لومړۍ 200 کرښې.
خیلیخب، بریم سراغش
جِین ما تصادفی توسط این جذابه باردار شد
ولی با این یکی جذابه نامزد بود
پس الان تو یه مثلث عشقی بزرگ و قدیمی گیر کرده
و رافائل؟ خب، اون رفت واسه بوسیدن
ولی میدونی کی دید؟
همسر سابقش، پترا
اوه. اونم توسط رافائل باردار شده بود
البته نه تصادفی
خودش عمداً این کار رو کرد
میدونم. دیوانهکنندهست، نه؟
و حالا که حرف از دیوانگی شد، زن سابقِ اولِ روخلیو
لوسیانا، با خرگوشهای محبوبش برگشت به شهر
و زو حسابی از صمیمیت اونا احساس خطر کرد
ولی رو به زو ثابت کرد
متأسفانه لوسیانا به این راحتیها بیخیال نمیشد
اوه و حالا که حرف از تهدیده
لوئیزا، خواهر رافائل، دزدیده شد
توسط یه سری نوچهی ترسناک آلمانی
اون فکر کرد به معشوقه سابقش، رز، ربط داره
که به اسم مجرم بینالمللی، سین روسترو، هم شناخته میشه
ولی بعدش این اتفاق افتاد
کارآگاه مایکل هم دنبال رز بود
کارآگاه مایکل
و یه سرنخ داشت
اسمش قبلاً دنیز بود
و به یه تاکستان کوچیک تو کوههای آلپ سوئیس سر زده بود
ولی وقتی با اون تاکستان درباره دنیز تماس گرفت
گوستاو؟ این جواب رو گرفت
تنها چیزی که باید بدونی هایدی فون اوکر هست
و من اصلاً نمیدونم اون دیگه چه خریه
پس بیاین ببینیم و بفهمیم
از سن خیلی کم
جِین گلوریانا ویلانوا دقیقاً میدونست کیه
یه شاگرد خوب
یه دختر خوب
و یه دوست خوب
حاضری؟
نمیدونم
از پسش برمیای
جِین اون روز حسابی خودشو رها کرد
و با این کار
سابقه انضباطی بینقصش رو خراب کرد
ولی یه دوستِ جونیِ همیشگی هم پیدا کرد
نمیفهمم این چطور قراره به وزن کم کردنت کمک کنه
من که حتی عرق هم نکردم
آره، یه کم سختتر میشه
بعد از قضیه حاملگی، میدونی که؟
خیلی خب، کالسکهسوارها
حالا نوبت شروع اسکات زدنه
اوه، و یه یادآوری
اگه کسی هنوز شلوارش رو خیس میکنه
شاید بهتر باشه این یکی رو بیخیال بشی
نمیخوام پز بدم، ولی از دیروز دیگه شلوارم رو خیس نکردم
ایول
عالی به نظر میای
رازت چیه؟
پیشگیری از بارداری
خب. بالاخره، درباره نِیت بگو
نِیت، خیلی نازه. به هر حال، برام اسنپچت فرستاد
ادامه بده
آره. بعد منم بهش پیام دادم، مثلاً
«چرا داری از تو دستشویی برام اسنپچت میفرستی؟
ما که تو یه بار هستیم.»
اوه. اوه، ببخشید. با تو نبودم، با تو نبودم
اشکالی نداره عزیزم. معذرت میخوام
صبر کن، با من بودی؟ آره، آره، آره
اون معمولاً تو طول جلسه میخوابه. ادامه بده
جِین، اشکالی نداره
جمعه با هم گپ میزنیم
جمعه؟ بیخیال، داری منو میکُشی
نمیتونم همینطوری با این لباسها همهجا ظاهر بشم
باید خاطرنشان کرد که تا این لحظه
جِین کاملاً فراموش کرده بود
درباره جشن تولد ۲۵ سالگی بهترین دوستش
مرسی که بهترین جشن سیسمونیِ عمرم رو برام گرفتی
و منم قراره یه تولد ۲۵ سالگیِ خفن برات بگیرم
که قول داده بود برنامهریزیش کنه
لطفاً، بچه که هنوز کوچیکه
خواهرهام بچه دارن. من روال کار رو میدونم
تو یه جورایی قراره منو بپیچونی و غیبت بزنه
بس کن! قرار نیست غیبم بزنه
و برات یه جشن تولد میگیرم
وای خدای من. میشه سورپرایزی باشه؟
تا حالا جشن سورپرایزی نداشتم
آره، ولی خب... اما نه وقتی که
پس جمعهست؟
معلوم شد از سورپرایز بدم میاد
آره. جمعهست
وای خدای من
چی بپوشم؟ تمِ خاصی داره؟
تم، یه تم لازم داریم
دهه ۶۰ یا یه چیز یونانی
گتسبی بزرگ، به خاطر دهه بیستِ پرشورت
وای خدای من. من عاشق اون فیلمم
گتسبی بزرگ؟ تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم
دارم تو دانشگاه یه مقاله دربارهش مینویسم. پس میتونی کمکم کنی؟
خیلی وقته که کتابش رو نخوندم
منظورم تو مهمونی بود
داشتم شوخی میکردم
اوه، نه. حتماً، کمک میکنم
