لومړۍ 200 کرښې.
"برنامه ي ازدواج ستاره ها " ما ازدواج کرديم
" انتخاب هاي نهايي "
...آخري
...خنجر زدن با شمشير " بازي راستي , براي فهميدن احساس واقعي شخص "
...اين يه بازي انفراديه
...لطفاً بشينن
...اونا همه جور چيزي دارن
اگه من باشم, کسي که سمت راستم نشسته بايد ازم سوال بپرسه
...باشه
...اگه کسي جواب دادن خيلي براش سخت بود
چطوره مجبورش کنيم نوشابه ي گازدار رو يه نفس س بکشه؟
خوبه
خوب فرو کرد
اونا واقعاً مثل زوج هاي اتفاقي ميمونن
" بازي شروع ميشه "
اونا همه ي وسايل رو دارن
بعد اين بازي ميتونن سافري رو توي اتاق انجام بدن
" اولين کسي که به سوال جواب ميده ؟ "
!من زنده موندم
نوبت منه؟- هيونگ,...منظورم زن داداشه-
"تو همش به من ميگي "هيونگ
" شوکه "
" مجازات به هوانگ بو تعلق ميگيره "
!خيلي شوکه شدم
من بايد يه سوال از بواين بپرسم؟
بايد يه سوال واقعي ازش بپرسي, اون گير افتاده
...سوال اينه
" هوانگ بو تا الان با بيشتر از 4 مرد قرار گذاشته؟ "
" غلطه "
من فقط با 2 نفر قرار گذاشتم
ممنون بابت خبر خوب
" بعدي؟ "
من بايد بپرسم؟ " هيونگ جون با 0 رأي "
آره, فکر کنم سوال سختي باشه
امروز.... ما انتخاب نسبي رو انجام داديم
" ...بالاخره زمانش رسيد "
" اون يه ايون رو انتخاب کرده بود "
...حسي که اون موقع داشتي
تغيير کرده يا اينکه همون مونده؟
" ...داره ميميره "
فقط بايد اينو بگم؟
....اين " جواب...؟ "
...نه به طور به خصوص
" ولي يه ايون کيو جونگو انتخاب کرد "
...نه به طور به خصوص " ممکنه يه ايون احساسشو درک کرده باشه؟ "
عوض نشده؟
به صراحت, منظورت ايه که نظرت عوض نشده ولي همچين چيز به خصوصي هم نيس؟
...عوض نشده
...دليلي براي خاص بودنش وجود نداره
گير افتادي- اين يعني هنوز يه احساسي نسبت به يه ايون داره-
...کنار کيو جونگ
" بازم هوانگ بو "
...من يکي از سوالامو ميدم به تو
!برو
...موقع انتخاب نسبي
...ما نتونستيم ببينيم
...ولي شما ديدين
...کسي که من انتخاب کردم
اونم منو انتخاب کرد يا نه؟
...سوال خوبيه- ....اين ضربه ي بزرگيه-
عاليه
...کنجکاوم
من نوشابه ي گازدار دوس ندارم, ولي فکر کنم بايد بنوشمش
شما نميخواين شواليه ي سياهش بشين؟ " يعني هيون جونگ جاي اون بخوره "
اگه من جاي اون بودم, شواليه ي سياهش ميشدم
ولي اون خوردش چون خودش ميخواس
!نه
مگه خودت نميخواستي گه بخوريش؟ چون دهنت خشک شده بود؟
نه, من معمولاً از اين چيزا نميخورم
...خوشم نمياد
...من برات ميخورمش
چرا نتونستي به سوال جواب بدي؟
....من نميتونم زودتر از موعد بهشون بگم
...روي تصميم نهاييشون تأثير ميذاره " ...راجب احساس همديگه کنجکاون "
...باشه
...من فرو ميکنم
"اينبار کيو جونگ"
...بين 5 نفر دختران عجيب
...نفر شماره يکي, که از همه بيشتر ازش خوشت مياد
" شوهر خواهر "
...و...نه کمترين...بلکه
اين ديگه چيه؟
...کسي که ازش خوشت مياد ولي
اولي و پنجمي؟- پنجمي-
...فقط اولي
...اولي
...تو توي مجري گري اين چيزا خيلي خوبي
هستن " y " يه ايون و يوبين
سان مي, سان يي و سوهي هستن "s "
اول, پنجمي رو بهمون بگو
...اين واقعاً
...سخت نيس
...من هميشه
من هيچوقت به ته جدولي ها فکر نميکردم " خيلي راجب افکارش روراسته "
...قبلاً هم بهت گفته بودم
...درسته, من ميدونم
!يه چيزي تو مايه هاي معاون گناهکار شوراي دانش آموزي بودنه
اولين جايگاه ئه " y "
...از اول
...من راجبش ميدونم
منظورت اينه که هميشه به نفر اول فکر ميکردي,و دوم تا چهارم برات زياد مهم نيس؟
...چون از اون خوشم ميومد
....آره, من اينو ميدونم...درسته
...آره, منم همينطور
...اميدوارم همچي خوب پيش بره
...خب پس, تا الان هز همه ي اينا لذت بردين
تصميم آخرو بگيريم؟
تصميم نهايي هم مگه هس؟
...من هيجان زدم
....ما تا الان فقط ارزيابي نسبي رو انجام داديم
