لومړۍ 200 کرښې.
...من، اژدهای توفان، ولدورا تمپست
!کاملاً احیا شدم
،هرکی از من سرپیچی کنه !نابود میکنم
،هوی پیرمرد از کجا این جمله رو یاد گرفتی؟
،راستش حوصلهام سر رفته بود ...یه گشت تو خاطراتت زدم
،"و اون چیزایی که بهش میگن "مانگا !پیدا کردم و خوندم
...نه فقط این
الان توی شوگی !به سطح استادی رسیدم
،نه! چون من اژدهای توفانم !الان به سطح "پادشاه اژدها" رسیدم
پادشاه اژدها
آها، که اینطور، خوشحالم که .از زندگی توی شکمم راضی بودی
،بعد از عمری دوباره تونستم احیا بشم خیلی سرد برخورد نمیکنی؟
ولی از چیزی که فکر میکردم .خیلی سریعتر بود
!ازت ممنونم، ریمورو تمپست
!رفیق فابـم
رفیق فاب" رو از کجا آوردی؟" !دیکشنریت قدیمی شده، پیرمرد
راستی، ببینم تو هدیهای نگرفتی؟
!خوشحالم که اینو پرسیدی
...به لطف تو، مهارت منحصر به فرد "پرسشگر"م
!به مهارت نهایی "فاوست" تکامل پیدا کرد
فاوست: ارباب پرسشگر
این یه قدرت ...برای رسیدن به حقیقت نهاییه
.اوه، پس درست حدس زدم
که از کنجکاوی !سیری ناپذیر من متولد شده
مهارت دانای اعظم منم .به رافائل تکامل پیدا کرد
...به عبارت دیگه
.بله
بله
...فقط این نیست
...با تجزیهوتحلیل بقایای ولدورا
شما نیز مهارت نهایی "ولدورا" را .به دست آوردید
ولدورا: ارباب توفان
علاوه بر این، بر مبنای ..."مهارت منحصر به فرد "زندان بینهایت
زندان بینهایت
...و تقویت مهارتهای شما
تار فولادی چسبنده
مهارت
کلون سازی
تقویت
حفاظ منطقهای
آتش سیاه
آذرخش سیاه
حفاظ چند لایه
شما مهارت نهایی "اوریل" را نیز .با موفقیت به دست آوردید
اوریل: ارباب سوگند
Ultraspeed Regeneration
ها؟! پس یعنی من الان !تا مهارت نهایی دارم؟ 4
رافائل: ارباب حکمت
اوریل: ارباب سوگند
ولدورا: ارباب توفان
بلزباب: ارباب شکم پرستی
.همینطوره که میگی
.همینطور است که شما میگویید
،پس با این حساب !من حالا دیگه شکست ناپذیرم
!فقط خونسرد باش و قبولش کن
...آ... آها
قسمت 37: بازدید کنندگان
اولین دیدارم از دنیای بیرون بعد از چند قرن، ها؟
!چه هوای دلذیذی
میگم، میشه یه فکری به حال .این هالۀ گولاخت بکنی
.آخه اهالی شهر رو حسابی میترسونه
.خیلی خب، سعیم رو میکنم
.اینقدریش کنی خوب میشه
!آها، گرفتم منظورت اونه، ها؟
اون؟
وایسا ببینم، الان بیشتر نشد؟
چطوره؟
!اوه! خیلی خوبه
.هالهت خیلی کوچیک شد
دَم این دانش متون مقدس گرم !که دانش کل دنیا رو تو خودش داره
چیزی که توی مانگا خونده بود رو انجام داد، ها؟
.سلام بچهها، ببخشید دیر کردم
اوه! ریمورو ساما، حالتون خوبه؟
!خیلی نگرانتون بودیم
ما ناگهان نشانههایی از .احیای اژدهای توفان بزرگ رو حس کردیم
.میخوام الان در موردش توضیح بدم
ولی قبل از اون .بذارید ایشون رو معرفی کنم
!ایشون ولدورا کون هستن
اون یه کوچولو خجالتیه .ولی هواش رو داشته باشید
چی شد؟
،وایسا ببینم !من هیچم خجالتی نیستم
همش به خاطر اینه که افراد کمی هستن !که به اندازۀ من میتونن عمر کنن
!ترینی سان
...محافظ بزرگ ما، ولدورا ساما
بازگشت شما رو .از صمیم قلب تبریک میگم
.اوه، تویی دورایاد، یاد قدیما بخیر
بابت مراقبت از جنگل من، جورا .واقعاً ممنونم
.من لایق این قدردانی نیستم
وقتی من و خواهرانم از ملکۀ ارواح جدا شده بودیم ...این شما بودید که به ما پناه دادید
ما هرگز نمیتونیم .این لطف شما رو جبران کنیم
.نگرانش نباش
!ارباب
!چی؟! اون اژدهای توفان واقعیه؟
شوخی میکنی، نه؟
لطفاً مثل قبل .هوای ریمورو رو داشته باش
آخه قراره از این به بعدم .هوای منو داشته باشه
هوی! منظورت از این حرف چی بود؟
...بـ... ببخشید
چیه؟
ولدورا ساما، شما با ریمورو ساما چه رابطهای دارید؟
دوست داری بدونی؟
!بـ... بله، لطفاً
...خیلی خب
!ریمورو دوست عزیز و نیمۀ دیگۀ منه
!اون رفیق فاب منه
...رفیق فاب
...رفیق فاب
