لومړۍ 169 کرښې.
آیا اون...؟
اه... چرخه های طوفانم
اون صاعقه شکلات داغ منو دزدید
داری به چی نگاه میکنی؟
زمینای ذغالی بیشتر
هرکی این محافظ هست، یه مسیر بی نقص برامون گذاشته دنبال کنیم
و وقتی بهش برسیم، چرخه های طوفانو میگیریم
می تونیم مودبانه درخواست کنیم برداریمشون
چیه؟ اون از عقربها نجاتمون داد
و آیین شوالیه اژدها اینجا میگه،
«همه مشکلات با شمشیر حل نمیشن»
من که یادم نمیاد با اون قانون موافقت کرده باشم
یالا. این مسیر به کجا میرسه؟
به تیکال. شهر کبیر
راه شیب دار و خائنانه ایه
از اونجایی که میخواین برین، میشه بهم کمک کنین؟
اون مودبانه درخواست کرد
دستم داره شل میشه
عضله کمرم داره میگیره
خب، پلپل، گفتی پسر عموت مخترع اس، نه؟
اون اصطلاح «کارآفرین» رو ترجیح میده
ولی آره، میتونه بهم کمک کنه پی ببرم کی اینو ساخته
چقدر دیگه مونده؟
خب، من.... بزار فکر کنم
آهای؟ استاد مستودون؟
خیلی خوب میشه اگه بهم کمک کنی
دوران زیادی توی قایم کردن این چرخه ها سپری کردم
این «محافظ» چطوری پیداشون کرده؟
مهم نیست چند دوران سپری کردی
هیچی تا ابد مخفی نمیمونه
وقتی عصای گمشده اندیس رو پیدا کردم....
فقط تنهام بزار!
اوه، چرا بهش توهین کردی؟
فقط داستانامون رو رد و بدل میکردم. تو حالیت نمیشه، مرد نودلی
تو که عصای اندیس رو پیدا نکردی
اون کار ملکه دزد دریایی فروزان نام بود
بلای جان دریاهای هفتگانه
چقدر فروزان ملکه دزددریایی رو میشناسی؟
می شناسمش؟ اوه نه نه
نمی شناسمش
فقط یه چیزایی دربارش میدونم
من خیلی کتاب میخونم
خیلی خب
فهمیدم
- تقریبا رسیدیم. - ممنون پلپل
اوه، ببین، چرخ داره. کل این مدت میتونستیم غلتش بدیم
بفرما. یه کاکائوی داغ تازه
چیزی نیست که نگرانش بود. مرده. مراقب کاکائو داغ باش
اوه.. اها باشه
عاشق کاری که میکنی باش، درضمن
- خب، اینم از جایی که وایمیسم. - صبر کن
این محافظ رو از کجا پیدا کنیم؟
یه چیزی که همه درمورد محافظ میدونن اینه که...
هیچکس..
هیچی درمورد محافظ نمیدونه
هاه؟
هویتش یه راز مخفیانه اس. ولی هرکی یه داستانی داره
باید دوباره داستان محافظ اماک رو بشنوم
داری میگی محافظ هرکسی میتونه باشه تو این شهر؟
اوهوم! موفق باشین!
- اوه، حالت خوبه؟ - بنظر حالم خوب میاد؟
سوال انحرافیه یا...؟
بنبسته
اگه یه شوالیه واقعی بودم، می دونستم چیکار کنم
الفی میدونست باید چیکار کرد
خیلی خب. اینکه یه شوالیه چیکار میکرد رو فراموش کن
یه شوالیه اژدها چطور محافظ رو پیدا میکنه؟
بیش از حد بهش فکر نکن. اولین نظر رو بده با شمارش... سه، دو، یک
- یه نمایش کوچولو ارائه دادن. هان؟ - تهدید کردن مردم
نمایش بازی کردن؟
تهدید مردم؟
بله. جواب خواهی کنیم تا وقتی چیزی که میخوایم رو بدست بیاریم
مثل وقتی که خدمه ات فتنه گری رو تهدید میکنه
و کاپیتان باید سردسته عملیات رو ریشه کن کنه
یا توی اطراف سوال پرسی کنیم؟
پلپل گفت همه درباره محافظ داستان دارن
شاید بشه با سرهم کردن سرنخها هویت سریش رو کشف کنیم
پسر عموی پلپل میتونه یه شروع خوب باشه
آره، یه بازجویی
اصن میشه با مردم حرف بزنی؟
- همه چیو بهمون بگو! - خواهشا
خب، من تازگیا یه جایزه برای کسب و کار کوچیکم بردم
و برای جشن گرفتن، رفتم به ستارهها خیره بشم
ولی اون موقع بود که...
