The Mosquito Coast - Second Season

The Mosquito Coast - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Mosquito Coast S02E05 WEBRip x264-ION10
The Mosquito Coast S02E05 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E05 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E05 1080p WEB H264-CAKES
The Mosquito Coast S02E05 1080p WEB h264-TRUFFLE
The Mosquito Coast S02E05 720p WEB H264-GLHF
The Mosquito Coast S02E05 1080p ATVP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Mosquito Coast S02E05 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Mosquito Coast S02E05 720p WEB x265-MiNX[TGx]
The Mosquito Coast S02E05 WEB x264-TORRENTGALAXY
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► مرتضی لک‌زایی ◄

تګونه

webrip
web
x264
BRip
HD
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
په خپور شو: 2022-12-02
ډاونلوډونه: 11
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫یه قانون ساده داشتیم، الی

‫دیده نشیم

‫باید همراهم بیای

‫چارلی کجاست؟

‫چارلی خوبه، ولی تو همین حالا باید همراهم بیای

‫- کجا؟ ‫- که با مالک صحبت کنیم

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

‫- تو باید الی باشی ‫- آره

‫سلام، می‌خوای بیای تو؟

‫- البته ‫- بابت سروصدا عذر می‌خوام

‫گروه محلی‌ان

‫من و گیرمو همدیگه رو از وقتی چند ساله بودیم می‌شناسیم؟

‫اوف. چهارساله بودیم؟

‫تو چهار سالت بود. من رئیست بودم

‫ما توی زمینی که مالکش خانوادهٔ گیرموان زندگی می‌کنیم

‫من مالکشم

‫آره، البته. آره، فهمیدم

‫من از ایزلا محافظت می‌کنم. ایزلا هم از مردمش

‫اما اگه کارتل بفهمه دارم به دشمن‌هاشون پناهندگی می‌دم،

‫این می‌تونه...

