لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت...
فوئلی قراره اون چیزی که درموردم میدونه افشاء کنه
درمورد ما
فوئلی سرطان داره
اونقدر دکتر نرفت تا اینکه کل بدنش رو گرفت
پس من به همه شما افتخار میکنم که به وسیله این بنیاد یادبود
دانشکده رو پشت سر گذاشتید.
«الیژن فیلدز»
این توسعه میراث منه
این یه فاجعه میشه و احتمال به بار اومدن رسوایی هست
همه چیزایی که گفتی درستن، بابا بیا یه کاری باهاشون بکنیم
من... در زندگی خصوصیم
در محدوده زندگی زناشوییم
با رضایت همسرم... سادومازوخیسم انجام میدیم
دیگه خسته شدم از شنیدن حرفات
تا آخر امروز، تو دادستان کل
احتمالی ایالت لعنتی نیویورک خواهی بود!
تبریک میگم چاک. مشتاقم باهم کار کنم
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN
Billions.S04E05: مراسم یادبود شایسته 98/02/14
ممنون، انتونی
لذتی داره کار کردنت رو تماشا میکنیم
خیلی خوبه که کارت رو دوست داشته باشی
- لذت ببرید دوستان - ممنون
خب... به سلامتی دادستان کل جدیدمون
دوران ریاستش طولانی باد
- هورا - ممنونم
همه جوره مفتخر شدیم
این ماه اولین شبی هست که ویندی میاد بیرون
خب، فرصت صرف کردن پیتزا
در یه مکان کاملا خصوصی و خلوت... اصلا نمیشد ردش کرد.
خلوت؟ اگه تنها راه خوردن این پیتزا این بود که لخت بشم
و وسط میدان «تایمز» بشینم، حاضر بودم اینکارو کنم.
آره اینکارو میکردی. شاید حتی ترجیح هم میدادی
مشکل اینه که؛ منم لخت میکردی
چه دلم بخواد چه نخواد
اینجا هم داری این بحث رو پیش میکشی؟
خودت کردی
واقعا فقط اونایی که دوستشون داریم ...
که باعث میشن بخوای بکشیشون؟
دقیقا
ببین
بله
ولی حتی با وجود دونستن اتفاقات پیش رو
برای من دیگه از صفر شروع کردنی وجود نداره
قبلا وجود داشت
میتونستم بگم: من ویندی هستم
از اونجا برم. میتونم آخر اسمم رودز اضافه کنم
و برای افرادی که در حوزه بورس هستن یه معنی داشت
و برای افراد حکومتی یه معنی دیگه.
و اگر میگفتم دکتر ویندی رودز یه معنی دیگه داشت
هنوزم همینه. همه اینا
- هنوزم همین هستن - یا میتونم بگم: در یه صندوق سرمایهگذاری کار میکنم
و در جهات مختلفی جلو میریم
ولی اونی که باید نحوه و زمانش رو تعیین میکرد من بودم
ساختن یه رابطه... الان؟
اونا میدونن... همه چیزو
همه میدونن
چاک در شرایط سختی قرار داشت
آره، گزینههای زیادی برای رسیدن به پیروزی نداشت
- پس مجبور شد اونی رو انتخاب کنه که... - آره همینطوره. اون انتخاب کرد
و حالا من نمیتونم تو خیابون قدم بزنم
و دیگه برای طرف مقابلی که باید بهش
روحیه بدم، درمانش کنم یا تغییرش بدم، مثل یه تخته سیاه خالی نیستم
یه حباب بزرگ پر از افکار
بینمون قرار میگیره.
و منو با شلاق و زنجیر نمایان میکنه
من وقتی یه کاری اشتباهی در ملع عام انجام میدم
و حس میکنم همه زل زدن به من
این حقیقت باعث میشه آسوده باشم:
اکثر مردم یه مشت عوضی خودخواه و عیب جو هستن.
پس شاید واسه یه لحظه از ماجرای تو لذت ببرن
چون حواسشون رو از خودشون پرت میکنه
ولی بعدش، فراموشت میکنن
صاف برمیگردن به عن دونی خودشون
ممنون
نظرت چیه ما از صفر شروع کنیم؟
قبوله
بابی؟
به این میگن نگهدار
- من میرم هوا بخورم - منم باهات میام
- عصبانیتش فروکش میکنه - آره؟ نمیدونم
قبلا هم تا این حد به من عصبانی شده بود
برای درست کردنش چیکار کردی؟
چند میلیون دلار، یه ماشین اسپورت ایتالیایی (مازراتی که فصل اول بهش داد)
درصدی از سود شرکت، و بیخیال شدن شکایتم از تو
و راستش رو بگم، بازم بعد همه اینا یکمی از عصبانیتش مونده بود
- برای مدت طولانی - آره، پس... نمیدونم
تو دقیقا مثل دفعه قبلی اینکار رو کردی
با اینکه از خشمش اطلاع داشتی.
