The Deal

The Deal

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Deal 2025 S01E05 Twilight 1080p PLCH WEB AAC2 0 H 264
د لخوا تبصره NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

تګونه

webdl
په خپور شو: 2025-10-21
ډاونلوډونه: 307
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫ایرانی‌ها ۱۹۰۰۰ سانتریفیوژ دارن.

‫بذارید پروفسور کونیتز و سنجابی

‫تعداد سانتریفیوژهای لازم ‫برای بخش غیرنظامی رو مشخص کنن.

‫وقتی حساب‌ کتابامون تموم بشه، ‫کارم تمومه.

‫باید یه سند چاپ کنید.

‫یه تذکر کوچولو بهم میدن، ‫فقط برای این‌بار.

‫میتونی از مصونیت دیپلماتیکم استفاده کنی.

‫وکیلم که باهاش تماس گرفتی، ‫تو زندان باهاش ازدواج کردم.

‫ما فقط دوستیم، ‫من فقط تورو دوست دارم!

‫من سیندیم، مامان، هنوز تو ژنوم،

‫ولی هر وقت بتونم میام پیشت.

‫جناب مهدوی، صبر کنید...

‫قربان، ببخشید...

‫قسمت پنجم ‫

‫بهم گفتن هیأت شما میخواد امشب

‫آقای سنجابی رو برگردونه ایران.

‫بله، بعد از این جلسه برمیگرده، ‫دانشگاه منتظرشه.

‫نگران رعایت حقوقش هستن.

‫ببخشید؟

‫مشکلی هست؟

‫خانم وایس، اجازه بدید یادتون بیارم

‫وظیفتون حفظ بی‌طرفیه.

‫و آره، معلومه که نگران ‫پروفسور سنجابی هستیم،

‫برای همین داره برمیگرده کشور.

‫چرت و پرته

‫ معامله

‫میتونید واضح ‌تر بگید؟

‫کم‌کم دوز آرام‌بخش رو ‫بیشتر می ‌کنیم.

‫مراقبت‌های تسکینی رو می‌ شناسم؛ ‫میپرسم چرا.

‫برای کم کردن دردشون.

‫چون دیگه ارتباط برقرار کردن ‫امکان ‌پذیر نیست.

‫نگو ارتباط دیگه ممکن نیست، ‫این تحمل ‌ناپذیره.

‫جین، فکر کنم باید ‫زودتر برگردم واشنگتن.

‫می‌فهمم...

‫در مورد مادرته؟

‫بله

‫میدونم تو بدترین موقع ‫دارم کشتی رو ول میکنم.

‫شانس امضای یه توافق واقعی چقدره؟

‫ ۸۰ درصد یا بیشتر.

‫ولی این یعنی باید شروع کنیم ‫به حرف زدن درباره...

‫لغو تحریم‌ ها.

‫اجازه میدیم نفت بفروشن ‫فقط اگه متعهد بشن

‫به همه بندهای دیگه پایبند باشن، باشه؟

‫خب...

‫باید به رئیس‌جمهور بگم ‫ما مطمئنیم؟

‫بگو میتونیم ته تونل رو ببینیم.

‫منو در جریان بذار.

‫شب میرسم.

‫مرسی، جین.

‫گوش کنین، واقعا وقته شروعه.

‫وزیر، پروفسور سنجابی کجاست؟

‫بله، داره میاد، یه دقیقه دیگه اینجاست.

‫خب، میتونیم شروع کنیم.

‫میتونید نتیجه‌گیری ‌هاتون رو بهمون بدید؟

‫با کمال میل، چون احتمالاً این ‫آخرین فرصتمه برای این کار.

‫گوش می‌ کنیم.

‫درباره تعداد سانتریفیوژهای لازم برای ایران

‫تا نیروگاه‌های غیرنظامیش کار کنه، ‫من و پروفسور کونیتز

‫به این نتیجه رسیدیم که...

‫۶۱۰۴ سانتریفیوژ...

‫ ۶۱۰۴ تا؟

‫نسل اول فعال لازمه نگه داریم...

