لومړۍ 200 کرښې.
- بابا! زود باش! - آره؟
منو با طناب بگیر!
بابا!
عزیز دلم باید چمنها رو کوتاه کنم
اینو یه ساعت پیش گفتی
آه، قیافه ناراحت، آره؟
باشه، همیشه همینه
همیشه جواب میده
دختر باهوشی هستی قبول دارم
خب بذار ببینیم
باشه این یکی خیلی وحشیه!
خب، صاف وایسا، آنی
گرفتمش!
گرفتمش یه گوساله گرفتم
یه گوساله گرفتم!
صاف وایسا! صاف وایسا!
میخواید علفها رو ببافید؟
دوستم بلده ببافه
جب؟
- بله؟ - تلفن
- من باید برم داخل - از ادارهست
خب
مواظب کلاهم باش
- به نظر میومد اورژانسی باشه - باشه
پس آتش بازی چی میشه؟
هر سال توی روز پیشگامان آتش بازی انجام میدن
ما هم سال دیگه میریم میبینیم
آروم آروم، آروم
آنی آنی، بابا داره با تلفن صحبت میکنه
چرا باید بری سر کار؟
- آنی، گفتم... - به حرف مامانت گوش کن
بهت گفتم اون لباس رو دربیار و...
آدرس رو بهم بده شرمنده
باشه، الان میام
مامان کجاست؟
هنوز خوابه میخوای برم...
بیدارش کنم؟
- خودم میرم پیشش - باشه
- مامان
مامان؟
هی!
باید دعای امشب رو زودتر انجام بدیم، مامان
از سر کار بهم زنگ زدن باید برم
- اوه - اشکال نداره
بله
کلیسا رو یادته؟
باشه، درها رو باز کنیم هی آنی؟
همه مردم اومدن
وقتشه
خب، اینجا بشینید
میشه امشب من دعا رو بخونم؟
آره
ولی لیست آرزوهات رو نخونی، کرولاین
- قرار نیست... - ای خدای آسمانها و بهشت
لطف و رحمت خود را به تمام مُبلغین در سراسر دنیا و همچنین رهبر ما...
آقای کیمبل ارزانی بدار
و بابابزرگ رو در بهشت نزد خود نگه دار
چون تنهاست تا ما به اون ملحق بشیم
بابابزرگت که توی بهشت نیست، عزیزم
الان توی حمامه
و ممنونم که به بابام کمک کردی دوچرخهم رو درست کنه
و همینطور بهخاطر جشن تولدمون
میشه لطفا یه اجاق گاز اسباببازی هدیه بگیرم
و همینطور اون کفشهای اسکیت که واسه کریسمس خواستم...
- ولی کسی بهم هدیه نداد؟ - کرولاین. کرولاین، بسه
چشمهاتو ببند
ای خدای آسمانها و بهشت
میشه ما ابزاری در دستان تو باشیم...
تا هر کجا خرابی دیدیم آباد کنیم
و لطفا زمانی که نیستم نگهدار خانوادهم باش
اونا تا ابد عشق من و جان من هستن
به نام عیسی مسیح آمین
آمین
آفرین، عزیزم
خب، بجنبین قراره واستون قبل خواب داستان بگم؟
- آره - دندوناتو مسواک زدی؟
بله
چیزی نیست
قول میدم
شیطان
نه
نه
بسه، ما باید سر پا بایستیم
زود باش
به موریس هم بگو وسایل انگشتنگاری رو با خودش بیاره
و یه دوربین فیلمبرداری
ازتون میخوام از گوشهگوشۀ این خونه فیلم بگیرید
فکر نمیکنم بتونم دوباره برگردم اون تو
خودت رو جمعوجور کن
بهخاطر اونا
بجنب
همونجا وایسا! همونجا وایسا!
دستا بالا
دستاتو ببر بالا
تکون نخور!
همونجا وایسا! همین الان!
خب تمام لباساش خونی بود
و توی خونۀ همسایه قایم شده بود
تلفن خودش قطع شده بود برای همین گفت
از تلفن همسایه برای تماس با 911 استفاده کرده
واسم اقوام مرحوم رو پیدا کن لطفا
- الان دیگه مال شماست - ممنون
هی، شما دارید برمیگردید به اون خونه؟
- آره، الان داریم میریم - عالیه
کارآگاه، مزاحم قرارتون با...
