لومړۍ 200 کرښې.
زیرنویس از مهدی shine021
ببین، من همین الان نیممیلیون دلار بیعانه دادم.
- خانم باکلی، میدونم کلافهاید... - نه، میدونی،
اگه میخواستم با یه دستیار وکالت حرف بزنم،
یه وکیل تسخیری میگرفتم. نظرت چیه، تام؟
با این همه پولی که بهت میدم،
انتظار بهترین رو دارم.
کت، لکسی فقط یه همکار ارشد نیست،
اون وکیلیه که اگه یه روز به جرم قتل محاکمه بشم، بهش اعتماد دارم.
جدی؟ فکر کنم خودت بهتر از همه میدونی.
لکسی - ممنونم بابتش :)
من توی پرونده قتل از تو دفاع میکنم.
- میخوای شنا کنی؟ - بابا، اون توی حیاط ما کیه؟
- بیا تو استخر بپر. - یه لحظه صبر کن. چی؟
- هنوز چیزی ندیدی عزیزم. - آره.
- شاید توی اون استخر بتونیم یه کاری کنیم. - هر کاری دلمون بخواد.
برو بالا.
- ببخشید بعداً زنگ میزنم. - تام...
تریش، یکی دیگه از اینا داری؟
میخوای بیای اینجا زندگی کنی؟
هی، خدایا چقدر هوا گرمه، نه؟
داری چیکار میکنی؟
- میدونی مردم چی میگن... - چی میگن، تریش؟
میگن مشکل از گرما نیست، مشکل از رطوبته.
آره.
ولی لعنتی، اون عوضیها امروز ریختن سرمون.
این ملک شخصیه، همین الان برو بیرون.
صبر کن، ما دعوت شدیم.
توسط کی؟
توسط صاحب خونه، تامی.
من تام هستم.
وای لعنتی.
میدونی، مطمئنم حتماً دو تا تام وجود داره.
صبر کن، صبر کن، صبر کن. یه لحظه نگه دار، باشه؟
چون تو اصلاً از استخرت استفاده نمیکنی.
یه کم خودخواهانه نیست؟
ما فقط میخوایم خنک بشیم. بعضیها استخر ندارن.
از اینجا برو.
وگرنه چی؟
وگرنه نابودت میکنم.
خدای من، تام...
تو اصلاً شبیه آدمهای خشن نیستی.
میدونی حق دفاع از خود وجود داره، نه؟
- خیلی خب، فکر کنم زیاد اینجا موندیم. - آره.
تریش، بیا تمومش کنیم.
- جداً؟ - آره.
- خیلی قشنگه. - میدونم. یه دفعه دیگه. بیا.
ممنون بابت پذیرایی.
- میتونی؟ - سنگینه.
خیلی کسلکنندهست...
بر اساس رمان «جلادان»
اثر جان دی. مکدونالد
این مال زکه، گوشی کپیشدهست.
هر چی توی گوشی زک باشه اینجا هم میاد.
پس میتونم به اسم زک پیام بفرستم بعد پاکش کنم، و اون نمیتونه ببینه؟
تا حالا فکر کردی با خودت حرف بزنی؟
اگه بفهمه این کار رو کردی، دیگه هیچوقت بهت اعتماد نمیکنه.
یه نفر بهش حمله کرده.
مسمومش کرده و تیکهتیکهش کرده.
من فقط دارم کاری رو میکنم که لازمه تا از پسرم محافظت کنم.
آره.
داری چی رو از من قایم میکنی؟
این دختر...
این انجل ایکس...
فکر کنم همون مکس کِیدی باشه.
اون داره زک رو گول میزنه تا تام و من رو اذیت کنه.
- ولی مطمئن نیستی؟ - مطمئنم.
مطمئنم. فقط... هنوز نمیتونم ثابتش کنم.
خیلی خب، آنا. من بهت مدیونم.
اگه ازم دفاع نمیکردی، هنوز داشتم توی زندان میپوسیدم
به خاطر قتلی که نکرده بودم.
ولی مکس دقیقاً همون چیزی رو تجربه کرده که من تجربه کردم.
- نه. - گوش کن، تو داری کسی رو هدف میگیری
که تازه آزاد شده.
این برخلاف تمام اون چیزیه که اسجیالپی براش میجنگه.
نه، میفهمم، واقعاً.
ولی این مسئله به خانوادهم مربوط میشه.
پیشنهادم اینه، اگه حس میکنی اون واقعاً سعی داره اذیتت کنه...
- دقیقاً همینه. - ...سعی کن وانمود کنی ازش حمایت میکنی.
باهاش همکاری کن. اعتمادش رو جلب کن.
دوستت رو نزدیک نگه دار و دشمنت رو نزدیکتر، نه؟
منظورم این نبود.
اعتماد دارم که این موضوع رو مخفی نگه میداری.
- آره. - آره.
بابا.
فقط یه سوءتفاهم بود.
چه سوءتفاهمی؟
مستی.
استخر رو اشتباه گرفتن.
همه چیز خوبه.
کنگلومرای زندان سنتوریون قراره غرامت رو پرداخت کنه
به مکس توی این هفته.
خوبه. اونا از رنج بقیه سود میبرن، باید هم بترسن.
مخصوصاً اون خوک وحشی، کوبرن.
از ادکلنی که میزنه متنفرم، و از کراواتش هم خیلی بدم میاد.
اونا میخوان پرونده شکایت کِیدی رو مختومه کنن.
و اون میخواد تو با هواپیما بری آتلانتا، توافقنامه رو نهایی کنی.
