لومړۍ 200 کرښې.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ایرانیها ۱۹۰۰۰ سانتریفیوژ دارن.
بذارید پروفسور کونیتز و سنجابی
تعداد سانتریفیوژهای لازم برای بخش غیرنظامی رو مشخص کنن.
وقتی حساب کتابامون تموم بشه، کارم تمومه.
باید یه سند چاپ کنید.
یه تذکر کوچولو بهم میدن، فقط برای اینبار.
میتونی از مصونیت دیپلماتیکم استفاده کنی.
وکیلم که باهاش تماس گرفتی، تو زندان باهاش ازدواج کردم.
ما فقط دوستیم، من فقط تورو دوست دارم!
من سیندیم، مامان، هنوز تو ژنوم،
ولی هر وقت بتونم میام پیشت.
جناب مهدوی، صبر کنید...
قربان، ببخشید...
قسمت پنجم
بهم گفتن هیأت شما میخواد امشب
آقای سنجابی رو برگردونه ایران.
بله، بعد از این جلسه برمیگرده، دانشگاه منتظرشه.
نگران رعایت حقوقش هستن.
ببخشید؟
مشکلی هست؟
خانم وایس، اجازه بدید یادتون بیارم
وظیفتون حفظ بیطرفیه.
و آره، معلومه که نگران پروفسور سنجابی هستیم،
برای همین داره برمیگرده کشور.
چرت و پرته
معامله
میتونید واضح تر بگید؟
کمکم دوز آرامبخش رو بیشتر می کنیم.
مراقبتهای تسکینی رو می شناسم؛ میپرسم چرا.
برای کم کردن دردشون.
چون دیگه ارتباط برقرار کردن امکان پذیر نیست.
نگو ارتباط دیگه ممکن نیست، این تحمل ناپذیره.
جین، فکر کنم باید زودتر برگردم واشنگتن.
میفهمم...
در مورد مادرته؟
بله
میدونم تو بدترین موقع دارم کشتی رو ول میکنم.
شانس امضای یه توافق واقعی چقدره؟
۸۰ درصد یا بیشتر.
ولی این یعنی باید شروع کنیم به حرف زدن درباره...
لغو تحریم ها.
اجازه میدیم نفت بفروشن فقط اگه متعهد بشن
به همه بندهای دیگه پایبند باشن، باشه؟
خب...
باید به رئیسجمهور بگم ما مطمئنیم؟
بگو میتونیم ته تونل رو ببینیم.
منو در جریان بذار.
شب میرسم.
مرسی، جین.
گوش کنین، واقعا وقته شروعه.
وزیر، پروفسور سنجابی کجاست؟
بله، داره میاد، یه دقیقه دیگه اینجاست.
خب، میتونیم شروع کنیم.
میتونید نتیجهگیری هاتون رو بهمون بدید؟
با کمال میل، چون احتمالاً این آخرین فرصتمه برای این کار.
گوش می کنیم.
درباره تعداد سانتریفیوژهای لازم برای ایران
تا نیروگاههای غیرنظامیش کار کنه، من و پروفسور کونیتز
به این نتیجه رسیدیم که...
۶۱۰۴ سانتریفیوژ...
۶۱۰۴ تا؟
نسل اول فعال لازمه نگه داریم...
ببخشید، پروفسور کونیتز، این تعداد شرایط امنیتی لازم رو
تضمین میکنه؟
بله، ولی فقط به شرطی که نرخ غنیسازی اورانیوم
دقیقاً به ۳.۶۷ درصد محدود بشه، حد توصیهشده برای استفاده
کاملاً غیرنظامی، و این...
مرسی، ولی میخوام تأکید کنم که باید
سانتریفیوژهای نسل دوممون رو که الان برای تحقیقات علمی
استفاده میشن، نگه داریم.
هشدار دادم ، این سانتریفیوژها امکان غنی سازی
بین ۵ تا ۲۰ درصد رو میدن،
پس برای استفاده غیرنظامی مناسب نیستن.
این اورانیوم غنی شده برای رآکتور تحقیقاتی ما
در نطنز استفاده میشه.
پس ایران داره در رو باز میذاره برای امکان ساخت
سلاح اتمی؟
پروفسور کونیتز، میتونید تأیید کنید؟
برای ساخت سلاح اتمی، اورانیوم باید تا ۹۰ درصد غنی بشه و،
با این محدودیتها، ایران نمیتونه
به وضعیت تسلیحاتی برسه.
اضافه مون رو رقیق می کنیم و بعد به روسیه می فروشیم.
اروپا موافقه که ایران فعالیتهای علمیش رو
فقط اگه بازرسیهای منظم آژانس بینالمللی انرژی اتمی
طبق برنامه پیش بره، ادامه بده.
خب، روسیه این شرایط رو تأیید میکنه.
فقط می مونه که از حالا به بعد همه باید به تعهداتشون عمل کنن.
ایران، طبق شرایطی که تازه مشخص شدن، و آمریکا،
از طریق لغو تحریمها.