تو هتل میگیریش؟
فکر کنم. هنوز باید از رافائل بپرسم
از اون بوسه کذایی به بعد باهاش حرف زدی؟
اولاً که اون یه بوسه کذایی نبود
یه بوسه معمولی بود
و آره، یه جورایی حرف زدیم
میدونی، یعنی الان یه کم گیجم و بهم فشار اومده
و تازه بچهدار شدم و آماده نیستم
و میدونی این چیزی نیست که بخوای بشنوی، ولی متأسفم
فکر میکنی همه اینا رو از یه ایموجیِ دندونقروچه فهمیده؟
معلوم نیست. ولی همونطور که گفتم
داره میاد اینجا و قراره باهاش حرف بزنم
و میخوام به مایکل بگم که همدیگه رو بوسیدیم
چی؟ چرا؟
فقط واسه اینکه باهاش صادق باشم
این ایده وحشتناکیه. ما هیچ صلاحیتی نداریم
پس غیررسمی باهاش حرف میزنیم
بودجه نداریم. پولش رو جور میکنیم
من پرونده سین روسترو رو بهتر از هر کسی میشناسم
عنصر غافلگیری به نفع ماست
اوه، سلام
کوردرو، با کارآگاه سوزانا بارنت آشنا شو
همکار جدیدت. چی؟
رودست نداره این عنصر غافلگیری
میخواستم بهت بگم، بعد تو شروع کردی درباره سوئیس حرف زدن
از آشناییتون خوشبختم
خوشبختم. چی میشه اگه یه راهی پیدا کنیم
که هایدی فون اوکر رو بیاریم اینجا؟ هایدی فون اوکر دیگه کیه؟
یادم نمیاد. فقط یه کم بهم وقت بده
اگه جواب نداد، سرنخ رو بده
به مقامات سوئیس
بیست و چهار ساعت. همین و بس
مقامات سوئیس؟
واو. انگار داریم بینالمللی میشیم
میخوای منو در جریان بذاری؟
پرونده سین روسترو رو بخون
پرونده سین روسترو. یس
خب. این ممکنه دردناک باشه
اوه، واقعاً دردناکه
درد استخوان بدترین نوع درده. میدونم چون
چون من دکترم
اوه خدا، میشه...؟
میشه لطفاً فقط بهم یه اکسی بدی؟
در واقع، نه، بهم اکسی نده
همونطور که تو انجمن معتادان میگن، این یه «سرازیری خطرناکه»
در واقع فقط نصفش رو بهم بده
و بعدش هر چی هم گفتم، اون نصفه دیگه رو بهم نده
اون جواب داد «مادر»
بذار تو گوگل ترنسلیت بزنمش
شاید یعنی «تصویر رو گرفتم»؟
باشه، باشه، بیخیالِ اکسی
فقط بهم نگو مادر
خب، نظرت چیه؟
قطعاً به مایکل نگو
که رافائل رو بوسیدی
درباره دعوتنامه، مامان
هیچ خیری توش نیست
اون میخواد بهش بگه
چون آدم صادقیه
چی؟ تو چطور...؟
دستگاه کنترل کودک روشن بود
خب. اون رافائله. بسه دیگه
هی متئو، بابایی اومد
هی
سلام
سلام. صبر کن
انگار اون ایموجی رو اشتباه برداشت کردم
فقط فکر میکنم خیلی زود بود
میدونی، الان همه چیز درباره متئوئه
و نمیتونم به چیزی جز اون فکر کنم. متأسفم
فکر کنم... میتونیم یه لحظه بیرون بشینیم؟
آره، حتماً
باشه
خب گوش کن، میدونم که برای یه رابطه آماده نیستی
و راستش نمیخوام بهت فشار بیارم
ممنون. ولی در عین حال
اوضاع اونطوری که هست برای من مناسب نیست
و اگه داریم تلاش میکنیم که با هم باشیم، مشکلی نیست
ولی اگه اون بخش برای مدت نامعلومی متوقف شده
که درکت میکنم، واقعاً میکنم
رافائل، قضیه چیه؟
فکر میکنم باید درباره حضانت حرف بزنیم
ایموجیِ «مشت تو شکم» چیه؟
برای یادآوری، رافائل همین الان بمب حضانت رو ترکوند
متأسفم جِین، واقعاً هستم. نمیخوام این کار رو بکنم
فقط مسئله اینه که متئو هر روز کلی تغییر میکنه
و منم میخوام بخشی از اون باشم. خب هستی
من فقط بهش سر میزنم ولی زندگی تو با اونه
این روتینِ توئه و من توش جایی ندارم
ببین، میفهمم
منظورم اینه که فقط غافلگیر شدم
منظورم اینه که، فکر کردن به وکیلها
ببین، لازم نیست وکیل بگیریم
فقط سعی میکنیم اول این رو بین خودمون حل کنیم
واقعاً متأسفم. میگه خیلی مهم هست
اشکالی نداره. حتماً، فقط به مایکل زنگ بزن
آره مایکل، الان اصلاً وقت خوبی نیست
آره، ما میایم اونجا
شنیدم باید بهت تبریک گفت
No comments yet. Be the first to leave one.