لومړۍ 119 کرښې.
تقدیم می کند serterazi
کارناوال روباتها
رستاخیز دنده ها
حرمان
هی - سلام -
روز بخیر - سلام -
روز بخیر، چه هوای خوبیه
ببخشید
وقت بخیر
هی! دارین چیکار میکنین؟
!خجالت بکشین! بسه
!هی
!بچه های بی تربیت !تمومش کنین
!وروجکای شیطون !ببین تورو خدا
!آهای، بس کنین !تاوان این کارتونو میدین
هی! میدونین من کی ام؟
!دردم گرفت
!نیگاش کن !ببین تا کجا رفت
!باحال بود نه؟ کار من بود
!چقدر رفت بالا
حضور
سوپ خوشمزه ای بود
دستت درد نکنه
دارم میرم مدرسه !سر کار خوش بگذره، بابا
زنم یه خانم شاغل و پرکاره
گاهی وقتا تا حد حسودی حسرتش رو میخورم
چون اون یه آدم پویا قاطع و قابل اعتماده
حجم کار اون هر مردی رو شرمنده میکنه
!آهای، از این ور - !هی، بس کن -
تا کی میخوای ادامه بدی؟
همکارام میگن من یه فمینیست ام
خودمم قبول دارم ولی دلیلش فقط این نیست
دیگه اینطوری منو نترسون
وقت استراحت به پایان رسید به محل کار خود برگردید
بله، بله...کار، کار
من یه رازی دارم
البته به خانواده ام نگفته ام
من هرگز محبت مادری رو نچشیده ام
...مطمئنم به خاطر اینه که
علاقه ام به ازدواج... بسیار بیشتر از بقیه مردمه
در همسرم دنبال زنانگی میگشتم
چی شده؟
اوه، شماها برین
!بجنب دیگه
دارم میام
من اسم ندارم؟
میو
مایلم عشق رو تجربه کنم
چی داری میگی؟
یادم نمیاد این حرفا رو روت برنامه ریزی کرده باشم
ولی تو تنها هستی، مگه نه؟
از چی حرف میزنی؟
فکر کنم از صدات فهمیدم
تو هنوز یه پسر کوچولویی، درسته؟
عجیبه. چطوری از این چیزا سر در میاری؟
اونطوری داد نزن
تو هم اونطوری نیا سمتم
دلیل وجود من چیه؟
میخوام بهت نزدیکتر بشم
یه ماشین درد رو حس میکنه؟
چیزی به اسم غذای ربات وجود نداره
روبات میتونه شخصیت داشته باشه؟
ولی من خودمو خیلی خوب میشناسم
من میخوام همه جور تجربیات جالب داشته باشم
تماماً با اراده خودم
اوه، چه لبخند مرموزی
داری میری؟
بله پدر
دفعه دیگه، سه تایی مون با هم میاییم
با مادر مهربون باش، باشه؟
حالا، بیا با بابابزرگ خداحافظی کن
به امید دیدار، بابابزرگ
دفعه دیگه برام اسباب بازی درست میکنی؟
باشه. رفتنی مراقب خودت باش
!خداحافظ، خداحافظ
منتظر شاهزاده ام بودم
...من
...نمی تونستم...
...بابا لنگ دراز» تو باشم»...
!عزیزم
!عزیزم! بیرون داره باد میاد
عزیزم، تو که بچه نیستی کاری رو که گفتم بکن
عزیزم؟
فرشته نورانی
ابـر
به یاد شازده کوچولو
اوایل دوره میجی
ماجراهای عجیب از فرهنگ ماشینی میجی «حمله وسلمف»
نابودی...نابودی
میخوام این شهر لعنتی رو
با خاک یکسان کنم
سرنوشتشون تو دست منه ای رباتهای زیبای من
!سگهای غرّان من
!سربازان من
!بریم بگیریمشون
هیچ چیز برای نابغه ای مثل من، غیرممکن نیست
این سرزمین ثروتمند بزودی به دست من میفته
!هزاره ای باشکوه در حال آغاز شدنه
تا چشم کار میکنه، سرزمینهای زرخیزه
باید حواسشونو پرت کنم
آهای یارو! وقتشه یه درس !درست و حسابی بهت بدیم
یایوئی، آماده است؟ - بله، ولی اشکال نداره بی اجازه برش داریم؟ -
!مردم محل عصبانی میشن ها
!خفه شو احمق !کل ژاپن در خطره
!دایمارو! چرا معطلی؟ ذغالسنگ بریز - !چشم -
!دنجیرو! فرمون با توئه
باشه
!راش بندازین
!برو، برو، برو
ها؟
!هی هی هی! جونور گنده !وایسا ببینم
ای تبهکار! قصد برهم زدن آرامش دنیای پس از بازسازی ما رو داری؟
ما اجاره نشین ها، این ارابه مکانیکی رو برای جشن بندر ساختیم
انتظار نداریم در اولین آزمایش در حد کشتی بخار بنهکی عمل کنه
ولی من، کوماگاتا سانکیچی، !اینجا وایسادم و وای خواهم ساد
پس از جات تکون نخور !و آماده باش که اومدیم
!بزن بریم! حرکت
دنجیرو، پای راست رو بلند کن - باشه، باشه -
!ای احمق! یواشتر حرکتش بده
No comments yet. Be the first to leave one.