زیاد عجله نکن، آقای مارکوف.
به وقتش میرسیم.
جناب وزیر...
کاملا آمادهاید که نتیجهگیری های مهندسین رو قبول کنید
و ظرفیت هستهای تون رو کم کنید؟
بله
با شرایطی که گفتید، بله.
خوبه که از پیشرفتهای علمیشون خبر داشته باشیم، میتونی قبول کنی.
مطمئنی؟
بله، مطمئنم: قبول کن.
خب، خانم کوهن؟
باشه.
هر تلاشی که ایران بکنه منجر به لغو فوری
تحریمها میشه.
هر تخلفی از این توافق، برعکس، تحریم های جدید میاره.
باشه.
خانم معاون،
اولین حرفایی که با هم زدیم یادتون میاد؟
هر کلمه ای که گفته شد یادمه.
شما از اعتماد حرف میزدی.
بعد از نوشتن یه پیشتوافق، پیشنهادا رو تأیید می کنیم.
اعتماد بعدا میاد.
- الکساندرا. - بله؟
میتونم ببینمت؟
الان بهت نیاز دارم. مرسی.
دوست دارم یه پیشنویس اولیه بنویسی
از پیشتوافق، تو دو ساعت.
دو ساعت؟
یه برنامه عملیاتی.
- چیز پیچیدهای نیست. - زمانش کمه.
یه دو سرعتِ.
نمیخوام به مهدوی فرصت بدم دوباره نظرش عوض بشه.
ما نهایت سعیمونو می کنیم.
دو قدم تا توافق مونده.
ما درستش می کنیم.
- بله؟ - آره.
مرسی.
خیلی خب، سیندی کوهن داره کمکم کوتاه میاد.
دقیقا چی داریم؟
طبق زمانبندیشون، دو ساعت دیگه،
یه پیشتوافق امضا میکنن.
مهندسه سایت نطنز رو نجات داد.
اونا میتونن اورانیوم غنی کنن.
اون طرف مهدویه. داره جونشو نجات میده.
اگه برگرده ایران، دوباره میره تو برنامه.
من به سفیر خبر میدم.
آقای وزیر!
آقای مهدوی، ببخشید.
فکر کنم میتونید بهتر عمل کنید.
- ببخشید؟ - خانم کوهن...
یه پیشنویس اولیه در مدت کوتاه از ما خواسته،
و به نظر من، این توافق درست و حسابی نیست.
چیزی میدونی؟
نه.
من اینجام که تعادل قدرت رو
بین گروههای مذاکره کننده حفظ کنم.
دارم به عادلانه بودن توافق در بلندمدت فکر میکنم.
دقیقا به چی فکر میکنی؟
یه محدودیت پیشنهاد میکنم.
- ادامه بده، گوش میکنم. - توافق رو به 15 سال محدود کنیم.
این باعث میشه راه باز بشه برای یه دور جدید مذاکره.
همه دوباره برمیگردن ژنو
طی چند هفته دیگه. شما، مهندسین،
همگی.
رئیسجمهور اوباما میخواد این توافق جوش بخوره.
یه فرصت تاریخیه.
اگه یه کم بیشتر طول بکشه...
اشکالی نداره، اگه برای یه توافق بهتر برای ایران باشه.
مگه نه؟
خانم کوهن هیچوقت قبول نمیکنه.
چرا حالا اینو پیشنهاد میکنی؟
سودت چیه؟
توافقاتی که در سوییس بسته میشن باید پایدار و محکم باشن
و هیچ شکی توشون نباشه.
گفتم که، مسئله انصافه
و من به شما قول دادم.
ایده تو به خانم کوهن بگو.
ببینیم حس انصافت براش جذابه یا نه.
مرسی.
مرسی.
مهدوی میخواد توافق زمان دار باشه.
- واقعا؟ - بله.
به نظر باز میاد،
ولی یه دقیقه بعد، پا پس میکشه؟
دیوونه مون میکنه.
چقدر؟
15 سال.
یعنی یه دور جدید مذاکره.
دور جدید؟ شوخی میکنی؟
ببخشید.
پیشتوافق باید زودتر امضا بشه.
میدونم.
بهشون بگو قبوله.
سیندی، این شوخیه؟
اونا سانتریفیوژاشونو قایم میکنن و 15 سال بعد درمیارن.
اسرائیلیا قاطی میکنن!
دیگه نزدیکیم، نه؟
مهدوی باید بتونه با یه برد سیاسی
برگرده تهران.
باید کوتاه بیایم.
سنا رو از دست میدی. حتی دموکراتا.
آره.
ببین، پورتر.
ما روی آینده شرط می بندیم. دیپلماسی همینه.
اگه به توافق پایبند نباشن،
15 سال دیگه، کسایی که مسئولن میدونن چیکار کنن.
ولی اونا بمب دارن!
دقیقاً. فکر کنم آقای پورتر درست میگه.
با این محدودیت زمانی، توافق انگار
No comments yet. Be the first to leave one.