لومړۍ 200 کرښې.
قرنطینهٔ کامل، حالا. هیچکس وارد یا خارج نمیشه
سلام به همگی
بابت این اختلال موقت خیلی عذر میخوام
افراد مسئول این کار دستگیر خواهند شد
خروجی کوفتی کجاست؟
و بهتون اطمینان میدم که عزیزانتون در خطر نیستن
ممنون از شکیباییتون
بگو خانوادهٔ باتیستا رو فوراً به یه جای خصوصی ببرن. فهمیدی؟
انجامش بده. برو
بفرمایید، قربان. و یک نفس عمیق ازش بکشید
چه خبر شده؟
هنوز عکس بچههای لعنتی اینها روی صفحهٔ کوفتی هست
سرمایهگذارها به خودشون ریدهن
تمام طبقات رو داریم پوشش میدیم
برید توی اتاق سمعیبصری و این لامصبو قطعش کنید
ما جای اتاق سمعیبصریایم
امنه
مطمئنی؟
بله؟
آقای آلبرکت
- چیه؟ تکنسین سمعیبصری دو نفر رو دیده -
بیاریدش پایین
- خیلی عذر میخوام. حال بابات خوبه؟ - بهم گفته بودی مو لای درزش نمیره
و همینطور هم بود
میدونیم کار کی بوده؟ حالا همهمون رو گروگان گرفتهن؟
کارتر، تو خانوادهم رو میشناسی
هر گُهبازیای که هست، من و بابام نباید درگیرش بشیم
وگرنه من و بابام باید بهش رسیدگی کنیم. و بقیه ببینن که داریم این کارو میکنیم
- متوجهی؟ - کاملاً
مسئول این کار رو محتاطانه و قانونی پیدا کن، و بیارش پیش من
پیگیرشم
و محض رضای خدا، به مهمونها شامپانیای چیزی بده
یه اتاق پر از سرمایهگذار هست که مثل پناهندهها علاف وایستادهن
حتماً، خیلی ممنونم
دوستان. دوستان
متشکرم. بابت وقت و درکتون خیلی متشکرم
بگیرید بشینید، آقایون
ازطرف خودم و همه در ویرید،
مایلم از صمیم قلب ازتون عذرخواهی کنیم
خبر خوب اینه که یه شاهد داریم که میتونه مجرمها رو شناسایی کنه،
پس فقط چند لحظهٔ دیگه همراه ما باشید
از شامپانی و کاناپههاتون لذت ببرید،
و خیلی زود برمیگردیم به روال قبل
خیلیخب، فقط برای امنیت خودتون باید سر جاتون بشینید
نیروهای امنیتی همهجا بودن
کسی رو اینجا میشناسی؟
نجات جون اون پسر با مرگ جفتمون تموم میشه
طوری نیست. کارِت عالیه
اینجا چی؟ کسی از این افراد... آشنا به نظر میان؟
- نه - کارِت عالیه. نه؟
مطمئنی؟ خیلیخب. بیا
خب، این دو تا چی؟
- اینجا چی؟ اون؟ میشناسیش؟ - نه
نه؟ خیلیخب
- اونها به نظر میشناسنت - نه
نه؟ ببخشید، آقا. خیلی متشکرم
نه، با کسی از افراد این میز آشنا نیستی، پس چطوره بریم اینجا
خیلیخب. سلام
خب، این آقا چطور؟
میشناسیش؟
لوئیس، این آقا رو میشناسی؟
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
لوئیس، میشناسیش؟
- نه، قربان. شرمنده، نه - خیلیخب. ایشون؟
نه، قربان. شرمنده، نمیشناسمشون
خیلیخب. عذر میخوام، آقایون. از همکاریتون متشکرم
لطفاً از شامپانیتون لذت ببرید، باشه؟ شب خوش
اَهاَه
- چیکار میکنی؟ - هیچی
تو چیکار میکنی؟ چرا اینقدر زود بیدار شدی؟
خوابم نمیبرد
تو چی؟
صبحی یه عقرب دیگه توی کفشم پیدا کردم
باید یه چیزی بهت بگم. یهسری چیزها فهمیدم
جدی، مثلاً چی؟
مثلاً درمورد گذشته
مامان بهمون دروغ گفته بود
منظورت چیه؟
یعنی بهخاطر بابا نیست که در حال فراریم
فکر میکردم بابا بوده که پروندههای دولت رو نابود کرده و بعد...
آره، ولی... به این خاطر نیست
مامان اونیه که یه کاری کرده
بهخاطر مامانه که در حال فراریم
گمونم وقتی مامان و بابا از هم جدا بودن، مامان و یکی...
ریچارد؟
آره، توی کارهای ناجوری دست داشتن
ناجور از چه لحاظ؟
مثل آتیشزدن جاها
خدایا
- خب مامان و این یارو، اونها... - ریچارد
آها
یه جا رو منفجر کردن
یه بمب توی آزمایشگاه کار گذاشتن،
و قرار بوده خالی باشه و اینها،
ولی یه زن اونجا بوده و...
