The Mosquito Coast - Second Season

The Mosquito Coast - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Mosquito Coast S02E06 WEBRip x264-ION10
The Mosquito Coast S02E06 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E06 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E06 1080p WEB H264-CAKES
The Mosquito Coast S02E06 1080p WEB h264-TRUFFLE
The Mosquito Coast S02E06 720p WEB H264-GLHF
The Mosquito Coast S02E06 1080p ATVP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Mosquito Coast S02E06 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Mosquito Coast S02E06 720p WEB x265-MiNX[TGx]
The Mosquito Coast S02E06 WEB x264-TORRENTGALAXY
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► مرتضی لک‌زایی ◄

تګونه

webrip
web
x264
BRip
HD
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
په خپور شو: 2022-12-10
ډاونلوډونه: 13
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ قرنطینهٔ کامل، حالا. هیچ‌کس وارد یا خارج نمی‌شه

‫سلام به همگی

‫بابت این اختلال موقت خیلی عذر می‌خوام

‫ افراد مسئول این کار دستگیر خواهند شد

‫خروجی کوفتی کجاست؟

‫و بهتون اطمینان می‌دم که عزیزانتون در خطر نیستن

‫ممنون از شکیبایی‌تون

‫بگو خانوادهٔ باتیستا رو فوراً ‫به یه جای خصوصی ببرن. فهمیدی؟

‫انجامش بده. برو

‫بفرمایید، قربان. و یک نفس عمیق ازش بکشید

‫چه خبر شده؟

‫هنوز عکس بچه‌های لعنتی این‌ها ‫روی صفحهٔ کوفتی هست

‫ سرمایه‌گذارها به خودشون ریده‌ن

‫ تمام طبقات رو داریم پوشش می‌دیم

‫برید توی اتاق سمعی‌بصری و این لامصبو قطعش کنید

‫ما جای اتاق سمعی‌بصری‌ایم

‫امنه

‫مطمئنی؟

‫بله؟

‫ آقای آلبرکت

‫- چیه؟ ‫ تکنسین سمعی‌بصری دو نفر رو دیده -

‫بیاریدش پایین

‫- خیلی عذر می‌خوام. حال بابات خوبه؟ ‫- بهم گفته بودی مو لای درزش نمی‌ره

‫و همین‌طور هم بود

‫می‌دونیم کار کی بوده؟ حالا همه‌مون رو گروگان گرفته‌ن؟

‫کارتر، تو خانواده‌م رو می‌شناسی

‫هر گُه‌بازی‌ای که هست، من و بابام نباید درگیرش بشیم

‫وگرنه من و بابام باید بهش رسیدگی کنیم. ‫و بقیه ببینن که داریم این کارو می‌کنیم

‫- متوجهی؟ ‫- کاملاً

‫مسئول این کار رو محتاطانه و قانونی پیدا کن، ‫و بیارش پیش من

‫پیگیرشم

‫و محض رضای خدا، به مهمون‌ها شامپانی‌ای چیزی بده

‫یه اتاق پر از سرمایه‌گذار هست ‫که مثل پناهنده‌ها علاف وایستاده‌ن

‫حتماً، خیلی ممنونم

‫دوستان. دوستان

‫متشکرم. بابت وقت و درکتون خیلی متشکرم

‫بگیرید بشینید، آقایون

‫ازطرف خودم و همه در ویرید،

‫مایلم از صمیم قلب ازتون عذرخواهی کنیم

‫خبر خوب اینه که یه شاهد داریم ‫که می‌تونه مجرم‌ها رو شناسایی کنه،

‫پس فقط چند لحظهٔ دیگه همراه ما باشید

‫از شامپانی و کاناپه‌هاتون لذت ببرید،

‫و خیلی زود برمی‌گردیم به روال قبل

‫خیلی‌خب، فقط برای امنیت خودتون ‫باید سر جاتون بشینید

