لومړۍ 200 کرښې.
.:: ارائه شده توسط وبسايتِ ::. ..::.. 30NAMA.best ..::..
صنعت اونا در بحرانـه
مشخص نیست که ...
خب، جولی، به برنامهی «ساندرلند» خوش اومدی
خیلی خوبه که میخوای در شهر ما فیلم بسازی
شاید بتونی یکم در موردش بهمون توضیح بدی
بله، در مورد پسر 16 سالهای به اسم تونیـه
که اعتماد به نفس کمی داره و خجالتیه
و کل عمرش توی ساندرلند زندگی کرده
و شدیداً به مادرش ...
علاقه و عشق داره
اونو کاملاً میپرسته
و تقریباً روش حساسه
و مدام در مورد مرگش خواب میبینه
این ترسی که درونشه
اون اصلاً نمیتونه تحمل کنه اونو از دست بده
ولی واضحهه در آخر اون میمیره
#الآن توی محلهی نایتبریجد هستم#
#توی یه آپارتمان خیلی زیبا#
#میخوام به یکی از اون مکانها برم ...#
واقعاً؟
#که توش 5 تا داف خوشگل دارم#
اما هیچ پولی نداری
هی، هی، هی، هی. لازم نیست این کارو بکنی، فرانکی
لازم نیست این کارو بکنی
میخواستم ...
- شرمنده - سلام سوسیس
- سلام - ایناهاشش
- سلام - سلام
اوه، این آنتونی مستأجرمه
- سلام - سلام
سلام
...پاشدم و با اون یکی از اتاق زدم بیرون
اونم جلوی تمام رفیقام
چه مشکلی داره؟ کار خوبی نکردم؟
نمیدونم اصلاً چرا اینو میگی
...داشت میومد
واسه مدتی اونو میشناختم
معمولاً دور بود، میرفت به کشورهای دیگه
پس باهم فکر کردیم که این کار جواب میده
چون من معمولاً دور بودم
- و بین خودمون بمونه ... - فقط حرفت رو بزن
اون اتاق رو گرفته بودیم و هزینهاش رو باهم نصف میکردیم
- باشه - آره
خب، تا زمانی که باهاش مشکلی نداشته باشه خوبه
اون مشکلی نداره و مدام میومد به دیدنم
- در مورد تو بهش گفتم - چی بهت گفت؟
بهش گفتم تو یه موجود ...
چون ممکنه براش گستاخانه بنظر بیاد
...اجتماعی هستی
این ترس رو داره که اونو از دست بده
- امم - و اتصال اون ...
و اتصال اون با مادرش ...
همیشه باهاش میمونه و همیشه وجود داره
و این موضوع رو خیلی جالب میبینم
چون این داستان رو با شهر مادرش، ساندرلند ...
مرتبط میبینم
و اینکه موضوعش مرگ و پوسیده شدن هست
و در آخر فیلم
مادرش قطعاً میمیره
و من اینو ...
آره، خیلی واسه من جالبه
این تشبیه
- و تا حالا رفتی؟ - آره. آره، رفتم
مشغول عکس گرفتن از چند تأسیساتی بودم ...
که هنرمندانش رو میشناسم
و این موضوع بنظرم خیلی خیلی جالب اومد
ام، آره
پس مجذوب ساختمون قدیمی شدی ؟
آره، آره. توی خیابونهاش
اون پولش رو داره پس چرا این کارو نکنه؟
دقیقاً، دقیقاً
بنظرم اگه بتونی ...
یه همچین دوربینی رو بگیری
وضع مالیش خوبه، درسته؟
آره، اوضاعش روبراهه
درست مثل بقیه ...
آره، وضعش بدک نیست ...
ولی آدمایی زیادی نیستن ...
که بتونن یه همچین دوربینی رو بگیرن. میدونی چی میگم؟
آره، ولی، گوش کن. تو نمیتونی ...
بنظرم بهتره ...
باید به نفع خودت کار کنی
آره، دقیقاً درست میگی
رفیق، اگه تو هم جای اون بودی
همین کارو میکردی
حرفم رو اشتباه متوجه نشین
ولی باید ...
وقتی داخلش هستی ...
داخل همچین موقعیت خوبی هستی ...
باید ازش استفاده کنی
اگه موفقیت آمیز باشه
و بچه داشته باشی
میخوای بهترین استفاده رو از اون موقعیت بکنن
دقیقاً، اما دوست دارم ...
ازش مطلع بشم.
آفرین دختر خوب. بیا تو. بیا تو
میتونم چیزی واستون بیارم؟
نه، ممنون
- سنگین شدم - سلام
- خدای من - رزی! رزی!