... یه صخره شل شد و من تقریبا به سوی مرگم سقوط کردم
یه رعد و برق دیدم
و بعدش جلوم با یال درجریان وایساده بود...
خود محافظ
اوه! یه سرنخ!
و به همین سادگی، غیبش زد
چیزی به جا نذاشت بجز ذرهای کوچیک از نون ذرت...
توی آسمون شب
درضمن، کارآموز سال جایزهام بود
آفرین آفرین
تشویقش نکن
نمیشه همش همینا یادت بیاد
وای! خیلی خشنی؟
باید با زیپ توی غرفه شکلات داغ حرف بزنی
اون ماه گذشته یه برخوردی داشته
درمورد محافظ هرچی میدونی بهمون بگو
و یه شکلات داغ بده لطفا. ممنون
وقتی داشتم توی یه شیفت معمولی کار میکردم
یه مشت دزد درخواست کردن صندوق کاکائو رو خالی کنم
ولی لازم نبود اینجور کنم
چون بانو اومد
بانو؟
رینگ دینگ دینگ! هشدار سرنخ
یه فنجون کاکائوی گرم بهش دادم
و فرستادمش پی راهش
پس محافظ یه زنه
این باعث محدودتر شدن حدس وگمان میشه
می تونی زندگی کنی
امکان اینم بود که نتونم؟
- درمورد محافظ چی میدونی؟ - واقعا قدردانتون میشیم
من اصن متوجه اون فروچاله نبودم
بعدش عالیجناب آقا ظاهر شد
شرمنده، «آقا»؟ بهمون گفته بودن محافظ یه زنه
عمرا
اون یه مرد هیکل درشت واقعی بود. اوهوم
همچنین، عاشق کیکه. وقتی منو نجات داد داشت کیک میخورد
همین حالا حرف بزن
اگه لطف کنین
ترسناکترین روز زندگیم بود
تا اینکه محافظ منو برداشت و پرواز کرد منو کشوند بیرون از اونجا
پرواز کرد؟
اگه خانوم شنا نمیکرد به سمتم، غرق میشدم
شنا کرد؟
- محافظ یه ماهیه - یه میمون زوزه کشه
یه اره ماهیه، یا شایدم یه تمساح
- یه اوسلته. - یه توکانه
یه قوعه. زندگیم رو نجات داد
- یه مرد هیکل درشته - اوه، یه وامبته
اون میوه فروشی منو نجات داد بعدش یه موز توی پوزول فرو کرد
چقدر چندش
چیه؟
فقط دارم سرنخ دنبال میکنم
تنقلات سرنخ نیستن، پو
باشه
پس... محافظ شاید یه مرده شاید یه زنه
احتمالا یه پرنده اس، و قطعا یه ماهیه
یا یه وامبت
یا یه وامبت!
من خیلی عصبیم، اصن نمیدونم سر کی خالیش کنم
بعد از همه قضایا
هیچی نمیدونیم. بجز اینکه محافظ...
حفاظت میکنه
عالیه
این که هیچی نیست
شوالیه های اژدها با چنین اطلاعاتی چیکار میکنن، هاه؟
با فریب محافظ رو جذب کنیم
گیرش بندازیم، و مجبورش کنیم روی تخته اویزون از کشتی راه بره
این یه استعاره بود
اها! اوه! بچهها، بچهها!
می دونین اون عقرب بزرگ و سنگین رو چطور هل دادیم اوردیم پایین تپه؟
اوم آره، هنوزم بخاطرش کمردرد دارم
قراره هلش بدیم دوباره، ببریمش بالا
چی؟ چرا این کارو کنیم؟
یه ایده دارم که محافظ رو جذب کنم
No comments yet. Be the first to leave one.