لومړۍ 200 کرښې.
دارن دارو میدزدن. واکسن
سلام
لعنتی
« ...آنچه گذشت »
هشتتا ابرسرباز داریم که یه آذوقهرسانی بزرگ انجام میدن. چرا؟
میگن مأموریتشون اینـه که همه چی رو مثل دوران بلیپ بکنن
شاید فقط میخوان کمک کنن
اون سرُم سابقۀ چندان خوبی نداره
پس میگی دهها سال قبل یه ابرسرباز سیاه بوده و
هیچکس دربارش نمیدونسته؟
میدونی چه بلایی سرم آوردن؟ ازم نمونه خون میگرفتن
آیزیا - از خونۀ من برید بیرون -
بیا سپر رو بگیریم، سم
یادتـه آخرین باری که دزدیدیمش چی شد؟
شاید
،به شارون انگِ دشمن دولتبودن زدن
من و استیو دو سال فراری بودیم
استیو باورت داشت
،واسه همینم سپرش رو بهت داد تو هم مثل یه چیز بیارزش انداختیش دور
خفه شو - پس شاید دربارت اشتباه میکرده -
،و اگه دربارۀ تو اشتباه میکرده دربارۀ من هم اشتباه میکرده
ما دنبال کسایی بودیم که به کارلی کمک میکردن اینور اونور بره
ماهوارههامون نمادشون رو
توی چندین جامعۀ بیخانمان در سراسر اروپای شرقی و مرکزی پیدا کردن
واکر سرنخی نداره - میدونم چی میخوای بگی. نه -
.اون تمام اسرار هایدرا رو میدونه سیبری رو یادت نیست؟
باشه پس
میریم دیدن زیمو
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » :. Ali 99 & Cardinal .:
،وقتی نیمی از ما برگشتیم زمان شادی و اتحاد دوباره بود
شورای جهانی بازگشتگان میدونه که برای خیلیها قضیه به این سادگی نبوده
خیلی چیزها عوض شدن. ولی ما اینجاییم که در این راه به شما کمک کنیم
که برگردید سر خونه و کارتون
،که با تغییرات جامعه قوانین و مرزها خو بگیرید
که به روال سابق برگردید
ش.ج.ب، شورای جهانی بازگشتگان
بازآوری. بازگردانی. بازسازی
نیروی پلیس
بیاید بریم
یه لحظه هم بهش مجال ندین که چیزی رو پاک یا پاره کنه، یا حتی نفس بکِشه
« آلمان، مونیخ »
آقا، اسم من جان واکره - آهای، وایسا -
چیکار میکنی؟ - شما دارید یه جنایتکار خطرناک -
به اسم کارلی مورگنتاو رو مخفی میکنید. میشناسیدش؟
نمیشه که بیاید اینجا و کار منو خراب کنید
لمار، یه مترجم میخوام
ازش بپرس کارلی مورتنگاو و پرچمکوبان رو میشناسه یا نه
شنیدی کیها رو گفت
کجان؟
روحمم خبر نداره راجعبه کی حرف میزنید
شما آمریکاییها دیگه افسار پاره کردید
میگه نمیدونه - چرنده -
.مزخرف میگی. خبر داریم اومده اینجا و رفته رفته کجا؟
!میدونی من کیم؟
.آره، میدونم ولی برام مهم نیست
.داریم وقتمون رو تلف میکنیم پیداشون نمیکنیم
از سی.آی.اِی خبری نشد؟
نه
کارلی حتماً داره یواشکی یه چیزی رو جابهجا میکنه
ببین، اون داره به بیخانمانها دارو و سرپناه میده
میدونم - این حرکتا باعث میشه بهش وفادار بشن، رفیق -
.میدونم اینو میخوای درک میکنم
ولی واقعاً هر کاری از دستمون برمیومده انجام دادیم
.سی.آی.اِی هم همینطور ولی همهش به بنبست میخوریم
پس به یکی تکیه میکنیم که دستش پُر و پیمونتره
« آلمان، برلین »
آخرِ اون راهروئه - یه لحظه -
تنها میرم سراغش - چرا؟ -
چون تو انتقامجویی. میدونی که چه احساسی نسبتبه این قضیه داره
آخه شما دو نفر که رفیق شفیق هم نبودین
طرف فکر و ذکرش شده بود هایدرا
.قبلاًها یه اتفاقاتی بینمون افتاده .باور کن
خودم ترتیبش رو میدم
سرپرست شوگول
۶۱۷۲
اشتیاق
زنگزده
هفده
اون روزها به سر رسیدن
میدونم
فقط میخواستم واکنش باکیِ جدید رو به کلمات قدیمی ببینم
یه چیزی هنوز تو وجودت هست
حداقلش بیشتر دوران حبست بههوش نبودی
اون دوران خیلی هم بهم خوش نگذشت
نمیدونم گفتنش سودی داره یا نه، ولی متأسفم
قضیه هیچوقت شخصی نبود
تو فقط راهی برای رسیدن به یه هدف ضروری بودی
یکی سرُم ابرسرباز رو بازسازی کرده
باید بفهمم کیه
فکر میکنی هایدرا تو این قضیه دست داره؛
واسه همینم اومدی سراغ من
که یعنی ناچاری
از شانس خوبت، میدونم از کجا باید شروع کنیم
چی داری میگی؟ میخوای زیمو رو فراری بدی؟
