لومړۍ 172 کرښې.
قسمت دوم
قلمرو شیر شاه
>
صدا از سمت درختزارهای اوکنیه !
چی داریم , اونو ? کفتارا ? شغالها ?
- کرکسها ? - کفتارا , شغالها , کرکسها .
هر چی که هست , محافظین قلمرو از پسش بر میاند !
وایسین ! دارم میبینمش ...
واقعا ?
اونو , گزارش بده !
هیچ چیز وحشتناکی نیست .
فقط یه هایرکسه که بین شاخکها گیر گرده .
- واقعا ? - خیلیم جدی نیست .
یعنی تمام راهو به خاطر این اومدیم?
بانگا , وظیفه محافظین قلمرو دفاع از این چرخه زندگیه.
حتی اگه اون کمک به یک هایرکس برای در آوردنش از شاخکها باشه .
باشه . من اینو انجامش میدم .
زود باش , هایرکس . بدو بیا بیرون از اونجا .
بی کوچیکه , فکر کنم داره سعی میکنه زخمی نشه .
اوه ! کاین !
از غرشت استفاده کن تو میتونی شاخکارو از بین ببری !
اگه کاین بخواد با غرشش اونارو از بین ببره ,
فکر نمیکنی چه اتفاقی سر هایرکس بیاد ?
اوه ... راستش به این موضوع فکر نکرده بودم .
گوش کن . برای از بین بردن اونها احتیاجی به غرش کردن من نداریم .
ما فقط میتونیم اونارو بزنیم کنار .
اوه , آره ! زوکا زاما !
- بیا بیارون , هایرکس ! بجنب ! - من انجامش میدم .
مرسی ,فولی . آفرین , بانگا .
ووو , عجیبه . باید از پوست مار خوشش اومده باشه .
نه , نه , نه . اون داره از بوی پوست مار استفاده میکنه
تا اون بورو مال خودش کنه . اینجوری مارها نمیتونن بهش حمله کنند .
- چه هوشمندانه ! - به شرطی که اون مار پشت سرش نباشه .
هی ! همین الان بود که جونشو نجات دادیم !
بزار ولی بهت بگم ! اون ناهار امروزم بود !
آره ? ولی انگار میخواست بره .
و حالا , این تویی که میری !
وووع !
اوه ... از دست این بانگا ...
بانگا ! بوی تو باید از بوی مار وحشتناکتر باشه !
بعنوان یه تعریف قبولش میکنم !
منکه نه !
همه چیز روبراهه , بشتی ?
گلها که یه خورده چسبندم کردن همین .
چسبنده ? اوه ... اوه ,نه !
گفتم خیلی چسبناک شدم ! هپانا !
- اوه . فکر کنم یه یک حموم احتیاج داشته باشم . -همم ...
چند وقته که حموم نرفتی بانگا ?
اگه آخرین باری که زیر آبشار بودو حساب کنم ?
اونموقع ,اون ...
نمیدونم چند وقته !
تعجبی نداره که هایرکس از دستت فرار کرد .
حق با فولیه , بانگا . متاسفم , ولی بوی خیلی بدی میدی .
اوه , بیخیال . این فقط بویی که بانگا میده .
اون همیشه همین بورو , اوه , میداده .
بد نیست یه آبتنی تو این چشمه بکنی بی کوچیکه .
من مطمئنم که ماهیای داخلش تمیزت میکنن .
ماهی ?
ماهیای داخل این چشمه ها عاشق خوردن چرک و چولای روی بدن اسبهای آبیند !
اونها حتی به سراغ غذاهای روی دندونامونم میرن !ببینید !
اه ه ه .
میبینید ?
اما وقتی تعداد زیادی ماهی داخل چشمه باشه ,
کروکدیلها میان و اونهارو میخورن .
و این نمونه ای از چرحه زندگی در بهترین شرایطه .
تو اینو به من گفتی ,پدر . و حالا من دارم از تمیزی برق میزنم !
- شماها هم سلام . - تو هم میخوای امتحانش کنی ؟ ?
چرا که نه ? امتحانش که ضرر نداره !
زوکا زاما !
خب من اینجام ماهیا !
هی !ماهیا ! کجا دارین میرین ?
بسی ! هفته های زیادی گذشته.
اوضاع ماهیا امروز چطوره ?
بیشتر از آخرین بار , پوآ .
ولی فکر نکنم کافی باشه برای شماها .
- میخوای هفته بعد بیای ? -اگه اینجوری باشه .
حرکت کنین , دوستان من . امروز باید بریم جای دیگه .
وایسین ! پوآ , تو که گفتی ما قراره ماهی بخوریم !
ماکو , ماهی به اندازه کافی نیست .
- شنیدی که بسی چی گفت . - آره شنیدم.
ولی چرا باید ما کروکدیلها به حرف یک اسب آبی گوش کنیم ?
قبلا هم بهت گفته بودم , ماکو .
-این چرخه زندگیه . - ولی این چیزیه که تو میگی .
ولی من فکر میکنم تو به حرف اونا گوش میدی چون احساس ضعف میکینی .
تو از اونها میترسی ! ولی من از هیچکی نمیترسم .
و بخاطر همین موضوع تورو به ماشیندانو دعوت میکنم!
پدر , ماشیندانو چیه دیگه ?
ماشیندانو یه مبارزه ی فیزیکیه
مبارزه ای که تو اون کروکدیلا سردستشونو انتخاب میکنن .
