لومړۍ 200 کرښې.
«آینه سیاه» «فصل ششم، قسمت یکم»
«جوآن خیلی رذله»
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
هوم. بهبه.
- هوم. هوم. - هوم.
- عه. سلام جوآن. - سلام مایک.
قهوهات چطوره؟
راستش رو بخوای...
- بهشون میگم نگاهی به قهوهساز بندازن. - ممنون.
راستی، سندی دم دفتر منتظر قرار ۱۰:۱۵ـه.
وای خدا.
خودم میدونم.
خیلیخب. اِم، پنج دقیقه بهم فرصت بده.
باید سرحال بشم.
خیلی شرمندهام. خیلی شرمندهام.
دارین اخراجم میکنین؟
اِم... خیلیخب، ولی هنوز دارم رو الگوریتم فشردهسازی صوتیم کار میکنم.
متأسفانه، اعضای هیئت مدیره گمون نمیکنن...
تکمیل الگوریتم فشردهسازیت به دردشون بخوره.
اِم، خیلیخب. خب، بدون الگوریتم من،
باید سرورهای پایگاه دادهمون رو افزایش بدیم.
میدونم. میدونم.
یعنی ردپای کربنیمون افزایش مییابه.
در اون صورت کل وعدههای زیست محیطیمون رو زیر پا میذاریم.
شرمندهام. نظر هیئت مدیره است.
تازه پیشپرداخت واحد جدیدی رو پرداخت کرده بودم.
مطمئنم تصمیم سادهای نبوده.
جوآن.
خواهش میکنم اخراجم نکن.
خواهش میکنم، الان اخراجم نکن.
نمی... خیال میکردم دوستیم.
- خیلیخب. - جوآن!
یه دقیقه تنهات میذارم که آروم بشی.
به نظرم خیلی هم آرومم.
واقعا شرمندهام.
من که واسه پاگشای خونه جدیدم دعوتت کرده بودم. جوآن.
از بروتوس خواستم تا دم ساختمون همراهیش کنه.
وای خدا.
من کمکت میکنم وسایلت رو جمع کنی سندی.
- -
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
وای!
جوآن، تو بودی؟ خودم میدونم اونجایی.
ای بزدل. خیلی بزدلی جوآن!
خیلیخب سندی. باید بریم.
خاک بر سرم!
سلام جوآن. بیا تو.
ممنون.
خب، اوضاع چطوره؟
- خوشمزه نیست؟ - نه بابا.
قبلا آرزو داشتم خودم کافه بزنم.
در اون صورت اصلا چنین قهوهای نمیدادیم.
قهوه سر کارم رو هم قبول ندارم.
اوضاع کاریت چطوره؟
اِم...
خب، ظاهرا کار خفن و پردرآمدیه.
ولی میشه گفت صرفا رابط هیئت مدیره سطح بالا...
و کارکنان زیردستم هستم.
واسه همین حس میکنم هر روز کارهای بیهودهای میکنم.
اوضاع خونه چطوره؟
اِم...
خب، با کریش نامزد کردم.
- درسته. - خلاصه، خوبه. خوبه. خوبه.
کریش آدم خیلی خوبیه، زرنگه و بهم اهمیت میده.
ولی گمون کنم مقداری...
پاستوریزه است.
متوجهی؟ یعنی حتی غذاهاش هم چاشنی ندارن.
من هم مدام میگم...
هوم.
ببخشید، حس میکنم خیلی بیشعورم که چنین حرفهایی میزنم.
وقتی با دوستپسر سابقم بودم...
- مک رو میگی؟ - آره، مک رو میگم.
اِم...
اون موقع مدام سکس و کارهای خفن میکردیم...
البته زیاد دعوا میکردیم...
ولی اصلا فراموشش نکردم.
اوهوم. بعدش هم با کریش آشنا شدی.
بعدش هم با کریش آشنا شدم.
اون هم آدم مهربون و امینی بود.
من هم به رابطه تن دادم.
ولی...
حس میکنم خودم...
چنین رابطهای رو انتخاب نکردم.
یعنی انگار رو حالت خودکار قرار دارم.
یادته که همیشه از داستان زندگی آدم میگفتی؟
اوهوم.
داشتم بهش فکر میکردم، ولی حـ...
حس نمیکنم شخصیت اصلی داستان زندگی خودم باشم.
