لومړۍ 64 کرښې.
.من دارم میرم
خواهر بزرگتر من، ماکتا آیزاوا
،اون از همون زمان بچهگی برجسته بوده
.اون خوشگل هم هستش
،اون همیشه باوقاره. مهم نیس توی چه کاری باشه .اون توی تمام کارها نفر اوله
.و همچنین، اون با همه خیلی زود کنار میاد
.اون شخصیه بدون نقض
موهای روشنش با چشمای سبز رنگش .کاملا بهم دیگه میان
رو برام برگردونی؟DVDهاروتو، میشه یک
...آ-آه، راستش من میخواستم امروز زود بخوابم
...اما در مقابل من، اون برام
چیشد؟ نمیتونی به دستورایی که بهت میگم گوش کنی؟
.اون جوری رفتار میکرد انگار پادشاهـه
.و از وقتی که یادمه، من غلام اونم
.خ-خب باشه من الان میرم
.خوبه، بسلامت
ضربان قلب خواهر بزرگه! بیشتر میشود
.ممنون که اینو برگردوندید
.قسمت بزرگسالان پشت همینجاست
،راستیتش، اصلا برام مهم نیس .جوری که اون تو خونه رفتار میکنه
.خیلی ازتون ممنونم
.من اومدم خونه
.هاروتو
.یک لحظه بیا اینجا
صبر...خواهر-جون!؟ تو فقط یک تیکه حوله تنته!؟
.بیخیال اون، زود فقط بیا داخل
.هعی، هاروتو
...بوسم کن
.این اواخر...خواهر-جون شروع کرد به دستور دادن که بوسش کنم
.زودباش دیگه
.دیگه نمیتونم کاریش کنم. حرکاتت خیلی قشنگن
.خیلی حال میده
...صب
...اونجا چیزه
.زودباش، ارضاشو با دستای خواهر-جونت
...من...من
.مشکلی نیس
.بنظر میرسه که توی لباست ارضا شدی
.فکر کنم زدی شرتتو حامله کردی
.بعد از اینکه ارضا شدم، اون همونطور وایساد .و شرت تمیز کردنمو میدید
...یکجورایی انگار
.اون داشت با فکر خودش حال میکرده
یعنی من شدم بازیچه دست اون؟
ها!؟
اوه، بیدار شدی؟
بنظر میرسه این رفیقمون خیلی زودتر .از همیشه بیدار شده
چیکار داری میکنی!؟
...زودباش، اگه تو زود ارضا نشی
توپات مثل الان خوبن اگه تو زود ارضا نشی؟
.فک-فکر نکنم
خب، چیکار میخوای بکنی؟
!د-داره میاد
...زمان پشت زمان
.میخوام بهت یک کمک دستی بدم
آبحی-جون!؟
.همینجوریشم سیخه
.تازه وسط روزم هستش
.کمکت میکنم که یک چیز غلیظتر بپاچی بیرون
.ما نباید اینکارو بکنیم. درست نیستش
.زودباش، شلیک کن بیرون
اگه بخوام راستشو بگم، من میخواستم هرچه .سریعتر از این خط فرار کنم
.برای خیلی وقته
.اون الان یکمی داره متفاوتتر از روزهای دیگه رفتار میکنه
میخوای بهش دست بزنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.