Specials

د خپرونې معلومات

结爱千岁大人的初恋Moonshine and Valentine EP04
د لخوا تبصره EastSeaSub
برای حمایت از ما و دریافت زیرنویس سایر سریال ها به کانال ما ملحق شید @EastSeaSub

تګونه

other
په خپور شو: 2018-06-20
ډاونلوډونه: 24
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

روزی روزگاری در کهکشانی دور سیاره ای وجود داشت

طبیعت و آب و هواش تقریبا شبیه زمین خودمون بود

البته موجودات عجیب و غریبی در اون سیاره زندگی میکردند

بعد از صدها سال تکثیر و تکامل

این موجودات عجیب تمدنی جدید تشکیل دادند

یک روز دانشمندهاشون پیش بینی کردند که سیاره ی آنها به زودی نابود خواهد شد

به عنوان پناهنده،اونها سوار سفینه ی فضایی شدن و به سیاره های مختلف مهاجرت کردند

یک گروه از اونها به زمین اومدن

و اسم خودشونو " قبیله ی روباه" گذاشتن

اهل زمین وقتی "قبیله ی روباه" رو دیدن وحشت کردن

بر اساس نوشته های قدیمی سفینه ی بزرگی بر فراز دریای غرب ظاهر شد

موجودات درون سفینه تاج های طلایی به سر داشتند و بدنشون از موهای سفید رنگی پوشیده شده بود

