لومړۍ 200 کرښې.
تیم ترجمه فیلم باران تقدیم میکند
"کـلانـشـهـر"
یک موش تبدیل به واحد پول شد "زبیگنیو هربرت"
کجا ؟
میخوام برم آرایشگاه
رئیس جمهور اومده به شهر
اهمیتی نمیدیم
باید بریم آرایشگاه باید بریم اونطرف شهر
میخوریم به ترافیکی که هر ساعت دو سانت جابجا میشه
... بگو ببینم
منظورت کدوم رئیس جمهوره ؟ ...
رئیس جمهور ایالات متحده
خیابون ها رو میبندن
تمام خیابون ها از روی نقشه محو شدن
ماشینمو نشونم بده
پس چی یاد گرفتیم ؟
سیستم ـمون امنه نفوذ بهش غیر ممکنه
هیچ اثری از برنامه مخربی تو سیستم نیست
... اما ، به نظر میومد که هست
اریک" ، نه ... ما هر آزمایشی میتونستیم انجام دادیم"
نه کسی بار اضافی به سیستممون وارد میکنه و نه سایت هامون رو دستکاری میکنه
تمام این کارها کی انجام شده ؟
دیروز
تو جلسه ، تیم ضربت فنی ـمون
هیچ نقطه ضعفی تو سیستم نیست
مسئول بیمه ـمون یه آنالیز میزان خطر انجام داد
ما در مقابل حمله مقاوم ـیم
هر جا و از هر نظر ؟
آره
ماشین هم همینطور ؟
آره ، البته که ماشین هم مقاومه
... ماشین من ، این ماشین
... اریک" ، آره ! ول کن تو رو خدا"
من و تو از "ب" بسم الله با هم بودیم
ازت میخوام بهم بگی که هنوزم قدرت انجام این شغل رو داری یا نه
تمام و کمال ؟
... این ماشین ، ماشین تو
اراده ی بیرحم
چون مدام در مورد افسانه ـمون میشنوم
که هممون جوون و باهوش بودیم و به وسیله گرگ ها بزرگ شدیم
فوق العاده بودن شهرت
چیز بسیار حساسی ـه یک انسان میتونه با یک کلمه به عرش بره
و با یه هجا به فرش بیافته
میدونم که تو آدم این حرفا نیستی
اوه ، چی ؟
دیروز بعد از اینکه آزمایش هامون رو انجام دادیم ماشین کجا بود ؟
... نمیـ
نمیدونم
از این لیموزین ها شب ها کجا محافظت میشه ؟
میدونم که دارم موضوع رو عوض میکنم
این چند مدت زیاد نخوابیدم
کارم شده خیره شدن به کتاب ها و مشروب خوردن
چه اتفاقی برای این لیموزین هایی میافته که تمام روز توی شهر پرسه میزنن ؟
شب کجا ازشون نگهداری میشه ؟
چیه ؟
تا حالا شده یه احساسی بهت دست بده ، بعضی مواقع که انگار نمیدونی اطرافت چی میگذره ؟
باید بگم منظورت از این حرف چیه یا بهتره نپرسم ؟
تمام این خوش بینی ها
تمام این پیشرفت ها و بلند پروازی ها
اتفاقات یه دفعه ، بنگ ... همزمان اتفاق میافتن
من دستمو میبرم بیرون و چی حس میکنم ؟
میدونم که توی هر 10 دقیقه تو هزاران چیز رو تجزیه و تحلیل میکنی
الگو ها ، نسبت ها ، شاخص ها یه نقشه کامل از تمام اطلاعات
من عاشق اطلاعاتم
اریک" ، این هدف زندگی ماست"
واقعا شگفت انگیزه
و وجود ما تو این دنیا هدف خاصی داره
مردم توی سایه ی کاری که ما می کنیم میخورن و میخوابن
... اما در همون زمان
چی ؟
دلیل خاصی داره که چرا به جای اینکه تو دفتر باشیم تو ماشینیم ؟