هیوی کپیسا .
-ماشیندانو ? - درست شنیدی !
یا قبولش کن یا واگذار کن فرماندهیتو . فورا !
من مبارزتو قبول میکنم , ماکو . بر طبق رسوم ,
ماشیندانو نزدیک دریاچه ماتوپه در غروب آفتاب اتفاق میفته !
من اصلا چیزایی شبیه به ماشیندانورو دوست ندارم .
چرا باید یه مبارزه تعیین کنه چی کسی فرمانده ی کروکدیلاست ?
فراموش نکن , کاین .
پدر تو هم مجبور بود برای بازپس گیریه ریاست این قلمرو مبارزه کنه .
اون فرق داشت .به نظر من ماکو فقط دنبال یه بهانه برای مبارزه میگرده
هیچ کاری نمیشه کرد , پدر ?
تو سرپرست تمام حیوانات این سرزمینی.
من سرپرستشون هستم . و بعنوان یک سرپرست , من میدونم تمام حیوانات
در این قلمرو هر کدوم قوانین خودشونو دارند .
-و باید به این قوانین احترام گذاشته بشه . - میفهمم .
بانگا الان تو دسته محافظین قلمرو یه.
اینجوری که نمیشه حیوونا از ترس بوی تو فرار کنند !
اگه از من بپرسی , من فکر میکنم بانگا بوی خوبی میده و این بو مال خودشه .
بعله ! و در مورد بانگا , اون یه حیوون با مزه خوشبو یه !
مرسی , عمو تیمون !
اوع
- # بو راه ننداز # - # لطفا بو را ننداز #
- # باید ریلکس باشی # - # احتیاجی به دعوا نیست #
- # و لطفا ... # - # لطفا ... #
- # هی , حق باتوئه # - #به این موضوع فکر نکرده بودم #
اوه , نه !
- # بو راه ننداز # - # لطفا بو را ننداز #
- #باید بذاریم با عقل خودش یا این قضیه کنار بیاد # - # بعد سرانجامشو میبینیم #
- # و لطفا ... # - # لطفا ... #
اووو ! ببینید چقدر حشره !
- شامم سرو شد! - ممم ! خوشمزست !
درست کردن صورتت مثل یه جایگاه برای حشرات
ایده مورد نظر من برای تمیز کردنت نبود
مشکلی نیست , اونو. من واقعا نمی...
فکرشم نکن , بانگا . من میدونم که میتونم یه راه حل براش پیدا کنم ...
بالاخره !
ما - شین - دا - نو !
ما - شین - دا - نو !
ما - شین - دا - نو !
ما - شین - دا - نو !
ما - شین - دا - نو !
ما - شین - دا - نو !
اعتماد به نفست قابل تحسینه , ماکو .
ولی اعتماد به سقفت نه .
تو پیرو ضعیف شدی , پو آ !
امروز آخرین روز فرماندهیته !
اوه , ایول ! اولین امتیاز برای پوآ!
هیچ امتیازی در ماشیندانو وجود نداره , بانگا .
پدرم میگه اونها باید اینقدر باهم بجنگن تا یکیشون از پا بیفته .
اوه ه ه!
مترجم : منصور جشنی Telegram : @Mansourjashni Instagram : 504_essentialwords
عئووو , اون دردش تازه صبح معلوم میشه .
چرا این کروکدیلا همیشه اینقدر خشنند ?
- سوال خوبی بود , اونو . - ساکت ! بچه ها , اونجارو ببینید .
اوه ه ه !
ماکو پو آرو رو داره گاز میگیره !
اوه ه ه! پوآ زیرو خالی میکنه و جاخالی میده وسوار بر حریفه!
سر پنجه هاشو مال خودش کرده ! حالا ماکو به مشکل خورده !
بدو , پوآ . ببرش .
ووو ! عجب حرکتی میزنه !
از تمام قوات استفاده کن , پوآ ?
او-اوه . ممکنه اون برنده شه.
ولی اینجوری که خیلی مسخرست ! چرا پوآ نتونه برنده شه ?
آروم باش . اون خستس . اگرچه پوآ ممکنه بهتر باشه
در تکنیک , ولی ماکو قویتره از اونه و سزاوار اونه .
کجا میخوای بری دیگه , پوآ ? هیچ جا !
پوآ داره ضربشو میزنه ! اون تسلیم شد !
چی ? منظورت اینه که ماکو برنده شد ?
متاسفم , پسرم .
تبریک بهت میگم , ماکو .
تو برنده ماشیندانو هستی .
الان تو فرمانده ی کروکدیلایی
تو برای این کار آماده ای .
پوآ , تو سالهای زیادی رو با قدرت و هوش سرشار فرماندهی کردی .
- به همین سبب , من ازت تشکر میکنم . - مچکرم , سرورم .
مواظب باش کاریت نشه موقع رد شدن از نیزار , پوآ !
بعنوان یک فرمانده شکست خورده , پوآ از شناور بودن در محدوده کروکدیلا منع میشه .
ماکو ! ماکو !
این درسته ! ماکو ! فرمانده کرو کدیلا !
ماکو ! ماکو ! ماکو !
فقط امیدوارم برد شیرین ماکو به تلفات تلخی تو این قلمرو تبدیل نشه .
ماکو ! ماکو ! ماکو !
بذار این آخرین چیزو هم امتحان کنم !
No comments yet. Be the first to leave one.