لومړۍ 141 کرښې.
برای ساختن موشک سفر به ماه، به چند میلیون قطعه نیاز داریم.
از اینترنت جدیدمون استفاده میکنیم تا با کمک مهندس هایی از سراسر جهان سرهمش کنیم.
وقتی میگی «اینترنت»، منظورت همونیه که میشه روی گوشی هوشمند استفاده کرد؟!
بالاخره! بالاخره بهش رسیدیم!
آره، این آخرین و بزرگ ترین پروژه قبل از سفرمون به ماه میشه.
آره... شبکه های اجتماعی هم آنلاینن.
همینطوری بدون فکر ازش استفاده میکردیم، ولی یه جورایی انتزاعیه...
یه سوال خیلی ابتدایی دارم...
اینترنت از چی ساخته شده؟
چای اوکومیا.
آه، درسته، چای اوکومیا.
همون چیزی که میگن برای بدن خوبه...
فهمیدم!
اگه همه با هم دور هم چای بنوشیم، جرئت ساختن اینترنت رو هم پیدا میکنیم!
نه بابا.
بیاید شروع کنیم.
این تولد اینترنت بزرگه!
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
صدف، صدف.
صدف، صدف.
اوی!
صدف!
عطر فوق العاده ای داره.
شیرینی ملایمش به خوبی با تنقلات ژاپنی جور در میاد.
درخت های اوکومیا به طرز عجیبی مقاومن.
حتی آفت هم نمیگیرن، خخخ!
بی خود نیست که از دوران دایناسورها وجود دارن.
سرتاسر درخت پر از ماده چسبناکه.
این چسبندگی دیگه چیه؟ عین تار عنکبوته.
چای فقط یه امتیاز جانبیه.
ما به خاطر این ماده چسبناک اینجاییم.
بهش الاستومر اوکومیا اولمویدس میگن.
شبیه یه جور لاستیکه، فقط اینکه به شدت سفت و مقاومه.
در برابر آب و الکتریسیته غیرقابل نفوذه...
برای همین توی توپ های گلف و فیلامنت پرینترهای سه بعدی و اینجور چیزها استفاده میشه.
فکر میکردم داریم اینترنت درست میکنیم.
دقیقاً چطور میخوایم از این ماده چسبناک نفوذ ناپذیر برای ساختن اینترنت استفاده کنیم؟
نفوذ ناپذیر در برابر آب و الکتریسیته...
لعنتی، نکنه داری به خوابوندن کابل زیر آب فکر میکنی؟
برای وصل کردن کل دنیا؟
عمراً بتونیم کل مسیر ژاپن تا آمریکا رو به هم وصل کنیم.
از جزیره همیشه تابستونی هاوایی به عنوان ایستگاه میانی استفاده میکنیم.
آلوها.
فقط دنبال یه بهونه بودی که به هاوایی بیای، مگه نه؟!
داریم یه جلسه آنلاین برگزار میکنیم؟!
خیلی شگفت انگیزه.
انقدر از هم دوریم، ولی با این حال میتونیم طوری حرف بزنیم انگار همه اینجاییم.
این یعنی دیگه مجبور نیستیم با اون سیگنال های رو اعصاب کد مورس سر و کله بزنیم؟!
گینرو، این چیزیه که اشکت رو در آورده؟
ما واقعاً الان به هم وصل شدیم.
کاربرهای علم سراسر جهان همه با هم یکجا جمع شدن.
برای معرفی درست خودمون، من دکتر زنو، مهندس سابق موشک ناسا هستم.
من سنکو هستم.
بیخیال معرفی بشیم، و سر اصل مطلب بریم.
دوباره شروع شد.
اصلاً جایی برای احساساتی بازی باقی نمیذاره.
قراره کار طراحی چند میلیون قطعه تشکیل دهنده سفینه فضایی رو تقسیم کنیم.
ولی چطوری؟
خب، باید طرح هامون رو روی کاغذ بکشیم...
هر کار جدیدی رو به سراسر دنیا بفرستیم، و دربارهش بحث کنیم. مگه راه دیگه ای هم هست؟
این که خیلی کار میبره.
نه بابا.
فکر کردید برای چی اون همه کابل کشی اینترنت راه انداختیم؟
کار طراحی رو آنلاین انجام میدیم.
اصلاً راه نداره بتونیم همچین کاری بکنیم، اون هم با این کامپیوترهای زغالیمون.