اونها حتی بدون بال هم میتونستن پرواز کنن

این اولین برخورد زمینی ها با قبلیه ی روباه بود

برای سازگاری بهتر،قبلیه ی روباه ها تکامل پیدا کردند و

ظاهر و شیوه ی زندگیشون شبیه انسان های اهل زمین شد

مبارزه و کشمکش میان نژاد انسان و قبیله ی روباه ها هیچوقت پایان نیافت

طی دوران سلسله ی تانگ محققی بنام دای فو زندگی میکرد

که به داستان های عاشقانه میان انسان ها و قبیله ی روباه ها علاقه ی بسیاری داشت

از نظر دای فو این عشق خطا و گناه بزرگی محسوب میشد

بعد از درگذشت وی،پسرش مجموعه ای از داستان های دست نویس پدرش تهیه کرد

این مجموعه تحت عنوان " داستان های عجیب و غریب" به چاپ رسید

این کتاب مورد استقبال خوانندگان زیادی قرار گرفت

با تلاش و کوشش راویان قصه،این داستان میان انبوهی از انسان ها پخش شد

انسان ها دیگه در مورد قبیله ی روباه ها کنجکاو نبودند بلکه ازشون وحشت داشتند

و قبیله ی روباه ها مورد کم لطفی انسان ها قرار گرفتند

و برای آنها هیچ چاره ای جز پنهان کردن هویت خود و همرنگ جماعت شدن،باقی نمانده بود

ترجمه شده توسط تیم دریای شرق

نگاه نکنی ها

نمیکنم

واقعاً؟

آره

باشه پس

چند تا انگشته؟

ده تا؟

این چی؟

فکر کنم یکی

واقعاً؟

آخه چطوری بگم وقتی نمیبینم

این چی؟

پنج .. احتمالاً پنج تا

مطمئنی نگاه نمیکنی؟

نگاه نمیکنم

لطفاً نگاه نکن

نمیکنم

دروغ که نمیگی؟

ـ نه ـ باشه

چشماتو قشنگ ببند

بستم

دستت رو بهم بده

کدوم یکی؟

دست چپ

حالا میتونم باز کنم؟

نه هنوز

حالا باز کن

قشنگه

میدرخشه

این رسم مردم ماست

اگه دستبند مروارید دستت کنی ... به بقیه نشون میده که

تا ابد با هم میمونیم

هی

ترسوندیم

اینجاست؟

داخله

قراره حرصشو دربیاریم،اگه از دستت عصبانی شه

اونوقت بیشتر از قبل ازت دلخور میشه

نمیدونم

اما کار دیگه ای هم از دستم برنمیاد

فقط میخوام بدونم هنوز براش مهمم یا نه

باشه

پس طبق نقشه پیش میریم

تو اول برو تو

ـ یادت میاد؟ ـ آره یادمه

تو اون فستیوال هنر بود، درسته؟

اونجا اجرا داشت

سلام چن نان

چرا بلند میشی؟

از هم جدا شدیم

مساله ای نیست بشین من اونور میشینم

اون که پسر خوبیه

خب که چی؟

آدمایی مثل اون برام مهم نیستن

این حرف رو نزن شما دو تا مدت زیادی با هم بودین

جای من بشین

چن نان؟

ـ جداً خودتی ـ ژائو جو؟

خیلی وقته ندیدمت

چرا دیگه بهم زنگ نزدی؟

دروغگو

درگیر کار بودم. یادم رفت بهت زنگ بزنم

ـ اینا دوستات ان؟ ـ هوم

ـ داشتیم حرف میزدیم ـ آها

یه چیزی میخوام بهت بگم

ببخشین. یه دقیقه میبرمش

یالا

اینجا بشین

داره مارو نگاه میکنه؟

نه هنوز

پس بیا نزدیک تر

حالا چی؟

فکر کنم زیر چشمی داره نگاه میکنه

اما مطمئن نیستم

چطوره یکم بخندی؟

این دیگه چه قیافه ایه؟

خیلی زحمت کشیدی

همش تقصیر تو ئه

حالا داره نگاه میکنه؟

اصلاً نگاه مون نکرد

حالا چه کنیم؟

یه کار دیگه کنیم؟

بیخیال

فکر نمیکنم براش مهم باشم

فکر نمیکنم اینطور باشه

شما دو تا مدت زیادی با هم بودین چطور میشه اصلاً بهت اهمیت نده؟

دعوا بین زوج ها طبیعیه

مگه نه؟

درسته. شاید بخاطر اینه که مدت زیادی با هم بودیم اینطور شده

اما دیگه نمیدونم حالا داریم با هم دعوا میکنیم یا اینکه از چشم هم افتادیم

به نظرم زیادی حساس شدی

نمیتونی به زور کسی رو مجبور به دوست داشتن کنی

بهترین کار اینه کسی رو پیدا کنم که مناسبم باشه

باهات کاملاً موافقـــم

... با تمام اینا

ببخشید

یه دقیقه بیا بیرون

برو

یه رژ لب با رنگ ملایم

خودش قاطی داره ولی لوازم آرایشش حرف نداره

این اولین حراج رالف تو آسیاست

کاتالوگ نسبت به حراج قبلی هم فرق کرده

حراج شامل بیشترین آثار شناخته شده در آسیاست

کارشناسان و خبرنگارای زیادی واسه این حراجی اومدن

چه رویداد بزرگی

خانوم، همینی که گفتم

اگه دعوتنامه ندارین باید برین سالن عمومی

اینجا ورودی وی آی پی هاست حتماً باید دعوتنامه داشته باشین

دوستم داخله، باید یه چیزی بهش بدم بعدش میام بیرون

متاسفم خانوم ولی بدون دعوتنامه نمیتونین

فقط 5 دقیقه یا 2 دقیقه

خانوم حتی یه دقیقه هم نمیتونم اجازه بدم

میشه استثنا قائل شین؟

لطفاً برین سالن عمومی

چطوری اومدی اینجا؟

از کجا لباس گیر آوردی؟

باید لباساتو عوض کنی

برو سمت دری که نزدیک انباره احتمالاً هِه لان اونجا باشه

لباس دیگه ای نیاوردم

پس باید برگردی خونه نمیتونی بدون کارت دعوت بری تو

کارت دعوت دارم. ایناها

جدی میگی؟

یکی از دوستام بهم داد

عالیه. پس من میرم داخل. اونجا به درد تو نمیخوره

... نه

با توجه به اطلاعات، این کارت مال خانوم بغل دستیه

لطفاً بفرمایین

ما دوستیم. اگه من نتونم برم پس اونم نباید بره

خانوم گوان، ایشون داره اذیت تون میکنه؟

ـ مساله ای نیست ـ حراج شروع شد

میشه وقتمو نگیرین؟

ـ بریم تو ـ خانوم گوان

آقای هِلان منتظر شماست

دنبالم بیاین

بله

ـ پس میرم تو ـ پی پی

چه رابطه ای با هِلان داری؟ بیا اینجا

ـ گوان پی ـ خانوم

نکنه قصد داری کل شب همینطوری جیغ و داد کنی؟

جایی نیست که نتونم واردش شم

جناب، اینم دعوتنامه من

به نظرم بشه یه همراه با خودم ببرم

همه چی مرتبه آقا

ـ بفرمایین ـ دنبالم بیا

ـ این اطراف نچرخ ـ بله

چه مرد لجبازی

لطفاً اجازه بدین مورد 1010 رو معرفی کنم

پروانه یشم هتیان و آویز طاووس از سلسله مینگ

خانوم گوان

ـ اینجا بشینین ـ صفحه پنجمه کاتالوگه

جزئیات بیشتری رو میبینین

همه مون میدونیم که یشم هیتان بخاطر بافت شفافش مشهوره

.. این آویز

آقای هِلان، میشه بگین چرا اینجا دعوتم کردین؟

وقتی حراج تموم شه خودت میفهمی

باشه

قیمت پایه 200،000 تاست خوب شروع کنیم

شماره 058 : 250،000 تا

شماره 036: 300،000 تا

همچین صحنه هایی رو فقط تو فیلما دیدم

حالا اگه اینو بخرین استفاده هم میکنین؟

بله

میخوای یه نگاهی بندازی؟

بله

شاید بتونی بجای من این کارو کنی

من؟

واقعاً نمیدونم چطوری انجامش بدم

فقط لازمه علامتُ ببری بالا

بهت میگم کی ببری بالا

باشه

شماره 042: حالا قیمت 450،000 تاست

چه گرون

More Farsi Persian subtitles for Moonshine and Valentine

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left