YOU

YOU (You)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

You Season4 WEBRip x264-ION10/ION265
You Season4 1080p WEBRip x265-RARBG
You Season4 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
You Season4 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
You Season4 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
You Season4 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-TRUFFLE
You Season4 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
You Season4 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-SMURF
You Season4 1080p NF WEB-DL x265 10bit HDR DDP5 1-SMURF
You Season4 480p WEB x264-RMTeam
د لخوا تبصره Mahya14
█⫸ تمام قسمت‌ها | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

تګونه

webrip
web
x264
BRip
1080
x265
720p
720
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
480p
480
په خپور شو: 2023-04-09
ډاونلوډونه: 75
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫عشق.

‫سلام.

‫از دلایل وجود داشتنه.

‫از دلایل بهتر عمل کردن ‫و انجام کار درسته.

‫- از دلایل شجاعته. ‫- «گرگت می‌کنم.»

‫ولی عشق من رو تمام و کمال سوزوند.

‫آره، عشق اصلیم، لاو رو می‌گم. ‫همسرم رو می‌گم.

‫واسه چی دیگه دوستم نداری؟

‫- مادر بچه‌ام رو می‌گم. ‫- من ناتالی رو به خاطرت کشتم.

‫تمام تلاشم رو کردم، ولی خودش...

‫اصلا خوشم نمیاد زنی رو ‫«دیوانه» خطاب کنم، اما...

‫به هر دری زدم که آدم خوبی باشم، ‫شوهر خوبی باشم، پدر خوبی باشم.

‫همیشه تمام تلاشم رو می‌کنم.

‫نمی‌شه گفت سابقه روابط عاشقانه‌ام ‫چندان تحسین‌برانگیزه.

‫ولی دلم پاکه.

‫عشق درکم نمی‌کرد، ‫ولی تو درکم می‌کردی مریان.

‫ما عین هم بودیم،

‫از هر نظر واسه هم ساخته شده بودیم.

‫- بهت دروغ گفته. ‫- عذر می‌خوام، جانم؟

‫اگه بهت بگم جو ‫دوست‌پسر سابقت رو کشته، چیکار می‌کنی؟

‫نه، جیب رایان رو زده بودن.

‫باید فرار کنی. ناپدید بشی.

‫رایان تازه حداقل کاریه که از دستش برمیاد.

‫ولی عشق چاهمون رو مسموم کرد و فرار کردی.

‫به نظرم تقصیری نداری مریان.

‫جفتمون می‌دونیم تقصیر کیه.

‫دنیای من به خاطر عشق شعله‌ور شد و خودم...

‫خب، همون‌طور که ملت تو مجلات ‫«نیویورک»، «پیپل» و سایت «واکس» خوندن،

‫من به دست عشق مردم.

‫خوش‌بختانه افراد خوبی رو می‌شناختم ‫که مراقب هنری باشن.

‫مجبور شدم فعلا ولش کنم.

‫دشوارترین کار عمرم همین بود.

‫عشق ما رو می‌آزمایه.

‫من رو بیش از اکثر مردم آزموده.

‫به شبحی بدلم کرده.

‫به خاطر تو، نه اسمی دارم، نه خونه‌ای.

‫واسه همین اعتراف می‌کنم،

‫وقتی رفتم پیدات کنم،

‫با خودم گفتم این دفعه ‫دیگه آخرین باره.

‫یا به تو می‌رسم،

‫یا کلا بی‌خیال می‌شم.

‫من آدم مشکل‌داری هستم ‫و به قول شاعری کوئیر:

‫«خواسته عشق تغییر نمی‌کنه.»

‫عشق ما رو انتخاب می‌کنه.

‫ما صرفا می‌تونیم اعمال خودمون ‫و حد و حدود خودمون رو...

‫کنترل کنیم.

‫تد چیانگ تو داستانش می‌گه: ‫«جهنم عدم حضور خداست.»

‫نیل فیسک عشق زندگیش رو از دست می‌ده.

‫آدم خوبی بود. رفته بهشت.