چرا فکر میکنی جای اینکه تو دفتر باشیم توی ماشین هستیم ؟
... اگه به این سوالت جواب بدم
بر چه اساسی میگی ؟
میدونم که جوابم با اینکه نسبتا هوشمندانه خواهد بود ، اما سطحی هم هست
و یجورایی هم غلط و اشتباهه
و اونوقت تو خدا خدا میکنی که اصلا چرا من به دنیا اومدم
ما سوار ماشین هستیم چون باید برم موهامو اصلاح کنم
بگو یه آرایشگر بیاد دفتر اونجا موهات رو کوتاه کن
... یا بگو یه آرایشگر بیاد تو ماشین ، فقط
موهاتو کوتاه کن و برو دفتر
یه اصلاح چی نیاز داره ؟ وسایل مخصوص
تقویم رو دیوار آینه رو تمام دیوارها
اینجا هیچ صندلی آرایشگاهی نیست ، هیچ صندلی گردانی "جز اونی که روش نشستی اینجا نیست "شاینر
ماشینت کجاست ؟
نتونستیم پیداش کنیم
بیا من میرسونمت
نمیتونم ، به هیچ وجه
میدونم که توی ماشینت هم کار میکنی
و من از تاکسی ها خوشم میاد
هیچوقت توی جغرافی خوب نبودم و با پرسیدن از راننده ها که اهل کجا هستن چیزهای زیادی یاد گرفتم
اونا اهل ترس و ناامیدی هستن
آره ، دقیقا
وقتی یه نفر داره اینجا تاکسی میرونه یه نفر دیگه میتونه راجع به کشور ها یاد بگیره
چند وقتی میشه که ندیدمت
امروز صبح دنبالت گشتم
چشمات آبیه
هنوز صبحونه نخوردی ؟
نه
خوبه . هوس یه چیزی کردم که خوب بتونم بِجَومش
هیچوقت بهم نگفتی چشمات آبیه
در مورد چی میخوای حرف بزنی ؟
یه هلیکوپتر برای سقف ساختمونم میخوام
تونستم حق هوایی رو بخرم اما هنوزم به منطقه بندی هوایی احتیاج دارم
نمیخوای چیزی بخوری ؟
یه مرکز تیراندازی کنار بانک آسانسور ها هست
بیا راجع به خودمون صحبت کنیم
راجع به تو و من ؟
ما اینجاییم پس شاید امیدی بهش باشه
کی قراره دوباره سکس داشته باشیم ؟
به زودی ، قول میدم
چند وقتی میشه سکس نداشتیم
... میدونی ، وقتی کار میکنم
ذره ذره انرژی ارزشمنده
وقتی مینویسی ؟
آره
کجا مینویسی ؟
"من همه جا رو دنبالت میگردم ، "الیس
میرم یه جا قایم میشم و با خودم خلوت میکنم
همیشه اینکارو میکنم
مامانم همیشه چند نفرو میفرستاد دنبالم بگردن
خدمتکارها و باغبون ها تمام خونه رو زیر و رو میکردن
فکر میکرد آب میشم میرم تو زمین
از مادرت خوشم میاد
سینه های مادرت رو به ارث بردی
سینه ؟
سینه های بزرگ و سربالا
بگو ببینم ، بعد از اینجا کجا میری ؟
جایی ملاقات داری ؟ میری دفترت ؟
دفترت کجاست ؟
میشه بگی دقیقا کارت چیه ؟
تو اطلاعات داری فکر میکنم شغلت همینه
فکر میکنم تو موظف به دونستن چیزها هستی
به نظر من تو اطلاعات رو به دست میاری و اون رو به چیزی حیرت آور و وحشتناک تبدیل میکنی
تو آدم خطرناکی هستی ، موافقی ؟
یه رویاپرداز
یه گزارش از "تیم امنیتی" رسیده
خطر بالقوه ایه نمیشه نادیده گرفتش
... که یعنی رفتن به اون سمت شهر
خطرات بی شماری داشته ، که همشون بالقوه بودن
اما من هنوز زنده ام
