لومړۍ 200 کرښې.
برای این مرد، تا امروز
موج جنایت چیزی جز یه تیتر روزنامه نبود
چی بین مردم عادی و این طغیان جنایت قرار گرفته؟
آدمهای کوچه و بازار در برابر این تهدید مسلحانه به جونشون، چه محافظی دارن؟
در دادگاه «اولد بیلی»، آقای قاضی فینمور
موقع صدور حکم برای یه پرونده سرقت با خشونت
این جواب صریح رو داد:
«این شاید یه نمونه دیگه از فاجعهای باشه
که به خاطر کمبود تعداد نیروهای پلیس به بار اومده
شک ندارم که یکی از بهترین راههای پیشگیری از جرم
حضور منظم افسر پلیس با لباس فرم در محلهست.»
پیشکسوتهایی مثل جرج دیکسون با ۲۵ سال سابقه خدمت
که الان پاسبان شماره ۶۹۳ کلانتری «پدینگتون گرین»ـه
ببخشید، میتونید راه ایستگاه پدینگتون رو بهم بگید؟
بله قربان. مستقیم از تو فضای سبز برید، از روی پل آهنی بپیچید چپ، رسیدید
خیلی ممنونم
و جوونهایی مثل اندی میچل که تازه دورهی آموزشیش رو تموم کرده
بچه گم شده، حتی اسمشم بلد نیست. نه؟
ببین مانتی گرین
اگه یه بار دیگه این کار رو بکنی، برات بد میشه
یالا، برو خونهت
میدونه هر وقت میارنش کلانتری، یه نون مربایی گیرش میاد
وجببچهی پررو
این از اون چیزاییه که تو مدرسهی پلیس یادت نمیدن
ظاهراً همینطوره
فقط همین هم نیست. شک نکن، خیلی چیزای دیگه هم هست
اون یکی از بچههای دایره جنایی نیست؟ آره، جاک کمبله
یالا پسرم، راه بیفت. تو دیگه باید بهتر از اینا بدونی
یه چرخدستی بخر و دنیا رو بگرد
گیلاس رسیده! گیلاس، همهش رسیده
چهار پنس پول خرد، عینک، سه تا سیگار
بلیط فصلی «تمپل»، یه قاشق چایخوری با آرمِ «الاماس»
ادوارد الکساندر وینرایت
خودمم
ادوارد الکساندر وینرایت
متهم هستی به برهم زدن نظم عمومی
۱۹۴۹ در خیابون اسپرینگِ پدینگتون، ساعت ۶:۴۰ بعدازظهر، دوم جولای
۱۸۷۲ برخلاف ماده ۱۲ قانونِ جرایم مستی مصوب
کمپوت ریواس
متهم بعد از تفهیم اتهام، جوابی نداد
عصر بخیر جیم. عصر بخیر فرد
یه دست بازی؟ آره، بدم نمیاد
خب، بهتره برم گزارشهای روزانهم رو بنویسم
کارتها رو بُر بزن
بیا بشین. ممنون
اوضاع چطوره؟ بد نیست، میگذره
دارم کمکم با فوت و فنِ منطقه آشنا میشم
این خودش خیلیه. اولین باری که رفتم گشت
مجبور شدم از یه ایرلندی مست آدرس کلانتری رو بپرسم
ببین رفیق، یه وقت سوءتفاهم نشه
تو تازهکاری و انتظار نمیره همه چیز رو بدونی
ولی وقتی ما بچههای دایره جنایی رو تو خیابون میبینی
اصلاً به روی خودت نیار که ما رو میشناسی، خب؟ شاید داریم زاغسیاه یه مظنون رو چوب میزنیم
ببخشید، باید حواسم رو بیشتر جمع میکردم. - اوه، پیش میاد دیگه
کجایی هستی؟ مِیدستونِ کِنت
اونوقت چی شد که اونجا رو ول کردی و اومدی «اِجور رود»؟
واقعاً نمیدونم
منم نمیدونم
هاید پارک جای خوبیه، خیلی هم قشنگه
ولی کوه نداره. دلم واسه کوه تنگ شده پسر
هی، کی خوراک لوبیای منو کش رفته؟
یه پلیس خبر کنید! جیبِ «تاف» رو زدن
آدم نمیتونه دو دقیقه وسیلهش رو بذاره زمین و کسی نبردش
بیا ایناهاش تاف. اوه، ببخشید لوسی
هنوز هم پولش رو حساب نکردی