مثل تو، مجبور بودم خودمو داخل مسیر مسابقه نگه دارم
میدونی، مردم فکر میکنن آدمایی مثل ما به
عواقب کاراشون اهمیتی نمیدن
- ما اهمیت میدیم. خیلی هم زیاد - آره
با این حال به راهمون ادامه میدیم
باید همین هم باشه
خوبه
بخور
واسه فردا قوی لازمت دارم یه پروژه دیگه برات دارم
درخواست
خب، من هم به اندازه تو برای اینکه اون صندلی رو بدست بیاری تلاش کردم
بگو
تیلور میسون
یه حساب رسی وال استریتی
باید برات مثل قدیما باشه
جرایم مالی علیه مردم
همیشه مورد علاقه من هستن
و برای تو، دوست دارم اینکارو بکنم و میکنم
ولی، جک فوئلی قبل از اینکه بتونم انتقامم رو ازش بگیرم
ریق رحمت رو سرکشید
افراد دیگهای رو در لیست سیاهم دارم
که نمیخوام اجازه بدم به راحتی فرار کنن
کار خودتو بکن، ولی باید کار منم بکنی
خب، به تازگی از شر گریگور خلاصت کردم
- که از نظر مالی به تیلور لطمه زد - آره. ولی نه به اندازه کافی
میخوام راه فراری نداشته باشن
متوجهم
خبر داری که تیلور اصلا تابحال کار غیرقانونی کرده؟
قبلا خلاف نکردن که جلوی تو رو نمیگرفت
شاهکارم... آقای بیانکاروسا
ولی نیاز به جواز بهسازی دارم
همچنین جواز توسعه
16 ساختمان جدید، که 4 تاشون اونقدر بلند باشن...
میدونم، پیش نویست رو خوندم
... که وقتی داخل پنت هاوس باشی
انگار خدا داره نگاهت میکنه.
و میدونی تمام کاری که برای شروعش باید انجام بدیم...
هی
باید اون انتظارات رو یکم بیاری پایین
قیمت قدیمی اندازه قیمت جدید نیست
برای انجام همه اینکارا، 30 میلیون دلار میخوام
پول رو برات جور میکنم
ولی اون جوازها رو لازم دارم
من هرگز پول گریگور آندلوف رو نمیخواستم
یه بار علیهش لابی کردم ولی بعد قبولش کردم
و برامون تبدیل شد به یه ارگان داخلی بدن
و حالا بدون اون، انگار زخمی شدیم.
و مساله فقط پولش نیست
وقتی آمار کم شدن سرمایههای تحت مدیریت شرکت، علنی بشه
سرمایهگذارانمون به استحکاممون
شک میکنن و اونام همراه گریگور میرن.
هنوز به چشم من مثل «وینسنت وگا» هستی، کاری که با «جولز وینفیلد» کرد *اشاره به فیلم مشهور Pulp Fiction*
باهوش ترین و سرسخت ترین آدمی که توی این اتاق هستش
ممنون، مافی
ولی واقعا نیاز ندارم که بقیه بهم بگن چقدر باهوشم
در این لحظه چندان حس باهوشی نمیکنم
انگار اینجا یه ماشین توربو ساختم
و مخزن نیتروژنش روی صورتم ترکیده
خب ما این درس رو یاد گرفتیم
و حالا: کاری رو میکنید که در اون بهترین هستید
هر دوتون. برید روی منابعی سرمایه گذاری کنید که کمتر از قیمت واقعیش تخمین زده شدن
بذارید من هم کاری که توش بهترینم انجام بدم:
مفیدترین محیط رو برای رسیدن به هدف
ایجاد کنم.
- بله - برای این هدف؛ یه حرکتی زدم
مسئول روابط عمومی سهامداران
میدونید که «وینستون ولف» چطوری مشکل اجساد رو حل کرد؟ **اشاره مجدد به Pulp Fiction**
این یکی مشکل اوراق اعتبار از دست رفته رو حل میکنه
اون خیلی جوون نیست، بین 20 تا 30 سال
- زیادی واسه اینکار جوون نیست؟ - اوهوم
اگه همین باشه، فکر کنم الان اینجاست
خوش اومدی، لارن
لارن ترنر این تیلور میسون هستش، رئیست
آب ترشی؟
بهترین داروی خماری که پیدا کردم
و دنبالش گشتم
نگران نباش، اینجا خودمو نشون نمیدم
اینجا انرژی ذخیره میکنم
تا بعدا بتونم خودمو نشون بدم.
چی لازم دارید، رییس؟
یه جایگزین در حد و اندازه گریگور
وجود نداره. نه برای تو
- امروز نه - لعنتی
- مزه نریز - من آماده کارم
فقط مطمئن نیستم کی...
در حال حاضر سازمانها و موسسات زیادی
وجود ندارن که تمایل به سرمایه گذاری داشته باشن.
نه در اون اندازه و بزرگی
یکیشون به ذهنم میاد، همینجا داخل شهر
شجاع ترینشون، میدونی؟
صندوق آتشنشانان نیویورک
آتشنشان های اکس؟
بودن. ولی نه این اواخر
اونا حداکثر از صندوق اعتباری و سلامت
3.1 میلیارد سرمایهگذاری میکنن.
و زمزمههایی شنیده میشه
- درسته؟ - بله
و اونا دیگه سمت اکس نمیرن
تو هم فرقی با اکس نداری
برو باهاشون قرار بذار
جانی پسر!
شرکتت چطور میگذره؟
میترکونیم، مثل کاری که «ریچارد پتی» با «دیتونا» کرد *اشاره به قهرمانی ریچارد پتی در مسابقات رالی دیتونا*
ارجاعی دادی که به دوره قدیمی مربوطه، مگه نه؟
یادم میمونه و بابتش متشکرم
و همسرت و...
به تازگی دومین بچهمون به دنیا اومد
یه پسر دیگه، سه ماه پیش
آره آره... من...
No comments yet. Be the first to leave one.