‫ببخشید، پروفسور کونیتز، این تعداد ‫شرایط امنیتی لازم رو

‫تضمین میکنه؟

‫بله، ولی فقط به شرطی که ‫نرخ غنی‌سازی اورانیوم

‫دقیقاً به ۳.۶۷ درصد محدود بشه، ‫حد توصیه‌شده برای استفاده

‫کاملاً غیرنظامی، و این...

‫مرسی، ولی میخوام تأکید کنم که باید

‫سانتریفیوژهای نسل دوممون رو ‫که الان برای تحقیقات علمی

‫استفاده میشن، نگه داریم.

‫هشدار دادم ، این سانتریفیوژها ‫امکان غنی ‌سازی

‫بین ۵ تا ۲۰ درصد رو میدن،

‫پس برای استفاده غیرنظامی مناسب نیستن.

‫این اورانیوم غنی‌ شده ‫برای رآکتور تحقیقاتی ما

‫در نطنز استفاده میشه.

‫پس ایران داره در رو باز میذاره ‫برای امکان ساخت

‫سلاح اتمی؟

‫پروفسور کونیتز، میتونید تأیید کنید؟

‫برای ساخت سلاح اتمی، ‫اورانیوم باید تا ۹۰ درصد غنی بشه و،

‫با این محدودیت‌ها، ایران نمیتونه

‫به وضعیت تسلیحاتی برسه.

‫اضافه‌ مون رو رقیق می ‌کنیم ‫و بعد به روسیه می ‌فروشیم.

‫اروپا موافقه که ایران ‫فعالیت‌های علمیش رو

‫فقط اگه بازرسی‌های منظم آژانس ‫بین‌المللی انرژی اتمی

‫طبق برنامه پیش بره، ادامه بده.

‫خب، روسیه این شرایط رو تأیید میکنه.

‫فقط می ‌مونه که از حالا به بعد ‫همه باید به تعهداتشون عمل کنن.

‫ایران، طبق شرایطی که تازه ‫مشخص شدن، و آمریکا،

‫از طریق لغو تحریم‌ها.

‫زیاد عجله نکن، آقای مارکوف.

‫به وقتش میرسیم.

‫جناب وزیر...

‫کاملا آماده‌اید که نتیجه‌گیری ‌های ‫مهندسین رو قبول کنید

‫و ظرفیت هسته‌ای ‌تون رو کم کنید؟

‫بله

‫با شرایطی که گفتید، بله.

‫خوبه که از پیشرفت‌های علمیشون ‫خبر داشته باشیم، میتونی قبول کنی.

‫مطمئنی؟

‫بله، مطمئنم: قبول کن.

‫خب، خانم کوهن؟

‫باشه.

‫هر تلاشی که ایران بکنه ‫منجر به لغو فوری

‫تحریم‌ها میشه.

‫هر تخلفی از این توافق، ‫برعکس، تحریم‌ های جدید میاره.

‫باشه.

‫خانم معاون،

‫اولین حرفایی که با هم زدیم یادتون میاد؟

‫هر کلمه‌ ای که گفته شد یادمه.

‫شما از اعتماد حرف میزدی.

‫بعد از نوشتن یه پیش‌توافق، ‫پیشنهادا رو تأیید می‌ کنیم.

‫اعتماد بعدا میاد.

‫- الکساندرا. ‫- بله؟

‫میتونم ببینمت؟

‫الان بهت نیاز دارم. مرسی.

‫دوست دارم یه پیش‌نویس اولیه بنویسی

‫از پیش‌توافق، تو دو ساعت.

‫دو ساعت؟

‫یه برنامه عملیاتی.

‫- چیز پیچیده‌ای نیست. ‫- زمانش کمه.

‫یه دو سرعتِ.

‫نمیخوام به مهدوی ‫فرصت بدم دوباره نظرش عوض بشه.

‫ما نهایت سعیمونو می ‌کنیم.

‫دو قدم تا توافق مونده.

