لومړۍ 200 کرښې.
قسمت17
اونا به دوستاي عزيزم سخت گرفتن
جسارتم رو مي بخشين؟
...چي کار کنم
،استاد جونگ انگار شاگردات معذرت خواهي منو قبول نمي کنن
استاد
مي خوام بهتون يه ماموريت محرمانه بدم
.:.: تــرجـــمـه و زيـرنـويـس : آرزو :.:.
من مي خوام يه شهر جديد توي هواسانگ بسازم
،به اونايي که مي خوان تجارت کنن مکان مي دم
،و به اونايي که مي خوان کشاورزي کنن زمين مي دم
،مي خوام شهري بسازم که برده و اشراف زاده نداشته باشه
جايي که ثروت و فقر تقسيم ميشه و هيچ فاصله طبقاتي اي توش وجود نداره
يه شهر شرقيِ خيلي بزرگ که احزاب سياسي اي نداره
براي همين مي خوام پايتخت رو ببرم به هواسانگ و يه چوسون جديد بسازم
کليد هواسانگ اينجاس
،وقتي شاه قبلي فوت کرد
وصيت کرد که دنياي جديدي بسازيم
و از اون موقع اين هدف بزرگ من شد
،ده سال پيش
،يه شب عاليجناب به استاد کيم سونگ هان
،و نماينده مون يونگ شين دستور داد
که يه صندوق رو به قصر برگردونن
ولي اونا ناگهاني مردن
و اون صندوق هم گم شد
اين نامه ي استعفاي کيم سونگ هان و...وصيت نامه شه
،با اين سرنخ بهم کمک مي کنين که به وصيت شاه مرحوم عمل کنم؟
ميشه اين آرزو ي منو هم توي دلهاتون نگه دارين؟
من..مي خوام پيداش کنم
!نه. من بايد پيداش کنم
درسته قيافه ي پدرم خوب يادم نمياد ولي مي خوام بدونم اون چطور آدمي بوده
،اگه دنبال اون وصيت نامه ي گم شده بگردم
،اگه آخرين رد پاهاشو دنبال کنم شايد بتونم بشناسمش
لطفا کمکم کنين
تو چي گول اوه؟
...مون يونگ شين
مي خوام ببينم دنيايي که اون بيچاره دنبالش بود، واقعيه يا نه
بايد اون وصيت نامه رو پيدا کنم
ارشد
اون برادر بزرگمه
اون بيچاره
،مون جه شين و کيم يون شيک
براي اجراي اين ماموريت محرمانه مناسبن
ولي عاليجناب
،من نمي فهمم چرا لي سون جون که پسر يه نورونه
و اون يکي، که نه نامينه و نه سورون، هم بايد باشن؟
گو يونگ ها
اون پسرِ شاد شبيه آينده ايه که من مي خوام براي چوسون بسازم
فکر مي کنين اون بچه ها بتونن اين معما رو حل کنن؟
ما بايد بهشون اعتماد کنيم
...پس
اين نامه ي استعفا که ،تبديل به وصيت نامه شد
در اصل يه نامه ي رمزيه که ما بايد رمزگشاييش کنيم و !به جواب برسيم تا بتونيم دستور پادشاه رو انجام بديم
"...من و پادشاه"
"زير نور مهتاب، قلبهايمان را با نخ به هم وصل کرديم"
،جايي که کتابها باشن" "هوش و استعداد هم هست
"و سنت ها از همونجا شکل مي گيرن"
"اونجا علم نهفته است"
"و ملت از همونجا آغاز مي شود"
"من قبلم رو اونجا ميذارم"
وايسا، وايسا
همونطور که فکر ميکردم، عاليه
تو معنيش رو فهميدي؟
نچ! نمي دونم منظورش چيه
،به اين مي گن بهترين نامه ي رمزيه دنيا نه؟
ارشد
ده سال پيش، شاه دستور داد که وصيت شاه قبلي به قصر برگردونده بشه
استاد کيم سونگ هان هم در جواب گفته بود ،که حتي اگه بميره هم
!قلبش با پادشاهه
و به خاطر همين قلبش رو اينجا مي ذاره
...اين
يعني انگار اون وصيت شاه قبلي رو يه جايي تو اين دنيا گذاشته
حالا اينکه کجا گذاشته رو بايد از اين متن بفهميم
دو تا قلب با يه نخ به هم وصل شدن؟
حروف چيني
يادمه پدرم با حروف چيني، پازل درست مي کرد
حروف چيني
...وقتي پاي حروف چيني به ميون مياد
کيو بهتر از لي سون جون داريم که توي امتحان هوانگ گام جه اول شد؟
:حروف چيني شامل وانگ، يي، اين، وُل، سيل و سا ميشن
وانگ
يي
اين
وُل
سيل
سا
گوم دونگ؟
گوم دونگ يه صندوقِ فلزيه
توي کتابهاي " تاريخ شعرهاي کلاسيک" يه بخش ،گوم دونگ رو توضيح داده
يعني اشتياقِ فدا کردنِ جان خود، براي نجات پادشاه
گوم دونگ جيسا
گوم دونگ جيسا؟
اين هموني نيست که هونگ بيوک سو ازش حرف مي زد؟
يعني تو همه ي اين چيزا رو مي دونستي؟
،منظورت اينه که هونگ بيوک سو، پسر وزير دادگستري مون جه شينه؟
،ما دستبندش رو توي محلي که هونگ بيوک سو ناپديد شد پيدا کرديم
هم مطمئنيم و هم مدرک داريم ولي مدرکمون محکم و قطعي نيست
مي تونيم فردا گارد سلطنتي رو بفرستيم سونگ کيون کوان