خب، دوست داری شخصیت اصلی باشی؟
هوم.
سلام.
سلام.
خیلی از دیدنت خوشحالم.
از مدل موهات خیلی خوشم میاد. رنگش حرف نداره.
زیادهروی نکردم؟
میشه گفت فیلیس تو آرایشگاه قانعم کرد رنگ کنم.
خب، کاش دستمزد فیلیس رو تو آرایشگاه افزایش بدن،
آخه بدجوری جذاب شدی.
- خیلیخب. خیلیخب. - جدی میگم.
خیلیخب.
اِم...
خب، خودت اومدی دیدنم.
چون خودت ازم خواستی اومدم صحبت کنیم.
آها، آره.
راستی، حال...
کریش رو میگی.
آره. کریش خوبه.
وای. انگار بدجوری عاشقشی.
خیلیخب.
رابطه ما دو سال ادامه داشت.
یادته تهش چی شد؟
- آره. - خلاصه، آره، دارم با کریش ازدواج میکنم.
وای خدا، دیوانهام میکـ...
خودت باهام به هم زدی، خود پدرسگت دلم رو شکستی،
اونوقت همین که داشتم به زندگیم سر و سامون میدادم،
یهو سر و کلهات پیدا شد...
عین عنی که پایین نمیره پیدام شد.
خب، آره. منظورم این نبود، ولی آره.
خب، چطوری میتونم بهت اعتماد کنم؟
درست میگی. درک میکنم. ولی...
رابطه من و تو واقعی بود.
خودت خوب میدونی.
میخوام باهات باشم.
سه روز اینجا میمونم، بعدش برمیگردم سن خوزه.
باهام بیا.
جدی میگم.
نمیتونم.
ببین.
واحدم حرف نداره، شرکت شما هم اونجا دفتر داره.
میتونی انتقالی بگیری.
ضمنا، دم خونهام رستوران سوشی خیلی خوبی هست...
و رول اژدهاشون حرف نداره.
نمیتونم کریش رو ول کنم.
نه، نمیتونی کریش رو ول کنی.
نمیتونم مک.
آره، نه. نمیتونی کریش رو ول کنی.
نه. نه، نه، نه، نه.
- خب... ببین. - بهتر بود نمیاومدم.
- بهتر بود نمیاومدم اینجا. - جوآن.
همون سوئیت همیشگیم رو گرفتم و سه روز اینجا میمونم.
هوم.
اومدی عزیزم؟
آره.
سلام.
عه. قورباغه کوچولوم مشروب خورده.
آره. مهمونی خداحافظی بود.
آها. خب، امیدوارم گرسنه باشی.
هوم.
حرف نداره.
نمک زدی؟
خیلیخب.
بیا.
- میخوای چی تماشا کنیم؟ - من مشکلی ندارم.
- ببینیم «استریمبری» چی داره. - خیلیخب.
هوم.
اِم...
- عه، «دریای آرامش» چطوره؟ - ای بابا.
اریک گفته بود خیلی داغونه.
آها. خب، اگه اریک گفته خیلی داغونه.
- خیلیخب. - خیلیخب.
- - «دریاچهی هنری» رو ببینیم؟ اسکاتلندیه و راجع به قتله.
واقعا دیگه حوصله سریال جنایات واقعی ندارم.
- شرمنده، ولی بعد از تماشای «گیسی»... - خیلیخب.
- چطوره... -
چی...
اِم... وای خدایا.
اِم... چی؟
«سریال درام جدید. جوآن خیلی رذله.»
بازیگرش سلما هایکه؟
اِم، حتی مدل موش هم شبیه توئه.
شبیه من نیست.
خب، خیلی شبیه مدل موی توئه. حتی اسمش هم جوآنه.
خیلیخب. اصلا چه سریالیه؟
اصلا خبر ندارم، ولی...
خب، تماشاش میکنیم.
نهخیر، «جوآن خیلی رذله» رو تماشا نمیکنیم.
اصلا نمیدونم چه سریالیه.
- پخشش کن دیگه. - هوم.
اذیت نکن دیگه. پخشش کن.
خب، خیلی شبیه اتاقخواب ماست.
موی من اون شکلی نیست.
- خمیردندونتون یکیه. - خیلیخب، بیا...
واقعا خیلی عجیبه.
آره، کمی ترسناکه.
چه جوآن مرموزی.
No comments yet. Be the first to leave one.