‫نیروهای امنیتی همه‌جا بودن

‫کسی رو اینجا می‌شناسی؟

‫نجات جون اون پسر با مرگ جفتمون تموم می‌شه

‫طوری نیست. کارِت عالیه

‫اینجا چی؟ کسی از این افراد... آشنا به نظر میان؟

‫- نه ‫- کارِت عالیه. نه؟

‫مطمئنی؟ خیلی‌خب. بیا

‫خب، این دو تا چی؟

‫- اینجا چی؟ اون؟ می‌شناسیش؟ ‫- نه

‫نه؟ خیلی‌خب

‫- اون‌ها به نظر می‌شناسنت ‫- نه

‫نه؟ ببخشید، آقا. خیلی متشکرم

‫نه، با کسی از افراد این میز آشنا نیستی، ‫پس چطوره بریم اینجا

‫خیلی‌خب. سلام

‫خب، این آقا چطور؟

‫می‌شناسیش؟

‫لوئیس، این آقا رو می‌شناسی؟

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

‫لوئیس، می‌شناسیش؟

‫- نه، قربان. شرمنده، نه ‫- خیلی‌خب. ایشون؟

‫نه، قربان. شرمنده، نمی‌شناسمشون

‫خیلی‌خب. عذر می‌خوام، آقایون. ‫از همکاری‌تون متشکرم

‫لطفاً از شامپانی‌تون لذت ببرید، باشه؟ ‫شب خوش

‫اَه‌اَه

‫- چی‌کار می‌کنی؟ ‫- هیچی

‫تو چی‌کار می‌کنی؟ چرا این‌قدر زود بیدار شدی؟

‫خوابم نمی‌برد

‫تو چی؟

‫صبحی یه عقرب دیگه توی کفشم پیدا کردم

‫باید یه چیزی بهت بگم. یه‌سری چیزها فهمیدم

‫جدی، مثلاً چی؟

‫مثلاً درمورد گذشته

‫مامان بهمون دروغ گفته بود

‫منظورت چیه؟

‫یعنی به‌خاطر بابا نیست که در حال فراریم

‫فکر می‌کردم بابا بوده که ‫پرونده‌های دولت رو نابود کرده و بعد...

‫آره، ولی... به این خاطر نیست

‫مامان اونیه که یه کاری کرده

‫به‌خاطر مامانه که در حال فراریم

‫گمونم وقتی مامان و بابا از هم جدا بودن، ‫مامان و یکی...

‫ریچارد؟

‫آره، توی کارهای ناجوری دست داشتن

‫ناجور از چه لحاظ؟

‫مثل آتیش‌زدن جاها

‫خدایا

‫- خب مامان و این یارو، اون‌ها... ‫- ریچارد

‫آها

‫یه جا رو منفجر کردن

‫یه بمب توی آزمایشگاه کار گذاشتن،

‫و قرار بوده خالی باشه و این‌ها،

‫ولی یه زن اونجا بوده و...

‫اون... آره

‫«آره»؟ چی؟

‫مُرده

‫باشه، ولی مامان که نمی‌خواسته این کارو بکنه. ‫حادثه بوده

‫آره، ولی اون مُرده

‫مامان بازم یه نفر رو کشته. ‫مهم نیست که حادثه بوده

‫چی؟ خب معنی‌ش این نیست که ‫احساس بدی نسبت بهش نداره

‫از اینکه مُرده عصبانی‌ای؟

‫نه، از اینکه بهمون دروغ گفتن عصبانی‌ام

‫نه. نه، کار ریچارد بوده

‫اون مجبورش کرده این کارو بکنه، خب؟

‫مامان همچین کاری نمی‌کنه

‫منظورم اینه که احتمالاً هنوز بابت این کار ازش متنفره

‫داشتن حرف می‌زدن، و شنیدم مامان گفت:

«به من نزدیک نشو»

‫قشنگ می‌شد دید که اون عوضی سعی داره ‫مامان رو مجبور به انجام همچین کاری بکنه

‫باید یه کاری بکنیم

‫منظورت چیه؟ نمی‌فهمم

‫یعنی باید یه کاری بکنیم که از خودمون دور نگهش داریم

‫- مشکلمون اونه ‫- چارلی، قضیه دربارهٔ مامان و باباست

‫نه، نیست! نمی‌خوام تقصیر رو بندازم گردن اون‌ها

‫ولی چطور می‌تونی از اینکه بهت دروغ گفتن، ناراحت نباشی؟

‫مامان تمام تقصیرها رو انداخته گردن بابا

‫- کل زندگی‌مون روی دروغ بنا شده... ‫- تو بابت همه‌چی تقصیر رو می‌اندازی گردنشون!

