Catching a Killer: The Hwaseong Murders

Catching a Killer: The Hwaseong Murders

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Catching A Killer Hwaseong Murders E02 WEB-DL[@AirenTeam]
د لخوا تبصره AirenTeam
🔴 کانال تلگرامي ما:@AirenTeam 🔴

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
په خپور شو: 2022-04-27
ډاونلوډونه: 15
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

سپتامبر 2019 یه خبر محرمانه به دستم رسید

همه شوکه شدن

این پرونده بخشی از گذشته دردناک کره‌ست

یک دختر نوجوان در هواسونگ درحالی که تا سر حد مرگ خفه شده بود، پیدا شد

این دختر مورد تجاوز هم قرار گرفته بود

دست‌ها و پاهاش بسته شدن بودن

و با جوراب و لباس زیرش دهنشو بسته بودن

هر دفعه دخترم از خونه میره مدرسه خیلی نگرانش میشم

همش میترسم که نکنه برم بیرون و یه نفر بهم حمله کنه

پلیس تحت فشار بود که اگه نمیتونه قاتل رو پیدا کنه، پس استعفا بده و بره

ما دی‌ان‌ای مشابه پیدا کردیم و یک مظنون جدید داریم

قراره دوباره این پرونده حل‌نشده رو باز کنیم

اولش قصد نداشتم کسی رو بکشم

وقتی از دیوار رفتم بالا، یه در دیدم

و توی خونه یه دختر بود

کار من بود

،اگه با دقت به عکسام نگاه کنین

میتونین تصور کنین که داشتم چه چیزایی رو از سر میگذروندم

ماه هیچوقت پشت ابر نمیمونه

بالاخره یه روزی حقیقت افشا میشه

::::::::: آيــــ(دستگیری یک قاتل: قتل‌های سریالی هواسونگ)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ(قسمت دوم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

...پلیس مردی 22 ساله را به جرم قتل دختر 14 ساله

که هشتمین پرونده از قتل‌های سریالی هواسونگ است، دستگیر کرده

مظنون مقتول رو تا سرحد مرگ خفه کرد

و سپس بهش تجاوز کرد و از صحنه جرم فرار کرد

قربانی از توی خیابون دزدیده نشده بود در واقع توی خونه بهش حمله شد

،پروفسور یوم کون ریونگ، متخصص جرم‌شناسی) (رئیس انجمن جرم‌شناسی کره

به خاطر همینم خیلی شوکه کننده بود

روش قاتل جسورانه‌تر شده بود

نه تنها مردم اون منطقه، بلکه کل مردم کره آشفته شده بودن

پلیس نتونسته بود مجرم رو بگیره و مردم اونا رو بی‌کفایت میدونستن

قتل‌ها همینجوری ادامه داشت پس مجبور بودن یکی رو بگیرن و بندازن زندان

همش میترسم که نکنه برم بیرون و یه نفر بهم حمله کنه

قتل‌های زیادی اتفاق افتادن اینجا زندگی کردن واقعا ترسناکه

پلیس تحت فشار بود که اگه نمیتونه قاتل رو پیدا کنه، پس استعفا بده و بره

پس پلیس شروع کرد به گشتن ،دنبال یه هدف آسون توی اون منطقه

هرکسی که میشد باور کرد که قتل‌ها کار اون بوده

اونا گفتن که من قربانی هشتم رو کشتم

آخه چطور ممکنه من قاتل باشم؟ واقعا مات و مبهوت بودم

منو بردن به اتاق بازجویی

،صندلی‌های کمی داشت و تاریک بود

دقیقا مثل دوره استعمار ژاپن

یه چیزی عجیب به نظر میومد

بعدش بازجویی شروع شد

قبلا زندگی سخت بود

من توی جزیره ججو به دنیا اومدم وقتی پدرم هنوز زنده بود، اینا رو واسم تعریف کرد

توی سه سالگی، فلج اطفال گرفتم و از کارافتاده و معلول شدم

اگه کمک‌های مادرم نبود، امروز نمیتونستم راه برم

احتمالا مجبور بودم با عصا یا ویلچر راه برم

وقتی ابتدایی بودم، مامانم توی یه تصادف فوت کرد

به خاطر اینکه بعد از مرگ مادرم، خانواده‌ام نمیتونستن خرج تحصیلم رو بدن، مجبور شدم مدرسه رو ترک کنم