میگه تو بهترین وکیلی هستی که میشناسه.
من کاری کردم که اون به حبس ابد محکوم بشه.
۴۰ درصد گیرمون میاد و تبلیغات رایگان. هر دو سود میکنیم.
میدونم درباره کِیدی تردید داری.
میتونی توی مسیر ازش بپرسی.
صبر کن، اون هم میاد؟
بسیار خب.
بستنی تو این هوای گرم خیلی میچسبه.
حدس میزدم خودت باشی.
وندی ویلسون، یادت هست؟
ببخشید، یادم نیست. نه.
قبلاً زیاد رستورانت غذا میخوردم
- حداقل هفتهای یه بار. - خیلی خب.
چه قشنگه که اسم رستورانت رو گذاشتی اسم همسرت.
کی قراره یه رستوران جدید برای یه دختر باز کنی؟
نمیدونم.
روز خوبی داشته باشی.
هی، واقعاً فکر میکنی امی برانکاتو این کار رو کرده؟
چرا سالها صبر کرد تا اعتراف کنه؟
دارم شک میکنم که ما واقعاً همدیگه رو میشناسیم، وندی.
من فقط... فکر میکنم عاملش قط یه مرده، مگه نه؟
- خب... - مردی با دستهای قوی.
راستی...
چی؟ از دستهام خوشت میاد؟
من میتونم کارهای زیادی با این دستها انجام بدم.
- واقعاً؟ مثلاً چه کاری؟ - آره.
واقعاً میخوای بدونی؟
میدونی که من کنار رودخونه بزرگ شدم؟ آره.
میتونیم بریم به کلبهی نزدیک رودخونه کِیپ فیر.
میتونم با این دستها برات ماهی بگیرم.
بعد با روغن زیتون و سیر بپزمش. خیلی ساده.
هوسانگیز به نظر میاد.
آره.
بعد میتونم ببرمت بالا...
دستهام رو دور گردنت حلقه کنم
و یه کم فشارشون بدم.
- فقط به اندازهای که خوشت بیاد. - آره.
اگه خفهات کنم چی...
- تا وقتی بمیری، وندی؟ - نه.
- خوشت میاد؟ - نه.
اون رو میخوای؟
مطمئنم ازش خوشت میاد.
از دیدنت خوشحال شدم.
میتونیم حرف بزنیم؟
آره، یه لحظه صبر کن.
سلام.
میتونم دوباره از گوشیم استفاده کنم؟
پدرت و من فقط میخواستیم بگیم ما بهت اعتماد داریم و دوستت داریم.
مکس کِیدی لایق عدالته! داستان واقعی جنایی
این مرد ۱۷ سال توی زندان موند در حالی که وکیل زن سفیدپوستش
با اون دادستان سفیدپوست رابطه داشت و ازش بچهدار شد.
واضحه که همون موقع با هم بودن.
اونها زندگیاش رو نابود کردن. خانواده بودن باید برن زندان.
انجل ایکس - ۱۷ دقیقه باید همه چیز رو بدونم
زک - پیام جدید کجایی؟ گوشیم برگشته...
مامان؟
مامان واقعاً این رو میپوشیدی؟
کجا پیداش کردی؟
پشت کمد لباست.
چرا داشتی کمد من رو میگشتی؟
برای مهمونی به چیزی نیاز داشتم.
مگه میخواستی چه شکلی باشی؟
نمیدونم.
اون موقع دهه نود بود. هیچی واقعاً منطقی نبود.
سخته تصور کنم مامان لباسی با این همه ریشریش پوشیده باشه.
واقعاً؟ این مال خودته.
ممنون مامان. فکر کنم کالی از این خوشش بیاد.
آره بیدارم، تو چی؟
اون انگشت پات که قطع شده چطوره؟
لعنتی، مکس کِیدی.
دلم براش تنگ شده. هاها.
انجل ایکس - برای کوچولو متأسفم
واکنششون چی بود؟؟؟
میخوای یه چیز حالبههمزن ببینی؟
عجیبی. دارم غذا میخورم. نزدیک بود بالا بیارم.
چی داری میخوری؟ عکسش رو بفرست.
صبحانه برای شام، عزیزم.
صبحانه برای شام. انتخاب خوبیه.
معمولاً با نوشابه پرتقالی خوشمزهتره.
چیکار میکنی؟ تو کی هستی؟
من آنا هستم.
اسمم «لعنت به تو» هست.
چیکار داری میکنی، هرزه؟
گواهینامه رانندگی نِوِا ولنتاین
بسیار خب... نِوِا...
من مادر زک هستم.
میخوام بهم بگی چرا اون نه تا انگشت پا داره.
چرا از خودش نمیپرسی؟
اون وقتی برگشت خونه این کار رو کرد. من اصلاً اونجا نبودم.
خب، این کاریه که میکنی. گوشی رو بردار،
به زک پیام بده،
و رابطهات رو باهاش تموم کن.
فقط مهربون ولی قاطع باش.
نذار هیچ سوءتفاهمی پیش بیاد.
با من بازی نکن.
من توی پلیس ساوانا آشنا دارم،
و میتونی به خاطر فروختن مواد به فرد زیر سن قانونی دستگیر بشی.
به عنوان یه بزرگسال محاکمه میشی.
هی متأسفم ولی دیگه نمیتونیم حرف بزنیم. بلاکت میکنم.
راضی شدی؟
یه چیز دیگه.
میدونی این کیه؟
مکس کِیدی در حال سخنرانی در مراسم خیریه اسجیالپی...
No comments yet. Be the first to leave one.