لومړۍ 200 کرښې.
متجاوزین به منطقه حفاظت شدهی شخصی ...بر روی این جزیره
به شدیدترین نحو ممکن مورد پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت
کمک!
تجاوز! تجاوز!
کمک!
شنیدی؟
داره سعی میکنه بهش تجاوز کنه
اون حرومزادهست! بگیرینش! بگیرینش!
داره میره سمت پایین خیابون!
- از کدوم طرف رفت؟ - اونجا!
مواظب باش از رودخونه رد نشه
حواستون رو جمع کنین اون کاکاسیاه حرومزاده رو بگیرین
میون درختاست!
- هیس، ساکت. مگه تو اون رو دیدی؟ نه، ولی یکی بهم گفت که سیاهپوسته -
یالا، راه بیوفتین! قراره یه کم خوش بگذرونیم!
اجاق خاموشه.
دخترهی کثیف و ژولیده!
ظرفهای نفرتانگیز!
ای بچهی لعنتی!
اِوی!
اِوی!
یه تکونی به خودت بده اون ظرفهای لعنتی رو هم حتی هنوز نشستی
پس تموم روز رو داشتی چیکار میکردی؟
- گرامپس مُرده - آره! بالاخره تموم کرد، ها
پیوی بیچاره.
خب، ببین، این اتفاق برای همه میوفته واسه تو، واسه من... بسه دیگه اخمات رو وا کن
برو کابین من...
و آتیش رو برام روشن کن.
اون اجاق به سردیه دماغ یه سگه!
برو دیگه، روشنش کن!
فردا دوشنبهست، درسته؟
درسته
جکسون برای نهار اینجاست
تو رو همراهش میفرستم شهر
لعنتی
ببین چیکار کردی.
کله پوک!
اون خرابکاری رو تمیز کن
کجا بودم؟ آها، آره.
کاری که باید بکنی اینه که بذاری مردمی که تو کلیسا هستن، راجع به تو بدونن
اونها بلافاصله باهات خو میگیرن
به سلامتی پیوی پیر
بارها نظرم رو بهش گفتم
دربارهی شیوهی بار آوردن تو
بهش گفتم که باید تو رو بفرسته شهر بفرستت مدرسه
تا بهت خوندن و نوشتن یاد بدن. "ولی اون همهش میگفت "هفتهی آینده، هفتهی آینده
خب، فردا همون هفتهی آیندهست
بگیر، این رو برام بشور
تا مشغول اونهایی، دست و صورتت رو هم بشور همینطور زانوهات رو
و موهات رو هم شونه کن
اونطور که پیوی میذاشت این اطراف چرخ بزنی، واقعا شرم آوره
باشه واسه بعد
اگه پیوی یه کم بیشتر دووم آورده بود، میدید که تو...
یه خانم واقعی هستی، اِوی.
بله، جونم یه پارچه خانم شدی
تو حسابی بزرگ شدی، عزیزم. و من هرگز متوجه نشدم الان چند سالته؟
وقتی مامانم زنده بود میدونستم، قبل از اینکه گرامپس بیارتم اینجا
میدونستی که سن و سال اسب رو از روی دندونهاش میگن؟
ولی مال زنها و خوکها رو از روی گوشت و وزنشون، تخمین میزنن
پات رو بده من
- آره، این پا حسابی گوشت داره! باید برم ظرفها رو تمیز کنم -
باید اقرار کنم که، واقعا قشنگ شدی
باید یاد بگیری که همیشه اینطوری بگردی.
منظورم اینه که، اشکالی نداره این اطراف مثل یه موش کثیف به نظر بیای
ولی تو شهر، بچه های دیگه مسخرهت میکنن
ما که نمیتونیم این رو قبول کنیم، میتونیم؟
هی، یه لحظه صبر کن!
اه، اِوی!
قضیه چیه؟ غلغلکت اومد؟
میدونی که میتونی به من اعتماد کنی.
من بهت صدمه نمیزنم از من نترس
شاید گاهی اوقات سرت داد بکشم ولی قَدرـت رو میدونم
میخوام بلندت کنم.