اون... آره
«آره»؟ چی؟
مُرده
باشه، ولی مامان که نمیخواسته این کارو بکنه. حادثه بوده
آره، ولی اون مُرده
مامان بازم یه نفر رو کشته. مهم نیست که حادثه بوده
چی؟ خب معنیش این نیست که احساس بدی نسبت بهش نداره
از اینکه مُرده عصبانیای؟
نه، از اینکه بهمون دروغ گفتن عصبانیام
نه. نه، کار ریچارد بوده
اون مجبورش کرده این کارو بکنه، خب؟
مامان همچین کاری نمیکنه
منظورم اینه که احتمالاً هنوز بابت این کار ازش متنفره
داشتن حرف میزدن، و شنیدم مامان گفت:
«به من نزدیک نشو»
قشنگ میشد دید که اون عوضی سعی داره مامان رو مجبور به انجام همچین کاری بکنه
باید یه کاری بکنیم
منظورت چیه؟ نمیفهمم
یعنی باید یه کاری بکنیم که از خودمون دور نگهش داریم
- مشکلمون اونه - چارلی، قضیه دربارهٔ مامان و باباست
نه، نیست! نمیخوام تقصیر رو بندازم گردن اونها
ولی چطور میتونی از اینکه بهت دروغ گفتن، ناراحت نباشی؟
مامان تمام تقصیرها رو انداخته گردن بابا
- کل زندگیمون روی دروغ بنا شده... - تو بابت همهچی تقصیر رو میاندازی گردنشون!
باشه؟ مسئله اونها نیستن. مسئله ریچارده
به ما ربطش نده
- چارلی، حرف من این نـ... - چرا داری اینو بهم میگی؟
چرا میخوای احساس بدی داشته باشم؟
حالا از منم متنفر شدی؟
نه
ولش کن
مراقب باش داری میری خونه
هی، بهم زنگ بزن
ممنون که اجازهٔ ملاقات دیدی، رنه
متشکرم. میدونم چقدر مشغله داری
خب، موضوع اینه، موضوع عجیبوغریب،
همسر الی فاکس باهام تماس گرفت. مارگو
پیشنهاد کرد که درازای مصونیت الی رو بهمون تحویل بده
- شوخیه دیگه، نه؟ - فقط یه لطفی بهم بکن
چی... حالا لطف هم میخوای؟
سالها پیش بهت گفته شد از اون قضیهٔ الی-مارگو فاکس دست بکشی
و درعوض، دو تا مأمور رو غیرقانونی به مکزیک اعزام کردی و به کشتنشون دادی
و خب مجبور شدم به مافوقهام دروغ شاخدار بگم
- لطفی که کردم اینه، جِیجِی. نیفتادی زندان - متوجهم. جدی میگم
خیلی هم ممنونم. اصلاً برای همین دست رد به سینهش زدم
خوبه. خوبه. باشه
خب، تو دائماً تصمیمات شخصی بدی گرفتی که برگشتپذیر نیستن
کار درست رو کردی. خب؟ باید جایزه بگیری
خب...
خب، رفیقم توی آژانس اطلاعات دفاعی یه چیزی دستگیرش شده
یک اختلال هدفمند وسط مراسم شرکت سهامی عام ویرید توی گواتمالا
و تمام اطلاعاتی که گیر آوردن رو بررسی میکنه
همون اول کار، یه تطبیق صدا گیر میاره
امروز صبح این رو برام فرستاد
رئیس جدیدت برای یه کاری لازمم داره، نه؟
یا من همچین حسی بهم دست داد، تو چی؟ چون من مطمئناً همچین حسی داشتم
این الی فاکسه
به یه ورم هم نیست
خب، رنه، شاید بهتره باشه
به یه ورم هم نیست
یه نوار تهدید گروگانگیری توی همین مراسم پخش شد،
که راویش کسی نبود بهجز ریچارد بومانت
بومانت و الی دارن با هم کار میکنن
و مارگو فاکس بهطرز عجیبوغریبی توش دخیله
که اصلاً نمیدونم
خب بهبه، جمعشون جمعه، نه؟
این کارشون دلقکبازی که نبوده
یه تلاش کاملاً برنامهریزیشده برای ترسوندن سرمایهگذارها بوده
آخه، رنه، بازیکنهای بزرگی توش نقش دارن
شرکت، افراد،
و دولت میزبان توی این داستان هستن
گندش بزنه، نمیدونم، شاید هم کارتل
اما رنه، الآن دارم بهت میگم، این تازه شروع کارشونه
مطمئن باش یه اتفاق بزرگتر در راهه، یه اتفاق بزرگ و پُرسروصدا
رنه، یهسریها قراره بمیرن
گندش بزنه
چارلی
چقدر کثیفه
شوخی میکنی!
این بهترین قسمتشه!
نه...
جدی میگم! فقط وایسا. عاشقش میشی
باشه
چقدر باید بپزه؟
توی برگهای موز میپیچونیمش، و شیش یا هشت ساعت...
توی گودال میذاریمش
خوشمزهست!
نه، خودت بخورش
تو کدوم خری هستی؟
میدونم از اینکه اینجام عصبانیای، ولی...
بشین
بتمرگ بشین
مامانم بهت گفت بهمون نزدیک نشی
این کارو میکنی؟
دست از سر خانوادهم برمیداری؟
چون تقصیر توئه که ما فراریایم!
وقتی بچه بودی میشناختمت
- خب؟ - بچهٔ مهربونی بود
- چیه؟ فکر کردی نمیتونم این کارو بکنم؟ - میدونم که میتونی
همهمون میتونیم
صدمهزدن به کسی کار آسونیه، مخصوصاً وقتی عصبانیای و ترسیدی
ولی میدونستی
که مغز انسان برای دلسوزی کدگذاری شده، چارلی؟
آره
توی وجود همهمون هست
No comments yet. Be the first to leave one.