‫در نتیجه، فقط در صورتی که خودش هم بره بهشت،

‫می‌تونه دوباره عشقش رو حس کنه.

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫ولی آدمی نیست که تو بهشت راهش بدن.

‫واسه همین باید راهی ‫برای رسیدن به رستگاری پیدا کنه.

‫عذر می‌خوام، ولی نه.

‫به نظرم کل داستانش خزعبله.

‫مخالفم.

‫به نظرم با این که اثری فانتزی بود، ‫به نکات عمیقی اشاره کرد.

‫یعنی چی؟

‫بی‌خیال، این چیزها که ‫ادبیات محسوب نمی‌شن.

‫منظورم این نیست که نباید تدریس بشن. ‫آمریکایی‌ها کلی آثار فانتزی می‌نویسن.

‫در این زمینه مخالفتی ندارم.

‫درسمون ‫«شمایل‌شکنان آمریکایی داستان کوتاه»ـه.

‫احتمالا مدیرشون دنبال ‫کسی تو مایه‌های همینگوی بود،

‫ولی من رو دقیقه نودی استخدام کردن.

‫نادیا، گفتی «خزعبله».

‫اوهوم، آره، همین‌طوره، ‫کلی هم بحث ایجاد کردم.

‫لطفا به من که آمریکایی‌ام ‫بگو خزعبل یعنی چی.

‫یعنی چرت و پرته، بیهوده است، ‫به درد نمی‌خوره.

‫استاد بودن حقه‌های خاصی داره، ‫یکیشون همینه:

‫- بیشتر توضیح بده. ‫- اگه دلیلش خودخواهانه باشه،

‫- رستگاری محسوب نمی‌شه. ‫- اگه کار خوبی بکنه، فرقی هم داره؟

‫منظور چیانگ از این قرار نیست ‫که برترین رستگاری انجام کارهای خوبه.

‫می‌گه همون عشقه.

‫اکثر حقه‌های استادیم، ‫همین یه حقه است...

‫که موقع هم‌نشینی با دختری ‫به نام الی یاد گرفتم.

‫کافیه عصبانیشون کرده و ولشون کنم. ‫خود نوجوان‌ها کل نظرات رو بیان می‌کنن.

‫آره، کلمه «عشق» قبلا معنای عمیق‌تری داشت.

‫مثلا تو کلی تمدن، دین ‫و کل ادبیات نقش داشته.

‫- اغراق می‌کنی. ‫- این دوتا یا تا آخر ترم همدیگه رو می‌کشن،

‫یا با همدیگه ازدواج می‌کنن.

‫جوری حرف می‌زنی که انگار تا حالا ‫عشق رو تجربه نکردی. پس از کجا می‌دونی؟

‫باشه، خیلی‌خب، بیاین فعلا بس کنیم ‫و بعدا صحبت کنیم.

‫همگی «قلب رازگو» رو بخونین...

‫و آماده باشین راجع به معنای عشق ‫از نظر پو بحث کنیم.

‫خب؟ امروز دیگه کاری نداریم.

‫- اِم، استاد مور. ‫- هنوز به این اسم عادت نکردم.

‫- سوالی داری؟ ‫- نه. ولی آره.

‫واسه چی همیشه آثار ‫امثال تد چیانگ رو بهمون می‌دین...

‫و با آثار مردان نسبتا نژادپرست ‫و دائم‌الخمری که رایجن، کاری ندارین؟

‫افرادی که آثار مهم رو برگزیده بودن، ‫اشتباه می‌کردن.

‫افرادی که آثار ‫اون نویسنده‌ها رو می‌دن تنبلن،

‫اینجا هم کلاس منه.

‫خیلی‌خب، شما رو دست‌کم گرفته بودم.

‫به خاطر لهجه‌امه، مگه نه؟ ‫عذر می‌خوام.

‫- استاد خوبی هستم‌ها. ‫- چی دستته؟

‫- آها، اِم... کتاب ریس مونتروزه. ‫-

‫چیه؟ تو آمریکا مشهور نیست؟

‫خب، اینجا همه می‌خوان ‫نامزد شهرداری لندن بشه...