داریم از کاغذ الکترونیکی استفاده میکنیم.
به طور دقیق تر، از نسل قبلیش استفاده میکنیم.
به جای یه پرتو الکترونی برای تلویزیون، از دو پرتو استفاده میکنیم : یکی قوی و یکی ضعیف.
هر جا رو که با قلم الکترونیکی لمس کنیم، یه رد نوری روی صفحه ایجاد میشه.
خب، چرا؟
در آخر، یه صفحه فلزی برای خوندن اضافه میکنیم...
و میتونیم چیزی رو که روی صفحه میکشیم، مستقیماً ارسال کنیم.
یه سیستم تجاری اولیه CAD وجود داشت که به همین شکل کار میکرد.
خب، این شد یه ایده!
ببخشید، ولی من اصلاً سر در نمیارم ایده چیه.
به نظر میرسه مهندس ها حسابی شگفت زده شدن.
در واقع، مهندس ها میتونن صفحه نمایش هاشون رو به اشتراک بذارن...
هم زمان با اینکه دارن طرح هاشون رو میکشن.
این سفینه فضایی ما داره کم کم شکل میگیره.
این چیه؟
اینجا جاییه که فضانوردها توی راهشون به سمت ماه میشینن.
به این زودی؟! کل دنیا داره با تمام قوا جلو میره، مگه نه؟
لعنتی!
خب؟ چه حسی داره؟
راستش، بدجوری تنگه!
طول میکشه تا بهش عادت کنیم.
واقعاً داریم میریم، مگه نه؟
داریم این رو به اون ماه دوردست میبریم.
آره، رفت و برگشت.
همه رو صحیح و سالم برمیگردونیم!
آره.
بالاخره وقتش رسیده که با غول آخر، «وای-من» روبرو بشیم.
قراره تیم فرود روی ماه رو انتخاب کنیم، و آموزش فضانوردهامون رو شروع کنیم!
هر طور شده، منم سوار میشم!
موشک سه نفرهست.
حالا، در مورد فضانوردهایی که قراره بفرستیم...
اون سه نفری که قراره برن چه کسایی هستن؟
هی، اگه واقعاً میخواید من برم، بد نیست بهش فکر کنم.
کسی ازت نظر نخواست.
ولی خب، تو اینجا متخصصی.
تو باید انتخاب کنی، زنو.
سفر فضایی اینجا، توی دنیای سنگی...
هیچ شباهتی به سفر توی دنیای قدیم نداره.
دلیلش اینه که خدمه میتونن تقریباً کل طول سفر سنگ شده بمونن، حتی موقع پرتاب.
آها، درسته.
میتونیم درست همون موقع حساس احیاشون کنیم.
آره، سیستم پشتیبانی از حیات رو با در نظر گرفتن همین موضوع طراحی کردیم.
اینطوری خیلی ساده تره.
این هم از مزایای علم توی دنیای جدیده، مگه نه؟
ولی از طرف دیگه، چیزی که کار رو سخت تر میکنه...
اینه که کوچیک ترین ایده ای نداریم که این مأموریت شامل چیه.
«وای-من» چیه؟
اصلاً علم ما حریفش میشه؟
تنها چیزی که میتونیم بهش اتکا کنیم، تجربهمون در رویارویی با وای-من و پرتو سنگ کنندگیه.
کوچیک ترین تصمیم ها سرنوشت بشریت رو رقم میزنن.
پس، دنبال فضانوردهایی از دنیای قدیم نمیگردیم.
در عوض، اونا رو از بین خودمون انتخاب میکنیم و آموزش میدیم.
سه فرد منتخب، یک خلبان، یک دانشمند و یک جنگجو میشن.
صندلی اول مال منه!
مگه نه؟
هیچکس قرار نیست باهات بحث کنه که کی باید خلبان بشه.
مسئله اینه که دانشمند کی قراره باشه.
من روی زمین، توی برج کنترل میمونم.
چاره دیگه ای نداریم.
پس معلوم شد دانشمند کیه!
دیگه بحث سر چیه؟
خدمه تا حدی به تمرینات قدرتی و استقامتی نیاز دارن...
حتی اگه بیشتر طول مسیر رو سنگ شده باشن.
سنکو-چان...
قدرت.
زود باش، سنکو!
No comments yet. Be the first to leave one.