Kung Fu Panda: The Dragon Knight - Second Season

Kung Fu Panda: The Dragon Knight - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E06 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-SMURF
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E06 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E06
Kung Fu Panda The Dragon Knight S02E06 1080p WEBRip x265-RARBG
د لخوا تبصره Mamad_Croft
🔵 EmpireBestTv.Com | Mamad Croft 🔵

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
x264
720p
720
BRip
x265
په خپور شو: 2023-02-03
ډاونلوډونه: 28
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 169 کرښې.

‫آیا اون...؟

‫اه... چرخه های طوفانم

‫اون صاعقه شکلات داغ منو دزدید

‫داری به چی نگاه می‌کنی؟

‫زمینای ذغالی بیشتر

‫هرکی این محافظ هست، ‫یه مسیر بی نقص برامون گذاشته دنبال کنیم

‫و وقتی بهش برسیم، ‫چرخه های طوفانو می‌گیریم

‫می تونیم مودبانه درخواست کنیم برداریمشون

‫چیه؟ اون از عقرب‌ها نجاتمون داد

‫و آیین شوالیه اژدها اینجا میگه،

‫ «همه مشکلات با شمشیر حل نمیشن»

‫من که یادم نمیاد با اون قانون موافقت کرده باشم

‫یالا. این مسیر به کجا میرسه؟

‫به تیکال. شهر کبیر

‫راه شیب دار و خائنانه ایه

‫از اونجایی که میخواین برین، ‫میشه بهم کمک کنین؟

‫اون مودبانه درخواست کرد

‫دستم داره شل میشه

‫عضله کمرم داره می‌گیره

‫خب، پلپل، گفتی پسر عموت مخترع اس، نه؟

‫اون اصطلاح «کارآفرین» رو ترجیح میده

‫ولی آره، می‌تونه بهم کمک کنه ‫پی ببرم کی اینو ساخته

‫چقدر دیگه مونده؟

‫خب، من.... بزار فکر کنم

‫آهای؟ استاد مستودون؟

‫خیلی خوب میشه اگه بهم کمک کنی

‫دوران زیادی توی قایم کردن این چرخه ها سپری کردم

‫این «محافظ» چطوری پیداشون کرده؟

‫مهم نیست چند دوران سپری کردی

‫هیچی تا ابد مخفی نمی‌مونه

‫وقتی عصای گمشده اندیس رو پیدا کردم....

‫فقط تنهام بزار!

‫اوه، چرا بهش توهین کردی؟

‫فقط داستانامون رو رد و بدل می‌کردم. ‫تو حالیت نمیشه، مرد نودلی

‫تو که عصای اندیس رو پیدا نکردی

‫اون کار ملکه دزد دریایی فروزان نام بود

‫بلای جان دریاهای هفتگانه

‫چقدر فروزان ملکه دزددریایی رو می‌شناسی؟

‫می شناسمش؟ اوه نه نه

‫نمی شناسمش

‫فقط یه چیزایی دربارش می‌دونم

‫من خیلی کتاب می‌خونم

‫خیلی خب

‫فهمیدم

‫- تقریبا رسیدیم. ‫- ممنون پلپل

‫اوه، ببین، چرخ داره. ‫کل این مدت می‌تونستیم غلتش بدیم

‫بفرما. یه کاکائوی داغ تازه

‫چیزی نیست که نگرانش بود. ‫مرده. مراقب کاکائو داغ باش

‫اوه.. اها باشه

‫عاشق کاری که می‌کنی باش، درضمن

‫- خب، اینم از جایی که وایمیسم. ‫- صبر کن

‫این محافظ رو از کجا پیدا کنیم؟

‫یه چیزی که همه درمورد محافظ می‌دونن اینه که...

‫هیچکس..

‫هیچی درمورد محافظ نمی‌دونه

‫هاه؟

‫هویتش یه راز مخفیانه اس. ‫ولی هرکی یه داستانی داره

‫باید دوباره داستان محافظ اماک رو بشنوم

‫داری میگی محافظ هرکسی می‌تونه باشه تو این شهر؟

‫اوهوم! موفق باشین!

