس -

آن یونانی‌های دیوانه!

زمینش همه چیز فراهم می‌کند:

پشم، لیمو، فلفل.

شیر مرغ می‌خواهی؟ برایت فراهم می‌کند. و قبل از این چه بود؟

باور کن، هرگز حاضر نبودی تکه‌ای نان از دستش بگیری.

حالا آنقدر ثروتمند است که خودش همنمی‌داند چقدر دارد.

و فکر می‌کند شاعر است!

یک ذره هم شعر در ابیاتش نیست.

و می‌دانی این حرامزاده به من چه می‌گوید؟

«همکار»، «برادر»، «همدم روح»، می‌گوید.

من بهترین جا را سر میزش دارم.

من شراب خودش را می‌نوشم، نه شرابی که برای مهمانان دیگر سرو می‌شود.

به عنوان یک شهروند رومی، از شکنجه فرار کردی،

اما از کتک خوردن از غلامان من فرار نخواهی کرد!

دهانت یک چاه فاضلاب است!

شلاق خواهی خورد! کاری می کنم کمرت را بشکنند، ای سگ!

کمر پسر جاکشت را شکستم!

تو را به زندان خواهم انداخت!

باید به دار آویخته شوی!

مهم نیست. حتی ونوس هم چپ چشم بود.

آه، اومولپوس، تو هم اینجایی.

برادرم، حضورت مرا پر از احساس می کند...

زیرا تو هم مثل منی...

خیلی لطف داری. - ...مردی با استعداد.

ما شاعران دوستی واقعی را می دانیم. - شما دو نفر کی هستید؟

باید به شراب افتخار چشیدن آن را بدهید.

ماهی باید شنا کند،

More Farsi/persian subtitles for Fellini Satyricon

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left