Lady J

Lady J (Mademoiselle de Joncquières)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Lady J 2019 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-3cTWeB
Lady J 2019 1080p NF WEB-DL DD5 1 H264-CMRG
Lady J 2019 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-ASCE
Lady J 2019 1080p NF WEBRip DD5 1 H264-CM
Lady J (2018) [1080p] [WEBRip] [5 1] [YTS MX]
Lady J (2018) [720p] [WEBRip] [5 1] [YTS MX]
Lady J 2019 NF WEB-DL DDP5 1 x264-ASCE
د لخوا تبصره 9B0DY
Netflix | WEB | 24 fps | 1h 50m

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
x264
720p
720
webrip
BRip
TS
YTS
په خپور شو: 2023-06-03
ډاونلوډونه: 36
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫"برداشتی آزاد از داستانی از دنی دیدِرو"

‫مادام دوموتابور، مادام دوشوازی، کنتس لوباک

‫بارونس کورسل معلم سرخونه‌شون، خدمتکارشون

‫مارکیز دومونتیگو، دخترش، دختر دیگه‌ش

‫بانو مری ورتِلی

‫و دوستش، که اسمش رو فراموش کردم ولی صورت زیباش رو نه

‫مارکیز دوسنت مران رو یادم رفت و مادام دو وولِنی

‫اینا فقط چندتا مثال بود از کلکسیونت

‫که تازه به گوش منی رسیده که دور از اجتماع زندگی میکنم

‫مارکی

‫آخه تو اصلا برات مهمه که اسم من هم به لیست فتوحاتت اضافه بشه؟

‫از دوستی با من لذت ببر و قید این هوس زودگذرت رو بزن

‫چقدر منو سبک‌سرانه قضاوت میکنین مادام

‫مگه کل فلسفه‌ی تو بر اساس سبک‌سری نیست؟

‫آدم چجوری میتونه تعقل کنه

‫و از خرافات، اوهام و سهل‌انگاری بگریزه

‫بدون اینکه هوش و ذکاوتی اثیری، تیز و بز و بازیگوش داشته باشه؟

‫چنین مرد متعقلی چرا باید انقدر دم‌دمی باشه؟

‫بخاطر صداقت

‫صداقت باعث شد این همه زن رو اغوا کنی؟

‫من کسی رو اغوا نمی کنم، اتفاقا اولین کسی که اغوا میشه خود منم

‫چقدر تو حساسی مارکی

‫یعنی صداقت بود که اونا رو فریفته‌ی احساسات آتشین تو کرد؟

‫کسی رو فریفته‌ی خودم نکردم

‫فقط احساس خالصانه‌ای که در من برانگیختند رو ابراز کردم

‫و عجیب هم نیست که این احساسات اصیل شما

‫چند روز بعدش بی‌بروبرگرد دود میشن و به هوا میرن؟

‫طبیعت ثباتی نداره، راه و رسم دنیا همینه

‫غیر از این باشه یعنی صداقتی در کار نیست

‫ولی در مورد من، طبیعت اینطور عمل کرده که نسبت به هیجانات قلبی و عشقی، بی‌تفاوت باشم

