لومړۍ 200 کرښې.
مریدیت: تا قرن هفدهم
دانشمندا فکر میکردن خون مثل یه خیابون یکطرفهست
سیمون: جواب آزمایشهای کوربان اومده
گلبولهای سفیدش ۲۲ هزاره و اسیدوزش هم داره بدتر میشه
دچار سپتیسمی (عفونت خون) شده
کل خواستهش این بود که برادرزادهش رو ببینه
سیمون: باید به فکر مراقبتهای تسکینی باشیم؟
نه. به ندوگو پیج بده
و به مسئول اتاق عمل بگو همون تیمی رو میخوام که
توی جراحی آئورت شکمی «نورا یانگ» بودن
میخوای بازسازی آئورت شکمی رو انجام بدی؟
با وجود عفونت خون و خونریزیش
این تنها راهمونه
به شرطی که بتونم از خواهرش رضایت بگیرم
میخوای من باهاش حرف بزنم؟
من بودم که قانعش کردم
عمل «تیوار» رو انجام بده. پس خودم باید بهش بگم
اونا باور داشتن که خون رو کبد تولید میکنه
و بافتهای بدن مثل غذا مصرفش میکنن
تا اینکه ویلیام هاروی، پزشک بریتانیایی
رسالهای انقدر جنجالی منتشر کرد که
توی انگلیس ممنوع شد
توی دانشکده پزشکی کلی وقت گذاشتم و این رو تصور کردم
به جای اینکه میکروبیولوژی بخونم
آملیا: اوم. حالا واقعیتش به اون تصوراتت میرسه؟
نمیخوام هندونه بذارم زیر بغلت
اوم. خب
من یه جراح مغز و اعصابم، پس دیگه کار از این حرفا گذشته
ببین، شاید به نظر دیوونگی بیاد، ولی، امم
میخوای مثلاً بریم یه قرارِ درست و حسابی؟
فردا شب بریم شام؟
آره، خیلی دوست دارم ولی پسرم پیشمه
امم... باشگاه کوهنوردیِ طلوع آفتابم
خب، دمِ صبح
کوهنوردی میکنی؟ آره، تازه شروع کردم
میدونی، هیچچیزی مثل هوای تازه صبحگاهی نیست
درسته. امم
من دیگه باید برم
بهتره قبل از راند لباسم رو عوض کنم
اون فرضیه رو مطرح کرد که خون بخشی از سیستم گردش خونه
که مدام توی بدن پمپاژ میشه و توسط قلب بازیافت میشه
به عبارت دیگه، وقتی صحبت از خونه
هر چیزی که میره، برمیگرده
اوه، نه. خیلی خب
چرا... چرا باید اینقدر زود بری؟
باید برای بازسازی استخوان جناغ آماده بشم
دکتر رایت میخواد بیشتر باهام کار کنه
تا قبل از اینکه برام توصیهنامه بنویسه
برای اون پستِ پزشک متخصص توی بوستون
هنوز پیگیر این قضیه بوستونی؟
اونا چی دارن که ما نداریم؟
پدر و مادرم
خواهرزادهها و برادرزادههام. پایِ خامهای
اوه، پای رو یادم رفته بود
اه، یادت رفته باید در بزنی؟
در باز بود
میلین. امروز توی بخش منی
فکر میکردم تا الان سر کار باشی
به موقع برای راند میرسم
توقع دارم سنگ تموم بذاری
موردِ مهمیه
من همیشه همینطورم
بعداً میبینمتون
آره
سیمون! مگه چی میشه اگه مهربون باشی؟
هنوز قهوهم رو نخورده، داره بهم دستور میده
سیمون کجاست؟ قرار بود
تو راه که میایم، در مورد مسائل باروری حرف بزنیم
مسائل باروری؟ آره، داریم تخمکهامون رو فریز میکنیم
یعنی، منظورم اینه که من دارم این کار رو میکنم. نمیتونم از طرف اون حرف بزنم
ولی فکر کنم همین الان حرف زدی
سیمون دیشب اصلاً برنگشت خونه
مریض بدحال داشت
اوه، پس میشه من رو هم برسونی؟
اوه، من رو هم همینطور؟ لطفاً؟
مگه من راننده سرویس بچههام؟
داره بهم پیام میده
من که چیزی نگفتم
ببین
بیصداش کردم
دارم همونطور که گفتی روی بقیه مریضهام تمرکز میکنم
حتماً حسابی از خجالتش دراومدی
من فقط بهش بازخوردِ سازنده دادم
حداقل تکلیفش با خودش روشنه
قضیه من و دکتر رایت هم همینطوره
میدونم تو چه چیزهایی باید بهتر بشم
ببین، اون فکر میکنه من اهمیتی نمیدم
ولی من همه جا رو زیر و رو کردم
تا درمانهای تزریقی بیشتری برای کیتی پیدا کنم
نتیجهای هم داشت؟
فقط کلی ایمیل بیپاسخ و بنبست
سوگیهارا میخواد همون برنامه ایمنیدرمانی قبلی رو براش اجرا کنه
اوه. متأسفم
هی، امروز برنامهت چیه؟
امم، مشاوره، جلسه، کارهای اداری رزیدنتی
عقب بندازشون. هوم؟
دکتر گلدبرگ امروز مرخصی استعلاجیه
و یکی باید عملهاش رو انجام بده
بیخیال دیگه
بیا با هم چندتا زندگی رو نجات بدیم
بیا بریم جونِ چند نفر رو نجات بدیم
لونا و هتی هنوز خوابن
اه، مانیتور کودک روی میز جلوی مبلاس
اه، قبلاً گفتی