‫و در نهایت انگلیس رو از دست خودش نجات بده.

‫ولی گمون کنم انتظار ملت این‌قدر پایینه...

‫که اگه کسی کوچک‌ترین اشاره‌ای ‫به ظاهرسازی کنه،

‫به حضرت مسیحی پالتوپوش بدل می‌شه.

‫بخونینش. احتمالا خوشتون بیاد.

‫- بریتانیایی‌ها ادبی‌ترین افراد روی زمینن. ‫-

‫اینجا واقعا مطالعه می‌کنن.

‫منظورم این نیست که صرفا کتاب رو «بخرن». ‫کلش رو مطالعه می‌کنن.

‫ضمنا، ببینین چقدر احترام قائله.

‫شاید شونه نداشته باشه، ‫ولی آیا صفحه‌ای رو تا می‌زنه؟

‫اگه لندن برزخ ‫و حومه شهر جهنم محسوب بشه،

‫شاید لندن جایی باشه ‫که بالاخره تجربه خوبی داشته باشم.

‫هنوز دلم برات تنگه مریان. ‫خیلی تنگه.

‫ولی انگار به شدت به چنین تعطیلاتی ‫تو اروپا نیاز داشتم.

‫خیلی مهمه که آفتابی نشم.

‫پول لازم داشتم، ولی معلوم شد ‫تدریس حال می‌ده...

‫و لندن هم بدک نیست.

‫شهری مملو از هنر، تئاتر و کتابه.

‫جاناتان!

‫هر از گاهی هم بی‌شعوری از راه می‌رسه.

‫- آمریکایی عزیزمون! ‫- همین آدم رو می‌گم.

‫- سلام استاد هاردینگ. ‫- لطفا مالکوم صدام کن.

‫خب، کی می‌ذاری بخش واقعی...

‫- شهرمون رو نشونت بدم؟ ‫- هیچ‌وقت.

‫- به زودی. ‫- آپارتمانت چطوره؟

‫خیلی خوبه، ممنون.

‫بعد از مصاحبه کاریم دیده بودمش. ‫ساعت دو بود و احتمالا مست بود.

‫- خیلی خوشحالم که حواست بهش هست. ‫- آره، باز هم خیلی سپاس‌گزارم، ممنون.

‫ای وای. راستش، گمون کنم باید برم سر کار.

‫آها، نه، نه، نه. برو، برو، برو. ‫ذهن جوانان رو بیدار کن و از این حرف‌ها.

‫می‌گن از مزایای کارمونه. ‫من که اصلا خبر ندارم.

‫شرط می‌بندم همین‌طوره.

‫- بعدا مشروب می‌خوریم. ‫- ترجیح می‌دم رنگ بخورم.

‫دانشگاه و محل سکونتم دو سر شهرن، ‫ولی از قدم زدن...

‫تو شهری چون لندن بدم نمیاد.

‫گمون کنم می‌شه گفت ‫موجب جوان موندنم می‌شه.

‫مطمئن نیستم نسل زد کی واقعا بالغ شدن، ‫ولی راستش، خوشم میاد.

‫هدف شهر همینه. ‫آدم رو مجبور می‌کنه واسه بقا تلاش کنه.

‫کل شهرهای بزرگ از جهاتی بنیادی،

‫عین همدیگه هستن.

‫ظاهرا هیپسترهای رواعصاب همه‌جای دنیا هستن،

‫افراد اجتماعی هم همه‌جا هستن.

‫ضمنا، مشروب خوردن رو زود شروع می‌کنن. ‫میخانه رفتن و آخرهفته‌ها براشون مقدسه.

‫اولین بار که محله‌ام رو دیدم، ‫با خودم گفتم:

‫وارد یکی از فیلم‌های هیو گرانت شدم.

‫اشتباه برداشت نکنین، ‫عین عاشقانه «ناتینگ هیل» یا دقیق‌تر بگم،

‫«کنزیگتون جنوبی» نیست، ‫ولی باید قبول کنم انرژی قشنگی داره.

