لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
هرگز آدمی مثل تو ندیده بودم
منم هرگز جنی مثل تو ندیدم
! نه
سایروس ، اون زنده ست
مدتها پیش من قلب تو رو پس گرفتم
. الان تو باید کمک کنی منم قلبمو پس بگیرم
.... تا وقتی دختره همه آرزوهاش رو نکنه
. به چیزی که میخوایم نمیرسیم
. دوستت دارم آناستازیا
. منم همینطور ویل اسکارلت
. مردم سرزمین عجائب این ملکه شماست
. آناستازیا
امروز از اینجا میریم
قوی باش آلیس من دارم میام
فقط باید غرب خورشید رو دنبال کنی
. و پیدات میکنم
. من الیزابت ام
. ولی منو لیزارد صدا میزن
. من و ویل قبلا با هم بودیم
. انگار دوستای خوبی هم بودید
سایروس
! آلیس
اون طوفان رو میبینید ؟
اون جعفره و داره دنبال ما میاد
چرا باید دنبال تو باشه ؟ تو که همدستشی
. همدستش بودم
بگو چرا با یه مرد دیوانه متحد شدی
. من تو رو میخواستم
میخواستم برگردی
مراقب باش
.... چی شد ؟ اون
من میتونم نجاتش بدم
. آرزو میکنم درد و رنج آلیس تموم بشه
. دست بندهام نیستن
آلیس من آزادم
ویل ، تو نابغه ای
اون کجاست ؟
اون رفته
بطری کجاست ؟
اوه ، تو این شانس
لعنتی
هان ؟
لیزارد ؟
ویل ؟
فکر کردم مُردی
منم فکر کردم تبدیل به سنگ شدی
این تو چیکار میکردی ؟
داستانش طولانیه . کار جادوئه
.... حتی اگه میدونستم که نمیدونم
وقت برای توضیح دادن ندارم
داری میری ؟
آخرین چیزی که یادمه اینه که . آلیس و سایروس تو دردسر بودن
باید مطمئن بشم در امانن
ولی تو تازه رسیدی اینجا - میدونم بعداً میام پیشت -
... من دارم - صبر کن ویل -
چه اتفاقی افتاد ؟
لعنتی
. گمونم اینا مال تو هستن
چی ان ؟ - 3آرزو -
. ارباب ، آرزوهاتون برآورده خواهند شد
سه آرزوی خودت رو بگو
لعنتی
. من به یه جن تبدیل شدم لیزارد
. و من ارباب تو
آلیس
سایروس ؟
دیگه نمیدونم رویا و واقعیت رو بخوبی تشخیص بدم
تو در خواب عمیقی بودی
و بهت قول میدم که الان بیداری
دیدی ؟ کاملا واقعی
. ما با همیم
. ما تونستیم
. کار تو بود آلیس
دیدن شما با همدیگه غیر قابل تحمل ـه
اینو میدونستی ؟
تو اینجا چیکار میکنی ؟
صبر کن آلیس
. منو تهدید نکن عزیزم
! کافیه
میتونید با هم کار کنیم یا به هم بپرید
چرا باید با اون همکاری کنیم ؟
. اون یادش نمیاد
یا شاید اهمیتی نمیده
شما درباره چی حرف میزنید ؟
وایسا ، اصلا چرا شما دوتا دارید با هم حرف میزنید ؟
سرباز دل . باید نجاتش بدیم
برای چی نیاز به نجات دادن داره ؟
همون آلیس قدیم . فقط به خودش فکر میکنه
. یه کلمه دیگه بگی حقت رو میزارم کف دستت
آرزوئی که به سرباز داده بودی
. ازش برای پایان دادن به رنج تو استفاده کرد
... و فقط زندگی تو رو نجات نداد
. اون منو هم آزاد کرد
. متاسفانه جادو همیشه بهائی داره
. و اون بجای تو جن بطری شد
نه
... پس ویل ... اون
. متاسفانه بله
. برای همین نمیتونیم سرزمین عجائب رو ترک کنیم
. هنوز نه
. باید نجاتش بدیم
ما با هم کار نمیکنیم
... تو که نمیخوای واقعا
آلیس
، اگه یه چیزی باشه که درباره جن بودن میدونم
. اینه که میخوای با کسی که دوستش داری باشی
و دارم بهت میگم
ملکه همون چیزی رو میخواد که ما میخوایم
. تا با کسی باشه که عاشقشه
