لومړۍ 200 کرښې.
سلام فرد - سلام ، حالت خوبه ؟ -
سلام
سلام تد
سلام تريسا
اوه ، خداي من ، تد
خيلي خوشحالم که اومدي
اگه اشکالي نداره ، ميشه امروز يکم کمکم کني ؟
امروز خيلي ديوونه کننده ميشه
سلام الن - صبح بخير -
عاليه اضافه ها رو هم آوردي
ميشه اينارو برداري ؟
چه اتفاق بزرگي افتاده ؟
کُلّشو خوندم نتونستم صبر کنم
امروز صبح توي وب سايت اف بي اي خوندمش
واضحه که خوب تحصيل کرده
مرد باهوشيه
خيلي از حرفاش واسم باعقل جور در مياد
با يه بمب گذار سريالي همدردي ميکني ؟
مواظب خودت باش
يهو ديدي اف بي اي اومد سؤال پيچت کرد
مجبور بوديم کلي کپي اضافه سفارش بديم
راستش يه ليست انتظار هم داريم
واسه چي ؟ - واسه بيانيه -
بايد ثبت نام کني
خب ، توي تايمز توضيحش دادن
فکر کنم اهداف نمادين رو انتخاب ميکرد
مثل همه چيزايي که دربارش صحبت ميکنه
...محيط ، کامپيوتر ، اينا
بمب ها رو به کسايي ميفرستاد که نماد
چيزايي که عليه ـش ميجنگه بودن
:رابرت رايت توي وجود اکثر ما يکم بمب گذار دا.ف هست
شايد ما کار هاشو
به اجرا نگذاريم ولي خود اجرا
واسمون آشنا به نظر مياد
و بعدشم اينا ببين ، رابرت سيل ، توي تايمز
اولين جمله ي بيانيه کاملا سخته
واسه جامعه آمريکا که بتونن درکش کنن
و بايد در اول برنامه ي کاري
سياست ملت باشه
...يادم رفته جمله ي اول چي بود ، ولي
انقلاب صنعتي و نتايج آن
براي انسانيت فاجعه بار بودند
ميبيني ؟
ديدي ؟ يه جور رفتار ميکني انگار ديوونه ام
ولي يه جورايي درسته ، نه ؟
اگه واشينگتون پست اومدين ،
بايد توي ليست باشين ثبت نام کردين ؟
نه ، هنوز نه
ديويدِ عزيز
با گفتن اينکه
اين نامه يه عذر خواهي نيست شروع ميکنم
و احساساتم به ليندا مثل سابق هست
به هر حال ، من توي
يه چند راهي توي زندگيمم
و چنتا نصيحت برادرانه لازم دارم
يک فعاليت خاص که خيلي وقت گيره و کلّي از
زندگي بزرگسالانه منو درگير خودش کرده
الآن به نظر مياد
ديگه لازم به انجام نيست
معذرت ميخوام اگه ديگه بيشتر از اين توضيح نميدم
سلام تد
ديويد ، تو ميدوني که من هميشه توي
ارتباط با مردم مشکل داشتم
نميتونم حدس بزنم که چه حسي دارن
که درباره ي چي فکر ميکنن
بيا اينجا مدرسه چطور بود ؟
با خانم نابل درباره ي اتفاق شنبه صحبت کردي ؟
آره کردم ، گفت اشکالي نداره
کل زندگيم حس ميکردم دارم زندگي رو
از پشت يه پنجره نگاه ميکنم
و نميدونم چطوري به اون طرف برم
جايي که همه چيز آسونه
ديويد ، بايد بدونم
از کجا ميشه فهميد که هنوزم وقت واسه تغيير هست ؟
از کجا ميشه فهميد که هنوزم ميشه
دوباره شروع کرد ؟
من از همون اولش طلسم شده بودم که يه هيولا باشم
هنوزم واسه اون ، مامان و بابا رو مقصر ميدونم
که منو دوتا کلاس جهشي رد کردن
من آماده نبودم
ولي بدترين قسمتش اين بود
با اين وجود بازم از بقيه باهوش تر بودم
هيچوقت درباره ي داگ چيزي بهت نگفتم
ولي فکر کنم همه چيز از اونجا شروع شد
ميدونم که همه چيز از اونجا شروع شد
چون اون اوليم بود
اولين آزمايشم
حتي بعد از 40 سال ، فکر کنم ميشه گفت
که داگ تنها دوستي بوده که تاحالا داشتم
هشت ، هفت ، شيش ، پنج
!چهار ، سه ، دو ، يک
!ول کنيم
اه
بگيرش
اونو از اينجا ببرش
از اينجا برو
!برو ، برو
بزن توي چشماش
از اينجا برو
اه
سلام تيمي
سلام تد
امروز رياضي چي ياد گرفتي ؟
لعنتي ، خانم چپمن خيلي مسخرست
و اين معادلات درجه دو ديوونم ميکنه
و حتي نميتونه توضيح بده که چرا از اينا استفاده ميکنيم
نميتونه ؟ - نه -
ولي اينا همه جا هستن
و..وقتي يه توپ پرت ميکني ،
وقتي تير شليک ميکني ، همش معادله درجه دو هست
ديويد ، همش از خودم ميپرسم
که چطوري از يه بچه ي کوچولو ي بي گناه به اينجا رسيدم ؟
مساوي با...
