لومړۍ 200 کرښې.
خواهر کوچیکه چیزوکو
سلام چیزوکو.
میرید مدرسه؟
آره.
باریکلا.
خیلی دختر خوبی هستی چیزوکو. همیشه بشاش و مثل یه تیکه ماه میمونی.
ولی فکر نمیکنید دیرتون شده؟
میکا یه چیزی رو یادش رفته بیاره.
میکا، تو خواهر کوچولوی چیزوکویی؟
همیشه با خواهرتی، آره؟
خب دیگه، خداحافظ.
برید در پناه خدا.
در زمانهای دور، تو قلب یه نفر
این کلمات متولد شدن...
کجایی اِی وسیله کوچولوی من؟
چرا وقتی صاف لازمت دارم، گم میشی؟
دستم رو تو باد بلند میکنم
به جنگل از چشمها پنهون سر میزنم
تا آهنگت رو با زبر و زرنگی پیدا کنم
پیداش کردم.
برای یه مدت قرضش میگیرم.
ممنون.
آقا عروسکه.
تو اتاق چیزوکو چیکار میکردی؟
تو چی بابا؟ باز داری میری یه سفر کاری؟
کجا؟
کوبه، یه چهار پنج روزی اونجام.
چهار پنج روز؟
دنبال بابات راه افتادی کجا میری؟
میرم پیش ماکو درس بخونم.
قبلاً بهت گفته بودم.
جداً؟
گفتم، مگه نه بابا؟
تا دو سه روز دیگه برمیگردم.
به سلامت. خوبیش اینه که چیزوکو پیشمه.
مامان...
رو لبت برنجه.
ببین چه کثیف کاری راه انداختن.
آخه چی میشد شما دو تا هم مثل چیزوکو ظرفاتون رو بشورید؟
معمولاً کند راه میری ولی امروز خیلی عجله داری.
آخه این اولین باره که دارم تو این مسیر باهات قدم میزنم.
راست میگی.
همیشه از این راه میری؟
آره، از زمان اون اتفاق این اولین بارمه.
نمیدونستم چنین راهی هم وجود داره.
من مثل یه گربهـم. همه کوچه پس کوچهها رو میشناسم.
چرا یه هویی تصمیم گرفتی بری کلاس پیانو زنی؟
فکر میکردم دیگه از این چیزا بدت میاد.
باید یه جورایی برگردم به زندگی عادیم.
یه مراسم کنسرت هم در راهه.
تازه معلم هم حتماً نگرانمه.
از زمان اون حادثه، دیگه کلاس پیانو نرفتم.
آره؟ - چیه؟ -
نمیدونستم اینقدر دختر با ملاحظهای هستی.
یعنی اصلاً ازم توقع نمیره؟
پس از اینجا میرسیم به خیابون اصلی.
خداییش قبلش نمیدونستی بابا؟
این شهرک مثل یه هزار تو میمونه.
تا دیر وقت بیرون نمونی، میکا.
منو میکا صدا کردی.
چطور مگه؟
چون...اون دختر...
یعنی خواهر چیزوکو...
چیزی بود که قبلاً بودم.
خواهشاً درک کن دوست ندارم مامانت تو خونه تنها بمونه.
پس سریع بیا خونه.
دو سه روزه برگرد، باشه؟
سفرت به سلامت.
خوشمزه به نظر میاد.
منم...یکی میخوام.
خوشمزست.
من که پولت رو نمیخوام.
حالت خوبه؟ میتونی راه بری؟
بزار برم.
خوبی؟
ولم کن.
میشناسمت.
یه چند باری تو شهرک دیدمت.
دوست دارم! میخوامت!
عاشقتم.
زیر چرخ
خیلی ممنون از لطفتون.
هفته دیگه میبینیمتون. - خداحافظ. -
خانم کیاتو، چی شده؟
خواهرم...
چیزوکو؟
من که کسی رو نمیبینم.
ماکو، مگه نباید بری مدرسه؟
آخه میکا هنوز نیومده.
یعنی چیزی شده؟
آخه میکا این روزا حالش بهتر شده بود.
خوبه که با هم برید مرسه ولی نباید دیر برسی.
میکا سرعتش مثل حلزونه.
قدر دوستیتون رو بدونید.
صبح به خیر.
خانم کیتایو... - هیس. -
سلام، میکا خونهـست؟
آهان، باشه.
سلام مامان، همه چی امن و امانه.
خداحافظ.
شرمنده دیر کردم.