‫خب، برای من عواقب داره

‫و برای کل شهر

‫پسرت ممکن بود اون شکارچی‌های غیرمجاز رو ‫یه‌راست به کاسا روخا هدایت کنه

‫هیچ می‌دونی منو توی چه خطری قرار دادی؟

‫همه‌مون رو

‫خب، تقصیر اون نیست

‫نه، معلومه که نیست. اون یه پسربچه‌ست

‫تو باید درست و غلط رو یادش بدی

‫آدم‌هایی که دیدنش تعقیبش نکردن

‫نه، چون اون‌ها رو می‌شناسم، و اومدن سراغ من

‫همه‌مون خیلی شانس آوردیم

‫آره. نه، من خودم حس می‌کنم خیلی شانس آوردم

‫خب، چی‌کار کنم؟ هوم؟

‫کمکم کن ببینم

‫قوانین رو شکستی. منو توی خطر قرار دادی

‫از کاسا روخا بندازمت بیرون؟

‫بفرستمت تا زمینی که ازش افتادی بیرون رو زراعت کنی؟

‫بهت صدمه بزنم؟ یه گلوله به زانوت بزنم؟

‫چون راستیتش، از این مزخرفات متنفرم

‫دوست ندارم به کسی صدمه بزنم

‫پس اگه می‌خوای توی زمینم بمونی، ارزشت رو ثابت کن

‫یه کاری برام بکن. درستش کن

‫بذار اوضاع رو برات توضیح بدم، الی

‫اون‌ها دارن کل جنگلمون رو از بین می‌برن ‫تا یه استراحتگاه توریستی بسازن

‫هتل، بندرگاه تفریحی، یه مرکز گردهمایی کوفتی

‫کاسا روخا به یه پارکینگ تبدیل می‌شه،

‫و همهٔ کسایی که اونجا زندگی می‌کنن، ‫که هیچی ندارن،

‫خونه‌ای برای رفتن نخواهند داشت

‫ازجمله تو و خانواده‌ت

‫پس سوار اون قایقت که غرق کردی بشو و برو

‫- هیچ‌کدوممون این رو نمی‌خوایم، الی ‫- نه

‫پس کمکمون کن

‫چطور باید این کارو بکنم؟

‫من به دو نفر نیاز دارم که بتونم بهشون اعتماد کنم، ‫که خارج از دنیای من باشن

‫پیداکردن یه نفر خارج از محدوده‌م که بتونم بهش اعتماد کنم،

‫خب، شدنی نیست

‫یه نفر خارج از محدوده‌م که بتونم کنترلش کنم، محتمل‌تره

‫دو نفر؟

‫اوم

‫بیا تو

‫سلام، الی

‫چه تصادفی

‫می‌دونم تو و آقای لی ماجراهایی داشتید،

‫ولی الآن برای من کار می‌کنه، پس مشکلی نیست

‫ببین، اگه توی کاری می‌خوای کمکت کنم، فقط بگو

‫دوران سختی برای همه‌ست، الی

‫کاری که چارلی کرد، بدجوری گیرمو رو ترسونده

‫البته. آره. نه. اون دوستته

‫اوه، آره. درسته. واقعاً دوستمه

‫و کسی که خیلی بیشتر از تو بهش نیاز دارم

‫پس قضیه رو راست‌وریس کن. کمکمون کن

‫تنها خونه‌ای که داری رو نجات بده

‫بریم؟

‫گوش کن، الی. حرف آخر

‫موضوع مهمیه

‫همون‌طور که صحبت کردیم، ‫هیچ‌کدوم از این قضایا نباید پای منو بیاره وسط

‫اگه گیر افتادی و بازجویی شدی،

‫باور کن، دقیقاً همون چیزهایی رو ‫بهشون می‌گی که می‌خوان بدونن

‫اون‌وقت به تیکه‌های کوچیک ریزریزت می‌کنن

‫نمی‌تونم بذارم همچین اتفاقی بیفته. ایزلا هم نمی‌تونه

‫و متأسفم که اینو می‌گم، ولی خانواده‌ت هم نمی‌تونن

‫پس گیر نیفتی

‫آماده‌ای، جون دل؟

‫دوست داری کمربند بی‌صاحبت رو ببندی؟

‫اوه، پس صدای این بود

‫خیلی ممنون

‫خیلی‌خب

‫آماده‌ای بریم چندتا درخت رو نجات بدیم؟

‫دل‌واپسی

‫به‌خاطر این نیست،

‫بلکه به‌خاطر کارهای دیگه‌ای که باید برامون انجام بده

‫ترفند برخورد با یکی مثل الی اینه که...

‫تمام گزینه‌ها رو حذف کنی

‫محدودیت اعمال کنی

‫دلت شور نزنه

‫درست می‌شه

‫آدمم فردا میاد و همه‌چی رو عوض می‌کنه

‫کاش یک‌پنجم خوش‌بینی تو رو داشتم

‫بدبینی روحیه

‫خوش‌بینی اراده

‫حالم خوبه. فقط یه خواب بود

‫منو پس نزن، باشه؟

‫من کنارتم

‫باشه

‫جداً می‌گم. خوبم

‫- صبح به‌خیر ‫- سلام

‫بابا رو ندیدی؟

‫وای خدا، وقتی هنوز توی کارگاه بود، خوابم برد

‫- احتمالاً هنوز همون‌جاست ‫- در حال نوسازی جهان

‫می‌رم ببینم

‫جای نگرانی نیست. هرجا که هست حالش خوبه

‫می‌دونم. فقط می‌خوام سر بزنم. خاطرجمع بشم

‫چیزی شده؟

‫نه. نه، هیچی

‫بی‌خیال. کسی توی دردسر نیفتاده. ‫چیزی می‌دونی که من نمی‌دونم؟

‫نه، مامان، نمی‌دونم از چی حرف می‌زنی. فقط...