امم، پوشکهای اضافه بالا تو کمدِ ملحفههاست
و شماره دکتر اطفال هم روی یخچاله
داریم میریم خرید، نمیریم سیبری. میدونم
و امروز باید یه دراور پیدا کنیم که برای دوقلوها به اندازه کافی جا داشته باشه
از صبح هیچی نخوردم و منتظرم
تا اون کوفتههای سوئدی رو بخورم، پس خیلی دوست دارم برسیم اونجا
قبل از اینکه از افت قند خون برم تو کما
اگه هر مشکلی پیش اومد
لطفاً بدون معطلی زنگ بزن
حتماً
باشه
فکر کنم دیگه باید بچه رو بدی به من
اوه، آره. باشه
باشه، باشه. خواهرهات رو بیدار نکن
به نظرت عجیب نیست که داریم بچههامون رو میسپریم به یکی دیگه
اونم برای اولین بار، و تنها حسی که دارم
خوشحالیِ بیحد و مرزه؟
اوه، نه
انگار خونه اجارهایم نشتی داره
همونجایی که قبل از اینکه بیام اینجا پیش تو، زندگی میکردم؟
اوه! واو. همیشه یادم میره که اون خرابشده مالِ توئه
وقتی مستأجر قبلی رفت، یه حسگر آب اونجا نصب کردم
و احتمالا باید برم یه سر بهش بزنم
خب، فقط به یه لولهکش زنگ بزن
اوه، نه. اونا فقط برای اینکه بیان کلی پول میگیرن
تعمیرش زیاد طول نمیکشه
باشه. منم میام
مطمئنی واقعاً میخوای بیای تو اون «خرابشده» وقت بگذرونی؟
آره، فقط... فقط تو ماشین میشینم
هی. راستش هنوز فرصت نکردم رسمی بهت خوشآمد بگم
رفتی جایی که آب و هوای استوایی داره؟
اوه، شیکاگو یا بوستون هم حساب میشن؟
خب، مرخصیِ مطالعاتی بهت ساخته
چی داریم؟ پارامدیک: مرد ۴۲ ساله
ضربه به سر بعد از برخورد با درِ شیشهای
سطح هوشیاری ۱۵. بدون بیهوشی
با خونریزی بینی و یه زخم کوچیک روی پیشونی اومده
فشار خونش ۱۳ روی ۸ـه
تو محل حادثه بینیش رو پانسمان کردن
خیلی خب آقا، به «گری-اسلون» خوش اومدین
من دکتر هانت هستم، اینم دکتر شپرد
جرمی: آره، آره، شما اینجا گاوصندوق دارین؟
پسر، داری چیکار میکنی؟ ببخشید. من... کارم تمومه
فقط برادر کوچیکِ من میتونه به خاطر
برخورد با یه در، کارش به بیمارستان بکشه
اه، بیشتر از اونی که فکرش رو بکنی اتفاق میافته
داشتیم با همکارهام برانچ میخوردیم
بالاخره ترفیع گرفتم و معاون شدم
آره، نمیدونم چی شد
حتماً وقتی برنده شدم چشمهام سیاهی رفت
برنده چی شدی؟ برنده بزرگترین بازنده؟
اوون: اینجا احتمال ضربه به سر داریم
لوکاس: اون چیه؟
وس: یه بلیط بختآزماییه
روش نوشته ۲ میلیون دلار برنده شده
چی؟ ۲ میلیون دلار بردی؟
اوه... بیهوش شد
اتاق تروما ۳ خالیه. یالا بجنبید
هی، هی! دست بهش نزن
باشه
وینستون: هی. گریفیت گفت
داری جراحی آئورت شکمی رو انجام میدی
منم گفتم حتماً اشتباه شنیده
آره. اول باید یه نقشه بکشم
تا به لتیسیا ارائه بدم، که خب حق داره بدبین باشه
صبر کن، گفتی عمل «تیوار» خوب پیش رفته
خب، همینطور بود. ولی بعدش ایست قلبی کرد
آنوریسم کاذبش از بین رفته
چقدر بد؟
آئورتش غیرقابلِ درمانه
در مواقع اضطراری شیشه را بشکنید (آخرین راه چارهست)
عمل «تیوار» میتونست جواب بده. باید امتحانش میکردم
نه، باید دیروز این کار رو میکردیم
وقتی حالش پایدارتر بود
وقت نداریم به گذشته فکر کنیم
تقصیر خودته. انقدر ترسیدی
که دوباره این جراحی رو امتحان کنی که بهترین فرصتش رو هدر دادی
حالِ نورا هم به همین بدی بود، شایدم بدتر
اون یه معجزه بود. خودت گفتی
اگه این عمل روی کوربان جواب نده، دیگه تمومه
دیگه هیچوقت این جراحی رو انجام نمیدیم
الان دیگه تقریباً مطمئنی که همین اتفاق میافته
چی کار کنم؟ میخوای معذرتخواهی کنم
و بگم که اشتباه کردم؟
من تصمیم درستی گرفتم
با اطلاعاتی که اون موقع داشتم
و نتیجهش بد شد
و حالا کوربان داره میمیره
پس یا کمکم کن یه راهی برای نجاتش پیدا کنیم
یا دیگه وقتم رو تلف نکن
زیرنویس از Verbit
تونی: دکتر میلین
آقای هیل نمیخواست بدون شما شروع کنه
اسکات: داشتم فکر میکردم که من رو به امان خدا ول کردی
جولز: نه، داشتم کارِ یه لوله قفسه سینه رو تموم میکردم
من هیچوقت مریضِ محبوبم رو تنها نمیذارم
No comments yet. Be the first to leave one.