لومړۍ 200 کرښې.
همکار، امروز اولین تلاشمون...
واسه شروع یه زندگی توی کارخونهی رویاهای خیسه
آیندهی ما اون طرف این در غمانگیز و کثیفه
صحبتا رو بسپار به من
بکشید عقب وگرنه صورتتونو منفجر میکنم
آقای تیتسون، مایهی افتخار ماست که شما بپاشی رو صورتمون
شهردار کسکش، عوارضیشو میکنه تو چشم من
اگه من میکوبیدم به کجاوه...
جای بوقلمون با لگد تن لش منو میانداختن بین جمعیت
ولی بوقلمون خوشمزهایه
میدونم چقدر خوشمزهست
امروز جلوی اون عوارضی رو میگیرم
وقتشه که آدمای ضعیف هم یه امتیاز بگیرن
همین الاناست که بابانوئل برسه...
تا فروش شگفتانگیز فردای روز شکرگزاری رو شروع کنه
و مؤدبانه ازتون میخوایم به ترتیب...
وحشیانه بریزید داخل خرید کنید
اگه کسی سر راه من قرار بگیره با چاقو میزنم توی شکمش
و مسیح رو از یاد نبرید
مگان، نگاه کن. تقریباً وقت بابانوئله
اون که انگلیسی بلد نیست، مامان
اونی که انگلیسی حرف میزنه آلیسـه
کوین، امروز یه روز خانوادگیه. سعی کن آلیس رو فراموش کنی
شنیدی که مامانت چی گفت. کریسمسی شو، لعنتی
نمیتونم
هرجا رو نگاه میکنم اونجاست
اونجا هست
اونجا هست
پشمام، واقعاً اونجاست
وای، آلیس. دلم واسه بوی موهات تنگ شده بود
دلت واسه سرت که روی تنت نیست تنگ میشه کسکش
- آلیس؟ - همچنان منم، کیریمقام
امیدی بهش نیست. حداقل بیل منو سربلند میکنه
بچهها، تقریباً وقت شروعه
حالا یادتون باشه، این آدما شاید دوستا و همسایههاتون باشن...
ولی مغازهها که باز بشن...
حاضرن یه معلول یهپا رو له کنن...
تا یه دلار توی خرید اون عروسکای شاشو صرفهجویی کنن
پس وقتی توی سرزمین عجایب بابانوئل اوضاع کیری شد، پشت سر ما وایستید
باریکلا، بیلی!
عزیزم، من زودتر میرم
یه خریدی برای خانم کوچولو باید انجام بدم
بیخیال فرانک. تو نمیخوای خرید کنی. دروغ نگو
میخوای با اون کلیدی که پیدا کردی یه جستجوی دیوانهوار انجام بدی
سو، قسم میخورم این یه جستجوی دیوانهوار نیست
یه جستجوی معمولیه
این کلید، همونه که دنبالش بودم
روش نوشته شونزده. فقط باید بفهمم به چه قفلی میخوره
فرانک. امروز روز خانوادهمونه
بیخیال، کیو سرکار گذاشتی؟
همه میدونیم که شادترین لحظهی این خانواده...
وقتیه که از خونه میرم بیرون
صدای تشویق رو میشنوم
امشب که ببینمت همهچیو حل کردم
منتظر نمونی
اینم بابانوئل
بابانوئل!
کریسمس همگی مبارک
یهودیها چی، مرتیکهی کیری یخزده؟
اینو واسه تو گفتم، آلیس
اینجایی؟
بابانوئل یه کیسه پر از اسباببازی واسه هر بچهای توی هر سنی داره
فکر کردی به خاطر اینکه...
لباس بابانوئل پوشیدی، اون ساکی که برات زدم مجانی بود؟
کیسه رو بده ببینم
مامانی هدیهی کریسمستو گرفت...
کوئینسی. اونم مثل بابانوئل، زود اومد
تو قول ارتباط چشمی بابانوئلی رو دادی، ولی یه بارم بالا رو نگاه نکردی
هدیهی مجانی
خیلیخب، همه آروم باشید
با یه جنگجوی کوچولوی اشتباهی در افتادید
این حیوونا هر روز بدتر میشن
نگران نباشید جناب. زبدههای راستویل اینجان که ازتون محافظت کنن
میریم داخل، بچهها. ببینید و یاد بگیرید
اولین شورشمون
ممنون بابانوئل
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
خوش میگذره، مارین
یه روز خرید مخصوص دخترای مورفی، که کارای دخترونه میکنن
بیا واسه کریسمس یه شرت واسه بابات بگیریم
عه، بریجت اینجاست
میتونه کمکم کنه بابایی رو درست کنم
خداحافظ، مامان. منتظرم نمون
خب به گمونم فقط من و تو موندیم، مگان
اون که انگلیسی نمیفهمه
خودم میدونم، ولی بقیه همه ترکم کردن
میخوای از چشم شیطانی استفاده کنیم روح بابابزرگمو احظار کنیم؟
آیا بابام از فواره سکه میدزده؟
یه سکهی پنجاه سنتی
میفرستمت یه جای امن
سه روز دیگه میبینمت، آقای رئیسجمهور
خواهش میکنم گریه نکن. خواهش میکنم گریه نکن
همین که تمام شب بیدار نگهام داشتی کافی نیست؟ خواهش میکنم بس کن
هر کاری بگی میکنم
یه راهبه رو میکشم
ویک، بذار یه حقهی کوچولو یادت بدم
گرفتم، سوزی. مثل پیچیدن یه رول علف
یا قنداق کردن یه بچه
ارتباطشونو نگاه کن. درست مثل من و فرانک
آره
گوش کن، یه سری دوست...
