لومړۍ 200 کرښې.
بدو
فرار کن، اسان!
اون کجاست؟
بچهها!
حالت خوبه؟ بهت صدمه زدن؟
- اونا کی بودن؟ - جواب منو بده، لطفاً
من خوبم. پدر معرکه بود.
نه
- نه، نمیتونم بذارم اینو بگی - چرا؟
خودت باید بفهمی چرا
اون خطرناکـه
- از بقیه سو استفاده میکنه. هیچی جلوشو نمیگیره - این درست نیست
نه خیرم، درسته!
همهاش تقصیر اونه!
دیگه نمیخوام درموردش بشنوم! فهمیدی؟
نمیخوام دیگه نزدیک ما بشه
میفهمی؟
اون هیچوقت به قولش عمل نکرده
دیگه نمیتونیم بهش اعتماد کنیم
این آخرین باری بود که تو رو در معرض خطر قرار داد
امروز خیلی سر کیفی. قضیه چیه؟
باورم نمیشه اون جواب نمیده
- اون مادرشـه - و منم پدرشم
یه هفتهـست با بچه حرف نزدم
اون توی بنبست گیر کرده بود. عادیـه
نه، نیست
اون منو به «پلگرینی» فروخت. از حدش فرا تر رفت.
بس کن. چارهای نداشت.
اون بهت هشدار داد. دو دستی تحویلت نداد.
خوبه که تو اینجایی تا بهم روحیه بدی
تو بهترین دوست منی
دلداریـم بده. حقایق رو بهم نگو.
رفیق، باید خشمت رو سر پلگرینی خالی کنی
خب، الان نقشه چیه؟
اسان؟
نگران نباش
پلگرینی اومد سراغ پسرم. منم همین کارو میکنم.
کلی کار داریم
ممنونم
- الو؟ - الو؟
گانیمارد؟
گوش کن. دوشنبه، 10 صبح. «کافه پائول» توی «پلیس دوفین»
اونجا باش. فهمیدی؟
- فهمیدم - و تنها بیا
- باشه - تنها، گانیمارد
اگه حرفی به کسی بزنی، میفهمم
- شرط میبندم همینطوره - راستی...
- آب سرد رو امتحان کن - آب سرد؟
لکهی روی لباست با آب سرد پاک میشه
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Lupin S02E03 Chapter 8 1400/03/22
برو که رفتیم. میتونید شرط ببندید. یالا!
توپ کجاست؟
میتونید توپ رو ببینید
شرط بندی میکنیم. اونا رو دو برابر یا سه برابر میکنیم.
- کجاست؟ - سمت چپی
اون
- مطمئنی؟ - کاملاً
شما بردید، جناب
- ممنونم - باید ما هم شرط ببندیم
دور دوم. یالا، آقا. توپ اینجاست.
بجنبید. شرط بندی میکنیم.
- این؟ - آره
- مطمئنی؟ - آره
شما باختید، آقا
- خیلی بد شد - دفعه بعد
توپ رو میبینید؟
دور سوم
- خب، چقدر شد؟ - 950 یورو
- امروز عالی کار کردیم - آره
- دخترای خوشگلی هستن - ما خودمونم اونقدر بد نیستیم
- شرمنده - اسان؟
حالت چطوره؟
خوبم
- جولیت، میای؟ - الان میام
- اینجا چیکار میکنی؟ - همین الان داشتم بهت فکر میکردم
منتظر چی هستی؟
فردا همینجا همدیگه رو ببینیم؟
آره. حتماً.
پس، فردا میبینمت
میبینمت
خیلی خب
وقت رو تلف نمیکنی
قصهاش پیچیدهـست
- بعداً توضیح میدم - اون دختر کیه؟ میشناسیش؟
اینجا چیکار میکنی؟
دست از وانمود کردن بردار
وانمود کردن به چی؟
انتظار داری باور کنم همهاش اتفاقی بود؟
این دفعه چه حقهای سوار کردید؟
پیشخدمت مأمور امنیتی پدرتـه؟
قربان؟
کت ـتون رو میدید به من؟
زیاد نمیمونم
خیلی خب
مأمورای امنیتی دیگه مثل سابق نیستن
من کاملاً جدیام، جولیت
این قابل قبول نیست
نمیدونم از چی حرف میزنی
- آره، باشه - گوش کن...
بین خانوادهی ما، هیچ وقت مسائل ساده نبودن.
ولی ما پدرامون نیستیم
اون ماجرا بین اونا بود. نه بین ما.