تو مثل یه بچه کوچولو، سبُکی
حالا دیگه برو توی تختت باید استراحت کنی
هَپ!
اه، هپ!
پیوی! هی پیوی!
- حالت چطوره، بچه؟ آقای میلر کجاست؟ - اونجاست
بسیار خوب
چطوری!
- داشتم دنبالت میگشتم از خشکی چه خبر؟ -
آقای هارگریوس ازم خواستن ببرمتون به شهر، همین
آره؟
آره، اونها شب بعدش تو بندر یه جلسه دارن
- تصمیم گرفتن اون باشگاه رو اینجا بسازن - که اینطور
از ماه دیگه کار رو شروع میکن اول قراره نقشه بردارها و معمارها بیان
پس بالاخره میخوان بسازنش، ها؟
اونها از موقعی که من رو به عنوان شکاربان استخدام کردن دارن در موردش حرف میزنن
میخوان من رو هم سر و سامون بدن
گاز خونگی، آب گرم، قراره مثل زندگی تو هتل بشه
قوهی تخیل قویای پیدا کردی!
اگه سال آینده بیای اینجا بهت اجازهی شکار میدم
و همینطور یه حموم آب گرم! روت حساب میکنم
باهام قرارداد بستن که کارگرها و تدارکات کار رو بیارم اینجا
میدونستی یه کاکاسیاه نزدیک بود این قرارداد رو ازم بگیره؟
ادعا میکرد قایقش از مال من سریعتره
میگفت دو تا موتور 50 داره و پول کمتری ازشون میگیره
به هارگریوس گفتم "تو کار رو به من بده، "منم یه موتور 150 اسب بخاری میخرم
تازه میدونی که، به هر حال آدم نمیتونه به کاکاسیاهها اعتماد کنه
اینطوری با هم به توافق رسیدیم
- پیوی پیر، مُرده - آره متوجه غیبتش شدم
- چه اتفاقی براش افتاد؟ - ویسکی سفید آتیشی، بعلاوه اون 70 سالش بود!
باید کمکم کنی تا دفنش کنیم.
اگه آقای هارگرویس گفته بیام به شهر، باید باهات بیام
زیاد وقت نداریم، بیا!
با دختره چیکار میکنی؟ به آقای هارگریوس مربوطه
هیچ وقت فکر نمیکردم اون الکلی، اینقدر سنگین باشه
مرد!
مردم اینجا واقعا مهربونن، واقعا مهربون!
این رو لازم داری، مگه نه؟
این انجیلـه
من هیچ وقت مراسم خاکسپاری رو برگزار نکردم، میفهمی؟
من به پزشکی قانونی خبر میدم اونها هم برامون یه واعظ میفرستن
و اون هم همهی کارها رو به نحوه شایسته انجام میده
باشه؟
بگیرش
- این دیگه برای چیه؟ اون دوسش داشت -
حالا دیگه نه.
باید یاد بگیری که به مُرده احترام بذاری
بعلاوه، این فقط تهموندهی یه ویسسکی بَد ـه
اِوی
- اسم کامل پیوی چی بود؟ کلینتون ایگنیشوس ستراود -
کلینتون ایگنیشوس
مراسم خاکسپاری تموم شد، اِوی. دیگه برو خونه و لباسهات رو عوض کن
میخوام با آقای جکسون برم.
تو تو شهر جایی واسه موندن نداری.
- خودت دیروز گفتی که باهاشون میرم - امروز میگم نمیری!
- چرا نه؟ - چون که من میگم! حالا دیگه دست از سرم بردار.
چطور میتونی اینجوری باهاش رفتار کنی؟
باید برای هر کارم یه توضیح کتبی بهتون بدم؟
نظرم عوض شد، همین
جیغ نزن، وگرنه قلبت رو بیرون میارم و میندازمش جلوی ماهیها
لازم نیست بترسی، من مرد بدی نیستم
میدونم به چی فکر میکنی که من چطور اومدم به این جزیره
خب، مشغول ماهیگیری بودم که سوخت قایقم تموم شد
تا اینجا رو پارو زدم.