بابات میخواست اینو بذاره تو خیابون
و با خودم فکر کردم ...
تو به اندازهی کافی چراغ اینجا نداری
و فکر کردم شاید فکر خوبی باشه
بنظرت چیه؟
بنظرم کجا باید بذارمش؟
- یه خورده بلنده - میتونه اون پایین ...
خب، من ... چی؟ اونجا؟
یا، نظرت در مورد اینجا چیه؟
آره، میتونی بذاریش رو میزم
حالت خوبه؟
- حالت خوبه؟ - آره. سردرد بعد خرید کردن گرفتم
فکر نمیکنی اینجور بهتر بشه؟
- آره - که اونا رو ...
بذاری بالا
اونا رو... اونارو اون بالا آویزون کنی
مثل تزئین کریسمس میشه
نظرت چیه، دورا؟
فقط اومدم ...
- که بمونم - بمون
ولی باید یه کار واقعی گیر بیارم
- نمیخوام این کارو بکنم - مجبور نیستی این کارو بکنی
مجبورم. باید اجاره خونه بدم
یه جورایی آره، باید بدی
به تو. صاحبخونهی خیلی بدی میشی
همینحالاشم هستم
چون اون خیلی دوست داشتنیه، فرانکی
اون ... اون زیادی سیگار میکشه
- دوست دخترش هم اجاره میده؟ - نه. نه
حتی پیشنهاد اون نبوده
یه ذره پول هم نمیده؟
نمیخوام همچین چیزی ازش بخوام. نه
نه، مجبوری
چون دوست دخترش اینجا نیست ...
تو خیلی مهربونی. باید محترمانه باهاش بشینی ...
و بهش بگی که سه نفر توی این خونه دارن زندگی میکنن
"اجاره اونم بده"
یکم خشن شو یه چوب بیسبال دستت بگیر
- صبح بخیر - صبح بخیر، فرانک
- خوبی؟ - خوب خوابیدی؟
آره، خوب بود
- چیزی واسه صبحونه ندارم. ببخشید - نداری؟
منتظر نامهی مهمی هستی؟
- نه - نه؟
- یه فنجون چای میخوای؟ - آره لطفاً. ممنون
- باشه - شکر نریزی لطفاً
باشه، رفیق
میشه یه دقیقه دیگه واسم یه فنجون چای بیاری؟
چقدر تنبلی تو
ما نمیدونیم ...
چه دسیسهی توی ذهن و ...
چه چیزی توی قلبشون دارن
نمیدونیم
اما وقتی میریم که یه فیلم رو ببینم ...
کمیخوایم اینو بدونیم
نمیخوایم فقط یه زندگی معمولی رو ببینم
میخوایم زندگی رو اونجور که تجربه میشه ببینیم
با این ماشین لطیف ... با این ...
اما زندگی تونی و مادرش ...
زندگی آدمای واقعیه
من نمیخوام داستانش رو از خودم در بیارم
پس چرا از من واقعیتر هستن؟
اونا از تو واقعیتر نیستن
من از تو واقعیترم؟
نه
فکر کنم توش همگی مساویان
فکر کنم همهی ما به یه اندازه واقعی هستیم
رقابتی در کار نیست
مهم نیست که اونا آدمای واقعی نیستن
من که سعی ندارم مستند بسازم
- دارم یه فیلم بلند میسازم - مطمئنی؟
آره، مطمئنم
دارم یه فیلم بلند میسازم
یعنی سعی نداری یه فیلمی بسازی که ایدهاش ...
از زندگی لب دریا ...
کار روزانه
و گوش دادن به رادیو، گرفته شده باشه؟
خب، همینطوره. ولی دارم باهاش یه چیز جدید رو میسازم
خب، خوبه
ولی مصالحهاش واقعی، اون آدما وجود دارن
ولی من دارم آدمای جدیدی میسازم
تا چیزی که میخوام رو درست کنم
خب، خوبه. بنظر عالی میرسه
من طرفدار پاول و پرسبرگر هستم
همم
بنظرم اونا ...
بنظرم بدون واقعی باشن ...
حرفاشون خیلی واقعگرایانهاس
خب، کارت چیه؟
واسه دفتر امور خارجه کار میکنم
- خیلی کسلکنندهاس؟ - شدیداً
کلی بدبختی داره
- اسم چی میشه؟ آره، اسمش
حرف توی خیابون
حرف توی خیابون
اسم من چی میشه؟
بذار به یه چیز خاص فکر کنم
- یکی از اینا رو بزن - راجر
- راجر؟ - آره
No comments yet. Be the first to leave one.