لومړۍ 112 کرښې.
حسش میکنی؟
...انرژی رو، حس
شیطانی میده
...انگار که اون
زندست
اژدها اون جلوئه
میدونم
تو بالاخره رسیدی
اوه، یه بیقلبه
آریزن، فکر کنم حمله مستقیم یه اشتباه بزرگی بشه
متوجهم
یه بیقلب
تو تویِ سفرت تا اینجا
چقدر تاریکی دیدی؟
تاریکی شرایط انسانها
تاریکی روح
میدنم دیدین
انسانها خون همو میخورن تا اینکه خشک بشه
برای اینکه شکم خودشونو سیر کنن
اونایی که همو دوست دارن نمیتونن
احساسشون رو به همدیگه ابراز کنن
غفلت کردن از مسئولیتهاشون
و از دست دادن خودشون تویِ گناه
یه زمان یه مرد شرافتمند وقتی
با گنجینهای از ثزوت مواجه شد پاهاش لرزید
و سستاراده ها برای اینکه توسط
شهوت پر بشن خیلی حریصن
انسانها تظاهر میکنن که موجودات اخلاقی هستن
ولی توسط پایه ترین غریزه هاشون هدایت میشن
اونا موجودات فاسد
و شیطانیی هستن
تو موافق نیستی؟
انسانها ناقصن
من با بدترینهایِ انسانیت مواجه شدم
فهمیدم که بشر قدر به انجام کارهایِ شیطانی غیرقابل توصیفیه
ولی اونا بطور ذاتی فاسد نیستن
بشریت قابل درست شدنه
!اونا لیاقت قضاوتت رو ندارن
فکر میکنی مقصودت خیرخواهانست؟
تو روستارو آتش زدی و با خاک یکسان کردی
و شماری از انسانهارو خیلی خالصانه برای سرگرمی خودت کشتی
تو خود فساد هستی
تو تجسم شیطان هستی
...این
همه اینا برای سرگرمیمه
این چیزیه که تو فکر میکنی، آریزن؟
آره
پس توی سفرهات هیچ چیزی یاد نگرفتی
تو فقط یه مرد توخالی هستی
که بیمقصود داری
دنبال چیزی میگردی که از قلبت دزدیده شده
...تو خونه منو دزدیدی
فرزند منو دزدیدی، همسر منو دزدیدی
!تو آینده منو دزدیدی
!تو همه چیزو از من گرفتی
!همه چیز
تو از من متنفری؟
پس شکستم بده
انتقامت رو تکمیل کن
کاری که میخوای رو انجام بده
مشکل چیه، آریزن؟
...آیا تنفر تو
به اندازه کافی قوی نیست؟
!حالا
فکر میکنی کارشو تموم کردیم؟
بیا بفهمیم
!آریزن
!داره سعی میکنه فرار کنه
!قرار نیست جایی بره
!آریزن
تو معتقدی که رفتارهایِ من بخاطر سرگرم شدنم صورت میگیره، آره؟
نه
من میدونم که رفتارهایِ تو بخاطر سرگرم شدنت صورت میگیره
انسانها همچین موجودات سادهای هستن
من به چیزی نیاز ندارم
من بخاطر این میکشم که کشتن طبیعت من به عنوان یه اژدهائه
طبیعتت؟
من مرگ شمارو نمیخوام
من نمیخوام که غذام از بدن شما تعمین بشه
من به خون شما تشنه نیستم
من نیازی به خوابیدن ندارم
میلی برای تولید مثل هم ندارم
...اینا
اینا نیازهایِ موجودات سطح پایینن
اینا نیازهایِ انسانهایِ باعیبه
نیازهایِ اژدها نیست
پس چرا مارو میکشی؟
جوابش سادست، بخاطر اینکه شما وجود دارین
از من بخواین که نکشم مثل اینه که از شما بخوام نفس نکشین
یه عمل غیرارادیه که نیازی به فکرکردن نداره
و همینطور یه عمل برای زنده موندنه
این مثل اون نیست
مطمئنی نیست؟
!کشتن یه تصمیمه
من به سادگی به طبیعتم وابستم
...ولی تو
به خودت نگاه کن
میخوای کشتن من
طبیعت تو باشه؟
یا اینکه نیاز داری که چیزی که ازش میترسی رو بکشی
که چیزی که ازش متنفری رو نابود کنی؟
!این عمل توئه
تو همه چیزو از من گرفتی
تو اولیویا رو گرفتی، فرزند بدنیا نیومده منو گرفتی
!دروغهات نجاتت نمیده
!تو باید با دستهایِ من بمیری
!سرنوشت تو اینه
!آریزن
پس، بیا
تو نیاز خودت رو پر میکنی، آریزن؟
زمانش فرا رسیده
فقط یه بازمانده میتونه بمونه
No comments yet. Be the first to leave one.