Salt of This Sea

Salt of This Sea (ملح هذا البحر)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Das Salz des Meeres 2008 1080p WEB-DL 30nama 30NAMA-en Persian
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

other
په خپور شو: 2025-12-09
ډاونلوډونه: 23
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

سیگار کشیدن در سرتاسر فرودگاه ممنوع است، متشکرم.

نه، چهار، صفر، دو…

ممکنه لطفا تشریف ببرید بیرون؟

- چی؟ - یه آرایشگر. شاید یه آرایشگر خواننده.

بله. همه بیرون!

جمعشون کن…

سرتو پایین نگه دار…

تو، بشین، ساکت…

امروز نمیتونی رد شی.

ام الشرایط؟

رام الله؟

کافیه.

ثریا؟

به سلامتی.

خب، چه چیزی یه دختر خوشگل مثل تو رو به فلسطین برگردونده؟

اونا حق بازگشت رو به ما نمیدن، پس من خودم گرفتمش.

آه، حق بازگشت.

اون دیگه چه حرفیه.

کی میخواد اینجا برگرده؟

خیلی ها.

ما باید با دو دولت زندگی کنیم. یکی برای ما، یکی برای اونا.

ما یافا رو خیلی وقت پیش از دست دادیم.

پس جشن میگیریم

وقتی اونا ۹۵ درصد از ۲۰ درصد از ۵ درصد از دارایی خودمون رو بهمون میدن؟

خب، اینجا چیکار میکنی؟

خارج بهتره.

برای کی بهتره؟ تو خارج زندگی کردی؟

آماده سفارش هستید؟

یه بطری دیگه شراب، فورا.

بدون انعام تکون نمیخوری؟

بانک فلسطین بریتانیا

بانک فلسطین بریتانیا

-صبح بخیر. -صبح بخیر.

چطور میتونم کمکتون کنم؟

-در مورد حساب پدربزرگم هست. -ایشون همراهتون هستن؟

-فوت کردن. -خدا رحمتشون کنه.

-اسمشون؟ -عبدالسلام موسی تهانی.

اهل کجایید؟

-فلسطینی هستم، از نیویورک. -به شما و تمام نیویورک خوش آمدید.

متولد چه ماهی هستید؟

-اردیبهشت. -اردیبهشت.

شماره حساب رو دارید؟

این مدرک خیلی قدیمیه. مدرک جدیدتری دارید؟

اینها مدارک از طرف بانک هستند.

نامه ای از پدرم در سال 1976 و یکی در سال 1982.

یه لحظه لطفا.

سلام، حالتون چطوره؟ لطفا با من بیایید.

این حساب مربوط به قبل از سال ۱۹۴۸ است. دیگر معتبر نیست.

این پول پدربزرگم است.

- او آن را برای ما گذاشت. - می دانم.

اما بعد از نکبه، آنها حساب ها را در… مسدود کردند

در یافا.

همه چیز از دست رفت، عزیزم. کشور از بین رفت.

آن شعبه الان وجود ندارد.

- اما بانک هنوز وجود دارد. - بله.

همان بانک است، با یک شعبه جدید در رام الله، درست است؟

پس بانک مسئول است.

گوش کن، من مطمئنم راه حلی برای این وجود دارد.

شما می توانید مدیر منطقه ای ما را بعد از تعطیلاتش ببینید.

متشکرم.

یه ماشین لباسشویی هم هست.

شما نگفتید کجا کار می‌کنید.

دنبال کار می‌گردم.

شما عربی را خیلی خوب صحبت می‌کنید.

ممنون.

اجازه بدهید به شما بگویم.

همسایه‌ها در ساختمانی مثل این مهم هستند.

و همسایه‌های ما آدم‌های خوبی هستند.

ام رائد را دیدید که روبرو زندگی می‌کند؟ پسرش در میشیگان است.

اجاره چقدر است؟

خب، چون از شما خوشم آمده، ۸۰۰ دلار.

-سلام. -دعوت‌نامه‌تون؟

-می‌خوام یه بلیط بخرم. -فقط با دعوت‌نامه است.

نمی‌تونم بلیط بخرم؟

-چرا نه؟ -فقط با دعوت‌نامه.

عیبی نداره. ثریا، سلام. اون با منه.

بفرمایید. حالتون چطوره؟

حالت چطوره؟

اوضاع چطوره؟

عصر بخیر. حالتون چطوره؟

-می‌تونیم بیایم تو؟ -متاسفم، نه.

-رفیق... -فقط با دعوت‌نامه.

فقط این یه بار. منو می‌شناسی.

چرا نمی‌تونیم بیایم تو؟ من همیشه اینجا میام.

صبر کن.

چه اندام سکسی ای، عزیزم!

کجا میری؟

دارم میرم دنبال برادرزاده ام.

میشه منم بیام؟

حتما، اگه میخوای.

اسمت چیه؟

عماد. تو چی؟

عماد، اهل کجایی؟

من تو امعری بزرگ شدم و الان تو رام الله زندگی می کنم.

ولی اصالتا اهل دوایمه هستم.

