لومړۍ 200 کرښې.
هدیهای از آسمان
یالا بچهها!
HVC رو رد کن بیاد.
امروز خبری از HVC نیست.
HVC رو رد کن بیاد!
اصلاً HVCـی وجود نداره!
باخو!
بگیرش!
این HVC نیست، هنوز کثیفه.
آره، هنوز یه کم صیقل میخواد!
دستت درد نکنه. - فعلاً.
خداحافظ، HVC.
یالا رازو. ولش کن.
برو اون بالا.
دعوتنامه رسمی میخوای؟
بگو ببینم.
همون همیشگی.
تاریخش مال دو روز پیشه.
آدرسش، از ژوهانسبورگ به تلآویو.
از واتاستون به شرکت اشتارشمن، خیابون هایزیرا، پلاک ۴۲/۸، رمت گن، اسرائیل
وزنشون ۳.۸۶۰ و ۴.۱۲۰ کیلوگرمه.
برو کمکش کن.
حواست به کارت باشه!
حدس بزن جنسها کجان.
حدس بزن کجان.
تو تراکتورِ تو.
یا حدس بزن، یا خودم بهت میگم.
همهچیز رو به گند میکشی!
یه فرصتِ حدس دیگه بهت میدم.
تو گاوصندوقِ اون یارو چاقه تو بخش مرسولات هوایی.
خب؟
داداش، چرا از همونجا کش نریمشون؟
ما قراره تمیز و بیسروصدا انجامش بدیم.
جنسها رو با دو تا کارت پستال از اینجا خارج میکنیم
یه ماشین تحریر و یه ترازو.
آقای شرکت اشتارشمن اولین کسیه که میفهمه
که به جای الماس، تیکههای شیشه نصیبش شده.
داداش، این پیچیدهست.
از کجا میخوای دو تا احمق پیدا کنی
که تقصیر رو گردن بگیرن و به جات برن حبس بکشن؟
هنوزم با کاغذ توالت شرطبندی میکنه؟
اون؟
خودشو به کشتن میده.
بذار هر چقدر میخواد شرط ببنده، ۱۰ هزار تا هم بذار روش.
اون گدا ۱۰ هزار تا از کجا میخواد بیاره؟
چه بهتر!
یه کاریش میکنیم، داداش.
حتی اگه مجبور بشیم آقای اشتارشمن رو از تخمهاش آویزون کنیم.
برگردین سر کار.
اون چی بود؟ اسپوتنیک؟
یه کنکورد.
یه کنکوردِ دیگه بپره، خودم پرواز میکنم میرم ماه.
پارک کردن نزدیک باندهای فرودگاه
بدون چراغ چشمکزن اکیداً ممنوعه.
باشه.
لعنت بهش!
هیچی نمیبینم. اون رو از جلو چشمم بکش کنار!
الان برمیگردم.
من اینجا تنها تو تاریکی منتظر نمیمونم.
اگه تو رو ببینه، کارم تمومه. به خدا زودی برمیگردم.
واسم مهم نیست، من اینجا تنها منتظر نمیمونم.
جنده لعنتی!
کجا بودی؟ - زود رسیدم.
خوابم برد.
کار من با تو تمومه!
سخت نگیر واژا.
پیش میاد دیگه.
خودت تا حالا دیر نکردی؟
دفعه دیگه اگه اینجا ببینمت،
میفرستمت بخش تعمیر و نگهداری.
چاقِ عوضی!
تزیالا!
تزیالا!
ماموکا.
منم، اوتاری. چطوری، عزیزم؟
چی میخوای؟
تزیالای من کجاست؟ - خونه نیست.
اگه خونه نباشه، پس کدوم گوریه؟
به تو ربطی نداره.
ایا و تیا کجا هستن؟ براشون کادو خریدم.
بابا!
چی برام خریدی؟ - تو خونه بهت نشون میدم.
ماموکا!
بیاین کادوهاتون رو بگیرین، میخوایم بریم دور بزنیم.
فقط یه ساعت وقت داری. درس و مشق دارن.
واژا! - چی میخوای؟
سه نفرمون جوره، اگه میخوای بازی کنی.
بدون من شروع نکنین.
واژا، بابات رو هم با خودت ببر.
اون همیشه برنده میشه.
چون تو گند میزنی، خنگول!
کیه؟ - واژا.
کدوم واژا؟ - واژا، پسر گیورگی و تامریکو.
چی؟
اومدم مارگو رو ببینم.
همون خیاطه. یه شلوار میخوام.
اون برای مردا لباس نمیدوزه.