پدرم مسئول مراقبت از خانواده‌ام بود اما از پسش برنیومد، اون معتاد به قمار بود

من یه بچه کوچیک بودم و جایی نداشتم برم

کسایی که حتی در صورت بی‌گناهی، به جرم اعتراف میکنن، یه سری ویژگی دارن

اکثرا کسایی هستن که معلولیت ذهنی و جسمی دارن یا آدمای آسیب‌پذیری هستن، دقیقا مثل یون

پروفسور لی سو جونگ، روان‌شناس جنایی) (دانشگاهی کیونگی

اون موقع، روش‌های بررسی صحنه جرم خیلی پیشرفت نکرده بود

بزرگ‌ترین مشکل اون دوران این بود که ،اثبات گناهکاری بیشتر براساس اعتراف خود شخص بود

تا براساس شواهد و مدارک قانونی

...بهم گفتن

به کاری که کردی اعتراف کن

"منم گفتم "من قاتل نیستم

مجبورم کردن دو ساعت تمام بشین و پاشو انجام بدم

گفتم دیگه نمیتونم همش مجبورم میکردم پس منم انجامش دادم

بعدش یه نفر بهم لگد زد

"گفت "کار تو بود، مگه نه؟

"گفتم "من هیچی درباره این پرونده نمیدونم

بهم اجازه نمیدادن بخوابم

هیچی برای خوردن بهم نمیدادن

شدیدا نیاز داشتم بخوابم

آشفته و سرگردان شده بودم

اگه میمردم بهتر بود چون اون موقع دیگه هیچ دردی احساس نمیکردم

،بعد از شب‌های زیادی که نتونستم بخوابم دیگه عقلم درست کار نمیکرد

"پلیسا گفتن "بیا ادامه بدیم

پلیسا به نوبت و دائما سوالای تکراری میپرسیدن

"میدونم که درباره قربانی رویاپردازی میکردی"

"میخواستی بهش تجاوز کنی، نه؟"

"همیشه دنبال فرصت مناسب بودی"

بعدش میرفت و بازپرس بعدی میومد تو

،وقتی چند نفر پشت سرهم بهتون یه چیزیو بگن کم کم حرفاشونو به عنوان حقیقت باور میکنین

مجبورم کردن یه چیزی بنویسم

داشتم مینوشتم اما اصلا نمیدونستم چی دارم مینویسم

"گفت "فقط همینی که میگم رو بنویس و منم مینوشتم

،اگه سه روز پشت سر هم نخوابین دیگه نمیفهمین دارین چیکار میکنین

اصلا یادم نمیاد چه اتفاقی افتاد

از منظر تاریخی، این قتل‌های سریالی بخشی از گذشته دردناک کره هستن

،در طول دوران سرکوبگری و غیردموکرات پلیس آدمای بی‌گناه زیادی رو دستگیر کرد و شنکجه داد

همه این پرونده‌ها رو میشه توی زمینه اجتماعی مشاهده کرد

فرهنگ بازجویی کره جنوبی پیشرفت نکرده بود و پلیس از اختیاراتش سواستفاده میکرد

ترکیب این دوتا عامل نتایج تاسف‌باری رو به بار آورد

سه روز توی ایستگاه پلیس بودم

...بعدش یه کنفرانس مطبوعاتی برگزار شد

که خبرنگارها و رسانه‌های زیادی توش حضور داشتن

یون اعتراف کرد که به قربانی پارک توی تختش تجاوز کرده

از اونجا که نگران بود به‌خاطر از کار افتادگیش ،قربانی بتونه به راحتی شناساییش کنه

اونو به قتل رسوند

پلیس تمام رسانه‌ها رو خبر کرد

"هی! گیرش انداختیم"

