لومړۍ 200 کرښې.
قبل این که کار صحنه امشب رو شروع کنیم،
میخوام چند لحظه ای در مورد هنرمون حرف بزنم.
بازیگری.
بازیگری چیه؟
وقتی یه بازیگر بازی می کنه، چه کاری میکنه اون...
و یا اونا...
واقعا؟
در یک سطح جواب سادست. اونا کاری میکنن که بقیه باور کنن.
اونا وانمود میکنند.
اما در یک سطح عمیق تر ما باید از خودمون بپرسیم...
واقعا چه اتفاقی میوفته؟
خب شماها باید از من بپرسید.
فکر میکنم من تنها کسی هستم اینجا که هم اتاقی نداره.
اتفاقی که واقعا میوفته... و من میخوام با دقت گوش کنید...
اتفاقی که واقعا میوفته اینه که بازیگر...
نقش خدا رو بازی میکنه.
چون بلاخره، خدا چکار میکنه؟
خدا خلق میکنه.
خدا میگه "دنیا" و بم!
ادنیا به وجود میاد.
خدا میگه "حیات" و بازم بم!
زندگی ایجاد میشه.
خدا میگه "این مرگه" و بوم!
تاریکی.
تاریکی برمیگرده.
خب این برای ما چه معنی داره؟
چطور ما این اطلاعات رو بگیریم
و ببریمش توی کارمون؟
جواب اینه همکارای عزیز من، که مثل خدا
ما باید عاشق مخلوقات خودمون باشیم.
ما باید به اونا نفوذ کنیم با زندگی،
با شخصیت، با امید و آرزو و نقص های بزرگ، و بعد...
بعد...
باید رهاشون کنیم.
چون در نهایت...
عشق واقعی...
عشق خدا..
رها کردنه.
خب، سندی؟
من فردا برای تبلیغ شامپو تست بازیگری دارم.
چطور عاشق این باشم؟
قبل این که بری موهاتو بشور.
خب، عشق به شخصیت، و نه به دنبال پول و شهرت بودن،
چیزیه که بازیگر بزرگ و هنرمند واقعی رو متمایز میکنه...
سندی یه سوال دیگه. شامپوی پنتنه.
مهم نیست چه شامپوییه.
- فقط موهاتو بشور. - ممنون.
برای همین اون سندی کمینسکیه و ما نیستیم.
کون لقش. بیاید شروع کنیم.
مبارکه.
ببخشید دیر کردم.
فکر کنم وقت زیادی برای انتخاب اون شال صرف کردی.
واقعا؟ همین اول کاری میخوای به من گیر بدی.
اونا همشون آسون بدست میان.
سلام الکس.
من یه جک دنیلز با یخ میخوام
و یه نوشابه رژیمی با نی.
واقعا از جوری که نوشیدنی میخوری متنفرم.
جک باعث میشه خودمو نکشم، و نوشابه منو عادی نگه میداره.
اون برنامه کمدی چطور پیش میره؟
فراموشش کن. تو نمیخوای بری توی یه برنامه کمدی.
چی داری میگی؟
اون جقله های توی سریال "بیگ بنگ"
هفته ای یه میلیون درآمد دارن.
سندی خیلی بدبختی داره، آشغاله.
تو یکی از بهترین مربی های بازیگری تمام دوران ها هستی.
اگه بری توی یه شبکه سریال کمدی بازی کنی چطور به نظر میاد؟
پس من نقش رو نگرفتم؟
نه.
شبکه سی بی اس یه آدم خاص تر رو میخواست از نظر نژادی.
منو ببین. کی از من از نظر نژادی خاص تره؟
سیاها.
صبر کن ببینم. اونا یه سیاه رو استخدام کردن که پدربزرگ جاش گد رو بازی کنه؟
اونا جاش رو ول کردن. یه رپر رو استخدام کردن، لوداکریس. (به معنی مضحک)
آره جون خودشون خیلی مضحکه.
نه، اسمش اینه. لوداکریس.
- اسمش چیه؟ - لوداکریس.
- من گفتم لوداکریس. - نه، رپره.
خب رپره چی؟
ای بابا! تو توی کمدی نقشی نداری.
- لعنتی. - آره.
اینو ببین. برا تو میدوئه.
ممنون الکس.
اونا گفتن تو رو برای یه نقش مکمل یا مهمان در نظر دارن.
نمیخواد از من دلجویی کنی. من یه آدم بالغم.
من دلجویی نمیکنم، من...
من دروغ میگم.
میندی چطوره؟
اون عالیه...
اون بچه فوق العاده ایه. نمیدونم چطور مدرسه رو بدون اون بگردونم.
آره، مادرش خیلی خوب بزرگش کرده.
فراموش نکن منم بزرگش کردم نورمن.
خودشم اینو میدونه؟
آیلین چطوره؟
اون...
خیلی خوب نیست.