این برام یه ثروت آب خورده. نمیتونم بدمش دست هر خیاطِ پیزوریای.
بهت گفتم که، اون فقط لباس زنونه میدوزه.
دو برابر حساب میکنم.
بیا تو.
چه جور شلواری میخوای؟
عین همین، ولی مشکی.
با این پارچه میتونی یه کلکسیون کامل درست کنی.
با این دستمزدی که میگیری، تا تیکه آخرش رو استفاده کن.
از اینکه پیشتم هیجانزدهام.
پولت رو بردار و بزن به چاک.
ببخشید، قصد نداشتم به کسی بیاحترامی کنم.
من شلوار نمیخوام. میخوام باهات ازدواج کنم.
چی داره میگه؟
الان نه، مامان.
میخوام بدونم چی میخواد.
میخواد با مارگو ازدواج کنه.
کی؟ - مارگو.
کی، این؟
آره، مارگو. - مارگو.
این شوهر مرحوممه، کاتزی.
من هیچوقت جز اون کسی رو نداشتم و نخواهم داشت.
مامانی!
تزیالا.
ماموکای عزیزم،
دخترها رو زود برگردوندم، همونطور که خواسته بودی.
تزیالا کجاست؟
ایا، تیا، برین داخل!
کی دوباره میبینیمت؟
تا چهارشنبه بشمارین.
امروز دوشنبهست، فردا سهشنبه، چهارشنبه.
خیلی خب. دو روز دیگه میبینمتون.
خداحافظ.
تزیالا!
تزیالا!
به تزیالا بگو بیاد پایین، میخوام باهاش حرف بزنم.
خونه نیست.
اوتاری، بسه دیگه، برو خونهت.
آقای گیورگی.
تزیالا کجاست؟
تو خونه نیست.
آقای گیورگی.
چرا با من اینجوری رفتار میکنین؟ بذارین با زنم حرف بزنم.
اول راهت رو بکش برو، بعداً ببینیم چی میشه.
کجا برم؟ کسی خونه نیست.
برو گمشو تو کس ننت. دست از سر دخترم بردار!
تزیالا، بیا بیرون! میخوام ببینمت.
اوتاری، برو تا قبل اینکه اون بیاد پایین!
تزیالا، دوستت دارم.
دلم برات تنگ شده.
با دخترا برگرد خونه.
گم شو!
ماموکا، عزیزم،
بذار زنم رو ببینم.
اون دیگه زن تو نیست. از اینجا گمشو بیرون!
من هیچوقت طلاقت نمیدم. تا آخر عمرت زن من میمونی!
اوتاری، دارم ازت خواهش میکنم بری.
آقای گیورگی، من بدون زنم جایی نمیرم.
آقای گیورگی، میتونی منو بکشی.
من بدون دخترت نمیتونم زندگی کنم.
پاشو!
پدرسگ!
پاشو عوضی!
یالا تایسون.
آخه چرا، اوتاری، چرا؟
چقدر وسطه؟
اینقدر مسخرهبازی درنیار و بازیت رو بکن.
باشه.
۸۰۰ تا وسطه...
و من ۲۰۰۰ تا دیگه میذارم روش.
۲۰۰۰ تا میذاری روش
علاوه بر اون ۸۰۰ تا؟ - آره.
عجب مردی!
یا خایههاش از سنگه یا دستش فولهاوسه.
حتی با دست فولهاوس هم خایه میخواد.
اگه میخوای بازی کنی، ۲۰۰۰ تا بذار وسط.
میذارم. - خب بذار.
تو ببر، منم میذارم.
خودت دانی.
ریدم توش، هیچی ندارم.
این واسه من خیلی سنگینه. من نیستم.
۲۰۰، ۳۰۰، ۴۰۰...
اینم ۸۰۰ تایی که گذاشتی وسط.
۲۰۰۰ تاتو میخونم، تازه...
یک، دو، سه...
اگه میخوای بازی کنی، ۱۰ هزار تای دیگه بذار وسط.
هستم. چی داری؟
دو جفت، بیبی. تو چی؟
بردی.
یالا، پولت رو رد کن بیاد.
پول نیست!
۱۲ هزار تا بهت بدهکارم!
کمک!
بیخیال واژا...
خواهش میکنم، واژا... - بیا اینجا.
باخو!
باخو، دارن صدات میزنن.
عالیه.
جمالی کارِت داره.
چی میخواد؟
خودت ازش بپرس.
مامانت پستانک چپوند تو کونت و خوابوندت؟
چی میخوای؟
سوار شو. امشب قراره سکس کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.