اون موقع، پلیس و رسانه‌ها ارتباط نزدیکی داشتن

لطفا بیاین و خوب پوششمون بدین" "برای گرفتنش خیلی تلاش کردیم

اون روزا، مردم کره چاره‌ای جز ...بدون شک قبول کردن حرفایی که

پلیس و رسانه‌ها بعد از تحقیقات میزدن، نداشتن

اون موقع رسانه‌های آنلاین وجود نداشت پس خبرگزاری‌ها تنها گزینه بودن

،در طول کنفرانس مطبوعاتی همش سرم پایین بود

قیافه‌ام خیلی فلک‌زده بود

اگه با دقت به عکسام نگاه کنین، میتونین تصور کنین که داشتم چه چیزایی رو از سر میگذروندم

پلیس به چیزی مجبورم نکرد

یه اتفاق نبود

اون روز کارمو با دوستام تموم کردم و اونا واسم قلدری کردن

پس تنهایی رفتم اون اطراف پرسه زدم و اون خونه توجه‌ام رو جلب کرد

اولش قصد نداشتم کسی رو بکشم

وقتی از دیوار رفتم بالا، یه در دیدم

و داخل خونه یه دختر بود

،چون برام قلدری کرده بودن نمیدونستم دارم چیکار میکنم

و فقط انجامش دادم

یون خیلی خسته به نظر میومد انگار فقط میخواست همه چی تموم شه

پلیس اونو مجرم جلوه داد و اینو دستاورد خودش نشون داد

باید این پرونده رو مختومه میکردن

بالادستیا بهشون فشار میاوردن که باید قاتل رو بگیرن

پس اونا هم گرفتنش

::::::::: آيــــ(دستگیری یک قاتل: قتل‌های سریالی هواسونگ)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

برای قتل هشتم، مجرم باید نصفه شب ...از دیوار میرفت بالا

تا به اتاق قربانی برسه

ظاهرا یون تونسته بود از دیوار بره بالا و به قربانی تجاوز کنه و بکشتش

واقعا هیچی از بازرسی در محل جرم رو یادم نیست

به دستام دستبند زده بودن و یکی بهم میگفت چیکار کنم

توی صحنه جرم، چیزی که از همه مهم‌تر بود این بود که من از دیوار رفتم بالا یا نه

"من گفتم "من از دیوار نرفتم بالا "اما پلیسا گفتن "رفتی

...شاید یه مرد قوی بتونه از دیوار بره بالا

اما برای کسی مثل من که مشکل جسمی داره بالا رفتن از دیوار تقریبا غیرممکنه

براساس حرفای پلیس، یه ردپا وجود داشت که به‌خاطر بارون شدید از بین رفته بود

همه چی ساختگی بود

پلیس با این ادعا که این ردپا، مدرکی از کسیه که فقط از یه پاش استفاده میکنه، یون رو متهم کرد

من آدمایی که توی اون منطقه زندگی میکردن میشناختم و اونا هم منو میشناختن

چندتا از هم مدرسه‌ای‌ها اون دختر هم میشناختم

از من جوون‌تر بودن

اما شخصا قربانی پارک سانگ هی رو نمیشناختم

تا حالا هیچوقت نرفته بودم خونه‌اش

حتما برای یون با وجود معلولیتش سخت بوده که بخواد لباسای قربانی رو دربیاره و مهارش کنه

قربانی بدون شک درمقابل حملات مجرم مقاومت میکرده

مجرم حتما دیدگاه منحرفانه‌ای ،در رابطه با رابطه جنسی داشته

درحالی که یون همچین ویژگی رو از خودش نشون نداده بود

در نهایت مشخص شد که یون و مجرم هیچ وجه اشتراکی جز مرد بودن نداشتن

توی دهه 80، تحقیقات بیشتر روی اعتراف خود شخص متمرکز بود

،اگه یه مظنون به جرم اعتراف میکرد ،حتی اگه مدارک کافی وجود نداشت

تحقیقات به این نتیجه میرسید که باید اونو گناهکار اعلام کنن

این پرونده هم وقتی که یون به جرم اعتراف کرد، بسته شد

قاتل یه دختر نوجوون که ...توی قتل‌های سریالی هواسونگ هم دخیل بوده

اتهام خیلی بدیه

از اونجا که قراره درخواست تجدیدنظر یون توی دادگاه سئول شروع بشه، توجه همه مردم جلب شده