با خواهر مونشاین شدیم؟
فامیل پسره لافرتیه. مثل...
دنی لافرتی
سلام
سلام، قربان
خانم 24ساله بوده بچه 15ماهه بوده
مظنون شوهرهست که از یه خانوادۀ بزرگ کلیسای مورمونهاست
منظورم اینه، خیلی احترام و اعتبار دارن
انگیزه رو مشخص کن تبدیلش کن به اعتراف
سر و تهش رو هم بیاریم
چطوره من باهاش صحبت کنم؟
یه مورمن با یه مورمن دیگه
مال خودت
یه دقیقه وقت نیاز داری؟
پشت سرت میام
آلن، افسر پلیس پایری هستم
میخوام دستبندت رو باز کنم
اگه مشکلی نیست
ممنون
اینم باز کنم
خوبه
ایشون همکار من هستن کارآگاه تابا
میدونی فقط قراره ازت سوال کنیم
فقط چند تا سوال اگه مشکلی نیست
باشه، عالیه
آخرین باری که زن و بچهت رو زنده دیدی کی بود؟
من اینکارو نکردم
اینو گفتی
حالا میتونی بهم بگی آخرین بار کی دیدیشون؟
ام..
آره، امروز صبح بود
قبل از طلوع خورشید
- باشه، عالی - قبل اینکه برم سر کار
و شغلت چیه؟
کار ساختمانی انجام میدم
کاشیکاری
میتونم با رییست تماس بگیرم...
فقط برای اینکه زمان کاریت رو تایید کنه؟
من واسه خودم کار میکنم
آها، متوجهم
میدونی چیه، پسرم؟
میتونی این ماجرا رو خیلی سادهتر کنی
مشکلی نیست، آلن بعضیا تنها کار میکنن
- بعضیا تنها کار میکنن - حتما
باشه...
خب آدرس این جایی که کار میکنی کجاست؟
بالاتر از آی-15 نرسیده به بزرگراه سندی
عالی آدرسش رو داری
نمیدونم
نمیتونم...
نمیتونم الان تمرکز کنم
میشه لطفا لباسام رو عوض کنم؟
خواهش میکنم
نه. شرمنده الان نمیشه
خواهش میکنم باقی اعضای خانوادهم رو پیدا کنید
برادرام، همسراشون و بچههاشون
چرا باید همهشون رو پیدا کنم؟
اگه یه نفر اون بیرون باشه که داره اعضای خانواده منو میکشه...
پس، میدونی...
اونا هم ممکنه جونشون در خطر باشه
آدرسهاشون رو بهمون بده
همین الان میریم از سلامتشون خبردار میشیم
آدرسهاشون رو نمیدونم
تو نمیدونی برادرات کجا زندگی میکنن؟
نه، اسبابکشی کردن
سم اسبابکشی کرده
رابین هم همینطور
بهتون دروغ نمیگم قربان خواهش میکنم
و کی میخواد بهشون آسیب بزنه؟
خب...
از سال گذشته یا حتی قبلتر...
مردهای عجیب و غریبی...
به خانوادهم نزدیک شدن
ریش داشتن ریش بلند
- مثل کولیها؟ - آلن، میدونی چقدر پیش اومده...
که این داستان «ولگردها زنم رو کشتن» رو شنیدم؟
نه ولگردها نه
مثل آدمهای توی انجیل
پیامبرای کتاب مورمون
خواهش میکنم کمکم کنید باقی اعضای خانوادهم رو پیدا کنم
کاراگاه؟
تنها شمارهای که خاطرش بود...
شمارۀ برادر بزرگترش، ران بود
ولی کسی جواب تلفن رو نداد
خب، این ساعت دیگه مورمونها خوابن
نه، نه. تلفن رو جواب میدیم مخصوصا بعد از ساعت 10 شب
اوه ببخشید
ران آدمی نیست که تلفن رو جواب نده
پس مامورها رو بفرستین در خونهش
وقتی آدرس بقیه رو ازش گرفتید
به همین ترتیب در خونه باقی هم برید
- متوجه شدم، قربان ممنون
ما قرار نیست اون داستان...
غریبههای ریشدار رو باور کنیم، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.