لومړۍ 200 کرښې.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
خیلی وقته ندیدمت جونگ هوان
حالت خوبه؟
چقدر معذبیم
کی فکرشو میکرد تو و داداشم همدیگه رو بشناسین؟
تنهاتون میذارم
بعداً میبینمت
ولی من اومدم تو رو ببینم
حالا چرا دستشو گرفتی؟
داداشم اینجاست
ته جون چطور؟ برگشت سئول؟
من از کجا بدونم؟
ولی ناسلامتی خواهرش برگشته حداقل میموند یه چیزی میخورد
کی میشه شما دوتا انقدر بهم بیتفاوت نباشین؟
چرا اون خواهر توئه؟
اصلا با عقل جور در میاد؟
منم خیلی ازش راضی نیستم
از وقتی بچه بودم، زیر سایه خواهر فوقالعادهام احساس بی ارزشی میکردم
میگفتم، "چرا باید جین یونگ خواهر من باشه"؟
من واقعاً ازش فراری بودم
...به خاطر همین
به خاطر همین
به خاطر همین، چی؟
به خاطر همین
"آفرین"
"باریکلا"
"عالیه"
هیچوقت همچین چیزهای خوبی بهش نگفتم
هیچوقت
چی زر زر میکنی؟ خدایا
تو
تو داداش جون یونگ نیستی، نه؟
،وقتی سه سال پیش تصادف کرد
نمیدونستم چجوری
آرومش کنم
نه که از خودم توقعی داشته باشم
،ولی اون موقع
تو کنارش موندی
تو کاری رو براش کردی که من نتونستم
شما باهم درد رو پشت سر گذاشتین
...پس واسه همین، من یکم
...خب
من واقعا ازت ممنونم
با اینکه انقدر برای جون یونگ ناراحتی بازم با ته یانگو قرار میذاری؟
چرا اونو میکشی وسط؟
ته یانگ میدونه که تو و جون یونگ باهم نسبت دارین؟
،اگه میدونست
فکر میکنی باهام قرار میذاشت؟
میخوای من... پتهتو بریزم رو آب؟
آیگو
...سه سال پیش
درسته
،همونجوری که گفتی من پا به پای جون یونگ اومدم
میدونی چقدر سخت بود؟
اصلا میدونی
چه بدبختیهایی کشیدیم؟
خودت دوباره حرف قدیما رو پیش میکشی
تویی که تنها بردارشی و با ته یانگ قرار میذاری؟
به نظرت داغون نمیشه؟
دلم برای جون ینوگ میسوزه- خدایا-
کجا میری مغز فندقی؟
پس من دیگه برم
خیلی خب، یکم استراحت کن
مراقب خودت باش- هستم-
،بعد از کنار کشیدن جون یونگ
ته یانگ از مرکز تمرین فرار کرد
خدایا سر در نمیارم
یعنی چی بینشون گذشته؟ اون حتی زانو زد
نمیخوام بدونم
دلم بهم میگه بهتره ندونم
بله؟
ته یانگ پیش شماست؟
گوشیش خاموشه
،باهم برگشتیم سئول
...و ته یانگ فقط رفت خونه
الو؟
الو؟
چه مرگش... وای قلبم
ته جون بود، نه؟
قشنگ مست بود
چرا وقتی مسته دنبال ته یانگ میگرده؟
نه، اینم نمیخوام بدونم
چرا جواب نمیده؟
تمام مسیرو از چونچئون تا اینجا تاکسی گرفتم
ته یانگ چیکار میکنی؟
من اینجام
،اگه نیای بیرون
من میام تو
ته یانگ
شب بخیر
سلام، مشتاق دیدار
تعطیلات خوش گذشت؟
ای چش... خجالت نکشیدی یه هفته منو پیچوندی؟
میتونستم به خاطرش اخراجت کنم
ببخشید
مراقب باش
چشم آقا
خب، چه حسی داری؟
!عالی، آقا
خوبه حواست باشه از این به بعد باهام مهربون باشی
چشم
خیلی خب، سر تمرین میبینمت
مگه عجله نداشتی؟
!رفتم، رفتم
هی، خودت اگه جای من بودی میبخشیدی؟
نکنه فکر کردی زانو زدن و التماس کردن باعث میشه ببخشمت؟
با وجود تو خیلی سخته
تو همه چی رو واسه بقیه سخت میکنی
من واقعا ازت متنفرم
داری چیکار میکنی؟ چرا درست سرویس نمیزنی؟
باید یکم استراحت کنم آقا
مگه چیکار کردی که بخاطرش استراحت بخوای؟
خیلی طولش نمیدم
معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟
...چیه؟ نکنه چون تازگیا بهت توجه شده
فکر میکنی همین؟ دیگه تموم شد؟
!اون وقته که با کله میخوری زمین، به خودت بیا
مربی جو دوباره زد جاده خاکی؟ زیادی بهشون سخت نمیگیره؟
اون بعد همه ی مسابقهها اینکارو میکنه تا بازیکنا ضعیف نشن
اما این روزها دیگه کسی نمیاد فقط به نفر گیر بده
...تا حساب کار دست همه بیاد- داری پشت سرش حرف میزنی؟-
من فقط نگرانشم
آره، نگران کنندهست
اگه مربی جو به این کارهاش ادامه بده عمرا زن گیرش بیاد
فکرشو بکن، اگه ورزشکارا دیگه دوستمون نداشته باشن کارمون تمومه
کی حاضر میشه با مربیای باشه که ورزشکارهای خودشم ازش متنفرن؟
بخاطر همینم باید یکم مربی جو رو نصیحت کنی
من؟ چرا من؟
هی، اگه بخوام درست و غلطو بهشون نشون بدم یه راست میرن پشت سرم حرف میزنـن
مثل کاری که تو الان داری میکنی
من چیکار کردم؟ خب نگرانشم
باشه باشه، بهش نمیگم
منظورت چیه؟ من فقط نگرانشم
مطمئنی چیز دیگهای نیست؟
هیچی نیست بخدا، ببند نیشتو
چیه؟- خیلی خب-
ته یانگ، برو و قبل رفتن پنج هزار تا توپ بدمینتون بزن
نمیخوای جواب بدی؟
بله قربان
به چی زل زدین؟ آماده شین
لطفا راجع به گذشته چیزی نپرسین
با این حال، داستان آسیب دیدنت
باعث میشه بینندهها بتونن بیشتر باهاتون همدردی کنـن
خیلی حیف شد که وقتی تنهایی در حال تمرین بودی
اونجوری صدمه دیدی
خانم
این روزها دیگه ببیندهها حالشون از سوالهای این شکلی بهم میخوره
به هرحال باید بالاخره یه کاری بکنیم
که ببینده برای دیدن انگیزه داشته باشه
"پارک جون یونگ، چهرهای آشنا، برای شروع جدید آمادهست"
فکر میکردم این مصاحبه راجع به همین باشه، متاسفم
با این اوصاف، با فیلمبرداری از باشگاه تیم ملی مشکلی ندارین؟
چی شده؟- توئه عوضی-
داری با یه دختر زندگی میکنی؟
چی میگی؟
رفتی خونه من؟
گفتم که نباید بری
پس یه چیزی بود که نمیذاشتی من بیام اینجا
چه غلطی میکردی اینجا؟
خدایا، پس دیگه مردی شدی واسه خودت باورم نمیشه
جون یونگ
اینجا رو ببین دوتا قاشق و چاپستیک
هی، حتی دوتا مسواک هم دیدم
یکیشونم صورتی بود
فکر کنم اگه یه ماه دیگه برگردم همه جا صورتی باشه
این چیه؟ تو که عادت نداشتی لیوان بخری
کادو عروسیتونه؟
بچهای چیزی هم اینجا هست؟ فکر کنم باید اونم پیدا کنم
به حریم خصوصیم تجاوز نکنیا
بذار دوست دخترتو ببینیم
خوشگله؟ عکسی چیزی ازش داری؟
اونم ورزشکاره؟
چرا هیچی نمیگی؟
،هی، الان رو تختت داز کشیدم
یه حالی شدم
دهنتو میبندی؟
،هی، وقتی رفتین سر قرار
میتونم از دور یه نگاهی بندازم؟
دارم از فضولی میمیرم
شب میمونی؟
الان باید برم، کار دارم
خیلی خب، تختت به درد خودت میخوره
دارم میرم
خدایا، وقتی سئولم باید کجا بمونم؟
هی، ازش جدا میشی؟
دارم قطع میکنم
هی، ته جون
من از قرار گذاشتنت حمایت میکنم
ممنونم
!زود باش برو
کندی، سریعتر
اول برو اونور
داری چیکار میکنی؟
مربی
یه مشکلی دارم
چه مشکلی؟
وقتی راکت دستمه دیگه اون حس قدیم رو ندارم
وقتی میگیرمش فرق داره
وقتی تکون میخورم هم فرق داره
حتی وقتی به توپ ضربه میزنم هم فرق داره
No comments yet. Be the first to leave one.