خطری برای سلامتی شما نیست ، برای سلامتی اونه
اون" دیگه کدوم خریه ؟"
رئیس جمهور ... که یعنی رفتن به اون سمت شهر
امکان پذیر نیست مگر اینکه از روزمون استفاده ی مفید بکنیم ، با کلوچه و شیر
مردم هنوزم به رئیس جمهور شلیک میکنن ؟ فکر میکردم هدف های بهتری هم برای اینکار هست
توی خیابون بعدی دو تا آرایشگاه هست
لازم نیست تا اون سمت شهر بریم
موقعیت بی ثباته
بگو
"من اون لبخند رو میشناسم ، "مایکل
فکر کنم "یوان" ... یعنی به دلایلی فکر میکنم ما عجولانه داریم عمل می کنیم
همه چی درست میشه
آره ، میدونم ، همیشه همینطور بوده
منظورت از عجولانه چیه ؟
اتفاقی که میافته تو نمودار نشون داده نمیشه
چرا میشه
فقط باید یه کم بیشتر بگردی ، به نمونه های استاندارد اعتماد نکن . سعی کن بدون محدودیت فکر کنی
یوان" داره یه بیانیه تنظیم میکنه"
بخونش و بعد تصمیم بگیر
پول گنده ای رو داریم قمار می کنیم
اون لبخندت رو میشناسم و میخوام بهش احترام بزارم اما ارزش "یوان" نمیتونه از این بالاتر بره
میخوام بهش اعتماد کنم
ما داریم مبلغ بسیار بسیار عظیمی رو قرض می گیریم
هر گونه فراتر رفتن از حد و مرضِ درک و فهم ... ممکنه اولش عملی عجولانه به نظر بیاد
آره ، اما داریم با پولی قمار می کنیم که نداریم
مادرت پدرت رو به خاطر این لبخندت مقصر میدونست
پدرت هم مادرت رو
یه حس مرگبار تو لبخندت هست
فکر میکرد باید بره توی جلسات مشاوره آدمای خاص ثبت نامت کنه
فکر کنم باید با هم کنار بیایم
شاینر" کجاست ؟"
داره میره فرودگاه
چرا بهش میگن فرودگاه ؟
میدونم که بدون از دست دادن احترامی که برام قائلی نمیتونم به این سوالا جواب بدم
شاینر" بهم گفت شبکه اینترنتمون ایمن ـه"
پس حتما هست
ایمن از هر گونه نفوذ
چرا من چیزایی رو میبینم که هنوز اتفاق نیافتادن ؟
چند سالته ؟
چیه ؟ خب 22 سالمه
به نظر جوونتر میای
من همیشه جوونتر از کسایی بودم که اطرافم بودن ، یه روز این وضع تغییر کرد
من حس جوونتر بودن نمیکنم
احساس میکنم دقیقا تو ناکجا آبادم
فکر کنم آماده استعفا دادن باشم از کار و کاسبی
یه تیکه آدامس بزار تو دهنت و سعی کن نجویش
برای کسی به سن تو که همچین توانایی هایی داره فقط یک چیز ارزش داره که به صورت حرفه ای و فکری برای به دست آوردنش تلاش کنی
اگه گفتی چیه ، "مایکل" ؟
فعل و انفعالات بین تکنولوژی و سرمایه
تجزیه ناپذیری
دبیرستان آخرین جایی بود که منو واقعا به چالش کشید
یه شعری هست که توش یه موش تبدیل به واحد پول میشه
آره ، واقعا جالب میشه
آره ، اینجوری کل اقتصاد جهانی زیر و رو میشه
حتی اسمش هم از "دانگ" و "کواچا" بهتره
اسم بیانگر همه چیزه
آره
"مـــوش"
آره ، ارزش "موش" امروز در برابر یورو" کاهش چشمگیری رو تجربه کرد"
No comments yet. Be the first to leave one.