Once Upon a Time in Wonderland

Once Upon a Time in Wonderland

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Once Upon a Time in Wonderland S01E09 HDTV
د لخوا تبصره Mostafa-p
تیم ترجمه IMDB-DL.COM

تګونه

HDTV
hdtv
HD
په خپور شو: 2014-03-11
ډاونلوډونه: 41
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

آنچه گذشت

هرگز آدمی مثل تو ندیده بودم

منم هرگز جنی مثل تو ندیدم

! نه

سایروس ، اون زنده ست

مدتها پیش من قلب تو رو پس گرفتم

. الان تو باید کمک کنی منم قلبمو پس بگیرم

.... تا وقتی دختره همه آرزوهاش رو نکنه

. به چیزی که میخوایم نمیرسیم

. دوستت دارم آناستازیا

. منم همینطور ویل اسکارلت

. مردم سرزمین عجائب این ملکه شماست

. آناستازیا

امروز از اینجا میریم

قوی باش آلیس من دارم میام

فقط باید غرب خورشید رو دنبال کنی

. و پیدات میکنم

. من الیزابت ام

. ولی منو لیزارد صدا میزن

. من و ویل قبلا با هم بودیم

. انگار دوستای خوبی هم بودید

سایروس

! آلیس

اون طوفان رو میبینید ؟

اون جعفره و داره دنبال ما میاد

چرا باید دنبال تو باشه ؟ تو که همدستشی

. همدستش بودم

بگو چرا با یه مرد دیوانه متحد شدی

. من تو رو میخواستم

میخواستم برگردی

مراقب باش

.... چی شد ؟ اون

من میتونم نجاتش بدم

. آرزو میکنم درد و رنج آلیس تموم بشه

. دست بندهام نیستن

آلیس من آزادم

ویل ، تو نابغه ای

اون کجاست ؟

اون رفته

بطری کجاست ؟

اوه ، تو این شانس

لعنتی

هان ؟

لیزارد ؟

ویل ؟

فکر کردم مُردی

منم فکر کردم تبدیل به سنگ شدی

این تو چیکار میکردی ؟

داستانش طولانیه . کار جادوئه

.... حتی اگه میدونستم که نمیدونم

وقت برای توضیح دادن ندارم

داری میری ؟

آخرین چیزی که یادمه اینه که . آلیس و سایروس تو دردسر بودن

باید مطمئن بشم در امانن

ولی تو تازه رسیدی اینجا - میدونم بعداً میام پیشت -

... من دارم - صبر کن ویل -

چه اتفاقی افتاد ؟

لعنتی

. گمونم اینا مال تو هستن

چی ان ؟ - 3آرزو -

. ارباب ، آرزوهاتون برآورده خواهند شد

سه آرزوی خودت رو بگو

لعنتی

. من به یه جن تبدیل شدم لیزارد

. و من ارباب تو

آلیس

سایروس ؟

دیگه نمیدونم رویا و واقعیت رو بخوبی تشخیص بدم

تو در خواب عمیقی بودی

و بهت قول میدم که الان بیداری

دیدی ؟ کاملا واقعی

. ما با همیم

. ما تونستیم

. کار تو بود آلیس

دیدن شما با همدیگه غیر قابل تحمل ـه

اینو میدونستی ؟

تو اینجا چیکار میکنی ؟

صبر کن آلیس

. منو تهدید نکن عزیزم

! کافیه

میتونید با هم کار کنیم یا به هم بپرید

چرا باید با اون همکاری کنیم ؟

. اون یادش نمیاد

یا شاید اهمیتی نمیده

شما درباره چی حرف میزنید ؟

وایسا ، اصلا چرا شما دوتا دارید با هم حرف میزنید ؟

سرباز دل . باید نجاتش بدیم

برای چی نیاز به نجات دادن داره ؟

همون آلیس قدیم . فقط به خودش فکر میکنه

. یه کلمه دیگه بگی حقت رو میزارم کف دستت

آرزوئی که به سرباز داده بودی

. ازش برای پایان دادن به رنج تو استفاده کرد

... و فقط زندگی تو رو نجات نداد

. اون منو هم آزاد کرد

. متاسفانه جادو همیشه بهائی داره

. و اون بجای تو جن بطری شد

نه

... پس ویل ... اون

. متاسفانه بله

. برای همین نمیتونیم سرزمین عجائب رو ترک کنیم

. هنوز نه

. باید نجاتش بدیم

ما با هم کار نمیکنیم

... تو که نمیخوای واقعا

آلیس

، اگه یه چیزی باشه که درباره جن بودن میدونم