فکر کنم مشکل از هاروارد بود
تو درباره اونم چيزي نميدوني
درباره ماري
درباره همه چي
مامان و بابا ، عاشق اون بودن
پسرم ميره هاروارد
ميتوني تصورشو کني که چقدر تنها بودم
وقتي توي 16 سالگي رفتم هاروارد ؟
اين همه سؤال اين همه مدرک
ممنون
پروفسور هنري ماوري اون کسي بود که ميخواستم دقيقاً مثلش باشم
يک خداي درخشان يوناني در هاروارد
اينا رو هرچچه سريع تر پخش کن
کاملاً بهت اطمينان دارم
به محض اينکه وارد اتاق شديم
هممون مشتاق بوديم که انتخاب بشيم
که اون ما رو انتخاب کنه
که ما رو به داخل دايره ي پيروانش وارد کنه
اون مثل دست خدا بود
که گوسفند رو از بز جدا ميکرد
آقايون ، اگه شماره شما رو خوندم لطفا بلند شيد
و نشينيد
5,
21, 24,
47و 89.
اونايي که ايستاديد
ممنون بابت اينکه شرکت کردين
ميتونين برين
لطفا کاغذ هاتونو رو به پشت نگه دارين
تا وقتي که من بگم شروع
شروع
7,
8,
15,
23,
37,
42,
61,
80,
91, 96.
تبريک ميگم
اگه هنوز اينجاييد شما جزو منتخبين هستين
دوره هاي تک نفري از هفته ي بعد شروع ميشه
هيچکس توي کلّ زندگيم ازم نپرسيده بود که
حالم چطوره ، يا اينکه خوبم يا نه
يا حتي اينکه ساعت چنده
تئودور ، ممنون که اومدي
و حالا اين پروفسور هاروارد ازم ميخواست
که نظرمو درباره ي دنيا بگم و گوش ميداد
دفتر شگفت انگيزي دارين
حتي وقت صحبتم هم يادداشت ازش برميداشت تصورشو بکنين
مثل اين بود که خود مسيح اومده بود پايين
و درباره ي زندگيم ازم ميپرسيد
ما خيلي تلاش ميکنيم که عکس العمل هاي احساسي رو با
...اخلاق توجيح کنيم
نکته اخلاقي اونقدري ضعيف ميشه که ديگه بي معني ميشه
و فکر ميکني که اين اجتناب ناپذيره ؟
به نظرم بايد براي هر شخصي ...معلوم و خاص باشه
تقريباً يک سال گذشت
اون ملاقات هاي هفتگي به ساختمون مجاور واسم مثل بهشت بود
اخه ، علم فکر ميکنه که واسه ي
تک تک چيزاي توي دنيا مدرک و دليلي داره
ولي راستش درباره ي مردم ، هيچي نميتونه بهمون بگه
وتا پودل هستن که دارن به همديگه نگاه ميکنن
فکر نميکني که تک تک آزادي
هايي که ما ميگيم ، فقط اسمي هستن ؟
بهتره بگيم زندان يا نه ، صومعه
فقط صومعه با زندان اينه که
راهبه ها هروقت خواستن ميتونن برن
اونا خودمختار ان
علم... ما يه مقاله ميخونيم که تاثير استرس روي موش ها رو توضيح ميده
دوتا موش رو توي يه قفس بنداز
و خوشحالن زندگيشونو ميکنن
20 تاشونو توي همون قفس بريز
از نظر رواني به هم ميريزن
من اساساً فکر ميکنم که جامعه ي تکنولوژي
با آزادي تک تک افراد سازگار نيست
و براي همين ، بايد نابودش کنيم
و يک جامعه ي قديمي رو جايگذارش کنيم
که مردم بتونن دوباره آزاد باشن
بين ما هيچ حد و حدودي نبود
درباره ي همه چيز صحبت ميکرديم تک تک شکاف هاي زندگي من
رويا هام ، ترس هام
من خودساخته ام ، ميدوني
پدرم شطرنج رو درک نميکرد
و اون واسه اوني که بودم تحسينم ميکرد
من شخصاً هيچوقت جاذبه ي پشت يک جنس مؤنت
No comments yet. Be the first to leave one.