. تا با ویل باشه
... بعلاوه اگه میخوای قبل از جعفر پیداش کنی
. باید از هر کمکی استفاده کنی
و به یه کم جادو نیاز داریم
. مکنه ملکه بدرد بخور باشه
باشه
. باید بطری رو پیدا کنیم و سرباز رونجات بدیم
. و بعدش از سرزمین عجائب بریم
. سلطنت ملکه قرمز به پایان رسید
. الان من ارباب سرزمین عجائب ام
از منظره نو لذت میبری پدر ؟
حالا میتونی منو بینی که بر تخت نشستم
. جائی که فکر میکردی مستحقش نیستم
. کسی که روی تخت میشینه باید ارزش اون رو داشته باشه
ولی جائی که نشستی بجز یه صندلی بزرگ نیست ، جعفر
و تو پدر ؟
فکر میکنی ارزش نشستن روی تخت رو داشتی ؟
. بیشتر از تو
. تو سعی کردی پسرت رو بکشی
... اگه موفق شده بوده
. دنیا الان جای بهتری بود
. ببریدش
. جعفر
یا باید بگم عالیجناب ؟
. تو برگشتی
. بهتره خبرای خوبی داشته باشی
. افرادم همه جارو گشتن ولی هنوز چیزی پیدا نکردن
. ولی بعد از کمی استراحت دوباره به کارشون ادامه میدن
استراحت ؟
هر 3 آرزو انجام شده
جن دوباره به بطریش برگشته
افراد بیشتری جمع کن اگه مجبور شدی یه ارتش راه بنداز
. من قبل از اینکه کس دیگه بطری رو پیدا کنه میخوامش
من سعی خودم رو کردم
.... ولی کارکردن برای تو نیاز به
. یه کم انگیزه داره
. پس داری ناامیدم میکنی
. و جوابش رو خواهی گرفت
. صبر کن
. ممکنه فقط یه راه برای بدست آوردن چیزی که میخوای باشه
. بگو
. یه جانور باستانی وجود داره
. که برای صدها ساله که زندانی شده
. خیلیها حتی میترسن اسمشو بیارن
. که نکنه ترس و وحشت برگرده
ادامه بده
. اون از یه ارتش هم قوی تره
، و وقتی بهش بگی چی میخوای
. هیچ چیز و هیچکس جلودارش نیست
. ولی بهت التماس میکنم که بیخیالش شی
. من اسمشو میخوام
بهش میگن
" جابر واکی "
... پس اگه بطری قل خورده باشه به سمت پایین
. باید آخرش به اینجا رسیده باشه
. تو رودخونه
حال راه رفتن نداری ؟
تو چه مرگته ملکه ؟
یا فقط موقعی ازت کار بر میاد که کارهای کثیف بکنی ؟
. سایروس باید به دوست دخترت یه کم ادب یاد بدی
. قبل از اینکه یکی دیگه اینکارو بکنه
. احتمالا بطری باید پایین رودخونه باشه
. مسیر رودخونه رو دنبال کنیم پیداش میکنیم
آلیس تو خوبی ؟
آره خوبم - مطمئنی ؟ -
البته که هستم - آره -
... حتی نمیتونم تصورش رو م بکنم
. برای برگشتن به اینجا چه سختی ها کشیدی
چطوری برگشتی اینجا ؟
. خرگوش و سرباز دل اومدن دنبالم و منو آوردن
آوردن ؟ از کجا ؟
از انگلیس
اونا بهم گفتن که تو زنده ای
. و منو برگردوندن تا تو رو پیدا کنم
ولی تو چی ؟
چه مدت تو زندان جعفر بودی ؟
. نمیتونم تصور کنم که چقدر وحشتناک بوده
. ما تازه بهم رسیدیم
ما باید فقط حرف بزنیم همش همین
حتی فکرشم نمیکردیم که انقدر به ملکه قرمز نزدیک بشیم
. بعدن وقت داریم دوباره با هم باشیم
میدونم
اون فقط خیلی رو اعصاب ـه
سایروس ؟
چیه ؟ - اون کجاست ؟ -
نمیدونم . درست پشت سرمون بود
باورم نمیشه دوباره گولشو خوردم
.... آلیس ما که نمیدونیم - چرا میدونیم -
مثل گرگی در لباس میش ـه - باشه -
نقشه اش چیه ؟ تنهائی سرباز دل رو پیدا کنه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.