با بچههاشون امروز میان خونهام
تو و مگان هم باید بیایید
ویک، خیلی ممنون ولی فکر نکنم
امروز کلی کار دارم که باید انجام بدم
به همراه خانوادهام
وای، نگاه به کفش. یعنی عشق و حال به راهه
فقط زیادی دیوونهبازی در نیاری
و وقتی که اون مرد جوان جعبهای که پدر فقیدش براش گذاشته بود رو باز کرد...
یه نوشته از طرف پدرش پیدا کرد که میگفت...
"تو یه روز در سرتاسر دنیا مشهور میشی"
و اسم اون مرد جوان؟
همون کسی بود که ویلیام مککینلی رو کشت (یکی از رؤسای جمهور آمریکا)
حرومزادهی خوششانس بیاسم
اینم یه آهنگ در مورد یه مرد دیگه به دنبال معنا
در کانال WKWBG موسقی پسزمینهی زندگی شما
یه بلیط به یه شهری میخوام که کمترین ایتالیایی رو داشته باشه
پس یعنی شهر رُم توی نیویورک
از شهر داری میری، رابرت؟
پولی که هنوز به من بدهکاری رو یادت رفته؟
اگه بگم آره، یعنی دیگه لازم نیست بهت پول بدم؟
نه، خواهش میکنم
بلیطم قابل برگشت نیست
یالا
مادرجنده
آهای، اونو ول کن، مردک ولگرد
من ولگرد نیستم. فقط یه روح گمشدهام که به دنبال جواب میگردم
خب اگه نمیخوای سوار یه اتوبوس بشی یا به یه سفر برای سکس ناشناس بری...
از ایستگاه من سیکتیر کن بیرون
آهای. نمیتونی ماشینمو با جرثقیل ببری که. چراغ چشمکزنم روشن بود
این یه علامت بینالمللی به معنی اینه که "الان برمیگردم"
حتی وقتی مُردی هم رو مخی
حل مشکل پاساژ امسال پول خوبی توش بود
هیچی مثل یه شورش خوب...
باعث نمیشه که مغازهدارا قدر کاری که براشون میکنیم رو بدونن
- پس همینطوری بهتون پول میدن؟ - میدن؟ خودمون به دستش میاریم
شما پسرا اصلاً میدونید چقدر خایه لازمه...
که بری سمت ماشینی که ساعت دو نصفه شب...
بهش گفتی بزنه کنار...
بدون اینکه بدونی اون طرف شیشهی ماشین چه خبره...
یا اینکه دوباره زن و بچهتو میبینی یا نه؟
من ساعت هفت شب پیژامهمو میپوشم، پس نه
این یه قدردانی برای کاریه...
که بقیهی سال انجام میدیم. مفهوم بود؟
بله، سرکار اورورک
پس منم یه روز وقتی پلیس بشم ممکنه انعام بگیرم؟
احتمالاً تا اون موقع زنده نمیمونی که چنین چیزی رو ببینی...
ولی از اونجایی که کریسمسه، وارد قفس مدارک بشید...
یا اسمی که ما براش گذاشتیم، "مغازهی هدیه"
شما برید داخل و هر کدومتون...
یه چیزی از سطلی که روش نوشته "بیاعتبار" بردارید
فقط اسلحه برندارید
اونا واسه بچههای خودمونه
- کریسمس مبارک - کریسمس مبارک
سیگار شیرهی درخت افرا
من دوست کلت لوگرم که بهش میگه توی خیابونا چه خبره...
و بعدش کشته میشه
کارتون پیدا کردم
توی یه پروندهی کلاهبرداری مالیاتی توقیف شدن
با خواست خودت یه اظهارنامهی مالیاتی رو نفرستی؟
این کاریه که آل کاپون کرد
وسایل توی این فهرست رو برام بیار
و میتونیم ازش برای احضار روح پدربزرگت استفاده کنیم
به نظر میاد لیست خرید خودته
کنسرو سوپ، دستمال توالت، سوتین بچهها، سرنگ، هاتداگ
از اون آتیشیهاش نباشه. ارواح از اونا متنفرن
این واسه من مهمه
واسه منم مهمه. اون سوتین رو لازم دارم. سینههام به زودی میزنه بیرون
جدی گفتم. باید با بابابزرگم حرف بزنم
این فرصتیه که دوباره شاهزاده خانم بابام بشم
ببخشید
خیلیخب، برو خونه، یکی از وسایل بابابزرگتو بیار...
و غروب بیا قبرستون پیش من
روح بیقرار مردگان رو احضار میکنیم
فقط یه هاتداگ. اصلاً نون باگتم نمیخوام
باحال نیست، مگان؟
آره، منم همینطور
ممنون از آکادمی تدفین آمریکا
گور باباش
ببخشید سو، صدامون خیلی بلند بود؟
از بچهها میخوام صدای خندههاشونو بیارن پایین
راستش ویک، گفتم دعوتتو قبول کنیم
خیلیخب. پستونکتو بنداز توی کاسه و بیا داخل
سلام به همگی. ایشون سو مورفیـه!
سو، اینا صمیمیترین دوستای منن که پدر یا مادرن
مبل آبیساز، نقاش روی ون، غورباقهفروش و دافای دوستداشتنیشون
- سلام - سلام
سلام
چقدر پدر و مادر جوون، نه؟
آره، خب همهمون تقریباً همزمان بچهدار شدیم
حتماً یه چیزی ریختن توی آب
یک، دو، سه، بچه
یک، دو، سه، بچه
علفمون تموم شد...
و همچنان حس گهی دارم
تو منو ناامید کردی
- بابا - بچه رو اذیت نکن، کوین
به جز اینکه کمکت کنه اژدها ببینی باهات چیکار کرده؟
No comments yet. Be the first to leave one.