‫همیشه به نظرم نمایش قابل پیش‌بینی و ملال‌آوری می‌اومده

‫مارکی بیچاره، وقتی ناراحتت میکنم خودمم ناراحت میشم

‫فارغ از بی‌تفاوتی من نسبت به احساساتت

‫هنوز هم مصممی که چند روزی بیشتر بمونی؟

‫تا موقعی که شما اجازه بدین مادام

‫خسته میشی مارکی خسته میشی، حالا خواهی دید

‫با هم خواهیم دید هر دو با هم نظاره میکنیم

‫صبح بخیر مارکی

‫به این زودی پا شدی؟

‫صبح بخیر مادام

‫بگین ببینم، شوهر مرحومتون رو دوست داشتین؟

‫چه سوال عجیبی، خب معلومه مارکی

‫عمیقاً عاشقش بودین؟

‫همونطور که از یک زن توقع میره شوهرش رو دوست داشته باشه

‫زوج‌های متاهل هم بعضی وقت‌ها احساسات صادقانه‌ای از خودشون بروز میدن

‫راستش خیلی بهش علاقه‌مند بودم تا وقتی که ازدواج کردیم

‫بعد اون همه‌ش شد ستیز و نگرانی

‫از ازدواج کردن پشیمونید؟

‫دوست داری بدونی چه فکری می کنم؟

‫به نظر من خیلی حیفه که ازدواج ...در دسترس

‫انسان‌هایی هست که آماده نیستند

‫همونطور که یک نفر لاتین و اخلاق یاد میگیره

‫شخص باید قبل ازدواج، زندگی به عنوان یک زوج رو هم یاد بگیره

‫عشق به تنهایی میتونه چنین آموزه ای در خودش داشته باشه

‫پس من اصلا برای زندگی زناشویی ساخته نشدم

‫هیچوقت میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن نداشتین؟

‫دوست داشته شدن واقعی

‫وقتی بچه بودم چرا

‫از سنین پایین

‫به اونهایی که ادعا میکردند عاشقند حواسم بود

‫ولی خیلی زود فهمیدم اونها فقط یک نمایش راه انداختند

‫تا دنیا، و به طبعش خودشون رو گول بزنند

‫من فقط به دوستی باور دارم

‫عشق که با تنانگی همراه میشه، به مرور آسیب پذیر میشه و خیلی راحت صدمه میبینه

‫مادام اگه شما هیچوقت عشق ندیدین چطور میتونین بهش اهمیت بدین؟

‫بدونین که من شاهد عشق بودم اون هم در اصیل ترین حالت خودش

‫خاله و دایی من که من رو بزرگ کردن با هم در چنان هم‌آهنگی‌ئی زندگی میکردند

‫که انگار دو نفر به یک نفر بدل شده بودند

‫از همون کودکی، بدون اینکه خودم متوجه باشم

‫کمال اون‌ها باعث پرورش روح من شد

‫چرا روح پرورش یافته‌ای که از اون‌ها الگو گرفته بود

‫این تعداد رابطه‌ی بی‌سرانجام داشت؟

‫چون که...

‫با هر برخوردی، فکر میکردم دارم اون ایده‌آل رو پیدا میکنم

‫حتی برای یک لحظه هم که شده، حتی به اندازه‌ی یک کورسو

‫ایده‌آلی که هیچوقت کنار نذاشتم

‫و تا زمانی که محقق بشه، زندگیم رو تحلیل میبره

‫ باید به حالت غصه بخورم؟ نه

‫خیلی امید دارم...