!بس کن! دارم از خجالت آب میشم
چی؟! شما نه تنها با میلیم ساما بلکه با ولدورا ساما هم دوست هستید؟
ریمورو ساما از همون اولشم !فوقالعاده بود
دیگه حتی نمیدونم .چه عکسالعملی باید نشون بدم
!این چیزا برای ارباب من عادیه
.همینطوره
راستی، ولدورا ساما ماجرای این ظاهرتون چیه؟
!این بدنیه که ریمورو برام درست کرده
چطوره؟ خیلی با حاله، نه؟
.بله، خیلی با حاله
!درسته! درسته
!حالا متوجه شدم
درست بعد از ناپدید شدن ولدورا ساما بود !که شما جلوی ما ظاهر شدید
.مخفی نگهش داشته بودم
آخه ممکن بود احیای ولدورا ...بیشتر از 100 سال طول بکشه
و تو این مدت اگه شایعهاش پخش میشد .ممکن بود کسی بخواد مزاحم بشه
.درسته
!ریمورو ساما
.مقدمات جشن آماده شده
.خیلی خب
...بچهها، اتفاقات زیادی افتاد
،ولی فعلاً همشون رو فراموش کنید !بخورید، بنوشید و خوش بگذرونید
!بیاید برای سلامتی همدیگه خوشحال باشیم
جشنی که اون شب برگزار شد .بیشتر شبیه یه جشنواره بود
همگی از احیای ولدورا .و دیدن دوبارۀ اون حسابی خوشحال بودن
!من یه حملۀ خشن کردم !ولی اون از حمله جا خالی داد
بعد یه حملۀ چرخشی رو به عقب کرد !و با مشت منو زد
.یه کوچولو دیگه آماده میشه
!چرا باید منم اینجا باشم؟
تو هم باید همراه من !غذای شیون رو بخوری
!منو درگیر این موضوع نکن
ممکنه به صورت معجزهوار !این بار خوشمزه باشه
!معجزه به این راحتیها اتفاق نمیوفته
!ممنون که منتظر موندید
.بفرمایید
.لطفاً با خیال راحت نوش جان کنید
شیون، معنی کلمۀ "آشپزی" رو میدونی؟
!البته که میدونم، ریمورو ساما
چطوره؟ خیلی خوشمزه به نظر میاد، مگه نه؟
آخه چرا این پیاز هنوز پوست و ریشه داره !و گوجهها هم با ساقه هستن؟
تو باید قبل از آشپزی اینا رو !پوست بکنی و خرد کنی و آمادهشون کنی
،خب میدونی ...وقتی سعی میکنم این کارا رو کنم
یهویی ساختمون رو هم .باهاشون قاچقاچ میکنم
،ها؟! میز رو نمیبری ساختمون رو میبری؟
.بله
خب شمشیرم، تیغۀ خیلی تیزی داره ...و کمی هم بلنده
!تو با این آشپزی میکنی؟
!بله
از دوران بچگی همیشه فکر میکردم ...هیچ چیز برام غیرممکن نیست
ولی انگار زیادی به خودم .اعتماد به نفس کاذب دادم
با این چهرۀ خونسرد !چی داره واسه خودش میگه؟
!میدونی، شمشیرها واسه آشپزی نیستن
فهمیدی؟
میتونی از چاقوهای .آشپزی کوچولو استفاده کنی
من از هیچ وسیلهای !غیر از "تیغۀ هرکول" استفاده نمیکنم
!نمیتونم بهش خیانت کنم
...آها، که اینطور
تو این فکر بودم ...که یه چاقوی آشپزی بهت هدیه بدم
!غلط کردم! اشتباه از من بود
حتی خود تیغۀ هرکولم میگه !یه کوچول خیانت کردن ایرادی نداره
واقعاً؟ پس دفعۀ دیگه .با چاقو آشپزی کن
!چشم
ولی با این روش پخت و پز .فکر نکنم تفاوتی ایجاد کنه
،جای تعجب نداره که با خوردنش .مهارت مقاومت در برابر سم رو به دست بیاری
!من به ارباب شیاطین تکامل پیدا کردم
با خوردن یه غذا !به این راحتیها نمیمیرم
!خوشمزه است
چرا این غذای خوفناک !همچین طعم معرکهای داره؟
!جریان چیه؟
،راستشو بخواید ...بعد از زنده شدنم به عنوان هدیه
!یه مهارت جدید به دست آوردم
!ها؟
!"مهارت منحصر به فرد " سر آشپز
...سر
آشپز؟
...با کمک این مهارت
هر طوری هم که آشپزی کنم !مزهاش همون جوری میشه که تصور میکنم
...که... که اینطور
خدا رو شکر، مگه نه بنیمارو؟
.درسته
.اینجوری... دیگه لازم نیست بمیریم
!خیلی خب، بیا بخوریم
!بله
ظاهر خوبی نداره .ولی واقعاً خوشمزه است، خیلی خوبه
...آره! آره! اصلاً ظاهر خوبی نداره
.اگه بخواید بازم کلی هست
!همین قدر کافیه
!ها؟
.ما یه چیز خیلی مهم یاد گرفتیم
توی آشپزی .ظاهر غذا هم خیلی مهمه
دوستان، میدونم که دیگه همگی ...ایشون رو میشناسید
.ولی بذارید یه بار دیگه معرفیش کنم
ایشون دیابلو کونه .که منو از مرگ حتمی نجات داد
No comments yet. Be the first to leave one.