ببین
مثل یه جنگلی، آخرین باری که دستام رو اینجوری دیدم، یه بچه بودم
- والدینت اینجا زندگی میکنن؟ - اونها مُردن.
دیگه کی اینجا زندگی میکنه؟
کی مواظب شکارگاهـه؟
منظورم اینه که شکاربانش کیه؟
گرامپس و میلر ولی پدربزرگ دیگه مُرده، الان فقط میلرـه
میلر کجاست؟
رفته شهر، تا فردا هم برنمیگرده
- پس الان فقط تو اینجایی؟ - فقط من
بچه، من اونقدر گشنهمه که میتونم یه راسوی مُرده و متعفن رو بخورم
- این عسل رو به من بده نه، این مال آقای میلرـه -
این چیه اینجاست؟ هیچی، مال منه
دزد!
دلیلی برای ناراحت شدن نیست
بیا، این دَه سنتی رو بگیر
قیمت بدی برای یه سیب کهنه نیست، هست؟
خب، این غذا واقعا خوشمزه بود
آره، سیگار.
فقط گوزنتونـه
اینجا سگم دارین، اِوی؟
یه دونه داشتیم، ولی تقریباً دو ماه پیش از مار گزیدگی، مُرد
یه کبریت بهم بده
این یارو میلر ممکنه خوشش نیاد من اینجا بشینم غذاش رو بخورم و سیگار بکشم
ولی تو واقعا خونسردی.
- منظورم اینه که حتی عصبانیت هم نکردم، چطور نترسیدی؟ - تو درست شبیه جِب پیری
اون قبل از اینکه میلر بیاد به گرامپس کمک میکرد
- اون برام تیرکَمون درست میکرد تیرکَمون؟ -
خوب، من از این کارها بلد نیستم
ولی دوست دارم این رو بهت بگم که، تو با این سن کمت، قلب خیلی بزرگی داری.
منظورم اینه که تو شبیه فرشتهی رحمت و بخششی، برای تِرَوِر پیر
دیگ؟
دیگ یعنی چی؟
دیگ یعنی، فهمیدن
بهت که گفتم، هیچکس اینجا نیست
وقتی فصل شکار اردک، شروع بشه اعضا میان اینجا
اونها خیلی خوب انعام میدن
یه بار یه وکیل بهم 5 دلار داد تا یه لباس نو بخرم
پنج دلار؟ عجب
اون سهمیهش رو تو دو روز شلیک میکنه
- بابتش 10 دلار داد به گرامپس داری سرم کلا میذاری؟ -
من پنج دلارم رو دادم به گرامپس، تا یه هفتتیر کرومیوم بخره
ولی اون مست و بدون هفتتیر برگشت خونه
اون بنزینـه، ازش برای روشن کردن فانوسها استفاده میکنه
- داری چی برمیداری؟ یه چیزهایی واسه خوردن -
اونها مال آقای میلرن، تو حق نداری برشون داری اه، اون هیچوقت دلش براشون تنگ نمیشه
- اون رو دیگه بذار سر جاش! - نمیتونم عزیزم، باید از خودم دفاع کنم
اگه سراغم بیان، باید یه جوری از دستشون خلاص بشم
خلی وقته که یکی از اینها رو ندیدم
پدرم، یکی داشت
بدش به من!
دخترها نباید با اسلحه بازی کنن
ما یه خرگوش رو زدیم
این چیزیه که میگم باید با هم انجامش بدیم
- فرشتهی رحمت، ها! تو واقعا هستی، عزیزم -
اگه میدونستی این دو روزه چقدر رنج کشیدم میدونستی که وقتی این رو میگم، از ته دِلمه
آقای میلر از دستت خیلی عصبانی میشه
میدونی چیه؟
ببین، این شاتگان خیلی قدیمیـه، ولی چون تویی، این 20 دلاری رو براش میدم
باید برای حساب بنزین و بقیه چیزهام کافی باشه
یه هفتتیر ندارین؟ اگه هفتتیر باشه، خیلی بهتره!
نه!
تِرَوِر، فکر کنم داری شانست رو از دست میدی، مرد
No comments yet. Be the first to leave one.