‫- اوه، حالت خوبه؟ ‫- بنظر حالم خوب میاد؟

‫سوال انحرافیه یا...؟

‫بنبسته

‫اگه یه شوالیه واقعی بودم، ‫می دونستم چیکار کنم

‫الفی می‌دونست باید چیکار کرد

‫خیلی خب. اینکه یه شوالیه چیکار می‌کرد ‫رو فراموش کن

‫یه شوالیه اژدها چطور محافظ رو پیدا می‌کنه؟

‫بیش از حد بهش فکر نکن. ‫اولین نظر رو بده با شمارش... سه، دو، یک

‫- یه نمایش کوچولو ارائه دادن. هان؟ ‫- تهدید کردن مردم

‫نمایش بازی کردن؟

‫تهدید مردم؟

‫بله. جواب خواهی کنیم تا وقتی ‫چیزی که می‌خوایم رو بدست بیاریم

‫مثل وقتی که خدمه ات فتنه گری رو تهدید می‌کنه

‫و کاپیتان باید سردسته عملیات رو ریشه کن کنه

‫یا توی اطراف سوال پرسی کنیم؟

‫پلپل گفت همه درباره محافظ داستان دارن

‫شاید بشه با سرهم کردن سرنخ‌ها هویت سریش رو کشف کنیم

‫پسر عموی پلپل می‌تونه یه شروع خوب باشه

‫آره، یه بازجویی

‫اصن میشه با مردم حرف بزنی؟

‫- همه چیو بهمون بگو! ‫- خواهشا

‫خب، من تازگیا یه جایزه برای کسب و کار کوچیکم بردم

‫و برای جشن گرفتن، رفتم به ستاره‌ها خیره بشم

‫ولی اون موقع بود که...

‫... یه صخره شل شد و من تقریبا به سوی مرگم سقوط کردم

‫یه رعد و برق دیدم

‫و بعدش جلوم با یال درجریان وایساده بود...

‫خود محافظ

‫اوه! یه سرنخ!

‫و به همین سادگی، غیبش زد

‫چیزی به جا نذاشت بجز ذره‌ای کوچیک از نون ذرت...

‫توی آسمون شب

‫درضمن، کارآموز سال جایزه‌ام بود

‫آفرین آفرین

‫تشویقش نکن

‫نمیشه همش همینا یادت بیاد

‫وای! خیلی خشنی؟

‫باید با زیپ توی غرفه شکلات داغ حرف بزنی

‫اون ماه گذشته یه برخوردی داشته

‫درمورد محافظ هرچی می‌دونی بهمون بگو

‫و یه شکلات داغ بده لطفا. ممنون

‫وقتی داشتم توی یه شیفت معمولی کار می‌کردم

‫یه مشت دزد درخواست کردن صندوق کاکائو رو خالی کنم

‫ولی لازم نبود اینجور کنم

‫چون بانو اومد

‫بانو؟

‫رینگ دینگ دینگ! هشدار سرنخ

‫یه فنجون کاکائوی گرم بهش دادم

‫و فرستادمش پی راهش

‫پس محافظ یه زنه

‫این باعث محدودتر شدن حدس وگمان میشه

‫می تونی زندگی کنی

‫امکان اینم بود که نتونم؟

‫- درمورد محافظ چی میدونی؟ ‫- واقعا قدردانتون میشیم

‫من اصن متوجه اون فروچاله نبودم

‫بعدش عالیجناب آقا ظاهر شد

‫شرمنده، «آقا»؟ ‫بهمون گفته بودن محافظ یه زنه

‫عمرا

‫اون یه مرد هیکل درشت واقعی بود. اوهوم

‫همچنین، عاشق کیکه. ‫وقتی منو نجات داد داشت کیک می‌خورد

‫همین حالا حرف بزن

‫اگه لطف کنین

‫ترسناک‌ترین روز زندگیم بود

‫تا اینکه محافظ منو برداشت ‫و پرواز کرد منو کشوند بیرون از اونجا

‫پرواز کرد؟

‫اگه خانوم شنا نمی‌کرد به سمتم، غرق می‌شدم

‫شنا کرد؟

‫- محافظ یه ماهیه ‫- یه میمون زوزه کشه

‫یه اره ماهیه، یا شایدم یه تمساح

‫- یه اوسلته. ‫- یه توکانه

‫یه قوعه. زندگیم رو نجات داد

‫- یه مرد هیکل درشته ‫- اوه، یه وامبته

‫اون میوه فروشی منو نجات داد ‫بعدش یه موز توی پوزول فرو کرد

‫چقدر چندش

‫چیه؟

‫فقط دارم سرنخ دنبال می‌کنم

‫تنقلات سرنخ نیستن، پو

‫باشه

‫پس... محافظ شاید یه مرده شاید یه زنه

‫احتمالا یه پرنده اس، و قطعا یه ماهیه

‫یا یه وامبت

‫یا یه وامبت!

‫من خیلی عصبیم، ‫اصن نمی‌دونم سر کی خالیش کنم

‫بعد از همه قضایا

‫هیچی نمیدونیم. ‫بجز اینکه محافظ...

‫حفاظت می‌کنه

‫عالیه

‫این که هیچی نیست

‫شوالیه های اژدها با چنین اطلاعاتی چیکار می‌کنن، هاه؟

‫با فریب محافظ رو جذب کنیم

‫گیرش بندازیم، ‫و مجبورش کنیم روی تخته اویزون از کشتی راه بره

‫این یه استعاره بود

‫اها! اوه! بچه‌ها، بچه‌ها!

‫می دونین اون عقرب بزرگ و سنگین رو ‫چطور هل دادیم اوردیم پایین تپه؟

‫اوم آره، هنوزم بخاطرش کمردرد دارم

‫قراره هلش بدیم دوباره، ببریمش بالا

‫چی؟ چرا این کارو کنیم؟

‫یه ایده دارم که محافظ رو جذب کنم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left