پس این آخرین دور درمان...
واقعا تاثیری نداشته.
من خیلی متاسفم نورمن.
سندی، اون...
اون واقعا دوست داره تو رو ببینه.
منم دوست دارم اونو ببینم اگه بشه، اگه مشکلی نداشته باشه.
البته که میتونی ببینی. هر موقع که خواستی. اینو میدونی.
- باشه، انجامش میدم. - کی؟
نمیدونم. تصمیم میگیرم.
چیزی برای تصمیم گرفتن نیست.
یه مسائلی هست. بهت خبر میدم.
خوبه.
معلومه خوبه.
منم همینو گفتم.
نه، تو یجوری گفتی "خوبه"
ببخشید. خوبه.
عجب، ول کن بیا سفارش بدیم.
خوبه.
خب زندگی عشقی تو چطوره؟ هنوز با اونی...
اسمش چی بود؟ تریسکت؟
تریستین. و نه.
خیلی بد شد. اون ناز بود.
ما چیز زیادی برای صحبت نداشتیم. اون نصف سن منو داشت.
نصف سن تو بازم یه زن مسنه.
گاییدمت نورمن.
خودت حسابشو بکن.
چند تا نکته سریع قبل این که امشب شروع کنیم.
برای صدمین بار، من یه بازیگرم لوله کش نیستم.
پس لطفا هیچ محصول بهداشتی زنونه ای رو توی توالت نندازید.
بیخیال رفقا. کوتاه بیاید دیگه.
احمق، احمق، احمق.
معما حل شد.
موضوع دوم...
من کارگاه کمدی سه شنبه شب هام رو کنسل میکنم.
شماها کلاس منو برنداشتید
تا یه مشت دلقک از خود راضی با حقوق بالا بشید
که دنبال خنده ضبط شده و جایزه انتخاب مردمی هستن.
- من از جایزه انتخاب مردمی خوشم میاد. - آره.
خب. بزارید بریم سراغ اجرا؛
ببینیم میتونید ثابت کنید پدرمادرتون اشتباه میکردن یا نه
چرا با دانشجو های جدیدمون شروع نکنیم امشب؟
اسمت چیه؟
- تریسا. - تریسا، بیا پایین.
باشه.
چی داری؟
من روی سخنرانی خاکسپاری از فیلم "ماگنولیاهای پولادین" کار میکردم.
عالیه.
بفرما.
وایساده خوبه؟
تا حالا دیدی کسی نشسته سخنرانی خاکسپاری انجام بده؟
من تا حالا مراسم خاکسپاری نرفتم.
اونا می ایستند.
باشه.
- پس من باید وایسم؟ - تو باید وایسی.
باشه.
من از این صندلی به عنوان سنگ قبر استفاده میکنم.
چرا که نه؟
هی، خوش برگشتی.
هر موقع آماده بودی.
من خوبم!
من خوبم! من خوبم! من خوبم!
میتونم تا تگزاس بدوئم و برگردم...
اما دخترم نمی تونه.
اون هیچوقت نمیتونه.
وای خدا من خیلی عصبانیم، نمیدونم چکار کنم!
میخوام بدونم چرا.
میخوام بدونم چرا زندگی شلبی تموم شده.
میخوام بدونم چطور اون بچه میخواد بفهمه که چقدر مادرش فوق العاده بوده.
هیچوقت میفهمه که مادرش بخاطرش چی کشیده؟
وای خدا. میخوام بدونم چرا!
چرا؟
وای.
- آره؟ - آره.
توی اون فیلم سالی فیلد اینو بازی کرد آره؟
و اگه یادم باشه...
تقریبا همینجوری انجامش داد.
حدس بزن مربی بازیگریش کی بوده.
وای خدا. واقعا؟
وای.
خب... کاری که میخوام بکنی اینه که دوباره سعی کنی،
اما این بار...
نشونم بدی تو چطور انجامش میدی.
متوجه نمیشم.
سالی با روش خودش انجامش داد. حالا تو هم با روش خودت انجام بده.
تو دخترت رو از دست دادی بعد از این که اون بچه دار شده.
با همون کلمات.
باشه.
تریسا...
بهت اعتماد دارم.
من خوبم.
من خوبم! من خوبم! من خوبم!
میتونم تا تگزاس برم و برگردم..
اما دخترم نمیتونه.
اون هیچوقت نمیتونه.
وای خدا، اونقدر عصبیم که نمیدونم باید چکار کنم.
میخوام بدونم چرا.
میخوام بدونم چرا زندگی شلبی تموم شده.
میخوام بدونم اون بچه میفهمه که مادرش چقدر فوق العاده بوده.
اون هیچوقت میفهمه که مادرش بخاطرش چی کشیده؟
وای خدا. میخوام بدونم چرا.
چرا؟
چه حسی داشت؟
No comments yet. Be the first to leave one.