لومړۍ 200 کرښې.
امتحان
- حالتون چطوره خانم شیلان؟ - ممنونم.
چرا اینقدر دیر کردی؟
کاریش نمیشد کرد، سنور هی گریه میکرد.
تو اینجا چکار میکنی؟
برو اتاقت. اگه بابا صدات کرد، نیا بیرون.
- پدربزرگ! - عزیزم، عزیزم!
- سلام بابا. - سلام.
مهمونها اومدن تو رو ببینن، نمیای پیششون بشینی؟
چرا اومدن؟ بهشون گفتم نیاین.
اومدن روژین رو ببینن.
چرا؟ بهشون نگفتی امتحان داره؟
-سلام. -سلام عزیزم.
خب، روجین کجاست؟
امتحان داره.
با خانم رنگین تماس گرفتم و بهش گفتم که روجین نمیخواد ازدواج کنه.
بهت نگفتم؟
آقای عزیز، ما اومدیم خواستگاری روجین،
...ولی انگار بچهها به جای بزرگترها حرف میزنند.
روژین!
روژین!
بیا بریم.
ممنون از هر دوی شما که اومدید.
میتونید تا ماه دیگه به ما وقت بدید؟ فکر میکنیم و بهتون خبر میدیم.
باشه، ماه دیگه برمیگردیم.
بله فایق؟
-چی شد؟ -اصلاً نذاشت روجین رو ببینند.
ممنون.
نه، شیلان ردشون کرد.
خب، امشب بیاید خونه تا صحبت کنیم. حمید هم میاد.
چون خوشش نمیاد.
سلام آقای شمال.
چطوری؟
لانا درباره شما بهم گفت.
بله، من خواهر روجین هستم.
فردا کجا همدیگه رو ببینیم؟
بله. باشه.
باشه خداحافظ.
-شیلان داری چیکار میکنی؟ -هیچی.
-برامون چای بیار. -باشه.
-داره مستقیم از کنار بابا رد میشه! -آقا، میشه یه مسیر دیگه بریم؟
چرا؟ این که راه درستیه! مگه نمیخوای بری باقراجه؟
خم شو، نمیبینتمون.
-بگو چی کار کنم. -هیچی آقا، فقط برو.
خدا ما رو ببخشه!
-به پدربزرگ هیچی نگو، باشه؟ -باشه.
-بفرمایید آقا. -ممنون.
ممنون.
-بقیه پولم چی؟ -بقیه پول؟ همین قدره.
برای این مسافت کم؟ حرام!
چرا حرامه؟ منو دور خودت چرخوندی
و آوردیام اینجا وسط ناکجاآباد.
اینجوری قرآن رو رعایت میکنی؟
-به کار خودت برس. -گمشو!
توئی که به قرآن بیاحترامی میکنی.
سلام آقای شمال. ما اینجاییم ولی شبیه دفتر کار نیست.
باشه خانم شیلان، دارم میام.
-آقای شمال... -بله.
-برام خیلی گرونه. -اینقدرها هم گرون نیست.
نمیدونی تخفیفی که آقای مهندس بهت دادن چقدره؟
-باشه. ممنون، خداحافظ. -خداحافظ.
خوش آمدید خانم شیلان، بفرمایید این طرف.
ساختمونمون هنوز تموم نشده ولی یه دفتر کار قشنگ طبقه پایین داریم.
این طرف لطفا.
بفرمایید.
نه، اینجوری نیست. نه لازم نیست.
الو، الو؟
گوشی من شارژش تموم شده.
-آقای مهندس... -بله.
-این خانمها اومدن شما رو ببینن. -خوش اومدین. شارژرم رو ندیدین؟
همین دور و بر بود.
قربان، لانا در مورد شما به ما گفت.
-لانا؟ کی لانا؟ -لانا ما...
آه بله. شما اومدین برای امتحانات، درسته؟
-بله. -برای کدومتون؟
-برای خواهرم. -شما کدوم مدرسه میرین؟
مدرسه کردستان.
-شانسی شارژر گلکسی ندارین؟ -نه.
شمال، بهشون گفتی چقدر باید پرداخت کنن؟
لانا بهتون نگفت؟ هزار دلار برای هر امتحانه.
-هزار دلار؟ -بله.
خیلی زیاده.
زیاد؟ پسری که همین الان رفت، سه هزار دلار برای هر امتحان ازش گرفتم.
من دارم بهتون لطف میکنم.
بریم شیلا، خیلی پوله.
یه لحظه صبر کن.
-برای چند تا امتحان کمک میخواین؟ -شش تا امتحان.
پس برای هر شش تا پنج هزار دلار بهم بده. قبوله؟
باشه، من پانصد دلار آماده دارم. میتونین الان بعضی از جوابها رو بهمون بدین؟
ممکن نیست. پیچیدهتر از این حرفهاست.
بلوتوث میخواد، گوشی موبایل، و هزار چیز دیگه.
-شارژرم رو کجا گذاشتم؟ -چرا بلوتوث؟
شمال، لطفاً براشون توضیح بده.
به جز خود امتحان، برای این وسایل هم ازتون پول میگیریم.
این رو بذار رو. بعد از اینکه معامله کردیم بهتون نشون میدم چطور.
آقای مهندس کارش خوبه. قطعاً امتحان رو قبول میشین.
باشه، فکر میکنیم. بریم. ممنون.
این همه پول رو از کجا بیاریم؟ جواهرات خودم و تو رو میفروشم.