‫ساکته. خیلی‌خب، خواب‌آوره.

‫خیلی هم خوبه.

‫حتی حرف نداره.

‫موقع قدم زدن تو لندن، کلی فرصت داشتم ‫که به مریان فکر کنم.

‫به قول شاعری:

‫«شکست عشقی بهترین استاد آدم است ‫و در این صورت...»

‫«ممنونم که عاقلم ساختی.»

‫فقط می‌تونم بگم دیگه تکرار نمی‌شه.

‫عشق بی عشق.

‫آدم بی آدم.

‫فقط کتاب.

‫عاشق اینجام.

‫مسحورکننده است، خودش کتابخونه داره،

‫هر گوشه خونه شومینه داره.

‫بی‌احترامی نباشه، ولی چنین خونه‌ای ‫اصلا تو ویلیامزبرگ پیدا نمی‌شه.

‫ولی وقایع اون‌طرف کوچه ‫که از پنجره پشتیم رخ می‌ده...

‫نظرم رو بیش از همه جلب کرده.

‫گمون نکنم مالکوم موقع پیشنهاد این آپارتمان، ‫از چشم‌اندازش خبر داشته بوده باشه.

‫صفت فنی چنین آدمی «هیولای مهمانی»ـه.

‫اون یکی کیه؟

‫دوست‌دخترشه؟

‫چه‌جور زنی...؟ نه. نه.

‫علاقه‌ای ندارم.

‫آدم بی آدم، علاقه‌ای ندارم.

‫شخصی به نام مونی می‌گفت: ‫«سیرک من نیست، میمون‌هاش هم مال من نیستن.»

‫نمی‌خوام بدونم.

‫بهترین راه دخالت نکردن تو کار ملت...

‫از این قراره که از کارشون باخبر باشی.

‫اکثر مواقع کار می‌کنه.

‫خودش اکثر مواقع آهنگ می‌زنه.

‫مالکوم عین پدر و پدربزرگش، ‫تو مدارس و دانشگاه‌های مناسبی درس خونده.

‫اصلا لزومی نداره کار کنه،

‫ولی از تدریس خوشش میاد،

‫این‌جوری احترامی براش قائل می‌شن ‫و تعداد کمتری فرض می‌کنن...

‫چون از چند نسل پیش ثروتمند بودن ‫و خانوادگی ازدواج کردن، زیاد باهوش نیست.

‫متأسفانه، از نظر اکثر اساتید، ‫آدم موقشنگ و دلربایی بیش نیست.

‫البته طبق شایعات، تو تخت‌خواب ‫خیلی خوب عمل می‌کنه و بهتر از سطح متوسط...

‫می‌دونین چیه؟ ‫کلاسم تو کتابخونه برگزار می‌شه.

‫چه بخوام، چه نخوام، ‫همه‌چی رو می‌شنوم.

‫خب، دختره کیه؟

‫کیت گالوینه.

‫کیت اطلاعات اندکی به اشتراک می‌ذاره.

‫فعالیت اینترنتیش صرفا کاریه.

‫نمایشگاه داره، عاشق هنره، ‫اصلا ازدواج نکرده، ظاهرا دختر گرتا گالوینه،

‫مادرش تو دهه نود مدلی رها بوده ‫و الان تو ایبیزا متخصص مد عرفانیه.

‫اگه بخوام حدس بزنم، ‫دقیقا برعکس مامان هیپیش بزرگ شده.

‫حواسش جمعه، بلندپروازه ‫و اخلاقیات کاری مثبت آمریکایی داره.

‫کل اطلاعاتی که از مالکوم ‫و کیت به دست آوردم،

‫نشون می‌ده حق با منه.

‫لزومی نداره بشناسمشون.

‫وقتی هم مالکوم می‌ره سیاه‌مست کنه، ‫درست حدس زدین، خودش همچنان کار می‌کنه.

‫واسه چی این‌قدر تمرکز کرده؟

More Farsi Persian subtitles for YOU

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left