Born of Hope

Born of Hope

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

BornofHope
د لخوا تبصره Mamad_Croft

تګونه

other
په خپور شو: 2023-12-02
ډاونلوډونه: 44
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ارائه از کانال "سرزمین میانه" ‫Earth_Middle on Telegram@

‫در تاریخچه دنیای ما داستان‌های زیادی وجود داره

‫اکثرشون از دست رفته‌ان،

‫میون جریان‌های باد زمان پراکنده شدن،

‫فراسوی خاطرات آدمیانن

‫ولی این داستان

‫داستان ما

‫نباید فراموش شه

‫بابا!

‫مایا!

‫بدو! مایا بدو. مایا بدو!

‫ما از آب اومدیم

‫توی روزگار کهن‌مون جریان داره

‫از سالیان دراز می‌گذره تا به این لحظه می‌رسه

‫میون زندگی‌هامون جاریه

‫مثل تیره‌ی خونی پادشاهان

‫رودی از خاطرات و غم با جریانی تند

‫یک قطره از آب

‫از خون

‫و بعدش دوباره یکی دیگه

‫می‌تونه تبدیل به یه موج بشه

‫یه رودخونه

‫یه تندآب خیزان

‫غیرقابل توقف

‫که به مرور زمان

‫همه سدها رو می‌شکنه

‫تا دوباره جریان آزادی داشته باشه

‫در مسیرش به سوی تقدیرش

‫باقی‌ماندگان مومنین

‫دون‌اداین

‫مردان غرب

‫پراکنده شده بودن و عده‌ی کمی ازشون باقی مونده بود

‫و خطرات زیادی براشون کمین کرده بود

‫چون ارباب تاریکی، سائرون

‫گذشته رو فراموش نکرده بود

‫و از بین تمام مردمین سرزمین میانه

‫توی دلش از هیچکس بیشتر تنفر

‫و ترس نداشت

‫تا از دون‌اداین

‫اون عزم و اراده خودش رو بین خادمینش پخش کرد

‫و طی سالیان دراز

‫همیشه در جستجوی این بود که ‫ببینه وارثین ایسیلدور هنوز زنده‌ان یا نه

‫تا بعدش نابودشون کنه

‫و اینطور آخرین از بزرگ‌ترین دشمنانش

‫از بین برن...

‫تا ابد

‫عجله کنین! عجله کنین!

‫دیرهائل!

‫ایورون! گیلرائن! برید! لطفا!

‫من شماها رو امروز از دست نمیدم

‫اراتورن!

‫ازتون سپاسگزارم قربان،

‫و من و خانواده‌ام هر خدمتی بتونیم بهتون تقدیم می‌کنیم

‫زندگی‌مون رو بهتون مدیونیم

‫همونطور که من هم زندگیم رو به شما مدیونم. ‫ممنونم ازتون، بانو

‫خواهش می‌کنم، عالیجناب من

‫نمی‌تونیم اینجا بمونیم. ‫کجا می‌خواستین برین؟

‫نمی‌دونم، عالیجناب

‫اورک‌ها روستاهامون رو به آتش زدن و ‫مردم‌مون رو کشتن

‫اونایی که کشته نشدن پراکنده شدن ‫نمی‌دونم کجاها هستن

‫رولاد، پسرم

‫وقتی داشت ازمون دفاع می‌کرد کشته شد

‫حاضر نبودیم جسدشو برای ‫سرگرمی‌های بی‌رحمانه اورک‌ها رها کنیم

‫پسرتون آرامگاه امنی خواهد داشت، بانو

‫با ما میاین

‫‫اراتورن!

‫‫اراتورن؟

‫می‌شناسیش، پدر؟

‫آره

‫یا حداقل وقتی چیزی جز یک بچه نبود می‌شناختمش

‫اگه اون همون شخص باشه،

‫اون پسر دوستم و خویشاوندمه

‫رئیس‌مون، عالیجناب آرادور

‫وارث ایسیلدور

‫چی شده؟

‫بنظر دنبال غارت کردنن

‫ولی اینا چیزی جز زیورآلات بی‌مصرف نیستن

‫عجیبه

‫اورک‌ها تو جنگل دنبال طلا و جواهر می‌گردن؟

‫به چه منظوری؟

‫روز به روز داری بیشتر شبیه‌ش میشی

‫اون اینو می‌خواست؟

‫برای اینکه گذاشتم جاشو بگیری ‫سرم داد و بیداد می‌کرد

‫"حیات وحش جای مناسبی برای دخترم نیست!"

‫ولی با این حال خوشحالم که آموزشت دادم

‫منم همینطور

ارباب ‫اراتورن

‫قرار نیست به کسی که رهبریشون می‌کنه خبری برسونن

‫آفرین هالبرون

‫حالا باید این سه تا رو به جای امن برسوینم

‫میریم تائوردال، روستامون، عالیجناب؟

‫دیرهائل

‫زنم، ایورون. و دخترم...

‫گیلرائن

‫و من هم ‫اراتورن هستم

‫پسر آرادور

‫درسته

‫نه، نه. تعظیم نکنین

‫وقتی بیاین پیش پدرم،

‫می‌تونین اینجوری بهش ادای احترام کنین

‫ولی فعلا

‫باید عجله کنیم

‫دلی که حسود باشه ‫مسکنی برای عاطفه حقیقی پیدا نمی‌کنه

‫حتی اگه دقیقا پشتش ایستاده باشه

‫من به چی حسودیم میشه؟

‫نگاه بین‌شون رو دیدم

‫همونطور که تو هم دیدی

‫چشمات فریبت میدن

‫بعلاوه، اصن ربطی به من نداره

‫نداره جدا؟

‫نه!