‫باشه؟ مسئله اون‌ها نیستن. مسئله ریچارده

‫به ما ربطش نده

‫- چارلی، حرف من این نـ... ‫- چرا داری اینو بهم می‌گی؟

‫چرا می‌خوای احساس بدی داشته باشم؟

‫حالا از منم متنفر شدی؟

‫نه

‫ولش کن

‫مراقب باش داری می‌ری خونه

‫هی، بهم زنگ بزن

‫ ممنون که اجازهٔ ملاقات دیدی، رنه

‫متشکرم. می‌دونم چقدر مشغله داری

‫خب، موضوع اینه، موضوع عجیب‌وغریب،

‫همسر الی فاکس باهام تماس گرفت. مارگو

‫پیشنهاد کرد که درازای مصونیت ‫الی رو بهمون تحویل بده

‫- شوخیه دیگه، نه؟ ‫- فقط یه لطفی بهم بکن

‫چی... حالا لطف هم می‌خوای؟

‫سال‌ها پیش بهت گفته شد ‫از اون قضیهٔ الی-مارگو فاکس دست بکشی

‫و درعوض، دو تا مأمور رو غیرقانونی ‫به مکزیک اعزام کردی و به کشتنشون دادی

‫و خب مجبور شدم به مافوق‌هام دروغ شاخ‌دار بگم

‫- لطفی که کردم اینه، جِی‌جِی. نیفتادی زندان ‫- متوجهم. جدی می‌گم

‫خیلی هم ممنونم. اصلاً برای همین دست رد به سینه‌ش زدم

‫خوبه. خوبه. باشه

‫خب، تو دائماً تصمیمات شخصی بدی گرفتی ‫که برگشت‌پذیر نیستن

‫کار درست رو کردی. خب؟ باید جایزه بگیری

‫خب...

‫خب، رفیقم توی آژانس اطلاعات دفاعی ‫یه چیزی دستگیرش شده

‫یک اختلال هدفمند ‫وسط مراسم شرکت سهامی عام ویرید توی گواتمالا

‫و تمام اطلاعاتی که گیر آوردن رو بررسی می‌کنه

‫همون اول کار، یه تطبیق صدا گیر میاره

‫امروز صبح این رو برام فرستاد

‫ رئیس جدیدت برای یه کاری لازمم داره، نه؟

‫ یا من همچین حسی بهم دست داد، تو چی؟ ‫ چون من مطمئناً همچین حسی داشتم

‫این الی فاکسه

‫به یه ورم هم نیست

‫خب، رنه، شاید بهتره باشه

‫به یه ورم هم نیست

‫یه نوار تهدید گروگان‌گیری توی همین مراسم پخش شد،

‫که راوی‌ش کسی نبود به‌جز ریچارد بومانت

‫بومانت و الی دارن با هم کار می‌کنن

‫و مارگو فاکس به‌طرز عجیب‌وغریبی توش دخیله

‫که اصلاً نمی‌دونم

‫خب به‌به، جمعشون جمعه، نه؟

‫این کارشون دلقک‌بازی که نبوده

‫یه تلاش کاملاً برنامه‌ریزی‌شده ‫برای ترسوندن سرمایه‌گذارها بوده

‫آخه، رنه، بازیکن‌های بزرگی توش نقش دارن

‫شرکت، افراد،

‫و دولت میزبان توی این داستان هستن

‫گندش بزنه، نمی‌دونم، شاید هم کارتل

‫اما رنه، الآن دارم بهت می‌گم، ‫این تازه شروع کارشونه

‫مطمئن باش یه اتفاق بزرگ‌تر در راهه، ‫یه اتفاق بزرگ و پُرسروصدا

‫رنه، یه‌سری‌ها قراره بمیرن

‫گندش بزنه

‫چارلی

‫چقدر کثیفه

‫شوخی می‌کنی!

‫این بهترین قسمتشه!

‫نه...

‫جدی می‌گم! فقط وایسا. عاشقش می‌شی

‫باشه

‫چقدر باید بپزه؟

‫توی برگ‌های موز می‌پیچونیمش، ‫و شیش یا هشت ساعت...

‫توی گودال می‌ذاریمش

‫خوش‌مزه‌ست!

‫نه، خودت بخورش

‫تو کدوم خری هستی؟

‫می‌دونم از اینکه اینجام عصبانی‌ای، ولی...

‫بشین

‫بتمرگ بشین

‫مامانم بهت گفت بهمون نزدیک نشی

‫این کارو می‌کنی؟

‫دست از سر خانواده‌م برمی‌داری؟

‫چون تقصیر توئه که ما فراری‌ایم!

‫وقتی بچه بودی می‌شناختمت

‫- خب؟ ‫- بچهٔ مهربونی بود

‫- چیه؟ فکر کردی نمی‌تونم این کارو بکنم؟ ‫- می‌دونم که می‌تونی

‫همه‌مون می‌تونیم

‫صدمه‌زدن به کسی کار آسونیه، ‫مخصوصاً وقتی عصبانی‌ای و ترسیدی

‫ولی می‌دونستی

‫که مغز انسان برای دل‌سوزی کدگذاری شده، چارلی؟

‫آره

‫توی وجود همه‌مون هست

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left