. اینه که میخوای با کسی که دوستش داری باشی

و دارم بهت میگم

ملکه همون چیزی رو میخواد که ما میخوایم

. تا با کسی باشه که عاشقشه

. تا با ویل باشه

... بعلاوه اگه میخوای قبل از جعفر پیداش کنی

. باید از هر کمکی استفاده کنی

و به یه کم جادو نیاز داریم

. مکنه ملکه بدرد بخور باشه

باشه

. باید بطری رو پیدا کنیم و سرباز رونجات بدیم

. و بعدش از سرزمین عجائب بریم

. سلطنت ملکه قرمز به پایان رسید

. الان من ارباب سرزمین عجائب ام

از منظره نو لذت میبری پدر ؟

حالا میتونی منو بینی که بر تخت نشستم

. جائی که فکر میکردی مستحقش نیستم

. کسی که روی تخت میشینه باید ارزش اون رو داشته باشه

ولی جائی که نشستی بجز یه صندلی بزرگ نیست ، جعفر

و تو پدر ؟

فکر میکنی ارزش نشستن روی تخت رو داشتی ؟

. بیشتر از تو

. تو سعی کردی پسرت رو بکشی

... اگه موفق شده بوده

. دنیا الان جای بهتری بود

. ببریدش

. جعفر

یا باید بگم عالیجناب ؟

. تو برگشتی

. بهتره خبرای خوبی داشته باشی

. افرادم همه جارو گشتن ولی هنوز چیزی پیدا نکردن

. ولی بعد از کمی استراحت دوباره به کارشون ادامه میدن

استراحت ؟

هر 3 آرزو انجام شده

جن دوباره به بطریش برگشته

افراد بیشتری جمع کن اگه مجبور شدی یه ارتش راه بنداز

. من قبل از اینکه کس دیگه بطری رو پیدا کنه میخوامش

من سعی خودم رو کردم

.... ولی کارکردن برای تو نیاز به

. یه کم انگیزه داره

. پس داری ناامیدم میکنی

. و جوابش رو خواهی گرفت

. صبر کن

. ممکنه فقط یه راه برای بدست آوردن چیزی که میخوای باشه

. بگو

. یه جانور باستانی وجود داره

. که برای صدها ساله که زندانی شده

. خیلیها حتی میترسن اسمشو بیارن

. که نکنه ترس و وحشت برگرده

ادامه بده

. اون از یه ارتش هم قوی تره

، و وقتی بهش بگی چی میخوای

. هیچ چیز و هیچکس جلودارش نیست

. ولی بهت التماس میکنم که بیخیالش شی

. من اسمشو میخوام

بهش میگن

" جابر واکی "

... پس اگه بطری قل خورده باشه به سمت پایین

. باید آخرش به اینجا رسیده باشه

. تو رودخونه

حال راه رفتن نداری ؟

تو چه مرگته ملکه ؟

یا فقط موقعی ازت کار بر میاد که کارهای کثیف بکنی ؟

. سایروس باید به دوست دخترت یه کم ادب یاد بدی

. قبل از اینکه یکی دیگه اینکارو بکنه

. احتمالا بطری باید پایین رودخونه باشه

. مسیر رودخونه رو دنبال کنیم پیداش میکنیم

آلیس تو خوبی ؟

آره خوبم - مطمئنی ؟ -

البته که هستم - آره -

... حتی نمیتونم تصورش رو م بکنم

. برای برگشتن به اینجا چه سختی ها کشیدی

چطوری برگشتی اینجا ؟

. خرگوش و سرباز دل اومدن دنبالم و منو آوردن

آوردن ؟ از کجا ؟

از انگلیس

اونا بهم گفتن که تو زنده ای

. و منو برگردوندن تا تو رو پیدا کنم

ولی تو چی ؟

چه مدت تو زندان جعفر بودی ؟

. نمیتونم تصور کنم که چقدر وحشتناک بوده

. ما تازه بهم رسیدیم

ما باید فقط حرف بزنیم همش همین

حتی فکرشم نمیکردیم که انقدر به ملکه قرمز نزدیک بشیم

. بعدن وقت داریم دوباره با هم باشیم

میدونم

اون فقط خیلی رو اعصاب ـه

سایروس ؟

چیه ؟ - اون کجاست ؟ -

نمیدونم . درست پشت سرمون بود

باورم نمیشه دوباره گولشو خوردم

.... آلیس ما که نمیدونیم - چرا میدونیم -

مثل گرگی در لباس میش ـه - باشه -

نقشه اش چیه ؟ تنهائی سرباز دل رو پیدا کنه ؟

More Farsi Persian subtitles for Once Upon a Time in Wonderland

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left