د خپرونې معلومات

The Legendary Witch 2014 E30
د لخوا تبصره Rahpooyan
شهلاز : مترجم [ hezar-dar Group ]

تګونه

other
په خپور شو: 2015-02-04
ډاونلوډونه: 19
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

!بیول

!بیول

!بیدار شو

!بابا

بابا !آتیش

Wake up!

!بابا

!آتیش

!بیدار شو

!بابا

!بابا Wake up!

...بابا

...بابا

...بابایی

.بله بیول

تو حالت خوبه؟

.بذار ببینم

چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟

بیول سعی کرد خودش از توی آتیش سیب زمینی شیرین برداره

و تقریبا نزدیک بود هیزم بریزه روش

!ای وای

حتما خیلی ترسیدی عزیزم

حالت خوبه بیول؟

.خوبم

اگه من زودتر شام حاضر کرده بودم

این اتفاق نمی افتاد

.متاسفم

متاسفم بیول

من اون آتیش اون شبُ به یاد آوردم

حافظه تو بدست آوردی؟

نه فقط یه بخشی رو

که پدر مست توی اتاق خوابیده بود

وقتی که آتیش همه جا رو گرفته بود

من اونو تکون میدادم و فریاد میزدم

و سعی میکردم بابا رو از خواب بیدار کنم

اما اون حرکت نمی کرد

...شعله ها بلند تر میشدن

بعدش؟

چه اتفاقی افتاد؟

چیز دیگه ای یادم نمیاد

ندیدی کی آتیش روشن کرد؟

سعی کن به خاطر بیاری

نمی دونم یادم نمیاد

اشکالی نداره

عجله نکن

بالاخره تو جافظه اتُ بدست میاری

حتی اگه اصلا برنگرده هم

من باهاش مشکلی ندارم

من فکر میکردم تو مردی

اما الان اینجا جلوم وایسادی

دیگه چه آرزویی میخوام داشته باشم

مامان بزرگ گشنمه

حتما, حتما.