‫و امیدم هر روزی که کنار شما می گذرونم پروارتر میشه

‫من بهت امید میدم؟

‫تو چقدر جالبی مارکی !یه چیزی بهت میگن، یه چیز دیگه میشنوی

‫با اینکه از بررسی کردن تو و از تخیل پرشورت خسته نمیشم

‫از اینکه هی باید این خیالات رو از سرت دور کنم خسته شدم

‫از سرم نه مادام

‫از قلبم

‫کی میدونه قلب کجا پنهان میشه؟

‫مال تو انقدر غرق در لطافت طبع شده که دیگه نمیشه پیداش کرد

‫مادام قبل اینکه خدمتکارهاتون صندلی‌ها رو بذارن

‫لطفا بیاین یک نگاه آخر به این منظره بندازیم

‫منظره ای که طبیعت در اون خودش رو ...ابراز کرده، آزاد از ما

‫جایی که خودش مونده و ابزار خودش

‫صندلی رو بذارین اونجا

‫نگاه کن

‫یکی رو متصور نمیشیم که اونجا نشسته غرق در افکار خودش؟

‫تاملات بر رنگهای طبیعت رو حس نمی کنیم؟

‫ما دیگه طبیعت رو نمیبینیم، بلکه برخورد انسان با طبیعت رو میبینیم

‫حرفت رو به خوبی درک میکنم مارکی

‫ولی چرا خواستی دو تا صندلی بیاریم وقتی یه دونه‌ش هم کافی بوده؟

‫چون عرایضم هنوز تموم نشده

‫اون یکی رو هم بذارین اونجا

‫این دو صندلی باعث نمیشن دو نفر رو تصور کنیم؟

‫که در سکوت نشسته اند، کنار هم

‫روحشون در برابر طبیعت یکی شده

‫با پیوندی به مقدسی آرامش تزلزل‌ناپذیر طبیعت

‫مارکی رو دیدم

‫خیلی دیگه قراره بمونه؟

‫نمیدونم

‫چهار ماهه که کوشک رو ترک نکرده

‫یک شام یا یک وعده ی غذایی بدون حضور اون صرف نشده

‫بارها شده که برای کار باید به پاریس یا جای دیگه ای میرفته

‫ولی هر بار ترجیح داده همین‌جا بمونه

‫هیچوقت هم از هزینه ای که بابت غیبتش متحمل میشه شِکوه نمیکنه

‫و مادام لابد با شدیدترین توجهات به ابراز علاقه‌ش ادامه میده

‫تا عشقش رو به شما ثابت کنه

‫درسته

‫خیلی به خودش میباله، بدون شکار طعمه‌ش هم به پاریس برنمیگرده

‫تو فکر رفتین

‫باید نگران این باشم که بعضی از مجیزگویی‌هاش مثمر ثمر واقع شدن؟

‫دوستتون در اشتباهه؟

‫لطفا بیا بحث رو عوض کنیم

‫از پاریس اومدم اینجا که چیزی از هم پنهان کنیم؟

‫یادتون باشه، شاخصه ی دوستی ما

‫بی آلایشی و آزادی در گفتگوهامونه

‫آیا این مرد پیوندی که از بچگی با هم داشتیم رو شکسته؟

‫نه عزیزم، ولی میدونم راجع به مارکی چه فکری میکنی

‫میترسم اگر باهات درد و دل کنم باعث رنجشت بشم

‫میدونی که چقدر نظرت برای من مهمه

‫پس باید اینطور برداشت کنم که به مارکی تمایل پیدا کردی؟

‫نه، به هیچکس تمایل پیدا نکردم، باور کن

‫باور میکنم

‫خب پس... این آشفتگی ناشی از چیه؟

‫عزیزم

‫اون مارکی‌ای که از پاریس میشناختی همون آدمی نیست که

‫از چند ماه گذشته اینجا بوده

‫یک مرد میتونه تغییر کنه، من اینجا شاهدش بودم، روز به روز

‫مردی مثل اون حاضره هر نقشی که شد ایفا کنه، تا اهدافش برسه

‫تو منو بهتر از همه میشناسی، به نظرت من انقدر ساده لوحم؟

‫مادام چقدر عجیب که در روز تولدم به من چیزی پیشکش کردین

‫در انگلستان خیلی مُده

‫فکر نمیکنم مُدش به اینجا هم رسیده باشه، ولی از فکر پشتش تحت تاثیر قرار گرفتم

‫ممنونم مادام

‫مارکی عزیز، شش ماه شده از وقتی که

‫از جامعه دست شستین و از امورات‌تون چشم پوشی کردین

‫امروز، چنان‌که یک سال به سن‌تون اضافه شد

‫مایل نیستید زمان رو به دقت بیشتری مدنظر قرار بدین

‫و به این فکر کنین که انقدر اینجا موندن چه جنون آمیز بوده؟

‫زندگی‌ای که تا این لحظه پیش گرفته بودم رو جنون تلقی می کنم

‫چهره‌ی شما باعث بیداری عقل و منطق‌م شد و مصاحبت‌تون، نیرومندترش هم کرد

‫مارکی، قبلا تبحر بیشتری در تملق گویی ازتون دیده بودم

‫صداقت اغلب خام‌دستانه‌ست

‫همون راه...

‫اغوا کردن رو پیش نمیره

‫معصوم و آسیب پذیره

‫در تلاشه که مثل یک بچه خالص ترین بخش وجودمون رو به دوش بکشه

‫یک روز دلتون برای جامعه تنگ میشه

‫جمعیت خسته‌م میکنه

‫و تنهایی هم همینطور

‫من اجتماع خودم رو پیدا کردم

‫کمال یافته‌ترین اجتماع به شکل مرد و زنی عاشق متبلور میشه

‫در صورتی که زنی پیدا کنین که عاشقتون باشه

‫خب، من به خودم این اجازه رو میدم که امید داشته باشم مادام

‫این امید بر چه اساسیه؟

‫بر اساس دلایلی که هر روز به من میدین

‫من به شما دلیل میدم؟

‫البته، مصاحبت شما هر روز احساسات منو مستحکم تر میکنن

‫با این همه استحکام میترسم مثل سنگ سخت بشن

‫ مسخره‌م میکنین ...عذر میخوام

‫نه، من...

‫شاید ابلهانه به نظر بیاد ولی عاشق اینم که ببینم لبخند میزنید

‫هنوزم این رویا رو دارین که من تسلیم شما بشم؟

‫از همیشه بیشتر

‫پس چطور میتونین با این همه بی طاقتی باز هم انقدر صبوری کنین؟

‫صبرم رو طوری ترتیب کردم که با بی طاقتی‌م در تناسب باشه

‫باید بابت خویشتن‌داری‌تون بهتون تبریک بگم

‫و به این خاطر که هیچوقت نخواستین منو ناگهانی ببوسین

‫از رنجوندن شما میترسم

‫و از اینکه لذت هم‌صحبتی با شما رو تا ابد از دست بدم

‫یک استدلال فوق منطقی از یک مرد پرشور و حرارت

‫به نظرتون من زیادی منطقی هستم؟

‫من گفتم زیادی منطقی هستین؟

‫نه، ولی...

‫ولی؟

‫منظورتون اینه که...

‫دیگه بیشتر از این چیزی نمیگم

‫دوست من

‫سلام مادام

‫سلام مارکی

‫مادام میدونم از دوستان مارکیز هستین

‫دوست ندارم حضورم مانع راحت حرف زدن‌تون بشه

‫پس اجازه بدین خودم رو از معاشرت باهاتون محروم کنم

‫از نکته سنجی‌تون ممنونم مارکی

‫شاید غیاب‌تون باعث پشیمونیم بشه

‫اصلا نمیخوام با ایجاد پشیمونی اسباب زحمت شما بشم

‫من میرم کمی پرسه بزنم

‫ولی طبیعت چیزی نیست جز پژواکی از جذابیت تو

‫بدون که گرایش ذاتی من به بی‌اعتمادی از بین رفته

‫راهنمایی بود که کمک میکرد درست رو از نادرست تشخیص بدم

‫حالا که منو به مقصد رسونده، دیگه آزادم

‫وای دوست من، چه عشق و علاقه ای

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left