لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت...
من خانواده دارم مت
منم همینطور
یه دوست دختر و یه زندگی
و حالا دیگه ندارم
باشه استف، چی شد؟
به کارولاین گفتی وقتی اوضاع امن شد باهاش خواهی بود
و هرگز پیدات نشد
قلبشو شکستی
ویرجینیا لوسی بنت رو مجبور کرد/i>
تا یه سردابه رو در اسلحه خانه با جادو قفل کنه
خواهر دیگه مون ایوت هنوز اونجا بود
وقتی بستنش.
باید بیرونش بیارم.
بانی می تونه کمکم کنه
باید بدونم ایا تاثیر
اون قرصا میشه برعکس بشه؟
اثر خون من نمی تونه برعکس بشه
این یعنی به دختری که عاشقشی
عامل مرگشو دادی
اون هنوز یه ارتباط مرموز
با همه خون اشام هایی داره که از سنگ ققنوس فرار کردن
خوشحال میشم که هرکسی که تو لیستته رو جارو کنم
در ازای یه لطف کوچولو موچولو
اون لطف چیه؟
تو اخرین زندگی فانیتو داری
دوس داریم اون زندگی رو بگیریم
و به بانی منتقلش کنیم.
خب خبر خوب اینه که
نهایتا به قرارمون بله گفت.
خبر نه چندان خوب اینه که
چندتا خون اشام دیگه به لیست اضافه کرد
سلام
من اینجام تا یکی از بیماران رو ببینم ویرجینیا سینت جان
و رابطه تون با بیمار چیه؟
اون سعی کرد منو بکشه
من خیلی وقت ندارم
و به جواب نیاز دارم
خواهرت الکس داره خودش می کشه که من سردابه رو باز کنم
باید بدونم اون تو چیه
خب، این سوالیه که همه از سال 1882
دارن می پرسن...
وقتی جد بزرگم اول از همه تونست بازش کنه.
دالتون...
کی اونجاس؟
دالتون
خودتو نشون بده
اونجا چیه؟
اونجا چیه؟
چیزی نیست.
کسی نیست.
کاریه که با ادم می کنه.
ببندش.
من خوبم.
خوبم.
کاملا خوبم.
شفقتت رو ازبین می بره
همدردی و توانایی دوست داشتن
ازت می گیره.
روحتو می خوره
تا تنها چیزی که بمونه
تاریکی باشه.
جد بزرگم فقط چند لحظه اونجا بود.
خواهرم ایوت
چهارساله اونجا گیر افتاده.
و نمی تونم تصور کنم
در این مدت به چی تبدیل شده.
هیشکی نمی تونه بعد 4سال حبس شدن تو سردابه زنده بمونه
منم همینو گفتم
اما الکس می تونه صداشو بشنوه
که ازلای دیوارها گریه می کنه و کمک می خواد
هرچی که داخل اون سردابه هست
می خواد بیرون بیاد.
و تو باید بهم قول بدی
نمیذاری الکس بیارتش بیرون.
قول میدم
ترجمه و زیرنویس از: Mohade$eh
لیست راینا اونقدر طولانیه که نمیشه هرکدومو دوبار کشت
خب، پس بهتره بریم.
چه خبر؟
کار اونایی که تو هانتسویل و بیرمنگام بودن تموم شد
خوبه. بهتر از چیزی که انتظار داشتم.
یکی داره خصومتشو خالی می کنه
چون موطلایی جلوی در ولش کرد؟
خب دیمن، عالم و ادم که از تو متنفرن
پس چطوره بهم بگی چطوری با این وضع کنار بیام؟
هنوز عصبانی هستی؟
عصبانی نیستم
فقط خسته ام.
حال سراغ کی برم؟
یه خون اشام از عصر روشنگری
اخرش تو یه مبارزه ام ام ای بود.
همه جای پالمتو استیت رو پر جسد کرده
بنظر شبیه روشنگری نیس
واسه همین با داناوان هم تیمیت کردم
مت؟
اون می خواد من بمیرم. اون راینا رو ازاد کرد تا منو بکشه.
یه ذره زیاده رویه، حتی برای داناوان
داستانش طولانیه
من برای یه داستان کوتاه هم وقت ندارم استفن
گوش کن شما دوتا اختلاف هاتونو حل کنید
و اون مبارز ام ام ای رو هم بکشید.