تا دستگيرش کنن و بعد محاکمه ش کنيم
منظورت اينه که به اين سرعت مامور بفرستيم توي سونگ کيون کوان؟
نمي شه؟
دليلي نداره عجله کنيم
لازم نيست علني کنيم که ،دنبال هونگ بيوک سو هستيم
و به شاه نيت خودمون رو نشون بديم !که اونم آماده باش باشه
نقشه ي من اينه که کاري کنيم شاه ديگه نتونه از اون لعنتي دفاع کنه
و خودش دستور بده که اونو بکشن
گمونم خيلي پير شده
خيلي محتاط شده
نقشه ي ديگه اي دارين؟
ميشه چند تا از سربازات رو بهم قرض بدي؟
،من شب رو اينجا کمين مي کنم
،و قبل از اينکه وارد سونگ کيون کوان بشه دستگيرش مي کنم
تو مي دوني گوم دونگ جيسا کجاس؟
همونجا که علم نهفته هست و ملت شروع ميشه؟
نه نه اصلا اين گوم دونگ جيسا وجود داره؟
من مي خوام دنبالش بگردم
...همونطور که گفتي
اگه بفهميم اونا ده سال پيش کيا رو ديدن ،و رد پاشون رو دنبال کنيم
مي تونيم بفهميم گوم دونگ جيساي گم شده کجاس
پس بايد رمز اين نامه رو کشف کنيم
من واقعا از چيزايي مثل معما که هميشه باعث سردردم ميشن، متنفرم
از من چي؟
خودت نمي دوني؟
اوه، حل کردنه معما خيلي باحاله ها موفق باشين بچه ها
نمي توني بهم بگي به چي فکر مي کني؟
تو واقعا چيزي از گوم دونگ جيسا نمي دوني؟
گوم دونگ جيسا
يه نامه س که شاه قبلي در غم مرگ وليعهد سادو نوشته
چي؟
،اونايي که از برملا شدن گوم دونگ جيسا مي ترسيدن
و از شرش خلاص شدن ،و اون کار رو با برادرم کردن
نورون ها هستن
پس چرا تا حالا چيزي نگفته بودي؟
چ...چرا؟
خوشحالم که ديدمتون
ديشب سر و کله ي هونگ بيوک سو روي پل گوانگ تونگ پيدا شده بود
هي، تو بايد اينو زودتر بهم مي گفتي
که برم تماشا کنم
پس حالا تا مي خواي تماشا کن
!مي توني جزئيات رو به پليس بگي
مي خواي با اين نقاشي هونگ بيوک سو رو بگيري؟
!اين آدم...که بيشتر شبيه خودته
واي
موندم چه رويي داري که تو اين شرايط هم شوخي مي کني
اين مدرکيه که هونگ بيوک سو، ديشب روي پل جا گذاشته
،هر کيو از سونگ کيون کوان بيارم ...مي تونه شهادت بده که
اين دستبند مالِ مون جه شينه
دنبال اين مي گردي؟
!يا...شايدم دنبال اين يکي
اوه، درسته
وقتشه بريم سر کلاس استاد يو
تو هم بايد عجله کني
اوه، وايسا
،تو ديگه اينو لازم نداري داري؟
کله گنده هم يه همچين چيزي مي خواست
آدم بايد چيزهايي که لازم نداره رو به بقيه بده که بره بهشت
!بايد بيشتر سعي کني
ديدي؟ به من ميگن گو يونگ ها
مي خوام پيداش کنم
مي خوام وقتي که ،دارم دنبال گوم دونگ جيسا مي گردم
،کسايي که اون کار رو با برادرم کردن پيدا کنم
!و بهشون نشون بدم که ترسِ واقعي چيه
خب، من چي کار مي تونم برات بکنم؟
،من مي تونم جاي گوم دونگ جيسا همونجا که علم نهفته هست
،و ملت آغاز ميشه
رو پيدا کنم؟
،من تا حالا هيچ وقت همچين کار مهمي نکردم
هيچ علاقه اي به سياست ندارم
و اونقدرا هم باهوش نيستم
،من حتي نمي تونم
افکار و آرزوهاي پدرم رو ...حدس بزنم و
من
کنارتم
،هر وقت خسته شدي
من کنارتم
،هر وقت از اين کار خطرناک پشيمون شدي
من کنارتم
هروقت احساس کردي ديگه نمي توني ادامه بدي ،و خواستي تسليم بشي
هر وقت نااميد شدي که کاري که داري مي کني ،از توانت خارجه
...يا حتي اگه
آخر سر به هيچي نرسيم
...و دست خالي شکست بخوريم
،کيم يون هي
اينو بدون که من
هميشه کنارتم
...عاليجناب خواهش کردن که
،توي هيچ کدوم از تله هايي که براي هونگ بيوک سو ميذارن شرکت نکني
و اصلا و ابدا هيچ جا، مدرکي از خودت بجا نذاري
شما خبر داشتين؟
،اگر چه پدرت وزير دادگستريه
،ولي اگه الان دستگير بشي اونم نمي تونه نجاتت بده
مي دونم
...پدرم نه قدرتش رو داره
!و نه مي خواد
برادرت نويسنده ي خوبي بود
من حضورش رو توي نوشته هات ديدم و اين باعث افتخار بود
داري از سبک نوشتن برادرت تقليد مي کني؟
شعر بدون عشق به مردم و" "توجه به ملت، شعر نيست
شعر بدون احساس درد از زمونه و" "عصبانيت از دنيا، شعر نيست
شعر بدون تلاش براي رسيدن به خوبي و" "دوري کردن از بدي، شعر نيست
No comments yet. Be the first to leave one.