-دوایمه؟ -میشناسیش؟

ببین، من به یه کار تو رستورانت احتیاج دارم.

-باید با کی صحبت کنم؟ -تو، تو رستوران؟

باید با کی صحبت کنم؟

ابو جهاد، مدیر.

دیر کردی!

ترافیک بود.

- همیشه دیر می‌کنی. - سوار شو، مرد.

این کیه؟

من ثریا هستم.

من جلو میشینم.

سوار شو!

اون دوست دخترته؟

...پس از یک سال از تصمیم دادگاه عالی خود برای انجام این کار،

از جمله شین بت و آژانس های ذیصلاح به همراه زیرمجموعه های آن.

شورای امنیت سازمان ملل متحد از اهداکنندگانی که متعهد به ارائه کمک شده اند، می خواهد

به مقام ملی در پاریس

برای حمایت از روند صلح، سریعاً بودجه فراهم کنند.

این یک گام مهم است

در یک روند گسترده تر

که دو کشور را در صلح با هم زندگی می کند، ایجاد می کند.

بفرمایید تو.

من همینجا منتظر میمونم.

باشه.

مطمئنی؟

یه لحظه صبر کن به مادرم سلام کنم.

-سلام. -سلام.

خیلی بی ملاحظه‌ست، هیچ آدابی نداره.

-بهش گفتم بیاد تو. نیومد... -خفه شو!

ممنون.

ثریا تازه به رام‌الله اومده.

-اهل کجایی؟ -اصالتاً یافا.

یافا، عروس دریا.

کجا، بعد از نکبه؟

اول لبنان، به نهر البارد.

یه دختر از اردوگاه‌های پناهندگان.

از اردوگاه‌های آمریکایی.

به کشورت خوش اومدی.

ممنون.

دیگه تمومه. حد منه.

اجازه ندارم بیشتر از این برم.

اونجا دریاست.

کجا؟

اون خونه‌ها رو می‌بینی؟

نه اون مستعمره رو.

اونو فراموش کن. دورتر رو نگاه کن.

اون تل‌آویوه.

دریا پشت اونه.

- میشه یافا رو ببینیم؟ - اونجاست.

پدربزرگم هر روز صبح توی اون دریا شنا می‌کرد.

بعد از خیابون الحلوه می‌رفت تا به کتابخانه التوفیقیه برسه…

بعدش هم به خیابون النزهه.

ماشین‌ها اجازه نداشتن توی النزهه باشن.

تاجرای پرتقال…

پرتقال‌های یافا…

توی بازار الصلاحی همدیگه رو ملاقات می‌کردن.

پدربزرگم همیشه درباره‌ی کافه المدفع حرف می‌زد.

ام کلثوم و فریدالاطرش آنجا آواز می‌خواندند.

مادربزرگم واقعاً فرید را دوست داشت.

گاهی اوقات پدربزرگ و مادربزرگم به سینما می‌رفتند.

سینما الحمرا.

وقتی بی‌پول بودند، کنار در پشتی منتظر می‌ماندند

و دربان همه را یواشکی داخل می‌برد.

تا حالا آنجا بوده‌ای؟

مطمئنی که نبودی؟

هفده ساله که دریا نرفتم.

به من اجازه خروج از رام‌الله را نمی‌دهند.

اما به زودی دارم می‌روم.

-کجا؟ -کانادا.

بورسیه دارم.

همه چیز را پوشش می‌دهد، حتی بلیط هواپیما را.

تبریک می‌گم.

فقط منتظر ویزا هستم. و به محض اینکه بگیرمش...

میرم.

دیگه تو زندگیم سرباز نمی بینم.

اینا رو می بینی؟ اینا رو اینجا برای ما گذاشتن.

- چی؟ - اینا.

تو آمریکا هم از اینا دارن؟

معلومه که دارن.

فکر می کردم فقط اینجا از اینا داریم.

چرا فقط اینجا باشن؟

فکر می کردم اینا رو اینجا گذاشتن تا زندگی رو برامون سخت تر کنن.

تو کانادا هم از اینا دارن؟

معلومه که دارن!

ارتش.

از ماشین پیاده شو.

دستات رو ببر بالا.

لباست رو بزن بالا.

اون یه زنه.

تو، لباست رو.

نگران نباش، این عادیه.

شلوارت رو!

چیز دیگه ای هم هست؟

برو خونه.

سگ ها.

می خواهم فیلمی درباره آن قفس های کوچک بسازم.

-چطور می توانی از آن فیلم بگیری؟ -یاد می گیرم پرواز کنم.

-می خواهی به من ملحق شوی؟ -به هیچ وجه.

بگذارید فیلمی را که ساخته ام به شما نشان دهم.

آیا دختر بیچاره باید آن را تماشا کند؟

هی مرد، با او مدارا کن.

دارم با مهمانمان آشنا می شوم. مشکلی داری؟

من این را اینجا فیلمبرداری کردم.

دوست دارم از شهرهای دیگر هم دیدن کنم و از آنها هم فیلم بگیرم.

وقتی عماد به کانادا برود، من را هم با خود می برد.

Salt of This Sea subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left