انگار خیلی چاره ای ندارم نه؟
استفن
درجواب سوالت
که چطور با این کنار بیای که ازت متنفرن
سه تا کلمه هست: فقط اهمیت نده
بامزه اس اینو کسی می گه که
اونقدر تلاش می کنه که جون دوستشو نجات بده.
من می تونم با این موضوع زندگی کنم که بانی ازم متنفره
فقط مادامی که زنده باشه
باید برم.
من رانندگی می کنم.
اگه دنبال تیرکمون زنبورکیت می گردی
اونا رو با دکور هالووین جابجا کردم
حدود همون زمانی که
جای تفنگتو تو اشپزخونه پیدا کردم.
مرسی
تفنگای چوبی و نارنجکای شاه پسندی
تو مینی ون هستن.
به لیا زنگ زدم بیاد مراقب دخترا باشه.
قراره عروسک درست کنن و نمایش بازی کنن
کلی وقتشون پر میشه.
نه تو نمی تونی بیای
این خیلی خطرناکه.
بیشتر برای تو تا من.
اگه هردو بریم، نشانه بی مسئولیتیمونه.
باشه. پس تو می تونی اینجا بمونی.
چون نمی تونم برای بار هزارم داستان "اگه به گوزن شیرینی بدی"
رو بخونم
وقتی می دونم بهترین دوستم تو دردسره.
خدافظ دزموند
می بینم که قطار دیوانگی پیشرفت کرده
اون لباس منه؟
باتوجه به اینکه دارم جونمو بهت میدم
فهمیدم لیاقتشو دارم از انبار طوفان بیام اینجا
شخصا، اگه من بودم درخواست
یه پنت هاوس توی
پاریس و یه شام
تو بهترین رستوران شهر رو می کردم تا بتونم
ازهمه چیز سفارش بدم
و گرون ترین بطری شراب و شامپاین رو بخورم.
و وقتی همه اسامی رفتن تو اتش
تو کل عمرتو وقت داری همه اینکارا رو بکنی.
فک کنم نمی فهمم به تو چی میرسه
یعنی نمی خوام ناشکری کنما ولی تو حاضری بمیری؟
بخاطر من؟
اصلا معنی نمیده
واسه اینه که تو اندازه 7تا جون زندگی نکردی.
همینو هرگز درباره خون اشام ها نفهمیدم
جوری دنبال نامیرا بودنن که انگار به موهبته.
هرچیزی که برام مهم بود
عشق، خانواده، شادی
همه شونو
تو زندگی اولم داشتم.
تااینکه ازم گرفته شد
و این 7 زندگی دیگه رو در ارزوی اونا بودم.
حاضرم کارم روی زمین تموم بشه
می خوام دوباره پدرمو ببینم.
می خوام دوباره عشق رو بشناسم.
این بهم میرسه.
ارامش
جادوت برگشته
قرص ها از بدنم خارج شدن
که یعنی اسلحه خانه ازم دور نیست
بدون ترافیک، باید دو ساعته به اسپارتنبرگ برسیم.
می خوای یه ایستگاه رادیویی خوب پیدا کنم
تا این سکوت رو بشکنم؟
یا فقط می تونی درباره دشمنیت با من حرف بزنی.
واقعا مرد، هرچی شده
بیا بریزیمش بیرون.
یعنی ازمون اخاذی کردی تا خونه مونو ول کنیم.
اون کافی نبود؟
دومین تصمیم خوبی بود که تو عمرم گرفتم
می خوام بدونم اولیش چی بود؟
چی می بینی؟
هیچی
امتیاز بازی بیسبال یا پورن؟
جوابت کاملا سطحی بود.
مهم نیس
داشتم شوخی می کردم
ولی الان یه جورایی کنجکاوم
یالا
نشونم بده
برو عقب
عجیب غریبه؟
فک می کنم به جایی رسیدیم که بتونیم درباره تاریخچه
اینترنتمون باهم صادق باشیم.
بذار ببینم...
هی
عاشق چه چیزای عجیبی هستی
10راه برتر
برای خواستگاری
کاملا مطمئنم این روش تو لیست نمیاد.
بله
حتی نذاشتی بپرسم.
گفتم بله
باشه
فک کنم تنها سوپرایز
اینه که...
No comments yet. Be the first to leave one.