انتظار میره که اون ادعا کنه گناهکار نیست

من یه وکیل تسخیری داشتم اما به دادگاه نیومد

هیچوقت سر و کله‌اش پیدا نشد

پس باید خودم به تنهایی از خودم دفاع میکردم

دادستانی گفت که موی ناحیه تناسلی منو توی صحنه جرم پیدا کردن

دروغ محض بود

،تیتانیوم که فلزیه که توی جوشکاری استفاده میشه توی نمونه موی پیدا شده توی صحنه جرم وجود داشت

یون هم جوشکار بود

موی یون بررسی شد و نتایج میگن که با موی صحنه جرم یکیه

گروه خونی موی پیدا شده توی صحنه جرم هم با گروه خونی یون یکیه

پلیس ادعا کرده از اونجا که یون معلوله، احتمالا ...از تمام زن‌ها متنفر بوده

که این موضوع میتونه انگیزه بزرگی برای قتل باشه

توی دادگاه یه شاهد گفت "خودم دیدمش که از دیوار رفت بالا"

"یکی دیگه گفت "دقیقا نمیدونم

یکی دیگه گفت "یه نفر بهش کمک کرد از دیوار بره بالا"

من آدم تحصیل کرده‌ای نیستم، به خاطر همینم تا یه جایی میتونستم به سوالا جواب بدم

نمیدونستم چیکار کنم

اشتباهی به قتل متهم شده بودم اما هیچکس باور نمیکرد من بی‌گناهم

اونا چیزی جز اعتراف اولیه یون نداشتن

1986 چیزی که با عقل جور درنمیاد اینه که توی سال حقوق بشر یه موضوع تازه و جدید توی کره بود

این متمم قانون اساسی به شهروندان این امکان را می‌دهد تا مستقیما به رئیس جمهور رای بدهند

این متمم باعث ارتقای رفاه شهروندان و حقوق اولیه بشر می‌شود

اون موقع به علت دموکراسی رسانه‌ها داشتن خیلی سریع رشد میکردن

1987 از زمان اصلاحات قانوت اساسی توی سال دیگه اعتراف، به تنهایی، دلیل کافی برای محکوم کردن کسی نبود

اگه هیچ مدرک محکمی ارائه نمیشد ...دادستان مسئول دادگاه یون

باید متهم رو تبرئه میکرد اما این کارو نکرد

به نظرم این یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات توی تاریخ تحقیقات جنایی کره‌ست

1225, 1250, 4848

من اسمی نداشتم

من دیگه یون سونگ یو نبودم ...فقط یه مشت عدد بودم

که به حبس ابد محکوم شده بودم

،حبس ابد، همین بدون هیچ پایانی

نگهبانای زندان اغلب با زندانیا دوست میشن

ما با زندانیا توی یه محیطیم

یه جورایی، بعضی وقتا نقش برادر بزرگ‌ترشون رو داریم

من تقریبا 30 سال نگهبان زندان بودم

اما هیچوقت کسی رو ندیده بودم که مثل یون از همون اول روی بی‌گناهیش پافشاری کنه

اصلا باورش نمیکردم

توی زندان، مثل انسان باهاتون رفتار نمیکنن

نمیتونستم به این شرایط عادت کنم به خاطر همینم بارها فرستادنم انفرادی

مجبورم میکردن درحالی که دستام پشتم بسته‌ست غذای سگ بخورم

اون موقع اینجوری بود

این روزا، حتی نمیشه فکرشم کرد که با زندانیا اینجوری برخورد کنن

یه روز یون با استیصال اومد سراغم خیلی افسرده و تنها بود

تمام این احساسات باعث میشن که زندانیا با بحران مواجه بشن

،و توی اینجور لحظه‌ها یون زیاد باهام صحبت میکرد

نگهبان زندان خیلی بی‌پرده بهم گفت "یه مرد باید صبور و قوی باشه"

،توی همچین موقعیتایی، مردم بسته به شخصیتشون عکس‌العملای متفاوتی نشون میدن

بعضیا نمیتونن صبر کنن و همونجا میمیرن درواقع تسلیم میشن و خودکشی میکنن

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left