این مسئله داره رابطه ما رو مسموم میکنه
حقهای در کار نیست
به نظر خوب نمیای. سعی دارم ذهنت رو آروم کنم.
حس نکن اجباری به موندنت هست
ولی غذاهای اینجا خیلی خوبن
خانم؟
- سفارش میدید؟ - ماهی سالمون، لطفاً
آقا؟
- منم از همونا میخوام - خیلی خب
- بله؟ - شخصی که باهاش قرار داشتید اینجاست، قربان
فیلیپ کوربت
- سلام، فلیپ - قربان
بیا داخل
- ویسکی؟ - نه، ممنون
شاید یه مقدار شراب؟
واسه مشروب نیومدم اینجا. یه راست بریم سراغش.
بشین
خب...
بهم بگو
خیلی خب
من وضعیت مالی اونایی رو که توی مراسم خیریه شرکت میکنن بررسی کردم
با فرض اینکه 30% از شرکت کنندهها پولی اعطا نکنن
با فرض اینکه حامیها کمتر از اون چیزی که ادعا میکنن سخاوتمند باشن،
میتونیم انتظار 10 میلیون یورو رو داشته باشیم
همونطور که درخواست کرده بودید، 15 درصدش به بنیاد تعلق میگیره.
- 85 درصد باقی مونده... - مستقیماً به من میرسه
پول به یه حساب خارج از کشور منتقل میشه
فقط چند روز با تیمم وقت میخوام تا قراردادها رو نهایی کنم
تو چند سالته؟
شما چند سالتونه؟
سن من اهمیتی نداره، آقا
فقط این اهمیت داره که من ساعتی 10هزار یورو میگیرم
گرونـه،
اما مشتریان من اون چیزی رو که براش پول میدن دریافت میکنن
میگن تو بهترینی
همینطوره
- یه سوال دارم - بگو
دخترتون هم توی این کلاهبرداری نقشی داره؟
- بیا دیگه از اون کلمه استفاده نکنیم - بله، البته
جولیت پلگرینی توی این ماجرا دخیلـه؟
نه، نیست
همیشه تنها شام میخوری؟
نه، منو قال گذاشت
یه قرار بود؟
میخواستم با یه حامی مالی کانادایی
برای بنیاد ملاقات کنم.
و خب، اون لغوش کرد
افراد ثروتمند دوست دارن خیرخواه باشن
موقعی که پای امضاء کردن چک وسط باشه، هیچکس پیداش نمیشه.
تو هم کمک مالی میکنی؟
بیشتر از چیزی که فکر کنی، آره
نگران نباش، پول زیادی برام مونده
- راستش، بیش از حد لازم - بس کن
پول خوشحالی نمیاره. مگه نه؟
نه، ولی اینطوری بگیم که زندگی من جدی شده.
و...
هیچ آدرنالین و جنب و جوشی نمونده
- دلت براش تنگ شده؟ - آره
الانمونو نگاه کن
پشت لیوان شرابمون قایم شدیم
هیچوقت همچین جایی نمیتونستیم بیایم
میتونستیم
ولی بدون اینکه پول بدیم در میرفتیم
- جدی؟ - دیوونهای توام
نمیتونی بداهه پردازی کنی
- دیدی؟ منظورم همین بود - چی؟
- مسئولیت پذیر شدی - به هیچ وجه
روشهامو عوض کردم
و؟
میز به اسم تو رزرو شده؟
نه به اسم «ولمونت»ـه
کی؟
«هوراس ولمونت». همون کانادایی که منو قال گذاشت.
در این صورت...
هوراس ولمونت، ممنون بابت شام
- صورت حساب، لطفاً - چشم
یالا!
- بگیرش - مرسی
هی! موتورت!
هی!
لعنتی! موتورم!
پل «پونت نوف»، اسکلههای کنار رود «سن»
از عمد اون کارا رو نکردی؟
- نمیدونم منظورت چیه - آره...
به هر حال، امشب عالی بود. ممنونم.
منم همینطور
- حیف که نمیتونیم زمان رو نگه داریم - آره، حیف
عصر بخیر، بانو
عصر بخیر، جناب
بجنب...
باورم نمیشه
یالا
بن، اونجایی؟
کلیر، اینجا چیکار میکنی؟
خب، این اطراف بودم
- حالت چطوره؟ - خوبم
- از دیدنت خوشحالم - منم همینطور
No comments yet. Be the first to leave one.