‫ما درستش می‌ کنیم.

‫- بله؟ ‫- آره.

‫مرسی.

‫خیلی خب، سیندی کوهن ‫داره کم‌کم کوتاه میاد.

‫دقیقا چی داریم؟

‫طبق زمان‌بندیشون، ‫دو ساعت دیگه،

‫یه پیش‌توافق امضا میکنن.

‫مهندسه سایت نطنز رو نجات داد.

‫اونا میتونن اورانیوم غنی کنن.

‫اون طرف مهدویه. ‫داره جونشو نجات میده.

‫اگه برگرده ایران، ‫دوباره میره تو برنامه.

‫من به سفیر خبر میدم.

‫آقای وزیر!

‫آقای مهدوی، ببخشید.

‫فکر کنم میتونید بهتر عمل کنید.

‫- ببخشید؟ ‫- خانم کوهن...

‫یه پیش‌نویس اولیه ‫در مدت کوتاه از ما خواسته،

‫و به نظر من، ‫این توافق درست و حسابی نیست.

‫چیزی میدونی؟

‫نه.

‫من اینجام که تعادل قدرت رو

‫بین گروه‌های مذاکره‌ کننده حفظ کنم.

‫دارم به عادلانه بودن توافق ‫در بلندمدت فکر میکنم.

‫دقیقا به چی فکر میکنی؟

‫یه محدودیت پیشنهاد میکنم.

‫- ادامه بده، گوش میکنم. ‫- توافق رو به 15 سال محدود کنیم.

‫این باعث میشه راه باز بشه ‫برای یه دور جدید مذاکره.

‫همه دوباره برمیگردن ژنو

‫طی چند هفته دیگه. ‫شما، مهندسین،

‫همگی.

‫رئیس‌جمهور اوباما ‫میخواد این توافق جوش بخوره.

‫یه فرصت تاریخیه.

‫اگه یه کم بیشتر طول بکشه...

‫اشکالی نداره، اگه برای یه توافق بهتر ‫برای ایران باشه.

‫مگه نه؟

‫خانم کوهن هیچوقت قبول نمیکنه.

‫چرا حالا اینو پیشنهاد میکنی؟

‫سودت چیه؟

‫توافقاتی که در سوییس بسته میشن ‫باید پایدار و محکم باشن

‫و هیچ شکی توشون نباشه.

‫گفتم که، مسئله انصافه

‫و من به شما قول دادم.

‫ایده ‌تو به خانم کوهن بگو.

‫ببینیم حس انصافت براش جذابه یا نه.

‫مرسی.

‫مرسی.

‫مهدوی میخواد توافق زمان ‌دار باشه.

‫- واقعا؟ ‫- بله.

‫به نظر باز میاد،

‫ولی یه دقیقه بعد، پا پس میکشه؟

‫دیوونه‌ مون میکنه.

‫چقدر؟

‫15 سال.

‫یعنی یه دور جدید مذاکره.

‫دور جدید؟ شوخی میکنی؟

‫ببخشید.

‫پیش‌توافق باید زودتر امضا بشه.

‫میدونم.

‫بهشون بگو قبوله.

‫سیندی، این شوخیه؟

‫اونا سانتریفیوژاشونو قایم میکنن ‫و 15 سال بعد درمیارن.

‫اسرائیلیا قاطی میکنن!

‫دیگه نزدیکیم، نه؟

‫مهدوی باید بتونه با یه برد سیاسی

‫برگرده تهران.

‫باید کوتاه بیایم.

‫سنا رو از دست میدی. ‫حتی دموکراتا.

‫آره.

‫ببین، پورتر.

‫ما روی آینده شرط می ‌بندیم. ‫دیپلماسی همینه.

‫اگه به توافق پایبند نباشن،

‫15 سال دیگه، کسایی که مسئولن ‫میدونن چیکار کنن.

‫ولی اونا بمب دارن!

‫دقیقاً. فکر کنم آقای پورتر درست میگه.

‫با این محدودیت زمانی، ‫توافق انگار

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left