جواهرات ما چقدر میارزه؟
چرا جواب تلفنت رو نمیدی؟ سردار عصبانی میشه.
فقط سرم درد میگیره. بعداً بهش زنگ میزنم.
باید سخت درس بخونی تا کمتر هزینه کنیم.
ولی من هیچی از اینا رو نمیفهمم، خودت که میدونی.
میدونم چرا نمیفهمی.
رُوجین.
نمیای کمکم کنی؟
دارم میام.
داری چیکار میکنی؟
خسته نشدی از این عکسها نگاه کردن؟
اون پسر رفته، تموم شده.
تموم نشده.
پس کجاست؟ دو سال گذشته. حتی جسدش رو هم پیدا نکردن.
هیوا شناگر خوبی بود.
هیچکس توی اون قایق زنده نموند، احمق.
اون زندهست.
اگه زندهست پس تو رو تنها گذاشته.
نه. فقط از جنگیدن خسته شده بود.
رُوجین...
اگه توی امتحانات قبول نشی باید ازدواج کنی.
بابا خیلی جدیه.
حتی اگه هیوا زنده باشه کاری از دستش برنمیاد برات.
برو دانشگاه. برای سلامت روانت هم خوبه.
-فردا اون چیزا رو میخرم. -میترسم.
نترس، من اینجام.
-مامان، گرسنمه. -باشه عزیزم.
تمام روز سرپا بودم، پاهام بیحس شده.
-روجین کجاست؟ -داره درس میخونه.
دو ساله داره درس میخونه و هیچی به دست نیاورده.
داره تلاش میکنه.
روند بازنشستگیام رو شروع کردم.
وقتی تموم شد، میرم روستا زندگی کنم.
خونه رو نفروش بابا.
-من جواب میدم. -باشه.
اگه هم نمیفروختمش، یه دختر جوون چطور میتونه تنها تو شهر زندگی کنه؟
حالت چطوره عزیزم؟
بابا، بذار بره دانشگاه، شاید دیگه سعی نکنه خودشو بکشه.
بذار بره، کی جلوشو گرفته؟
بیا، بیا، رسیدیم! چه قشنگ.
چطوری دایی عزیز؟
سلام سردار، چطوری؟
انگار موصل رو پس گرفتن.
فکر کنم دیگه آخر داعش باشه.
منم همینطور فکر میکنم. امروز دیدم نیروها دارن میرن سمت موصل.
چرا نگفتی اینجایی؟
- یادم رفت... شام آمادهست. - بریم بخوریم.
امروز سِنور رو کجا بردی؟ میگفت جای عجیبیه.
رفتم کارای امتحان روژین رو انجام بدم.
روژین... بیخیالش شو. پدرت داره ازدواج میکنه، میدونی؟
خانم میریام قبول کرده باهاش ازدواج کنه.
ولی به یه شرط: اول باید روژین ازدواج کنه.
داری چی میگی؟ تو از کجا اینا رو میدونی؟
هرچی که میدونم اینه که تو دو تا عروسی داری.
تو بیدارش کردی. این سه هزار است.
بیا، این برای عروسی است.
رُژین!
رُژین!
بیدار شو تنبل! هنوز خوابی؟ دیر شده.
بلند شو، دیر داره میشه. سِنور رو با شیدا گذاشتم.
خستهام. بلند شو تنبل، بلند شو عزیزم.
سلام. سلام.
ما اومدیم خدمت آقای مهندس.
همونجا بشینید.
شما هم برای همین اومدید؟ ببخشید؟
برای بلوتوث؟
این خواهرته؟ بله.
من اومدم دنبال شوهرم. خودش خجالت کشید بیاد.
پنجاه هزار تومن پول بلوتوث دادن جرمه!
بفرمایید. ممنون.
ببین، خیلی ساده است.
این رو میذاری تو گوشت، و گوشی رو میذاری تو لباست زیر.
اینجا رو ببین...
میتونی اینجا بذاری، یا اینجا، یا وسط.
بهتره یه روسری هم سرت کنی.
دکتر توضیح میده که همه چیز روشن بشه.
بفرمایید دکتر. بیایید اینجا.
خیلی راحته. الان میذارمش. ببینید...
به پرده گوشش آسیب نمیزنه؟
میدونید پرده گوش کجاست؟
ببینید...
این پرده گوشه. بلوتوث رو اینجا میذاریم.
الان بهتون نشون میدم.
نه بیشتر از اینجا، همین جا.
باشه، خوبه.
- میتونید خونه امتحانش کنید. - خیلی ممنونم.
- خواهش میکنم. - ممنون.
یه لحظه. جوابها رو براش میخونید؟
بله.
شمال جوابها رو براتون میفرسته. گوشیتون رو چک کنید.
خداحافظ.
خانم شیلان... پول رو آوردی؟
آره.
بیا. خیلی کمه!
بقیهاش رو بعداً میارم.
ما قسطی قبول نمیکنیم. باید کامل پرداخت کنی.
بعداً بیار، باشه؟
اینم گوشی موبایل. بهت گفتم چطور بذاریش.
آره. بذارش رو اون تو خونه.
وقتی وارد جلسه امتحان شدی، اول باید صبر کنی.
وقتی برگههای امتحانی رو پخش کردن، یه کم وانمود کن سرت شلوغه.
نیم ساعت بعد جوابها رو براش میفرستیم. اون برات میخونه.
No comments yet. Be the first to leave one.