تو خوابگاهِ پلیس زندگی میکنی؟ - نه، اونا پُرن. یه اتاق کرایه کردم
جاش چطوره؟ یه کم داغونه
ای بابا، تاف، بیخیال
گروه کر باید اون رو بخونه، فقط حیف که شما کافرا ولزی بلد نیستید
یه دقیقه آرامش نداریم؟ یا صدای مستها میاد یا تمرین گروه کر
گشتِ منطقه ۱۲. و گروهبانها
گشت ۱۲؟ مال منه
کس دیگهای اونورا نیست؟ - من تو منطقه دهم، گروهبان
۷ دیکسون، بهتره تو بری سراغ این. ساختمانهای وستلو، شماره
بازم اَلف لوئیس، نه؟ - آره، زنش آدم فرستاده دنبالت
میچل، تو هم باهاش برو. - چشم، گروهبان
خب پسر، عجله نکن. این از مشتریهای همیشگیه
معمولاً زنش رو اونقدرها زود نمیکشه
یه تعظیمی بکن براشون. همه منتظر بودن تو رو ببینن
دستهات رو از من بکش کنار
ونِ پلیس تو راهه. بمون و مشخصات رو از زنش بگیر
خیلی خب، بفرمایید، راه رو باز کنید. بفرمایید
باشه رئیس. پلیسِ بچهسال
یه روزی میکشمش
مشکل چیه خانم؟
بهش گفتم میخوام پلیس رو بفرستم دنبال دخترمون، دایانا
اون دخترِ بزرگمه. دو شب پیش از خونه رفت
خب، اوم... میشه اسم کاملش رو بگید؟
اوه، خفه شو دیگه
نمیبینی سرم شلوغه؟ مارلین، اینا رو از اینجا ببر بیرون
اون بچه رو هم ببر. بادِ گلوشم بگیر
میبینی که دستتنهام. میخوام برگرده خونه، آقا
بله، متوجهم. خب، اگه میشه اسم کامل و مشخصات دقیقش رو بهم بگید
یه عکس ازش دارم. - بله، ولی من
خیلی عکس قشنگیه. تابستونِ پارسال تو «کلاکتون» گرفتیم
پروندهی دایانا لوئیس نمونهی بارز خیلیهای دیگهست؛
دختر جوونی که آثارِ
دوران کودکی در یک خانودهی از هم پاشیده و از روحیه افتاده به خاطر جنگ رو نشون میده
این جوونهای ناآرام، نوعی از بزهکار رو به وجود آوردن
که تا حدی مسئولِ افزایشِ جرم و جنایت بعد از جنگه
بعضیهاشون به دلهدزدی و سرقتهای کوچیک راضیان
بقیه با کلهشقیِ بیشتر، به سمت جرایم جدیتر میرن
جوونهایی که اونقدر مغز دارن که نقشهی ماجراجوییهای مجرمانه بکشن
اما هنوز اون مرامنامه، تجربه و انضباطِ دزدهای حرفهای رو ندارن
همین موضوع اونها رو به طبقهای جداگونه تبدیل میکنه
که به خاطر ناپختگیشون، خطرناکتر هم هستن
جوونهایی مثل این دو نفر، مشکل جدیدی برای پلیس ایجاد میکنن؛
آدمهایی که هنوز سابقهای ندارن
چون زیرکیِ ذاتی و استفادهی بیرحمانه از خشونت
تا الان اونها رو از دردسر دور نگه داشته
دایرهی کوچیک دنیای تبهکاران اونها رو قبول نمیکنه
و دزدهای باسابقه ازشون دوری میکنن
چون حتی برای همدستهای خودشون هم مایهی دردسرن
زاغسیاه اونجا رو چوب زدیم. به نظر همونیه که میخوایم
نمیخواهم بدانم. لازم نیست کاری بکنی
فقط یکی رو میخوایم که کمک کنه جنسها رو آب کنیم
اگه گیر بیفتید چی؟
شما آسوپاسهای کوچولو همهتون لنگهی همید
تا یه کم فشار بیاد، همه چیز رو لو میدید. اونوقت آژانها میریزن سرِ من
برو همون کنتورهای گاز رو بزن پسرم
کجا بودی؟ چند ساعته منتظرتم
دو تا چای
تام، میزی رو دیدم، همون دوستدخترِ جردن
جردن فردا میره خونهی اون
چیزی که بهش نگفتی؟
معلومه که نه. فکر کردی کیام؟ هالو یا چیزی؟