ما کدوم گوری هستیم، باک؟ رد دادی؟
نه سرنخی داریم، نه حرکتی؛ هیچی
یکی از خطرناکترین آدمهای دنیا رو پشت میلههای زندونمونـه
ایضاً ۸ تا ابرسرباز داریم که دارن راستراست راه میرن
بهت برنخورهها؛ منتها زیمو ذهنهامونو میریزه بهم، مخصوصاً ذهن تو رو
برخورد
ابرسربازها برخلاف تمام اعتقاداتشن
یارو دیوونهست؛ ولی هنوزم اصول خودش رو داره
اصول منم با اصول اون در تعارض بوده، تو هم همینطور
طرف سازمانملل رو فرستاد رو هوا؛ پادشاه تیچاکا رو کُشت و برات پاپوش درست کرد
یادت رفته؟ به خیالت واکانداییها یادشون کرده؟
.سؤالم جواب نداره ها معلومه که یادشون نرفته
میدونم این برات مهمه، منتها سر این داری عقلت رو از دست میدی
سم، ما نمیدونیم منبع سرُمشون کجاست
حتی نمیدونیم چند نفرن
ببین، بذار یه فرضیه رو واسهت تعریف کنم. اجازه هست؟
چیکار کردی؟ - کاری نکردم -
چه کتابی داری میخونی؟
ماکیاولی
،نقطه ضعف هر سیستم
،نه نرمافزار، و نه سختافزار آن بلکه انسانافزار آن است
همون عامل انسانی
خب، توی این زندان، نسبت زندانیها به نگهبانها، یک به نُه هستش
،اگه ۲ تا زندانی دعواشون بشه
طبق پروتکلها، چهارتا نگهبان مؤظف به رسیدگیان
اونوقت چرا دوتا زندانی باید همینجوری دعواشون بشه؟
...چهمیدونم. بنا به هزار تا دلیل
اون امشب تو رو میکُشه
پیشدستی کن
،نکته اینجاست که اگه قضیه بیخ پیدا کنه
ساز و کارهای قرنطینه بایستی شروع بشن؛
،و توی اون اوضاع شیر تو شیر
رد شدن از چند تا راهرو کار سختی نیست
ناظر منز
و اگه وقتی دارن زندانیها رو
،از هم جدا میکنن ...زنگ اعلام حریق به صدا در بیاد
یکی میتونه از اون بلبشو به نفع خودش استفاده کنه
خوشم نمیاد که اینقدر راحت داری اینها رو تعریف میکنی
...طبیعی نیست. تو
اصلاً ما کجاییم، رفیق؟
آهای، اینجا چیکار میکنی؟ - نه، گوش کن -
بهت نگفتم چون میدونستم جلوشو میگیری
چیکار کردی؟ - لازمش داریم -
!برمیگردی گوشۀ هلفدونی - ...با اجازه -
!نـه
عذر میخوام
وقتی استیو زیر بار امضای عهدنامۀ سکوویا نرفت، ازش حمایت کردی
،قانونشکنی کردی و بهخاطر من خودتو انداختی تو خطر
ازت میخوام دوباره این کارو بکنی
...بهنظرم من مهرۀ خیلی ارزشمـ - ببند گاله رو -
باشه
،اگه قراره این کارو بکنیم بدون اجازۀ ما آب هم نمیخوری
عادلانهست
خیلیخب، زیمو
از کجا شروع کنیم؟
«
«
« ف
« فا
« فال
« فالک
« فالکو
« فالکون
« فالکون
« فالکون و
« فالکون و
« فالکون و س
« فالکون و سر
« فالکون و سرب
« فالکون و سربا
« فالکون و سرباز
« فالکون و سرباز
« فالکون و سرباز ز
« فالکون و سرباز زم
« فالکون و سرباز زمس
« فالکون و سرباز زمست
« فالکون و سرباز زمستا
« فالکون و سرباز زمستان
« فالکون و سرباز زمستان
« فالکون و سرباز زمستان »
« فالکون و سرباز زمستان »
پس قدم اولمون ماشین دزدیه؟
.اینها مال خودمه خانوادهم در طی نسلها جمعشون کردن
من سالها دنبال آدمهایی بودم که هایدرا برای بازسازی سرُم استخدامشون میکرد
،چون همینکه پخش میشد
...یکی میتونست یه ارتش بسازه
عین انتقامجویان
قبلاً یه بار برنامۀ سرباز زمستان رو تموم کردم
ابداً قصد ندارم کارمو ناتموم رها کنم
برای این کار، باید بریم سراغ یه مشت تبهکار
.خب، بفرما تو .ما قبلاً شروع کردیم
اول باید سراغ یه زنی به اسم سِلبی
یه مالخرِ نهچندان کلهگُنده که هنوز باهاش در ارتباطم. از اونجا شروع میکنیم
پس تمام این مدت مایهدار بودی؟
من بارونم، سم
خانوادهم از اعضای خاندان سلطنتی بودن؛ تا اینکه رفقات کشورمو نابود کردن
سلام، اوزنیک
خوش اومدید، آقایون
رفیق قدیمی
خواهش میکنم
ببخشید که یه مقدار گرمه
یخچال از کار افتاده
ولی چک میکنم ببینم غذای بهدردبخوری تو آشپزخونه پیدا میشه یا نه
...اگه چیزی بود که بوی خوبی نداشت
بده اینا بخورن
خیلی خوشحالم که برگشتید، قربان
No comments yet. Be the first to leave one.