خداحافظ. - خداحافظ. -
ناهارتون یادتون نداره.
به سلامت.
خداحافظ مامان بزرگ.
دوچرخهها اینجان.
آره، من آوردمشون بیرون.
شرمندم. اگه باز دیر کردم تو بدون من برو.
حالا نمیخواد جوونمرد بازی دربیاری.
خداحافظ. - روز خوبی داشته باشید. -
بعدش با سنگ زدم تو کله اون مرتیکه منحرف.
دروغ نباف. آخه این کارا از حلزونی مثل تو برمیاد؟
حتی پلیس هم ازم تعریف کرد.
صبح به خیر.
بیخیال، فکر میکنی دروغ میگم؟
حالا فهمیدم.
فکر میکنی دیوونهـم، مگه نه؟
ایرادی بهت نمیگیرم.
به هر حال، سر من و خانوادم کلی بلا اومده...
منظور من این نبود، راست میگم.
همه چی خیلی تار بود ولی شک ندارم خواهرم بود.
شاید واقعاً دیوونهـم.
تا حالا درباره خواهرش حرف نزده بود.
از پس امتحانات میان ترم برمیاد؟
شوک درمانی راه درمانشه.
نگران نباش میکا، موفق میشی.
خواهرت درساش خیلی خوب بود تو هم به اون رفتی.
فقط مشکل اینجاست که بعضی وقتا میری تو خواب و خیال.
راست میگی.
خوش اومدی.
عجب سورپرایزی.
صدای پاهامو شنیدی یا چی؟
چشمام خشک شد از بس منتظر بودم.
همش سه روز بود.
مگه قبلش نگفتم دو سه روزه برمیگردم؟
آخه وقتی میگی دو سه روز من از همون روز دوم منتظر اومدنتم.
ها، داره آواز میخونه.
یه چند وقتی میشد چیزوکو آواز نخونده بود.
بیا به افکار چمن صدا ببخش
دستم رو تو باد بلند میکنم
به جنگل...
نمیخوای بری غذا درست کنی؟
همیشه خیلی تو حموم میمونی.
چیزوکو.
میبینم که جاهای زنونهت خوب رشد کرده.
منحرف.
متوهم.
چیزوکو، تو این مدت، همیشه کنارم بودی؟
آره.
اگه اون یارو بهم حمله نمیکرد نامرئی باقی میموندی؟
شاید.
پس چه خوب شد بهم حمله شد.
نادون.
چیزوکو... - بله؟ -
ممنون.
آخه مگه میتونستم خواهر دست و پا چلفتیم رو به حال خودش رها کنم؟
خیلی بی عرضهـم.
معذرت میخوام میکا.
مجبور شدم تنهات بزارم.
بعد پلیسه گفت "بنازم به این دختر شجاع"
"با سنگ زد تو سرش."
"رو کف زمین با آه و ناله پیداش کردیم."
"انگار قبلاً هم از این کارها کرده. ازش بازجویی میکنیم."
که اینطور. پس میکا برای خودش یه پا ابر قهرمان شده.
قلبم اومده بود تو دهنم.
اصلاً بهم نگفته بود قراره بره کلاس پیانو.
باز خدا رو شکر که حالش خوبه.
با این سر و وضع تو خونه نگرد.
سلام بابا. زود اومدی خونه.
گوشت گاو کوبه...
چیه؟
چرا بهم خیره شدی؟
پس اونقدر بزرگ شدی که هیزا میفتن دنبالت...
مسخره بازی درنیار بابا.
ماکو زنگ زد. میخوای بهش زنگ بزنی؟
آره.
هی، همینجا زنگ بزن دیگه.
منم برای خودم رازهایی دارم.
تا سرما نخوردی، شلوار پات کن.
سلام میکا؟
برای امتحان فردا آمادهای؟
شاید برای تو آسون باشه
ولی من کلاً تو ریاضی یه نفهمم.
بابا آستیناتو بزن بالا. راستی امسال هم میری؟
کجا برم؟
مراسم سمفونی دیگه
آهان، سمفونی 9.
لطفاً برو
چیزوکو.
چی؟
نمیخوای بری؟
قبول کن میکا.
بیا با هم بریم سمفونی 9 رو مثل همیشه گوش بدیم.
میکا، گوشت با منه؟
تو هم پایهای؟
پایهای؟ پس قراره بیای؟
آره، من هستم.
خوبه. برات بلیط رو رزرو میکنم.
آره، برای دو نفر بگیر.
دو نفر؟
No comments yet. Be the first to leave one.