‫فقط می‌خواستم برم ظرف‌ها رو بشورم، بعد برم ببینم. همین

‫خیلی‌خب

‫بابا؟

‫بسیتوس. می‌خوری؟

‫هروقت خواستی بری سر اصل مطلب، مشکلی ندارم

‫دلیلی برای بی‌ادبی نمی‌بینم

‫دلیلی هست که باید مؤدب باشم؟

‫نه، فقط آسون‌تره این‌طوری

‫و بی‌دلیل نیست؛ باعث می‌شه احساس بهتری ‫نسبت به خودت داشته باشی

‫پسرت، به رفیقم شلیک کرد، و حالا مُرده

‫مرد خوبی بود. اسمش آیزایس بود

‫خدا رحمتش کنه

‫تو به‌سمت دخترم اسلحه گرفتی، شلیک کردی

‫می‌خواستی ما رو بکشی

‫ممنون

‫خیلی گرون‌قیمته. بازم نصف قیمت کشور خودمون درمیاد

‫جدی؟ دستمزد آدم‌کشی مثل سابق نیست؟

‫عرضه و تقاضا

‫آهای. ببخشید. کجا می‌رید؟

‫ببخشید. حواسم جای دیگه بود

‫می‌دونید خانم کجاست؟

‫- نه ‫- نه؟

‫همراه الی نیست؟

‫نمی‌دونم

‫نمی‌دونید کِی برمی‌گرده؟

‫احتمالاً وقتی ماگدالنا پهلو بگیره، سوارش باشه

‫باشه

‫اگه هرکدومشون رو دیدید،

‫می‌شه به الی بگید که دنبالش می‌گردم؟

‫مشکلی نیست

‫خواهش می‌کنم

‫به‌نظرت چی شده؟

‫نمی‌دونم

‫آره، ولی یه چیزی شده، نه؟ ‫بابا همین‌طوری نمی‌ره جایی

‫- آره، یه اتفاقی افتاده ‫- به‌نظرت حالش خوبه؟

‫می‌تونه از پس خودش بربیاد، نه؟

‫پس باید بریم

‫چارلی رو برداریم و همین الآن بریم. ‫بابا و ایزلا جفتشون از سر راه کنار رفته‌ن

‫دینا، ول کن دیگه

‫باشه؟ به‌نظرت با چه گُهی از اینجا بریم؟

‫یا بوته‌ها رو بزنیم کنار و بی‌وسیله حرکت کنیم؟ ‫آماده نیستیم

‫مامان، نه

‫بی‌خیال. تو حزب بادی. بهت فشار بیارم، می‌ریم

‫بعد نمی‌ریم. بعد می‌ریم. بعد نمی‌ریم

‫کجایی؟

‫اینجام. گیر افتاده‌م. همه‌مون گیر افتادیم

‫باشه، یه کاری می‌کنیم. یه‌کم بیشتر اینجا بمونیم

‫شاید اون‌قدرها هم بد نباشه

‫غیرممکنه

‫ماگدالناست

‫ایزلا، گفتم شاید الی با تو باشه

‫اه، بود

‫فقط باید یه‌کم اونجا می‌موند

‫کجا می‌موند؟

‫اه... ازش خواستم چندتا پنل خورشیدی رو ببره پایین رودخونه

‫خوبی، عزیزم؟

‫یک زن اواخر شب گذشته بر اثر انفجار در آزمایشگاهی ‫در بتزدا جان خود را از دست داد

‫قربانی به‌عنوان دستیار آزمایشگاه ۳۲ساله ‫به‌نام آلیسون کَفری شناسایی شده است

‫ماهیت این انفجار همچنان در دست بررسی است

‫اگرچه، مقامات در جست‌وجوی دو مظنون هستند

‫یک مرد و زن دیده شدند...

‫خاموشش کن. نمی‌خوام بچه‌ها بشنون

‫من هیچ‌وقت عاشق ریچارد نبودم

‫مسئله هیچ‌وقت این نبود. ‫به کارمون ایمان داشتم

‫اون عاشقت بود؟

‫دیگه مهم نیست

‫چی‌کار کنیم؟ کجا بریم؟

‫ایزلا هست

‫یه اردوگاه توی جنگل؟ نمی‌تونم این کارو با بچه‌ها بکنم

‫باشه. باشه

‫مجبور نیستی همه‌چی رو دور بریزی. نه به‌خاطر من

‫چی رو دور بریزم؟

‫از شهر خارج می‌شیم. به راهمون ادامه می‌دیم

‫- می‌تونیم به پدرومادرم زنگ بزنیم ‫- نه. این‌طوری گیر می‌افتیم

‫حالت خوبه؟

‫باید صحبت کنیم

‫شما اینجا بمونید و کمک کنید

‫بیا

‫- هی، اون یارو کی بود؟ ‫- نمی‌دونم. تاحالا ندیده‌مش

‫آره، عجیب بود

‫آره

‫هی، بچه‌جون، یه دست برسون این جعبه‌ها رو جابه‌جا کنیم

‫برو کمک کن. برو. برو

‫اون اینجا چی‌کار می‌کنه؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left