بیا بریم شامو حاضر کردم

بیا بریم تو

من اول اینجا هارو تمیز میکنم

.باشه

چه احساسی داری با یه زن دیگه رفتی سر قرار

فوق العاده است

خدای من حسودیم شد

مامان حالش توی ماشین به هم نخورد

نه خوب بود

اتفاقی نیفتاد؟

راستش من یه مقداری از حافظه ام برگشته

واقعا؟

مال اون شبی که آتیش سوزی شده بود

من یادم اومد که با پدرم توی آتیش بودم

.ای وای

پس رفتن به چانچون کار خوبی بود

اما چیز دیگه ای یادم نمیاد

هر چی تلاش میکنم بی فایده است

باید آروم پیش بری

فعلا یه سر نخ داری

با همون میتونی خاطراتتُ بر گردونی

عجله نکن

...به هر حال سو این

ماهمیشه با هم بودیم ولی الان من از تو جدا موندم

احساس عجیبی دارم

منظورت اینه که دلت برام تنگ شده ، درسته؟

تو دلت تنگ نشده سو این؟

صبر کن فکرامو بکنم

در مورد چی میخوای فکر کنی؟

گفتم بذار فکر کنم

ببینم دلم برات تنگ شده یا نه

برای چی باید در موردش فکر کنی؟

فقط باید احساس کنی

نمیدونم…

نمیدونم دلم برات تنگ شده

اما احساس میکنم بدون تو یه پوسته تو خالی ام

احساس می کنم بدون تو سئول خالیه

حتی حس می کنم کره زمین خالیه

اینجوری بدون تو من توی این دنیا تنهای تنها هستم

میخوای الان بیام خونه؟

چی؟

می تونم به مامان و بیول بگم

میخوام الان برگردم سئول

برای اینکه خیلی دلم برات تنگ شده - به هیچ وجه مسخره است -

چرا مسخره است؟

مادر خیلی نا امید میشه

سفرت متوقف کنی و برگردی

بخاطر من

مهم نیست چقدردلمون برای هم تنگ شده باید امشبُ تحمل کنیم

بسیار خب؟

به هیچ وجه نباید بیای خونه باشه؟

شوخی کردم

چی؟

باز منو دست انداختی

راستش شوخی نبود

الان دلم میخواد بدو بدو بیام پیشت

اما باید صبر کنم

بسیار خب

امشب کل شبُ با مادر حرف بزن

.یه عالمه چیزهای فریبنده درست کردی

همه

.اومدن اینجا - .بعدا باهات حرف میزنم -

اومدم یه چیزی بهتون بگم

امشب تا 8 شب

نیاید خونه بیاین

.کانگ دیدانگ

همینجا توی نونوایی پیش مامانش میمونه

.باشه

تو خیلی دوست داشتنی هستی کانگ دیدانگ جونم

بیا اینم 50دلار

.بگیرش

.تو خیلی حرف گوش کنی

مگه امشب خونه چه خبره؟

برای چی میخوای ما نیایم؟

این یه رازه

حسابی کار کنید

...اگه کانگ دیدانگ خوابش گرفت مراقبش باشین

خوب کولش کن تا خوابش سنگین بشه فهمیدی؟

فکر کنم یه چیزی رو داره قایم میکنه

.میدونم

من باید امشب پیاده برم

چیزی شده؟

من فردا اسباب کشی دارم

اسباب کشی؟

آقای اوه بهم گفته برم توی یکی از آپارتمانهای خالیش زندگی کنم

امروز ازم خواست وسایلمو ببرم

آقای اوه؟

منظورت صاحبخونه نانواییِه ؟

.بله

ما با هم رابطه امون جدی شده

ما چند بار با هم ملاقات کردیم به نظر میاد اون منو دوست داره

چی؟

* آجوشی , آجوشی , آجوشی !

خبر جدید شنیدی؟

چه خبری؟

پونگ گیوم تنها اسکن زن اینجا

فردا میخواد از این خوابگاه بره

الان کجاست؟

فکرکنم رفته اتاقش تا وسایلشُ جمع کنه

آجوشی , آجوشی .

من تازگی ها ویتامین به بدنم نرسیده

میتونی یه جفت نارنگی بهم بدی

اینارو واسه تو نخریدم

!مدل موهاتُ عوض کن

...راستش خودم هم همین کارو میخواستم بکنم

.خدای من

سان پونگ گیوم

تو چرا اینقدر بدبختی

مردم با کامیون پنج تن اسباب کشی می کنند

ولی تو فقط یه چمدون داری

با نودل آماده و کنسرو تن ماهی

وقتی میای تو باید در بزنی

واقعا داری میری؟

.هی

این یه هدیه برای شماست

دیگه فقط رامیان نخور گاهی وقتها هم برنج بخور

برنج که توی اتاق مشترک هست

اگه تو یه چیز گرم اینجوری بخوری

اونوقت یه غذای معقول و درست حسابی داری

لازم نکرده تو نگران رژیم غذایی من باشی

بیا اینارو به عنوان هدیه خداحافظی میدم به تو

بیا بگیر

!هی

بخاطر خودت میخواستم اینارو بهت بدم

!فقط میتونستی بگی نمی خوای چرا پرتشون میکنی؟

به خاطر منه؟

داری میری به خاطر من؟

منظورت چیه؟

.بیخیال

!اصلا برو ! هر کاری دلت میخواد بکن

.خدای من

اون چش شده؟

هیستریک شده ! این روزها چقدر بد شده

.ای وای

نارنگی؟

اینا رو برای من خریده بود؟

.امکان نداره

.یی مون

.بیا شام بخور

.غذات سرد میشه

چرا امروز این همه غذا درست کردی؟

سعی کردم امروز بهترین هارو برات درست کنم

وقتی زندان بودم من مسئول پخت و پز بودم

دو نفر توی زندان بودن

که میخواستن آزاد شدنشون به تاخیر بندازن

برای اینکه بازم از غذاهای من بخورن

اینقدر مبالغه نکن؟

The Legendary Witch (Legendary Witches / Four Legendary Witches / 전설의 마녀 / Jeonseolui Manyeo) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Legendary Witch (Legendary Witches / Four Legendary Witches / 전설의 마녀 / Jeonseolui Manyeo)

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left