...و اين آخريه
" من ميخوام اين شخصو بيشتر بشناسم "
بعد اينکه انتخاب کردين, اگه ما گفتيم " مبارکه" شما ...ميتونين برين
....ولي اگه من بگم
...اگه من اينکارو کردم, بعد خيلي بي سر و صدا
...لطفاً برين تا ما بتونيم زندگي خوبي داشته باشيم
...خب
" لحظه ي سخت "
...جدي- ...اين جداً شوخي بردار نيس-
اگه يواشکي نگاه کنين, براي 5 سال کور ميشين
اين چي بود ديگه؟
...اون واقعاً ديوونس
اين مجازات ترسناکيه
بياين
انجامش بديم
ميدونين اگه يواشکي نگاه کنين چي ميشه که؟
...نشونه گيري عشق
" کر رو انتخاب کردن؟ "
دبل اس 501 جدا جدا انتخاب کردن
سلام
" بعد از ملاقاتي پر از خجالت "
...بهترينن " قلب پسرارو بردن "
...من 22 سالمه و
....ميدونين, نميتونستم بهش نگاه نکنم
...ميبينم که تو حسي نسبت بهش داري
!!نه
...نشونه گيري عشق
!با هم جور شدن
!تبريک " کيو حونگ و يوبين " " هيونگ جون و يه ايون "
تمومه, تمومه
" بالاخره نظرشو عوض کرد "
" ذوق مرگ شد "
...دارم ديوونه ميشم " چظور پيش رفت؟ "
هر کسي که انتخاب کردين...اونا هم در مقابل شمارو انتخاب کردن
منظورمو ميفهمين, مگه نه؟
" بالاخره لبخند ميزنن "
...دارم ميگم همچي به خوبي و خوشي پيش رفت
" اون 0 رأي جواني رو نجات داد "
که کيو جونگ انتخابش کرده بود هم در مقابل اونو انتخاب کرد " y" خانوم
که هيونگ جون انتخابش کرده بود هم در مقابل اونو انتخاب کرد " y" خانوم
....بعد اينکه با هم بازي کرديم " سوال : چه جذابيتي از هيونگ جون توجهت رو جلب کرد؟ "
با آقاي هيونگ جون...ارشد هيونگ جون
...به نظر اومد شخصيت خوبي داره و خيلي مشوقه
...من حين رقص " هيچکس " احساسمو بروز دادم
...من اونو انتخاب کردم
...من بخورده ...اينو به شوخي گرفته بودم
ولي از آخر, نتيجه خوب بود, درسته؟
...يه چيزي به همديگه بگين
اونا دارن يه ضبط استوديويي رو توي يه چيدمان خونگي معمولي انجام ميدن
...ميدونين....يه چيزي هس که
...توي خوندن خيلي تلاش کردي
...من کاراي خوبتو تماشا ميکنم " آه, تو تقريباً نتونستي انجامش بدي "
...وقتي کامبک داديم ميبينمت
چون کسي که هميشه فکر ميکردم " اون خيلي خوبه " امروز اومده اينجا
...خيلي خوشحال بودم
" Y " شماره ي يک توي قلبت , يوبين بوده, نه؟
درسته شماره 1 توي قلبش يوبين بوده " Y "
ما با همديگه بازي کرديم, براي همين فکر ميکنم بخورده صميمي تر شديم, براي همين فکر ميکنم اين خوبه
ممنون
" ممنون "
...من حالا دو تا زن داداش از خواهران عجيب گيرم اومده
...براي همين , اين حس خوبي داره
سخت بود؟ ( قرار کور گذاشتن )
...آره, خيلي سخت بود
به نظر مياد چيزيه که اگه تجربه ي خاصي از قبل نداشته باشي, نميتوني خوب از پسش بر بياي
چون هوانگ بو خوب همه ي کارا رو انجام داد...فکر کنم منم کارمو در قبال برادراي کوچيکترم خوب انجام دادم
اگه ازت بخوان بازم اينکارو کني...؟
...فکر نکنم قبول کنم
...به هر حال وقتي بهش فکر ميکني
...اين فقط براي اونا خوب بود
فکر نميکنم هيچ نفعي براي من داشته باشه
خوب از آب درومد, درسته؟
...خوب پيش رفت
اين حقيقت که زوج ها خوب با هم مچ شدن, ...خوشحالي بزرگي براي منه
...براي قلب خستم
...توي قلب خاليم ...خوشحالم همچي خوب پيش رفت
...در آينده بيشتر تلاش ميکنم
... براي همين, اگه در آينده شانس ديگه اي وجود داشته باشه
...خودمو تجهيز ميکنم, که هروقت بهم نياز داشتن
...من واقعاً عاشقشونم
کي رو ميگه؟
من هيونگ جون سخت کوش ميشم
...يه ايون...تو خيلي تلاش کردي
!فقط تو
تصميم داري که باهاش شماره تلفن رد و بدل کني و باهاش در تماس باشي؟
...نميدونم
...کيو جونگ خيلي جديه
...البته که خوشحال ميشم
...باعث افتخارمه
...ولي من نميتونم راحت به کسي نزديک شم
No comments yet. Be the first to leave one.