آره
فردا؟
چه فایدهای داره؟ ما هنوز حاضر نیستیم
چرا که نه؟
اگه رندال ترسیده، خودمون تنهایی انجامش میدیم. اون تنها کسی نیست که جنس آب میکنه
به محض اینکه جنسها رو بلند کنیم، خودشون برای گرفتنش به دستوپامون میافتن
مری برتا لوئیس. نه، اون مادرهست
دختره دایانا لوئیسه. باشه، حله
بیا ببین این رفیقمون چی میخواد
چشم گروهبان. ۷۰۹، یه گزارش کوتاه، رئیس
ادعای حیوانآزاری نسبت به یه اسب. باشه
۸۴۹، گروهبان
چی میخوای؟
چقدر دیگه باید منتظر بمونم تا یه استکان چای بهم بدن؟
ببینم چیکار میتونم بکنم. - کمرنگ باشه با دو تا قند
سلام. مشتری داریم؟ - یه مست، یه مورد درگیری
اون مسته چای میخواد
بازم دارکوب، نه؟ خودم آدمش میکنم
خب، به نظر درسته
میگیم پلیسِ زن تحقیقات لازم رو انجام بده
خیلی خب، مرخصی
شب بخیر. شب بخیر
چه بوی خوبی میاد. بیکنِ کاناداییِ بستهی السیه
برای یه نفر اضافه هم هست؟
جرج، نگو که بازم بدون اینکه به من بگی، کسی رو دعوت کردی
یه جورایی گفتم که همچین بستهای داریم
به کی؟ به این میچلِ جوون
دربارهش بهت گفته بودم. - اوه، جرج
آمادگیِ پذیرایی از غریبه رو ندارم
به محض اینکه اون غذا رو ببینه، دیگه اصلاً به تو نگاه نمیکنه
تو مسافرخونهش بهش گشنگی میدن
خب، چرا یه جای دیگه پیدا نمیکنه؟
خب، این روزها اتاق پیدا کردن راحت نیست
کم پیدا میشن آدمهایی که اتاق خالی داشته باشن
اتاقِ قدیمیِ برت؟
خب، چرا که نه؟
نه جرج
همین که کارهای یه پلیس رو میکنم بسه، دیگه توانِ دومی رو ندارم
برات همدم میشه. - من دیگه به تنهاییم عادت کردم
تازه، دوست ندارم یه غریبه مدام از پلهها بالا و پایین بره
و خاکسترِ سیگارش رو بریزه رو فرش. - فقط یه پسره، سیگارم نمیکشه
نه جرج
فقط ۶ ماه تا بازنشستگیت مونده. اونوقت باید از اینجا بریم
نمیارزه
خب، میخواستم درباره همین باهات حرف بزنم
رئیس پرسیده که راه داره بیشتر بمونم یا نه
بهش چی گفتی؟ - خب، گفتم بهش فکر میکنم
تو چی فکر میکنی، اِم؟
نمیدونم
پنج سالِ دیگه؟
نه عزیزم. تو دیگه حقت استراحته
خودشه
بیا تو اندی. کلاهت رو بده به من
راه رو راحت پیدا کردی؟ - آره
با لوئیس مشکلی نداشتی؟ - کی؟ اوه، اون! نه
اندی، با خانمم آشنا شو. سلام
از دیدنت خوشبختم. راحت باش، خونهی خودته
همینجوری اونجا واینسا جرج. یه کارد و چنگال دیگه بیار
بیا بشین. از پلیس بودن خوشت میاد؟
شکایتی ندارم
اگه یه پلیسِ واقعی باشی، هیچوقت کارت تموم نمیشه
حداقل جرج که تو این ۲۰ سالِ اخیر یه لحظه هم آروم نگرفته
خیلی خب مامان، بجنب دیگه
میخوام قبل از نیمهشب به گلهای بگونیام آب بدم
ببین، منو امر و نهی نکن. من از اون پسرای چرخدستیدارت نیستم
خب، یالا شروع کن به خوردن
ظرفها رو چیکار کنیم؟ - همهش شسته شد
اندی بهم کمک کرد
مطمئنم این نظرت رو عوض میکنه. - از همون اول ازش خوشم اومد
خوبه که دوباره یه پسر تو خونه باشه
میدونستم وقتی ببینیش نظرت عوض میشه
واقعاً هنوز بچهست
چند سالشه جرج؟
سال ۲۵
No comments yet. Be the first to leave one.