‫به تو هم نداره، دیرهابورن

‫و اینجوری بود که ‫اراتورن و تکاورهاش ‫خانواده سوگوار رو به شمال بردن

‫از پس رودهای پرتوان

‫و از میون جنگل‌های وسیع رودائور گذشتن

‫سرزمینی که هنوز ‫از چشمان مراقب دون‌اداین بهره می‌برد

‫و اون نزد پدرش اوردشون، فرمانروا آرادور

‫توی سکونتگاه مخفیِ تائوردال

‫بیا، دوست قدیمی و خویشاوندم

بیایید صلح و ارامش و افتخاری که ‫پسرتون کسب کرده رو بهش اعطاء کنیم

‫چون فقدانتون رو فقدان خودم حساب می‌کنم

‫و همچنین غمتون رو غم خودم

‫افسوس، خفتن دراز مدت در تالارهای سنگی باستانی

‫برای فرزندی از خاندان آرانارث درکار نیست!

‫ولی اجازه نمیدم چشمم روزی رو ببینه ‫که به استخوان‌هات اهانت بشه، دورلاد،

‫وقتی خادمین اهریمن دوباره سعی کنن

‫تا دون‌اداین رو بیشتر در تبعید روانه کنن!

‫بدرود!

‫اومدم ازت طلب بخشش کنم

‫خیلی وقته احساساتت نسبت به ‫اراتورن رو

‫چیزی بیشتر از خیال گذرا درنظر نگرفتم

‫و اینکه دیر یا زود از سرشون می‌گذری

‫و بلاخره یه نگاه به اطراف خودت می‌ندازی

‫درک نمی‌کردم چی به چیه

‫تا همین دیشب

‫سالیان سال رو کنار اون گذروندم

‫بااین‌حال یه خلیج بین‌مونه

‫که فقط شعله‌های تل هیزم یه غریبه ‫توان اشکارسازیشو داشت

‫من توان رقابت با چنین زیبایی و چنین غمی رو ندارم

‫اِل، هر مردی باعث افتخارش میشه که ‫تو رو مال خودش به‌نامه

‫من هیچی بجز غصه براش درست نمی‌کنم

‫اینا رو بعد از حمله‌ای که دیروز رخ داد پیدا کردیم

‫عجیبه که چطور چنین چیزای ریزه میزه‌ای

‫می‌تونن چنین تاریکی فجیعی ببار بیارن

‫و زندگی‌هامونو تغییر بدن

‫چیزای زیادی بودن که ‫فرمانروا آرادور حالا باید می‌سنجیدشون

‫اخبار حمله اورک‌ها به روستاهای دیگه به گوشش رسید

‫روستاخانه‌های دلنشین ‫که بسیار از دسترسی به کمک دور بودن،

‫اونا هم همچنین مورد تهدید قرار گرفته بودن

‫تائوردل هرچقدر از دون‌اداین که از خونه‌هاشون فرار ‫کرده بودن رو توی خودش جا داد

‫و امنیت بیشتر رو در تعداد بیشتر جویا شد

‫و اینطور شد که آرادور ‫تکاورهای شجاعش رو در یک ماموریت

‫هدایت کرد تا سرزمین رو خلاص کنه از شرِ

‫تهدیدی که مردمش رو ویران کرده بود

‫با این حال، قابل اطمینان‌ترین فرد از افرادش،

‫کنارش حاضر نبود

‫کشت و برداشت چطور بوده بانوی من؟

‫پربار، عالیجناب

‫یکم بیشتر از اینا برای سفرم انتظار داشتم

‫دارید می‌رید؟

‫پدرم منو مسئول این کرده که به جستجوی مقصود دشمن برم

‫توی کوهستان‌های سرد شرق

‫به تنهایی؟

‫بله

‫ماموریت خطرناکیه عالیجناب

‫بله همینطوره

‫یه موقعی بود که همچین خطراتی روم تاثیر نداشتن

‫و هر بخشی از وجودم حاضر بود که ‫تا پایان دنیا هم سفر کنه

‫تا به مردمم خدمت کنم

‫ولی حالا؟

‫حالا بخشی از من اینجا باقی می‌مونه

‫و اون قلبمه

‫علیجناب من

‫متاسفم بانوی من، قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم

‫به شرق چشم می‌دوزم

‫و منتظر بازگشتتون می‌مونم

‫بانوی من

‫با قلبی پر از خوشی

‫آراتورن سفر کرد به مکان‌هایی

‫که خیلی دورتر از شهرهای سقوط کرده آرنور بودن

‫درحالی که آراتورن به ‫تنهایی راهشو به سوی کوهستان‌های سرد طی می‌کرد

‫در تابستان رو به محو رفته‌ی غرب

‫گیلرائن منتظر برگشتش به خونه بود

‫گاهی توی اعماق جنگل می‌موند

‫چشم به راه بازگشت صحیح و سالمش

‫گیلرائن!

‫خیلی دور نمیرم

‫چرا اینجوری می‌کنه؟

‫می‌دونی که چشم به انتظار کیه

‫زیادی جوونه

‫ولی توی خردمندی کمبود نداره

‫قلبم ودا میده که آراتورن زودتر از

‫وقتی که انتظارشو میره، حلقه‌ی باراهیر رو می‌پوشه

‫با این حال فکر نکنم ‫مدت زمان طولانی‌ای دون‌اداین رو رهبری کنه

‫وقتی که حلقه توی دستش قرار بگیره

‫پس مانع راهشون نشو دیرهائل

‫چون اگه این دو بزودی ازدواج کنن

‫امکانش هست که برای مردم‌مون امید زاده بشه

‫ولی اگه زودی ازدواج نکنن

‫شاید توی این تاریکی سایه‌افکن

More Farsi Persian subtitles for Born of Hope

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left