لومړۍ 14 کرښې.
آيا تابستوني رو که با هم داشتيم يادته؟
روزها رو کنار اقيانوس سپري ميکرديم, زير نور خورشيد
و وقتي که شب تموم ميشد دوباره شروع ميکرديم
تو نميفهمي از چه چيزي غافل بودي, تا وقتي که از دستش ميدي
من ميدونم که ما
چگونه ميتونه اين باشه
من بايد آزاد باشم
نذار که تمام شب رو تنهايي برقصم
تو من رو به اوج ميرسوني
به اوج با هر لمس کردنت
تو من رو تحريک ميکني, ميتوني حسش کني؟
ميخوام که عاشق باشم
تحريکم کن
تحريکم کن
No comments yet. Be the first to leave one.